تو لینک زیر مجری رو و شخصیت و کلاسش رو نگاه کن و با مجریهای حالا مقایسه کن..وقتی میگن الفن الاصیل بیراه نگفتن. این برنامه رو یادمه جمعهها عصر از شبکه عراق میدیدیم با مادرم..روزای خوشی نبود..خوشم نمیاومد از اون روزا اما خوشم میاد از صدای این ترانه.
میگه صحبتی ویاک لا عل طمع لا مال.
دوستیم باهات نه از روی طمعه نه برای پول.
بعد ما مال حملی و خنت بیه
هنوز بارم کج نشده بود و تو بم دستبرد زدی
یه چیزای اینطوری هست که من رو میکشونه طرف چیزی که دیگران در موردش میگن پیر و از مد افتاده.
https://www.youtube.com/watch?v=3PwocTLpppo
و هات لی قلب لا ذاب و لا حب
و لا انجرح
و لا شاف حرمان
ایفید به ایه یا ندم؟
یا ندم
و تعمل ایه
ایه؟
یا عتاب؟
طالت لیالی
لیالی
لیالی الالم
و اتفرقوا الاحباب
و اکفایه بقی
تعذیب
و شقی
و اکفایه بقی تعذیب و شقی
و ادموع فی فراق
و ادموع فی لقی
تعتب علیه لیه؟
انا ابیدیه ایه؟
انا ابدیدیه ایه؟
فات المعاد
فات المعاد
قلیه میگو پختم. بچههام که نخوردن. پدر بچههام هم نچشید. کمی خوردم موقع شام ..موند رو گاز..رفتم چراغ رو خاموش کنم دیدمش رو گاز..تاسف خوردم که مثل بچههام بدغذا نیستم و ..ایستاده خوردمش..خالی خالی..یه ذرت هم گذاشتم رو شعله کباب شه. این نشانهی به انتهای نسبی خط رسیدنه.
و حالا سال داره نون پنیر میخوره با
چای..جزئیات صورتم شبیه ناامیدی و اینهاست.
احتمالا بعدش برم کتابی در مورد یأس
فلسفی با سرمنشاءهای قضایی بخونم.
منظورم غذایی بود.
امشب طور بدی در همم. دلیل خاصی نداره فقط شادیم کم و روحم شبیهِ غمه.
وقتی عادل فروسی میگه بدغذائه..احساسم در مورد اینکه شباهتهایی در روحیات به سال داره پابرجاتر میشه.
رو مبل دراز کشیده بودم و فکر میکردم انار رو اگه آب لمبو کنم و توش نی فرو کنم میتونم ازش آب انار بخورم؟ تو کارتونا دیده بودم امکانپذیره اما تو واقعیت..واقعیت خوب نامرده اما...از سال پرسیدم. دستش تو ریشش بود. جدی گفت نمیدونم ..فکر نمیکنم.
انارش رو دارم نیاش نیست. فردا گیر میارم اینجا، نتیجه رو میگم.
یه همچین فکرایی میاد سراغم ساعتها ذهنم رو مشغول میکنه به خودش. وقتی هم با کسی در میون میذارم نتیجه نمیگیرم.
امشب بیحوصلهام به طور جدی اندیشههای غیرجدیام رو با دیگران در میان میذارم.
تو لینک بالا که از یوتیوب هست و -فیلترشکن میخواد تماشاش- نجات رجوی اهل تونس با ظاهر محترم و دوست داشتنیاش و اون بالاپوشی که ازش خوشم اومد، قسمتی از آواز اطلال رو خونده از امکلثوم.
بهترین جاش جاییه که میگه هل رای الحب سکاری مثلنا...آیا عشق مستهایی مثل ما دیده.
در مورد من که یه نفره:)
عشق مستی یه نفره مثل من به خود ندیده..شراب نخورده و مست...تلو تلو میخورم از خوشی اصلا..حتی وقتی مورتون ام الخبائثش رو به ما رسوند اونطور حال نداد که دچار عشق میشدم...گرچه مورتون به من میخندید ..وقتی خوش بودم الکی..و ریز میخندیدم..اما وقتی تنها و مست از عشقم تنهایی خودم از دست خودم میخندم که ...
خلاصه که هل رأی الحب سکارای مثلنا؟
لا والله لم یری.
عنوان: نه به خدا ندیده.
...............................
و من الشوق رسول بیننا: و شوق پیغامبریست میان ما
و ندیم قدم الکاس لنا: و ساقییی است که جام را بین ما میگرداند
هل رأى الحب سکارى مثلنا: آیا عشق مستهایی مثل ما به خود دیده؟
کم بنینا من خیال حولنا: چقدر خیال دور و بر خود بنا نهادیم
و مشینا فى طریق مقمر: و در مسیرهایی مهتابی قدم گذاشتیم( در همان عالم خیال)
تثب الفرحة فیه قبلنا: که شادی قبل از ما درش قدم گذاشته
وضحکنا ضحک طفلین معا: و همانند دو کودک با هم خندیدیم
وعدونا فسبقنا ظلنا: و دویدیم و سایههامان بر ما پیشی گرفت
مادام ساجدی
نوشته شده در پنجشنبه یکم تیر 1391 ساعت 1:27 شماره پست: 257
مادام بوواری هروقت به فاسقهایش نزدیکتر میشد از شوهرش متنفرتر میشد ... اون مادام بواری بود. در واقعیت قصه فرق میکند ... مثلا همین ساراساجدی هر چه از شوهرش متنفر میشود از فاسقهایش هم متنفرتر میشود. هر چه باشد همانها هم مرد هستند.گیریم به غیر از مرد بودن فاسق هم باشند.
صدا تب و درد داشت...
خواننده ی عراقی قدیمی می خوند:
سبزه اس و خال داره ...سال دس گذاشت رو پیشونیم ...گفت آکلچ لما اتخلصین
نگاش کردم تار بود.
برای بچهها پیتزا پختم و برای سال قلیه ی میگو. بعد درد سراغم اومد.
کمردرد و دل درد ...پای گوشی تقریبا از حال رفتم ...سال گفت دور بزنیم دور زدیم و درد موند ...مسکن خرید از داروخانه و آب ...خوب نشدم ...
برگشتیم ....دراز کشیدم ...خوابم برد انگار ....مثل اینکه کسی از جایی دور آوازی محزون و قدیمی می خوند ... سال پخشش کرده بود
زیبا میگه بچهام لاغر شد از گریه...چرا بچههای زیبا خیلی وابسته هستن به مادرشون و بسیار سوسولن؟ نمیدونم. اما اینطوری خودش اذیته.
مثل من که اذیتم از گرسنگی.
عربی بلد نیس
کشتتم از خنده..میخواد بخندونتم:
میگه دیر بالچ علیکی..منظورش اینه که دیری بالچ علی نفسچ . مواظب خودت باش. اونجوری که اون گفته معنیاش میشه مواظب باش رو خودت.
میرم از خنده. میگه ها بخند لاتحزن..لا تبکی..من تو دلم ادامه میدم ان الله معنا...میمیرم از خنده. فکر کنم یه آیهاس که پیامبر وقتی تو مخفیگاه بوده به کسی که همراش بوده میگه لاتحزن ان الله معنا.
میگه الحزن مو مالچ..بعد میگم به نظرت واقعا من جذابم؟ خوبم؟ میگه ها..کسی که اینطوری لم میده خوب نیس؟..میگم خو پ چرا.....میگه تِف عله راسه.. تف رو سرش...بعد کم میاره عربی میگه: بیلیاقت کسکش پفیوز دیوث...میخندم ..میگه حبوبتی...
یعنی عزیزم ولی خوب اون میشه حبیبتی..حبوبتی هم میگن به دختر بچهها.
میدونم بهخاطر منه عربیاش و این بیشتر میخندونتم.
زمانی برای مردن..زمانی برای ترس..زمانی برای بولدوزر..زمانی برای له کردن..له شدن..بالا رفتن از ارتفاع و در قلهی ارتفاع ترس را دیدن..زمانی برای سقوط..وقتی چیزی زیر پای ترس نباشد..نرم و موذی بیاید دنبالت و دستش به توب رسد..همهاش دو پله با تو فاصله داشته باشد
نه من به پناه نیاز دارم.
من به پناه نیاز دارم
من به انسان نیاز دارم به مهر به ریختن ترس روی سینهی کسی که بزرگ و قوی و انسان و خوب و ..نجاتدهنده خودش گورکن است...من خیلی ترسیده بودم...
- دوووووود....دووووود
این صدای گوشی است.
مرد که سال است وسط شلوغی بیابان میدود:
- نمیشنوم چی میگی؟ ...ترس؟!...چراغ رو روشن کن...قرآن بخون.
قل اعوذ برب الفلق من شر ماخلق.
شر مخلوقات خدا.
شلوغی بیابان..
ام الصبیان زنی است که نوزادهای تازه به دنیا آمده را خفه میکند. همیشه حسش میکنم. توی خانه. وقتی تند از اتاق بچهها رد میشود. کاری به بچهها ندارد. هدف منم.
بچهای که توی وجودم هست باید خفه شود..من خودم بودم. خونی روی تخت. من خودم بودم که هزاران..بیشتر از هزارن سال سن دارم و سوختن اولین نوزاد را دیدهام
- چراغ رو روشن کن..دوستت دارم چوکولو
من ازت متنفرم. از اینکه به تو زنگ میزنم متنفرم...از اینکه میگی دوستم داری متنفرم..از خودم متنفرم..از لباسهایی که میخرم..از آدمهایی که میشناسم..
ترس رهام نمیکنه. میخکوب شدم به تخت..بلند نمیتونم بشم..
میترسم..میترسم..میترسم.
مینویسم...برای کسی که نیست و نبوده و نباید باشه.
او هم نیست.
دفترچهی صورتی با خالهای سیاه و شمارههای لیست سیاه.
- سلام.
- سلام.
- سلام مرد.
- سلام درد.
- من دردم؟
- تو؟ تو دردآوری.
- من خیلی ترسیدهام حالا. دنبال سه نفر گشتم که باشند و نترسم و پیداشون نکردم..من چرا اینقدر میترسم؟ چرا خواب میبینم؟ به نظر تو بالاخره کسی رو میکشم؟ به نظر تو دنیا جای امنیه..من مثل بقیه میخوام باشم..من پریشون و به هم ریختهام..من مثل بقیه نیستم..هر کاری کنم میدونی؟..هر کاری..
من ..وقتی به پنجرهات سنگ میزنم بیا.
- اومدم
- بیا..کجا برم..خیلی ترسیدهام..حرف بزن .فراموشم بشه..جو رو عوض کن..حرف دارم..خیلی..میخوام حرف بزنم با تو
- چیکار کنم؟
- یک میلیون شارژ دارم..وقت خالی..
- حرف نزن..توی ترس غوطهور شو.
- این جمله رو از سوکورو برداشتی...به من قول بده بیای ..بگو زمان خوبی ..یک وقتی پیش میاد..مثلا یک وقتی عاشقت میشم و بت عشق میورزم و وقت عاشقانهای بات میگذرونم و فقط وقتی حالم بد میشه نمیام سراغت
- احمق.
گریه کردم.
- چرا ؟
- چون بدم..فقط وقتی بدم میام سراغت خجالت میکشم..حس تو به من مثل حس من به دیگرانه..برخورد من با تو مثل برخورد دیگران با منه..چون میدونم دوستم داری و مطمئنم اینطورم باهات
- مهم نیس ..ازت توقع ندارم
- هست..حالم بده
- چرا؟
-نمیدونم.
-میدونی
- میشه در بغلت تعریفش کرد
- س.ک.س میخوای؟
- نه..ترس دارم.
-س.ک.س میخوای.
- اونم میخوام.
- تمام راهحلها به همون ختم میشه.
- آره..اما نمیتونم بات داشته باشم..
- چرا؟
- چون عاشقت نیستم..بلد نیستم..نمیتونم..
-.
- خیلی ترسیدهام..بیا پیشم..خیلی اتفاقای بدی برام افتاده..میخوام گریه کنم..و خیلی ترسیدهام..و توی تخت چیزهایی هست..آفرین..میدونی..من خیلی ترس داریم..همین حالا ترس دارم..
- دوستت دارم..هیچ وقت اینقدر دوستت نداشتم.
- بگو
- دوستت دارم
گریه میکنم.
- نمیتونم دوستت داشته باشم و خجالت میکشم.
- مهم نیست.
- سرم درد میکنه...من رو میبخشی؟
- از چی؟
- که فقط وقتی بدم..
- ازت توقعی ندارم.
گریه میکنم.
- چی شده؟
- نباید اینطوری باشه.
- خیلی حرف میزنی.
میخندم.
- میشه حرفهایی رو بت بزنم که به کسی نمیتونم بزنم؟
- لوس شدی باز
گریه.
- حالت خیلی بده انگار
- آره
- چیزی شده حتما ..چیزی که باعث شده خواب ببینی
- آره
- بگو میشنوم
- بعدش نمیگی مراعات حالم رو نکردی؟
-نه
- دوستم داری؟
- آره
...
.
.
.
.
.
- تو احمقی..کتک میخوای. باید کسی درستت کنه..چیکار داری با خودت میکنی.
- غر نزن سرم
- خیلی از دستت عصبانی و ناراحتم
- منم
- چرا وقتی میای نمیگی؟..کی میای باز؟ اونجایی که تو هستی که نمیشه دیدت که..بیا میخوام ببینمت. میخوام ببینم مسئلهات با خودت چیه.
- حل نمیشه
- بیا.
-من خیلی خستهام
-حرف نزن. من هم از دست تو خستهام
- اینا رو تو وبلاگ بنویسم؟
- اجازه میگیری؟
- آره
- لو معرفچ سمیتچ الله.
میخندم.
- بنویسم؟
- آره.
- یه وقت میام.
- باشه
- تو هم یه وقت دوستم نداشتی..من هم یک وقتی تو رو دوست داشتم
-اذیتم کردی
- تو هم
- تو نمیای.
- میام
-باز حرف بزن.
رو.تخت زیبا...با لباس زیر ...داره شیره رو هم میزنه و مردم از ترس. شیره رو خواهر ایوب درست میکنه. خونگیه.زیبا بین انگشتاش نرمش میکنه و تند تند میکشدش رو پوستم و برش میداره و من سکته زدم از ترس. عرق از سر و روم شره میکنه. بم پودر خوشبو میده میگه بزن که عرقت رو بگیره.
دارم براش از مادر سال و دیشبش میگم ک.س.و از دهنش نمیافته ...خیلی فحشش میده ...و من میخندم.
یه پیرن ریون دوخته براش گشاده ...دادش به من خیلی خوشکله تنم.
کیپ و اندامی ..رنگ شاد و قشنگیه.
گفت بپوشش جلو پدر شوهرت ...اومد خونه تون بگو وووووووی داشتم صبحونه درست میکردم یادم رف درش بیارم ....قر بده و صبحونه بذار براش.
اگه مادر شوهرت رو تو باغچه دفن نکرد اسمم رو می ذارم فاضل.
بش میگم ولم کن عمو روم نمیشه..هیز و زن بازه.
میگه به تو چه ...حروم خو نیس ...محرمته.
میگم حالا ببینم چی بشه.
حاضرم شرط ببندم که بوسه رو از پشت برقع حریر امتحان نکردی. وقتی حریر رو صورتت باشه و لبها روی لبهات بیان و حد فاصلشون یه حریر باشه..داغیاشون رو حس میکنی فقط.بعد لبا نوک بینیات رو ببوسن که برجستهاس..تو اگه بوسه رو از پشت شالهای حریر و نرم و نازک و شفاف امتحان میکردی..وقتی برای این غصه نداشتی که پسرم گفت کی زندایی خوب بشه بریم خونهاش پس...منم سرش داد زدم خوب براش دعا کن..تو که براش دعا نکردی.
با همین آقای گلکلم..آقای سوپ کلم بینمک..آقای سوپ آبِ ولرم امتحان کن حتی..یا نه. حیفه نکن.
بعضی چیزها رو حیفه بعضیا امتحان کنن ...تو از گودالی به اسم گردن خبر داری؟از خطی به اسم انحنای گردن تا سرشونه؟..از چی خبر داری جز اینکه گل ظرف استیل رو با دستگیره ست کنی و به من بگی بعد پدرم میگه شهرزاد از همه زنتره..تو اصلا کدوم گل ظرفت با یه چیز دیگهات سته؟!
خندیدی.
اما توش گله بود از بابات و عیبجویی از ست نکردنهای من.
نه خیالت راحت.
من چیزی برای ست کردن ندارم..اصولا خیلی هنر کنم برادرت رو تو اتاق زندانی کنم به محض ورودش به خونه و بش بگم لاغریش رو با چاقیم ست کنه که عمرا هم ستپذیر نیس و خوشیاش هم دقیقا در همینه.
در ست نشدن و نکردن ترون عزیز گاهی لذتهایی هس که طریقهایی بس پر از فراز و نشیب باید طی کنی که به گرد پاش برسی.
اگه گلهای ظرفهای استیل ست شده با دستگیرهات نگیره به پات البته و اجازه بده قدم از قدم برداری.