برای سعاد همخوابی معرف عشق مَرده. معرف نفرت هم زدن. کتک خوردن.
حدفاصل و فضای بینابینی میان این دو وجود نداره.
امشب رفته بودم پیشش آمپولم رو برام بزنه. آمپوله از اون سوزن کلفتای ترسناکه. موادش هم قرصه باید حل بشه..باید خیلی کاربلد و دست درست باشه زنندهاش که دردت نگیره. تو درمانگاه پرستارا و بهیارا فلجم میکنن از درد. سعاد چون شوهرش ام اس داره و هر شب تزریق داره ،حرفهای شده.
تا سعاد قرص رو حل کنه و من به بهار یا طوری که خودشون صداش میکنن باهار بگم الان سوزن میره زیر ناخنت و اون بترسونتم که وای خاله حالا غش میکنی از درد و احتمالا از سر اه من و چون واقعا اونقدر ترسیدم، سوزن رفت زیر ناخنش و خون اومد، دراز کشیدم..سعاد باهار رو زدش و رفت پنبهی الکلی اورد و سوزن رو تمیزش کرد..دامنم رو زد بالا و پاهام رو دید و گفت بیرون رفتی یا خودت انجام دادی؟ گفتم خودم...گفت کی؟ گفتم امروز..گفت شوهرت دیده؟ گفتم نه..آمپول رو زد و من برگشتم رو به صورت...بعد دوید سرمه اورد و رژگونه. زدشون به چشمم و لپام و ابروهام رو کشید..ابروهام قوس شد..گفت های مثل إهلال العید...و خودش خندید.
- چرا اسپورت برنمیداری ابروهاتو؟ خو باکلاستره
جای سوزن رو مالیدم که از الان سفت و سنگ شده بود و فکر کردم هیمبتچ..هر کی ندونه فکر میکنه بچهی شمال ِ نمیدونم کجاس. اسپورت! ..ولک شپش و انگل نگیریم ازتون صلوات.
بشارت شپش رو غزاله دختر کوچیکه در بدو ورود بم داد: خاله شپشها حمله کردن.
مادرش توضیح دد که حتی شمال تهران هم شپش میگیرن. خواهراش تو اینترنت خوندن.
انگل رو هم تلفنی فهمیدم دختراش دارن..فهمیدم خواسته سر داروخونهائیه رو شیره بماله که ظرف اضافه بگیره نداده..باید دختراش پیپی کنن بذاره تو یخچال بعد ببره نمیدونم کجا برای آزمایش.
ظاهر زندگیاشون تمیزه اما باطنا؟..سکوت.
گفتم فرمش عوض نمیشه..باید بتراشم بدم با رنگ و سوزن هاشور بندازن توشون که هم دوست ندارم..و هم دردم میاد.
گفت من که از وقتی تاتو کردم راحت شدم.
کشته من رو که تَتو کنم. زورکی ها.
آینه گرفت رو به صورتم: بد نبود...لپام زیادی سرخ شده بود اما به عنوان مامان ِ عباسی ..مامان محدثه یا کوثری که داره میره عروسی ِ خونهِ صمدی خوب بود..از اونا که به هم میگن رضیه، امشب رضا ولت نمیکنه.
خودم از تصور سال که به خاطر این رنگا ولم نکنه خندهام گرفت.سال رو سیبزمینی فروش تصور کردم..وقتی بیاد دنبالم با مزدا عروسی..ببینتم و بگه زنها عین گه میمونن و ما مردا مگس...هی دوروبرشونیم.
نه ..نه..زود ضربهدر زدم رو این خیال.
حرف برادر همکلاسیم به یکی از دخترا که باش تلفنی حرف زده بود..و مثلا این بش حرف قشنگ هم زده.
پیرن مشکی با طرح گشنیزای پاسور ..و سیبیلو..از اونا که سر پاسور دعواشون میشه و میگن تو تک دل من رو بریدی...کریم به خدا تو مسلمون نیستی.
..نه نه..سال برای این تصویر زیادی لاغره.
پس چی؟
سال، ساله و پیرن سفید با طرح آبی کمرنگ پوشیده که من انتخاب کردم..مثلا کارش هم اینه که سیستم دست دوم میفروشه یا تعمیر میکنه:
تعمیرات ِ سال.
کامپیوتریِ بن.
اما نه حتما من یا نانا. اسم من یا نانا؟ محال.
بعد میاد دنبالم و میگه قشنگ شدی..میگم دستت درد نکنه..و گوشه شال رو میکشم رو صورتم.
میخندم از تصور عشوهام. اصل ِ جنس.
زن هاشم فکر میکنه ذوق دارم از عملکردش روی صورتم برای همین میخندم. میگه خواهر؛ شوهرت اینطوری دعوات نمیکنه بری بیرون؟ از شدت اغواگری یعنی.
میگم چرا..اما من محلش نمیدم.
میگه خوب میکنی....دیگه خدا عالمه خوشش بیاد یا بدش.
یا میزنتت امشب یا می...
نگاش میکنم.
باز رودار شد زنه. بش میگم حوله برو برام بیار جای سوزن درده.
الکی.
میگه شهرزاَد! جان دوتا دخترام دوستت دارم..هاشم میگه هر وقت زنِ سال رو میبینی حالت خوب میشه..غصههام فراموشم میشه.
میگم منم.
تا بره حوله رو بیاره به خودم نگاه میکنم..
سال در میزنه میگه برات زد؟ میگم ها..میگه خو بریم؟ میگم بیا نگام کن..میاد جلو..میخنده..میگه خوبه..شبیه اینا شدی.شبیه خودشون...میگم:
- وووووی ..مونه دوس داری؟!
- میگه مو؟ هااااا ...تونه دوس داروم..عاشقتوم.
میگم زن هاشم میگف یا میزنیم یا نمیزنیم...تو گوشش میگم یعنی چی مورد دوم. ابرو بالا میندازه :
مو خیلی نِزدِنه دوس داروم.
نگاش میکنم. میگم: مو خیلی زدنه دوس داروم..و میزنمش و زن هاشم با حوله میاد وقتی میبینه دارم سال رو میزنم میگه یاالله. سال زیر لب میگه وایسا شالم رو درست کنم و من جلوی خندهام رو میگیرم ..سال میره و زن هاشم میگه چرا میزدیش؟ از حالا شروع کرد نه؟!..ذوق داره حرفش....در ادامهی حرفش میگه منم هاشم عاشقمه.
چیزی ندارم بگم و حوله رو میذارم جای سوزن.
لازم نبود اما حالا گرماش خوبه..کاش میرف بیرون بخوابم.
اگر برام از قسمت پیغامها و تماس با من چیزی بنویسید چون جیمیلی ندارم توی همین وبلاگ فقط میتونم جواب بدم.
امروز زرین نوشته خوش اومدی خواهر جونم.
خوشحال شدم.
ممنونم ازش.
راس میگه چیزی یادم نداد. هیچی. اما شبیهام بهاش..بدون اینکه خودش چیزی یادم بده شدم نسخهای از اون که هر چی سنم بالاتر میره شبیهتر میشم بش...
***
بم گف عصرای پاییز دلت میگیره؟ گفتم نه و دروغ میگفتم. گفت من دلم میگیره..دلم میخوا برم صحرا..دریا.
گفتم دریا که آدم رو غمگینتر میکنه. خوبه آدم بره صحرا..سکوتش رو بشنوه...وقتی بش گفتم چشمات رو میبندی و صدای وزش باد از این گوشت وارد سرت میشه و از اون گوشت رد میشه سرش رو اورد پایین یعنی که این رو خوب میدونه. گفت میدونم..میدونم.
رفته بودیم روستاشون..دور از خونهها روی سطل برعکسی نشسته بودم و چشمام رو بسته بودم..سکوت بود و عریانی..هیچ چیز نبود..خالی..از دور خونهها و نخلا بودن. اینجا و اونجا بوتههای شفلح روییده بود..
خونههای بلوکی داییم و عبّارهی روبروی خونه و نخلا..داییم اینا رو دوس دارم. دخترای داییم انگار خواهرای منن شبیه منن یا من شبیهاشونم..نمیدونم..
مامانم نشسته بود پیشم روی گلهای خشک زمین..
- تو آرومی الان ...اما من خاطرههای بد دارم از اینجا.
میدونستم.
باد وزیده بود و گفته بود یه عطری اومد، نه؟
من نشسته بودم رو زمین پیشش.
گفت این بوی توئه..بابات میگه هر وقت شهرزاد رو بالشم بخوابه بوش میمونه رو بالش...گفتم بابام در مورد تو هم این رو میگه. خندیده بود و دس گذاش رو دهن. دندونش افتاده و روش نمیشه بخنده.
من خندیدم گفت تو برای سال حیفی.
این رو طوری گفت که انگار بگه چارهای نیس. اگر هم باشی کاریش نمیشه کرد. همینه که هست. این رو نمیگفت که بگه سال بده یا ببردش زیرسئوال میگفت چون میدونست میدونم داره از چی میگه و برای چی.
میخواستم بش بگم تو هم برای بابام. تازه خیلیا هم فکر میکنن بابام برای تو و سال برای من.
نمیشد. بابام بود.
وقتی چیزی نگفتم خودش گفت مرد خوبیه..خیلی پسر خوبیه.. خیلی دوستت داره.
دلم میخواست ازش بپرسم تو چی؟ دوستم داری؟
روم نشد.
میدونستم داره.
مثل سال که میدونستم داره.
و بابام که میدونستم خیلی دوستش داره.
جای بابام خوابیدم...تو مسیر ...زیر پتو قایم شدم ...ممد رد میشه
سلام عمو.
میدونم میدونه منم.
چرا نمی ره ؟
مادرم زیر لب داره میگه روغن حیوانی رو زن ممد از کون آقاش اورده...
سال و ممد میخندن سرداماد جدید ....ممد چاااااق شده ...فعلا دارن غذای زیبا رو دس میندازن.
دیشب داییم رو بردیم روستا....تموم مسیر باش د. مورد دریا حرف زدیم...در مورد کشورهای خلیج حرف زد...
برگشتنی مر زر بانی گرفتمون...ماشین رو زیر و رو کردن...شاید چون تو مرزه ...من دامن بلوز تنم بود و یکی اشون شبیه سردار سلیمانی بود ...سال گفت حالا می برنت ....بازوها رو انداختی بیرون اون شوخی میکرد من جدی ترسیده بودم.
دیشب خودم رو از ممد قایم کردم وقتی همه دخترا رفتن بش سلام کردن و.من نرفتم بلند شد رفت.
با سال باز صمیمی شده
انشالله پاش باز نشه باز به خونه ام.
ممد و شوهر خواهرش و دایی ام و سال و بابام ...زنها اومدن این ور
حوصله ندارم بر م...پچ پچا شروع شد
چند دقیقه دیگه شاهد دعوا خواهیم بود
تو آشپزخونه ام...مسءول چای ام...بوی قهوه و هل ....النگوها ی زیبا رو برداشتم و تک پوشام رو دادم ...شیرین می گن به مادرم بگید اینقدر حجابش رو سفت نگه نداره چ خبره مگه
سال میگه همیشه اینطوری آرایش کن
بابام میگه پوتو بت آویزونه شهرزاد ....
حالم از روز شنیدن خبر مکه گرفته ...ته دلم یه غم بزرگ هس ...دوتا از آدمایی که می شناختم دیگه برنگشتن .
امروز قطعی شد که یکی اشون فوت شده.
اووووووف حس و وقت خوبی برا عقد نیس انگار
نمیدونم
دارم می رم انگار نه انگار برا عقد و فلان
زیبا زنگ میزنه ترشی لوبیا برام بیار
سیاه دونه هم.می خوای؟
دستت درد نکنه
راستی سبزی بگیر از زن همسایه اتون برام پنج خورش چهارتا قلیه...
شنبلیله چی؟
نه خودم خشک دارم
یعنی اینقدر مناسبته مهمه برامون.
یه پنکک بود.
سال برش داش و گف نمیخوای ازش؟
وقتی تازه ازدواج کرده بودیم. زن برادر بزرگهاش رفته بود از تهران یه دونه از اینا خریده بود..به قیمت حالا شاید دویس سیصد. گریمی بود...حالا بگو صد و پنجاه..من با حسرت نگاه میکردم اون موقع و ساعتها برای سال از مزایای اون پنکک میگفتم..اونقدر که برای اولینبار تو زندگیش دقت کرد به مارک یه وسیله آرایش و تا حالا تو ذهنش مونده..دیدم پنکک رو..میخواسنم چیکار؟ هیچی.
میتونستم بخرمش حالا و نخریدمش..گریم برای چیمه؟ مو که از پاکی دلوم چی آسمونه ..گریم برا چیمه.
خواستم از مرده بپرسم این پنکک گریمه؟ گفتم گُریمه؟
سال به روم نیورد اما دیروز که رفتم دکتر تموم مسیر یادم میاومد و میخندیدم و سال میگف به خودت رحم کن حداقل..گفتم اخه خیلی ژست کاربلد گرفته بودم..هر وقت تصمیم میگیرم خیلی حرفهای به نظر برسم میگم گُریم.
یه مداد زردی دیدم به مرده گفتم إی سی چنه؟ گف کومِش؟ گفتم همی إی..گف تاتویه..هم خط چشم هم تاتویه..گفتم برا تو چشم هم میشه؟ گف نه، نه خوبه برا تو چشم..گفتم پس دیگه هیچی..
اما تو دلم موند. با زیبا رفتیم احتمالا تصمیم میگیرم بخرمش یا نه.
خط چشمش مثل ماژیک بود برای زیر چشم خوب بود..
خواستم لنز هم بخرم..سال با کتک بردم بیرون.
