فَلس

هرچه ما را لقب دهند آنیم

فَلس

هرچه ما را لقب دهند آنیم

پول تلفن اومده براش هشتصد تومن داده یارو.
خوب دیگه چی می‌خواد واقعا..
نمی‌دونم.
فقط حالم می‌گیره از این‌که هیچ وقت نتونستم کسی رو این‌طور در اختیار قرار بگیرم و کسی این‌طوری دوستم نداشت.
فکر کنم هنوز دلم بخواد مثل اون مکار و آب زیرکاه باشم بتونم زبان چرب و ..نمی‌دونم.

رفته ماموریت  چهارصد تومن براش کتاب خریده..کتابا رو دیدم..اوردم خونه بخونم...
یه سرویس طلای سبک شکل قلب و پیچ در پیچی هم براش خریده..پس چرا ناراضیه؟ چرا می‌گه سرویسش مثل کونش کج و کوله‌اس....کدوم مردی اگه شوهرم آدم نباشه این‌طوری بش می‌رسه.

حالم به هم می‌خوره وقتی داره از خوبیای الف می‌گه و زودی اضافه می‌کنه خیلی کارا رو برام راه می‌ندازه.

همین مهمه.
کار راه انداز.
شایدم حق داشته باشه من که هر عقیده‌ای داشته باشم بعد از یه مدت کاشف به عمل میاد اصولا نامعتبره..کلا مزخرفه..
اینم روش.

حالا هم می‌خوام این‌جا بنویسم زیاد که نگم چقدر مریضم.

کمردرد دارم..هی مسکن بخور. امروز نوبت گرفتم ..نمی‌تونم به کسی بگم چقدر مریضم.

هی حرف می‌زنم که نگم چقدر مریضم.

حالم اصن خوش نیس. می‌دونی؟
اصن.

دیشب خواب آسمون دیدم

یه عالمه

یه دنیا ستاره توش بود براق و درشت

زیرش دراز کشیده بودم

فقط ستاره بود

*عجیبه که حساسیت به خرج نمی‌دی*

پرسیدی نظرم در مورد این شیوه‌ی خواسگاری چیه؟
چون قدیمی و سنتیه و روشنفکرانه به نظر نمی‌رسه حتما بد نیس. خیلیا  این‌طوری ازدواج کردن و می‌کنن و خوبن با هم و از هم خوششون میاد و زندگی‌اشون خوب می‌گذره..خیلیا هم این‌طوری ازدواج نکردن و حالا خوش نیستن...برعکسش هم هس..خودم این‌طور ازدواج نکردم اما باش مخالف نیستم و احساس جنس بودن و نمی‌دونم  این حرفا هم برام مهم نیس...هست همچین جریانی...واقعا میان دختر رو می‌بینن..و زیر و روش می‌کنن با نگاشون...اینم یه شیوه و یه نوع زندگیه..کسی اگه باش مخالفه بلند شه تغییرش بده..باش بجنگه، مخالفت کنه..من مخالفش نیستم.
مد نیس و املی و دمده‌اس و حق زن رو پایمال می‌کنه هم، برام مهم نیس.هر کی‌ می‌تونه عوضش کنه موفق باشه. نماینده‌اش نیستم و تبلیغش نمی‌کنم. باش زندگی کردم و مشکلی هم اگه توش باشه من در پی حلش نیستم.
مثل همه چیزای این دنیا نتیجه‌‌ی خوب و بد داره و احتمالا خوبیایی داره که من در موردشون فکر نکردم. بدیاش می‌دونم چی‌ان اما اگه خود زن و دختر مشکلی نداشته با حسی که بش وارد می‌شه از جریان این پسنیده شدن و اینا..می‌تونه در مورد بدیاش اغماض نظر کنه.

بدون رب

شما چی تو فسنجون می‌ریزید؟
من؟
رب ترش انار.
فلفل قرمز .
رب گوجه کمی.

تمر هندی.

یه کم شکر..
رب رو سرخ می‌کنم. مرغ رو جدا با سس رب گوجه‌فرنگی درست می‌کنم..کم رب می‌زن..اما ما جنوبیا چیزای قرمز دوس داریم:) جز پرسپولیس:)

الکی.
نه که سال و بر و بکس آبی‌ ان..وگرنه من چی‌کار به این حرفا دارم.
مِثلا  تو قرمه سبزی هم رب گوجه می ریزیم..حتی بعضیا گوجه رنده شده سرخ میکنن..تو قلیه هم..رنگش برامون مهمه سبز و لجنی نباشه. البته من قرمه سبزی بدون رب هم خوردم و خیلی دوس داشتم..من زیاد رب دوس ندارم تو غذا..دوس دارم کم باشه و گزیده.
اما بدون رب رنگش ناموسا ستمه.

نچش، بخواب.

سال می‌دونین که فسنجون دوست نداره..
الان چشید گفت می‌خواستم برم بخوابم.
خدا بی‌خوابت کنه.

الان یه فسنجون پروردگار دارم.
طعمش؟ ترش شیرین تند.

پروردگارا

باید این‌طوری باش حرف بزنی:
پروردگارا...ما را..سیر بگردان.

خَثَه بوآم.

راجع به دلمه بگو

ف:
دلمه ...چی در موردش بنویسم؟
من دلمه برگ انگور و فلفل دلمه و بادمجون دوست دارم..از دلمه گوجه خوشم نمیاد. کدو رو که کلا مورد علاقه ام نیس ..میخورمآ اما از اونا نیس که خوشم بیاد..و نازنین‌مریمم باشه.
نازنین مریم در اینجا یعنی سوگلی.
دلمه کلم سفید هم دوس دارم..دلمه رو ترش و شیرن دوس دارم..دلمه برگ انگور رو شیرین بیشتر..تو برگ انگور گوشت نمی‌ریزم..تو بقیه می‌ریزم..برای شیره برگ انگور از شیره خرما یا شیر ه خود انگور استفاده می‌کنم یا همین‌طوری آب شکر هم می‌شه...توش برنج نیم دونه ایرانی شوید باقالی نصف شده سیر و کشمش م‌یریزم...این برگ انگور.
بقیه رو هم گوشت چرخ شده با پیاز و سیر و شوید و رب گوجه و تمرهندی ...خیلی داستانا داره...
کلا بعضی آدما مثل دلمه می‌مونن..شکل‌شون از بیرون نمی‌تونه کیفیت مزه‌اشون رو روشن کنه..باید یه گاز بشون بزنی..ببینی چه خبره.
اینم فلسفه‌ی ته پست.

دقیقا ته‌اش و لاغیر.

قدرتی خدا اولش پست شد پشت. بعد درستش کردم.

حتی شما دوست عزیز

پدر شکموم گفته به مادرم که به شهرزاد بگو بیات برام دلمه درست کنه..از مرد شکمو خوشم میاد حتی اگر پدرم باشد.

حتما باید ساعت دوازده شب برنج زعفرونی بخوری؟

برو بخواب.

حالا کی حوصله داره برنج بپزه...کمرم خیلی درد می‌کنه..قرصای ضد خون‌ریزی خون رو قطع می‌کنن اما درد میارن.
پولام رو دارم جمع می‌کنم دماغم رو عمل کنم و بوتاکس کنم..فکر کنم باید بدم برای چیزای دیگه که دوس ندارم درموردش خرف بزنم..نه اون رو سال بده.

جایی در بهشت

بعد شوهر مینا گفته بیاید پشتی‌هامونو بردارید قشنگ‌ترن..گفتم نمی‌خواد..کسی که بخواد بخاطر پشتی نظر عوض کنه جاش تو بهشته.بهشت می‌دونید در این‌جا یعنی کجا. یه جایی تو نقشه ایران که مردمش به بهشت‌دوستی معروفن.

کاف نون ِ محلی

زیبا نمی‌تونه حرف نزنه..هنو پسره نیومده نطق سنگین و تاثیرگذارش رو شروع کرده...نمی‌تونه عین آدم خواهری کنه..اون یکی مینا که گفته خریدات باید زیر نظر من باشه..کاش یه کون محلی وجود داش تو هر شهری..برای دعوت کردن این‌طور آدما برای فرو رفتن توش..سیاحتی بکنن..خستگی در کنن..حال و هوایی عوض کنن.لازمه براشون.
من فقط تو ذوق دوختن لباس برا عروسی‎ام...:)
و سر به سر یوما گذاشتن.
می خندید که بابات هنو هیچی نشده کونش شروع کرده لرزیدن از خرج..:))

خواب مرد که چپ نیست.

بعد خواهرم گف خونه‎اش  بالای خونه آقاشه..چی‌کار کنم؟ گفتم برقص...به قول بچه‌گیای من و زیبا: گی‌لِن گی‌لِن گی‌لِن.
حالا بذار بیان درست شه..ببینتت...ببینی‌شون..باشون حرف بزنی..بعد مخش رو بزن خونه دور بگیر..حالا شاید آدمای بدی هم نبودن..باشون موندی.
کوتلاس چونی هم گفته اینا خیلی بدن و هم رو سید عبدالله و سید حسن صدا می‌کنن. یعنی چون هم رو سید صدا می‌کنن بدن.
ها چون شوهر جادوگر خواهرت تایید نکرده احتمالا جن‌هاش بش گفتن جور نمی‌شه.‌
ولک مردی که خواب ببینه جن‌ها می خوان بکننش..یا بدتر..جن رو نه تو خواب که در واقعیت، ببینه که می‌خواد بکنتش قابل اعتماده؟ برداشته رفته شادگان...بعد می‌گه اینا چرا این‌طوری نگامون می‌کنن؟....می‌خوان بکننت جیگر..نه که بچه خوشکلی..این‌طوری نگات می‌کنن...کلا دوس داره در مقام خواسته شدن باشه..این مرد چونیه از نظر من..حالا خواهرم زنشه اختیارش رو داره هیچی، بش خوش می‌گذره باش و باش خوبه درست..أمنّا بلله به قول مادرم....اما خیلی مورد تاییدم نیس جهت مشورت.
دیگه کاری به این حرفا ندارم من..
فسنجونم روغن انداخته نه این‌طور ..اون‌طور.

چی بگن چی نگن

بعد مادرم گوشی رو برداش گف نمی‌گن لاغره؟..گفتم می‌خوای  تا فردا چاقش کن..خو بگن..همینه که هس..دیگه از من اون موقع لاغرتر که نیس..چاق میشه بعدا..مادرم گف آرایش کنه؟ گفتم نه..خیلی کم..انگار آرایش نداره یه ذره عوض شه رنگ و روش...نه که زیبا بش بگه بیا برو سفید شو و گچ بزنه به صورتش..می‌دونم خو خوراک سفید کردن ملته..خودش تو خواسگاریاش یادته؟!
خندید مادرم..گف ها..صورتش عین ماه شب چهارده گرد بود و روشن مثل آرد...با رژ قرمز..زنها گفته بودن این وقتی دختره اینه زن بشه چطوره.
گفتم خو بیا..مادرم گف بشون بگیم می‌خواد دانشگاه بره..گفتم نمی‌دونم نگید نمی‎خواد بره و نگید هم  می‌خواد برده...بگید اگه بشه و بره بد نیس.

وقتی حرف میزدم سال عین خرمگس دوروبر سرم بود..با کف پا زدم تو کونش گفتم برو بیرون.

بعد خواهرم گف که زیبا بش گفته که اگه دفاعی اش به قول مادرم تموم شد میاد خونه و بشون میگه این خواهرم رو نبینید ریزه اس..از فست فود تا نمیدونم چی بلده..گفتم ها بش بگو هی زر بزنه که مردم جبهه بگیرن فردا ححتی اگه واقعا هم بلد باشی بگن این بود؟ تف تو رو بودنش.

مادرم گف والا صدگ..یعنی واقعا راسته.

بعد خواهرم گوشی رو برداش گف زیبا بش گفته که حتما مادر پسر زشته که پسره اینطوریه قیافه اس. عکسش رو تو گوشی موروتون دیدن.
گفتم به زیبا بگو خو هیشکی به زیبایی یوزارسیفش نیس ..اما ببخشه زشتی مردم رو..سعی میکنن به پای ایوب برسن...صدام رو بلندگو بود صدای خنده ی مادرم میاومد.

مادرم باز زنگ زد گف خواهرت میگه خواهرم میذاره باش حرف بزنم؟..:)))
یعنی من.
گفتم ها میذارم بیاد بناله.

مادرم باز زنگ زد گف خواهرت می‌گه چیه این رسم مزخرف..زنها بیان ببیننم بپسندن..احساس جنس بودن میکنم. گفتم بش بگو بشینه سرپا خسته نشه.

قاتل حسادت میکرد به برادپیت چونزندگی طبیعی ایی داش

تا حالا چندبار سِون رو دیدید؟
با این بار هزار بار..هر بار هم فکر می‌کنم اگه جای برادپیت بودم چیکار میکردم؟

مورگان فرمن به ترایسی زن برادپیت گف من راه درست رو انتخاب کردم..اما هر روز آرزو می‌کنم کاش راه اشتباه رو می‌رفتم

مادرم بم زنگ زده می‌گه نمی‌تونی بیای فردا زنها میان خواهرت رو می‌بینن...گفتم تایر ماشین ترکیده کی بیارتم..من هم از وقتی از سفر برگشتم تا حالا پویکدم از درد و خون اما به رو خودم نمیارم..
گف فردا عتویات میان. یعنی علویات. زنهای سید یعنی. آدم نمیشه مادرم:) گفتم ولک صبر کن بیان بعد روشون عیب بذار..گف والا بخدا بشون گفتیم پسر ور بفرستید ببینیم گفتن اولش عتویات میان دختر رو ببینن. عتوی به عربی خوزستانی یعنی گربه ی نر. مونثش نمیشه عتویه اما مادرمه دیگه. خوراک این جور اصطلاحته.
گفتم زکیه یعنی یه روده ی راست تو شکمت نیس..باید تو شهرالحرام از این حرفا بزنی...غش کرد از خنده و  گف نمیای حالا..گفتم نه والا. به دخترا بگو بیان..گف زیبا فردا دفاعی داره:)
جشن دفاعی داره تو دانشگا..:)  مینا هم بعدازظهر مدرسه داره..دخترشم می‌خواد بیاره عروس خانوم نگه داره قراره ماهی نمی‌دونم چقدر بش بده دخترش رو نگه داره..اون یکیه هم جادو جنبل شوهرش اجازه نمی‌ده بش تکون بخوره..اون یکی‌تر هم خواهر نیس برداره..
مونده کی؟شهرزاد. با درد و خون و تایر پوکیده برداره بره که شب برگرده..انگار بغل گوشمه..تازه نانا اسهال داره یه خورده..خودمم پاره‌ام از خستگی و دارم سِون می‌بینم و منتظرم یاروم جا بیفته ..به مادرم می‌گم فسنجون گذاشتم؟ می‌گه رفسنجون؟!..کجا گذاشتیش؟!
یک آدمیه...درست نکرده تا حالا قبول اما دیگه نمی‌دونه اسم واقهعیش جیه؟!
بعدش رفتم گوشی رو چک کردم دیدم عروس خانوم دوبار زنگ زه به من.

احتمالا یساعت سه شب آماده شه. امید دارم تا اخر مهر ده کیلویی کم کنم. به قول پریسا هنوز دغدغه ی اصلی زندگیم مسئله اضافه وزنمه:)

خودت رو بشکن اول

بت شکن


هاها.
تو کف این جمله‌ام الان نه تنها موندم غش کردم از خودم.

مگه من کشتمشون؟

مگه من گفتم برن بمیرن؟ مگه من راضی بودم؟ چرت چرا می‌گی؟ دوبار بت می‌خندم می‌بازی خودت رو چرا؟ کی بت گفته من قلبم از تو نارحتتر نیس؟ دوس ندارم آقا نشون بدم خلاص.
کی گفته من دیشب اشکم درنیومده..
حتما باید به خدا و کعبه و عربا و اسلام فحش بدم که انسان دوس باشم؟
خو از عربستان متنفرم میدونی این رو..هزاربار گفتمش..از عربستان وهابیا سلفیا و هر جور تعصب بدم میاد..یه چیزایی برام مهمه یه چیزایی نیس...اما اگه در مورد حادثه ی روز نمی نویسم به این معنی نیس که در موردش نمیدونم یا نخوندم یا نطری ندارم...شاید بخام چن روز دیگه بنویسم..
میگم جای زر زر چرا نمی ری خودت به شیطان سنگ بزنی؟

رو به آینه بایست بزن..له هم نمیشی.

قلبوم درده جوون.

اونقدر خسته‌ام الان که اگه از مچ پاهام بگیرید و بکشینم و ببرین رو ی یه تپه...یه تپه چی؟ یه تپه گل و گیاه بندازینم نه نمی‌گم.
اونقدر نه نمی‌گم که همین الان می‌خوام بلند شم فسنجون بپزم.
به نظر شما خوب می‌شه؟
نظرتون هر چی باشه محترمه اما به نظر من که عالی می‌شه.
دیگه چه خبر؟

اون مطلب از نشاط حمدان تو واتساپ رسیده بود دست سال من برا خودم فرستادمش و کپی پیست کردم اینجا..نمی‌دونم واقعا کسی به اسم نشاط حمدان هست و این شعر رو گفته یا نه...بعید میدونم قسمت مکه جز شعر بوده شاید خود فرسنده اضافه کرده

بهرحال فرستادم اینجا


بعدش من نه به کسی زنگ زدم و نه دفترچه تلفنی باز کردم. خراب شدم رو سر اتاق بچه‌ها و به کار گرفتم‌شون..وایتکس و مایع ظرفشویی چشام و گلوم رو سوزند اما نتیجه خوب بود..بن کتاباش رو خودش چید حساسه به ترتیب و نمی‌دونم چه جوی بچینتشون..بعد در مورد نانا می‌نویسم..

یکی از زغل‌باز‌ترین آدماییه که تا حالا دیدم و برای همین هم جگر منه.
عروسکا رو تو لباسشویی بردیم حموم دادم بن گذاشت رو طناب..رو تختیا رو برداشتم..ملافه‌ها..الان خسته و دارم جون به قون آفرین تسلیم می‌کنم اما د سه ساعت دیگه احتمالا کار اتاق‌شون تموم شه و فقط بعد ببینم ریخته باشنش به هم.
و اونا ببین من ریختمش به هم البته. می‌کشمشون و می‌کُشنَم.

مامردمان خاورمیانه ایم

بعضیهایمان درجنگ کشته میشویم

بعضی درزندان

بعضی درجاده میمیریم،بعضی دردریا

بعضی درمکه

ما شغلمان"مردن"است


نشاط حمدان ،شاعر عرب

مورتون بم زنگ زد گف بابات حالم رو به هم زده..صبح جمعه میاد بیرون از حموم..گفتم مورتون گه‌ات رو بخور اینا رو بم نگو..به تو چه برو زن بگیر صبحای جمعه از حموم بیا بیرون..تو حال به هم زنی که کار به این چیزا داری...چی میخوای برم به بابام بگم با مادرم نخواب؟

تف تو روت بیاد با یان حرفات..گفت آقا تو مرد نیستی..گفتم نه تو مردی..بشین روش مردیت تکمیل شه

گف بیادب.

در مورد مادرم پدرم دلمه و عینک مادرم.

در مورد کون فروشنده هم باید بنویسم.

راستی دیروز گل میز خریدم. وقت نشد خوشحالی کنم براشون. بعد در موردشون مینویسم.
یه لیوان سبز.
عروسک برای ته مداد. بالاخره کار خودم رو کردم و خریدمشون. اولش نانا گفت نمیخوام بعد که دید ته مداد گذاشتم و قشنگ شده گف میشه برشون داره؟ گفتمبش فکر میکنم.

شاید نزدم اما ...نمیدونم. یه کاری با سال میکنم.
احتمالا فیلم ببینم یا سیمپسون

یه بهانه میارم سال رو بزنم.

فسنجون میپزم.

اگه این غمم رفت اتاق بچه ها رو مرتب میکنم با نانا پاز بازی میکنم..کمی نقاشی میشکم و رنگ آمیزی...و مدارنگیای و ماژیک و پاستیلام رو از نانا پس میگیرم.

یه مداد شمعی فایبر کاستل دارم بوی ماتیک میده. نه رژ ..بوی ماتیک.


اگه میخواید از گریه بمیرم جلوم بگید بن.

من امروز خیلی غمگینم

پددرم همیشه میگف تو نباید زنده باشی تو این دنیا بس که ساده ای