فَلس

هرچه ما را لقب دهند آنیم

فَلس

هرچه ما را لقب دهند آنیم

ممکنه لوس مسخره و نابالغ به نظر برسم. اما واقعیتم اینه. اون آدم فحش‌بده‌ی دعوایی و اینا رو برای محافظت از خودم استخدام کردم..من یه دختر مسخره هستم که از دیدن مدادرنگیاش خوشحال می‌شه..خیلی..و هر وقت خواسته کافکا رو بخونه گفته حالا بعدا..عوضش رفته سلینجر خونده..
حالا خیلی گریه کردم..خیلی و آب دماغم هم داره عصبانیم می‌کنه.

چرا صبح‌های جمعه مردا نمی‌رن ورزش و کوه‌نوردی هی میان روز تعطیل‌شون رو با اون‌جاشون شروع می‌کنن؟
من عشق می‌خوام.
به‌خدا.
بیشتر از این‌که مادربزرگم رو دوس داشته باشم دلم می‌خواد کسی بم بگه عزیزم.

الان آب دماغم رو با دستم و سپس روی مبل مالیدم. باید بعد تمیزش کنم.
شایدم نکنم.
شوهر مینا وقتی مینا گریه می‌کنم آب دماغش رو از اون آبای سفید بی‌رنگ نه اون سرماخوردگیا...اون رو با دس پاک می‌کنم..حتی آب دماغش رو بوسیده.
سال بم می‌گه ممفت رو پاک کن حالا.
هیشکی دوسم نداره. حتی /آب دماغم ر.
حالا به شدت گریه کردم.

من چی‌کار کنم که احساساتی‌ام و مردها کیرو؟

دیشب از خرید لیوانم خوشحال بودم.
امروز برام علی‌السویه است.
حتی دیدن لایک عمو انگلیسی تو ایسنتا هم شادم نکرد.
برای لیوانم.
یواشکی بم گفته نایس کالر.

چرا امروز همه چی غمگینه؟

الان یه هق هق آروم زدم.
دماغم رو کشیدم بالا.

الان اشکم سر خورد تا بالای لب بالام.

خوب گریه کردم.

چرا سال همه‌اش می‌خواد بام بخوابه؟ خوب یادش بیاد که بیاد ببوسدتم...یادش بده بغل رو هی نخواد تموم کنه. خوب یادش بیاد که صورتم رو ببوسه نه سینه‌هام رو..یادش بیاد پیشونی و رو چشام رو ببوسه هم..یادش بیاد موهام رو بو کنه و گردنم رو..هی نخواد کارایی کنه که..

از اینا غمگینم؟
آره.
چون حس می‌کنم دوس‌داشتنی نیستم فقط یه چیزی‌ام که شهوت یه مرد رو باش یارو می‌کنن.
خوب من اصلا نمی‌تونم حساب عشق و س.ک.س رو جدا کنم. اصلا. نمی‌تونم. اصلا.

الان به اندازه یه سر سوزن غصه‌ام کم‌تر شده.
اما این‌طوری دوس ندارم، می‌رم زیادترش کنم.

دارم سعی می‌کنم گریه کنم اما گریه‌ام تو قلبمه..جوش میاد تو قلبمه و از راه گلوم رد می‌شه و می‌رسه به چشام. الان دارم به خودم تو آینه روبرو نگاه می‌کنم..کاش کمی‌ قشنگ‌تر و جوون‌تر و شادتر بودم.
الکی. چرت.
برام فرقی نمی‌کنه چطوری‌ام چون خیلی خوبم..الان فقط غمگینم.
کاش احساس کمبود ظاهری داشتم این‌طوری می‌رفتم لوس می‌شدم برای سال مثل قبلنا و می‌گفتم سال من خیلی چاقم...خیلی زشتم..مامانم دوستم نداره..
حالا بالا میارم.
حالا خندیدم.

امروز افسرده‌ام. ار فرق سر تا نوک پا. نه از اون افسردگیای عصبانی یا خشمگین. نه از اون افسردگیایِ حاصل از حس ناکامی. نه. امروز غمگینم. خیلی غمگینم و هی می‌خواد گریه‌ام بگیره.
وقتی طلع اللوز فیروز که چند پست پایین رو می‌شنوم و گریه‌ام بگیره جای این‌که احساس مهربانی و عاشق بکنم یعنی غمگینم. وقتی خیلی احساس تنهایی می‌کنم. یه عالمه.
اون‌قدر زیاد که حتی خوندن کتابای داستان بن حالم رو خوب نکنه. قصه‌های مجید و کوه‌های سفید و حتی رنگ‌آمیزی کتابای نانا با مدادرنگیِ اون سالی که ...
می‌خوام گریه کنم الان.
پست بعد رو با گریه شروع خواهم کرد..شدید و می‌نویسمش.
من خیلی الان غصه دارم..خیلی...از خود خدا بزرگ‌تر.

جواب نگرفتیم غلام


دیروز طی ترفندی می‌خواستم توجه مادر خوشکلا رو جلب کنم...گفتم تا ظهر می‌مونن؟ زنه از گوشه دماغش گف آره..گفتم کتاباشون رو دادن؟..چون دیروز کتابای نانا رو دادن...زنه برگشت نگام کرد گفت کتاباشون رو که یه ماهه خودمون از بیرون گرفتیم..مدرسه نمی‌ده که..
من این‌جوری بودم: آها.

گفتن با خودشون این دیگه کیه منم گفتم خوشحال شدم از همصحبتیشون..جواب ندادن..گفتم خداحافظ و اینم جواب ندادن...خو لامصبا جواب این رو بدین..جواب خداحافظی واجبه...یا اون سلام بود؟ً!
ب‌هرحال خوشحال بودم که تلاشی در پی ایجاد روابط اجتماعی داشتم. گرچه با شکست هم مواجه شده بود. مهم نفس عمله.

مدرسه‌ی نانا دخترونه بود. اولین بار بود می‌رفتم مدرسه‌ی دخترونه..عادت کرده بودم پسرا رو میمون‌وار ببینم از این سیم برق به اون دیوار به اون سطل زباله..دیده بودم روز اول مدرسه‌ی بن دوستشون رو انداخته بودن تو سطل زباله و گفته بودن بازیافت بازیافت..دیده بودم با کله رفته بودن تو شکم هم..صورت جدی مدیر و معلم و ناظم رو دیده بودم..سیخ سر صف و اخمو که مثلا پسرا ازشون حساب ببرن...
دیروز زن‌های جیغ جیغو دخترا رو بوسیدن..دخترا آروم ایستاده بودن..یکی‌اشون گریه کرد ..بشون کتاباشون رو دادن که با روبان صورتی بسته بودن و نانا تو گوشم گف به نظرت لازمه؟ گفتم نه..اما آدما دوس دارن چیزاشون رو خوشکل کنن. گفت آها..به دخترا هدیه دادن که یه کلمن صورتی بود..گفتن گوشواره ایناشون رو  درآریم و نانا موهاش رو بافته بودم یه وری..
خانم‌شون بد نبود..یه کم لوس‌بازی داش..گف به تمیزی کتابا حساسه خیلی.. دیگه بشین درست رو بده چیکار داری لکه‌ی چایی بیفته رو کتاب یا نه..گف جلد کادو نگیریم..از این جلد چسبیا بگیریم.. می‌خوام روزنامه بگیرم..گف اسمشون رو با برچسب بزنیم گوشه کتاب..نانا رو بوسید و گفت خداحافظ..نانا لی‌لی‌کنان راه افتاد تا دم در و زنی کم سن که احتمالا بچه بزرگش اوله و یه نی‌نی رو دسش بود گف خانم مَمودی معلموشونه؟ گفتم ها بله..گف خیلی مِی‌ربونه.
گفتم ها..
سر صف هم من اول رو دیوار تکیه دادم همه دخترا اومدن سمتم..بعد دخترا رفتن سر صف..زن‌ها روبروم بودن هی مردا اومدن رو دیواری که ایستاده بودم تکیه دادن..شدم سمت مردا..یه مردی به دوسش گف نگاش کن..جنازه‌یه..دخترش رو می‌گف چون وقتی ناظم گف سلام بچه‌ها آروم گف سلام جیغ نزد سلااااااااام..مرده گف تو خونه زِبونش دو متر و نیمه خو..این‌جا پنچره..
وقتی گفتن کی صُبونه خورده نانا دس بلند کرد و پرید تو هوا: من ..من..
بعد رفتم مدرسه‌ی بن..به پسری که بغل دس بن بود اشاره کردم گفتم به بن بگو نگام کنه..برگش نگام کرد و زود پشت کرد...اصلا دیگه نگام نکرد..یه رزمنده اومد چیزایی گف و یکی از پسرا تو آفتاب غش کرد..از گرما..صورتش رو شستن..گفتن صبونه نخورده لابد..مدیر و ناظم تهدیدای اول سالشون رو کردن..دوتا مادر خوشکل هم بودن تحویلم نگرفتن...سعی کردم باشون دوس بشم..اما نخواستن انگار..به بن کیک و آب پرتقال دادم که ناظمش گرف..ناظمش جوون و چشم سبز بود..گف چه مادر مهربانی.
نگف مهربوون..گف مهربان.
کمی به خودم بالیدم..
معلمای مدرسه‌ی بن چپ و چول و صورت نشسته بودن..خمیازه می‌کشیدن و بی‌حال...مدرسه‌ی نانا زن‌ها آرایش کرده شاد و پرانرژی...نمی‌دونم چرا تو مدرسه‌ی بن راحت‌تر بودم..مدرسه‌ی نانا مهربون بود اما جیغ ویغ زیاد داش و حوصله سر بر...مدرسه‌ی بن از همون دم در با ماجراهای بامزه در ارتباط بودی.

دیروز دم مدرسه‌ی بن پسری سیبیلو عرق‌ریزان سعی می‌کرد آتیش روشن کنه..با مقواهای تخم‌مرغ....باد می‌زد و ذغالا رو روشن کرد بالاخره..عرق می‌ریخ تو گرما...بش گفتم آروم باد بزنه آتیش می‌گیره..اگه بن می‌دید باش حرف زدم خودکشی می‌کرد..موقع خداحافظی یه دس نصفه نیمه بلند کرد و زود پشت کرد رف.

نانا پوکوندومون از جناب خان...قهقهه می‌زنه ها...هی دانلود کن بنداز رو گوشی بن و گوشی رو بگیر دستت عین تن لشه‌ها لم داده رو مبل و با دهن بی‌دندونش می‌خنده.

عیدی

دِسِت بی‌بِلا طِلا.
این رو فرستاده برامون. مو که خندیدوم.. ایشالا شما هم بخندین.

ضحک اللوز برای همه اوناییه که دوسم دارن و من دارم.
زنان و مردان خواننده.
ترجمه بعدا.. این رو بشنوید و برایم آرزوهای فیروزی بکنید.


سال؟!
إنت حبیبی
تا اطلاع ثانوی.

برای رقص این  خوبه...
. اسمش هس رقصِ قهوه‌خونه..نه اون قهوه‌خونه‌های سرراهی..کافه که شما کافه‌بروها می‌گید.
حتی سال احساساتی شد ازش اصلا
شعر و ترجمه بعد...منم کار زندگی دارم خو.

فیروز و قهوه و ..بوی عود عنبر..
فیروز سال رو عاشق می‌کنه..فکر کن سال رو:)
فرمولی متحرک.
میاد مثلا بوم می‌کنه...


صباحکم فیروز

Rowieda Daouفیــروز کیــف یمضــی الوقــت بــدون سمــاع صوتــک... یــوم مأســاوی بالنــسبــة لــی.. أنتــی کــ الخمــر الحــلال الــذی لا یضیــع العقــل ولکــن یــأخذ قلبــی لمکــان مـــا ویتـــرک عقلــــی متوقــــف.......


فیروز چطور زمان بدون شنیدن صدات می‌گذره..روز غم‌انگیزیه برا من روزی که صدات رو نشنوم ..تو مثل شراب حلالی که عقل رو از بین نمی‌بره اما قلبم رو جایی دور می‌‎بره..و عقلم رو متوقف می‌کنه...



عنوان پست رو عربا به هم می‌گن..: صبحتون فیروزی. عربای خوب و احساساتی که هم رو دوس دارن البته...و فیروز رو می‌شناسن و دوس دارن مثل من.

فقط بیرون از خونه

برات البیت رو فریال کریم خونده. خواننده هنرپیشه کمدین لبنانی که ترانه‌های ساده که به قلب مردم نزدیک بودن می‌خوند و در سن پنجاه سالگی سر صحنه مرد.در 1988.
برات البیت عاملی عنتر وبیتمشى : بیرون از خونه برام رستمه
وبیتغندر عشیی کل مابیجی عل البیت : راه می‌ره و قلدر بازی درمیاره و شب وقتی میاد خونه
بقلی دخلک جسمی مکسر: بم می‌گه دخیلت تموم تنم کوفته‌اس
مافیی مرة کنا بسهر وقلی کلمی وحدی علحب: هیچ وخ تو یه مهمونی یه کلمه در مورد عشق بم نگفته
کل اللی بعرف انو بیرجع وبینام على وجو طب طب طب برات البیت عاملی عنتر : چیزی که در موردش می‌دونم اینه که شب میاد خونه و توب توب توب رو به صورت می‌افته.
مافیی مرة اخدنی ایدی ولا زکرنی یوم بعیدی : هیچ وخ نشده دستم رو بگیره یا عیدی مناسبتی که مربوط به من یادش بمونه
یطل عامل حالو مشغول حتى یخلینی عنو بعید ه بعیده : همین‌طوری خودش رو مشغول نگه می‌داره که ازش دور بمونم...دور.
لله الله عازمان الحب : یادش بخیر دوره‌ی عشق و عاشقی
شو کان یلحقنی على هالدرب: چقدر دنبالم بود تو این مسیره

یترجى حتى مااحکی غیره وحولی فی مئه شب شب شب برات : التماس می‌کرد با کسی جز خودش حرف نزنم و دور و برم صدتا جوون بود

بس برات البیت: حالا فقط بیرون خونه پهلوونه

توب توب: صدای افتادن چیزی مثل توپ.

حنّا السکران

کــان الزمان وکان فى دکانة بالحی: روزی روزگاری بود و یه دکونی تو یه محله‌ای
وبنیات وصبیان نجى نلعب عالمی: و دخترا و پسرا بغل آب بازی می‌کردیم.
یبقى حنا السکران قاعد خلف الدکان: حنای مست پشت دکون می‌نشس
یغنى وتحزن بنت الجیران: آواز می‌خوند و دختر همسایه غصه‌اش می‌شد
اوعی تنسینی: یه وخ فراموشم نکنی
اوعی تنسینی: فراموشم نکن

وتذکری حنا السکران: و حنای سکران رو به یاد داشته باش

نـــحنا والعصافیر کنا بــــــالحی ندور: ما  گنجیشکا توی محله می‌چرخیدیم
صوب الدکانة نطیر حاملین غمار زهور: دور و بر دکون پرواز می‌کردیم و بغلای گل رو حمل می‌کردیم
ویبقى حنا السکران ملهی وعلى الحیطان: و حنای مست سرش گرم بود روی دیوارها تکیه می‌داد
عم بیصور بنت الجیران: دختر همسایه رو ازش عکس می‌گرف

حلوة بنت الجیران راحت بلیلة عید: دختر همسایه خوشکل بود و شب عید رف
وانـــهدت الدکان واتعمر بیت جدید: و دکون خراب شد و خونه‌ی جدیدی جاش ساخته شد
وبعده حنا السکران على حیطان النسیان: و هنوز حنای مست رو دیوارای فراموشی
عم بیصور بنت الجیران: از دختر همسایه عکس می‌گیره


شعر از برادران رحبانی

آهنگ از الیاس رحبانی

سال انتشار 1973

حنّا السکران با صدای ملحم برکات

حنّا السکران.

حنّای مست. ترانه‌ای از  فیروز . حنا اسم مرد هست. با تشدید روی ن. یه اسم مسیحی.
یکی از کسایی که به خوبی فیروز خوندتش ملحم برکات هست.
با صدای ملحم برکات

برات البیت با صدای فریال کریم

وقتی بچه بودم این رو می‌خوندم. اصلا فکر نمی‌کردم یه روز زندگیش کنم.
برات البیت

 باقی ماندن در این صفحه.

سورمه من تهنایم.

بیا

شهرزاد زنی بود که هیشکی قِبولش نداشت.

سال داره می‌گه باید استراحت کنی و  تقویت شی .

و اضافه می‌کنه ناهار چی داریم راستی؟

باید جواب بدم: ناهار عشق داریم عزیزم. اما به  تمارض می‌پردازم.

من بیدار شدم.

نه.

پس تو را سپاس.

گرسنه‌ام.
کمی نان جو و خرما نیست؟ و پیاله‌ای از زیر تخت؟

اولی را اگر بروی دنبالش گمراه می‌شوی دومی گیرت نمی‌آید جر می‌خوری..سومی که ..
جوان؟!
- بله ای پیر دانا و ای تارک دنیا.
- می‌آیی ترک دنیا را ترک کنی؟
- بله حتما.
- یک بوسه از ما بگیر پس.
- هاها...نفرین بر نفس کثیف اماره‌ات..تو ذات دنیایی عجوزه.
- حیف وقتم برای تو...بروم به ترکم بپردازم.

برای ترک دنیا سه چیز را از خودت دور کن جوان:

حال و مال و منال.

حالا یک تارک دنیای واقعی‌ام.

پرهیختم.

در ابتدا از تفکر به سیبیل یارو حس بوسه‌اش بر نمی‌دانم کجا بپرهیزم.

چگونه؟

ترک دنیا و پیوستن به نور.

تصمیم جدی دارم برای ترک دنیا.

نه.

هرگز.

نه.

هرگز.

لابد وقتی زن را می‌بوسد سیبیلش می‌خورد به بالای لب‌های زن...
اعوذ بلله من شر نفسی.