وقتی سرجاده می ایستادم و رو جدول مینشستم از خستکی رو زانوم می نشوندمش که ماشینا بایستن برامون..فکر میکردم اگه راننده ببینه بچه دارم دیگه نمیخواد لاس بزنه..یعنی من مادرم و شوهر دارم:)
من خنگ نفهمیدم چرا..حالا که مینا رو میبینم میدونم چرا...حتی یاد نگرفته بودم ادای مریضی دربیام ..هی به درد بی محلی میکردم فکر میکردم نباید دامن بزنم به درد
راستش خوب حالم حوب بود...خیلی خوب و سرپا بودم..غصه داشتما چون بابام حاضر نشده بد اتاق رو بم بده توش بخوابم و پذیزتیی بودم خونه بابام و هی مهمون میاومدبعد رفتم خونه زیبا مادرم هر روز ساعت هشت دختر خواهرم رو یاورد که سرم جیغ بزنه..زیبا سینو رو داش شش ماه..خونه گرم کثیف پر از مگس بود...خیلی کثیف و گرم..بعد دیگه نانا که ده روزش شد گفتم نمیمونم برگشتم خونه ام..بن کلاس اول بود..روز اول مدرسه که ده مهر بود فرار کرد نانا رو تو پتو پیچوندم و وقتیاز مدرسه زنگ زدن نیستش..آزانس گرفتم و تموم مسیر گریه...گفتم لابد افتاده تو دره..بعد دیدمش با فرشاد دران برمیگردن سال رف بزنتش من گفتم ولش کن..عزیزم بن
من خیلی تو رو دوس دارم..از همه ادمای دنیا بیشتر
یه دلیل غم دیگه هم دارم که برای خوددرمانگری هم میگگمش.
داشتم وسایل نان ا رو مرتب میکردم مدادرنگیای مهدکودک بن رو دیدم..از اینکه هنوز نگه شاون داشتم واستفاده میکنم زاشون گریه کردم چون سال بم میگه ولخرج اما نیستم.
یعنی خوب به تخمم که بگهولخرج اما غمیگن کننده بود.
واقعا خوب شدم..حالم خیلی بهتر شد
دیروز ماژیکا رو دادم نانا بالاخره...البته خودش رفته بود برداشته بود و دراشون رو گم کرده بود و خشکشون کرده بود..منم گفتم دیگه این ماژیکا رو نمیخوام بردار برا خودت.
برشون داشت و گفت دوسشون دشاتی مامان؟ گفتم آره اما برشون دار.
فکر کنم دلیل غمم این باشه هم.
اون فیلمه رو بازی کرد که زنش توش خودکشی کرده و خیای گریه دار بود..خیلی..یه پسر هم توش بود..پارسال خودکشی کرد..همی میتونه خیلی بخندونه و هم خیلی بگریونه
دلم فیلم خنده دار میخواد. مثل فیلم گلهای شکسته. خنده داریش رو فقط خودم میفهمم. نگاه مرده..اینا.
غمگینِ خنده دار.
من چیزای عاشقونه دوس دارم اما نه احساساتی. مثل قهرمانان و گورها اما خو غمگین میشم ازشون..مثل خدای چیزهای کوچک...کتاب خودکشی آورمه این کتاب.
وقتی بخوام بمیرم از غصه میخونمش بعدش میرم طرف بعد تاریک و تنها و خالی روحم دراز میکشم توش تا بمیرم.
اما نمیمیرم و تصمیم میگیرم دیگه نخونمش و باز میخونمش.
الان سالهاس دیگه نخوندمش
یه روز میاد میخونمش ومیبینم برام مهم نیس.