فَلس

هرچه ما را لقب دهند آنیم

فَلس

هرچه ما را لقب دهند آنیم

کارتون خوب کسی ندیده این اواخر؟
خَیلِ خوشم میاد.
جدیدا می‌گن انیمیشن. همون.

بیلچه و شن‌کش و نانا..با همینا کمکم می‌کنه مثلا و در هنگام دیدن کرم‌های خاکی عق می‌زنه البته..

شیارهای قبل از بذرپاشی خاک...

روبروی ماهی‌تابه‌ی ماهی دارم می‌نویسم. این چند روزه همه‌اش غذا از بیرون گرفته یا با نون پنیر گردو طی کرده. تقریبا نامرئی شده از لاغری. بچه‌ها هم که بی‌عارن..هیچ وقت شکایتی از عدم وجود غذا نمی‌کنن...دیگه سر شب بود گفتم تا کی چرت و پرت بخورم...با خودش رفتم ماهی گرفتم...تازه‌ی تازه..بوی دریا می‌داد...جنگی تمیزش کردم..الانم دارم سرخش می‌کنم..برای بقیه تکه و برای خودم و خودش شکم‌پر..نانا همکارمه تو آشپزی..حرف نداره همکاریش اما خیلی خیلی وراجه و وسط کار هوس می‌کنه بگه سِرشه بریدن وه وه..گلوشه دِریدن وه وه..عزا می‌خونه...بعدم غش کرد از بوی حشو..حشو رو خام خام خورد..درست وقتی که فکر می‌کردم چقدر عاشق وقتی‌ام که سبزی تازه، گشنیز و شنبلیه رو، خرد کردَم و شروع می‌کنم پوست پیاز قرمز رو گرفتن... یعنی پرت می‌شم در بطن روزهای تعطیل ماهی‌خورونِ زن‌عمودارم...فکر می‌‎کردم به کی بگم که متوجه شه چه عطری..چه بویی...که نانا گف رحم کن بم شهرزاد...بوش من رو کشت.
مردم از خنده...حرف زدنش چه بزرگونه و عوض شده...بم می‌گه شهرزاد؛  قرتی.

آلووئه‌را کلی بچه داده.
من نمی‌تونم به صورتم ازش بزنم.
واقعا موثره؟ خوبه؟ آب‌رسانه؟
یه بار زدم خیلی سوخت. بعدم راستش بوش گنده. خیلی بوش گنده. شیره‌ی زرد چسبیِ مسخره‌ای داره که واقعنی واقعنی شبیه دماغ گاوه...شایدم زدم ازش..زن هاشم می‌گه خواهر هاشم می‌زنه به اون‌جاش..که..
دیگه به قول زنِ ف، خُلقت خدا رو هم کُسی می‌کنن راحت شن. یعنی نمی‌تونن فقط نگاش کنن بگن سبحان‌الله باید حتما با طعم آلووئه‌را اونجاشونو عرضه کنن به دیوثی که شوهرشونه.
نفرت دارم ازشون.
ته تموم حرفا و تفسیرا ختم می‌شه به لای عنشون. پاشون یعنی.
متنفرم ازشون. مُتُنفر.

بوی خاک زیر و رو شده:


بیشتر رزا مرد اما سوفی موند. گل‌های سوفی محشره از عطر و رنگ..الان یه ساقه‌ی سوخته‌اس اما ته‌اش سبزه. به هیشکس نمی‌گم که ته دلم حس می‌کنم سوفی بچگیای خودمه..با مانیکورای رو بالکن که به ناخونای پام می‌زدم و صبر می‌کردم خشک شن..قدیم به لاک می‌گفتیم مانیکور...سوفی رو سه ساله دارم..
- امسال هم برام گل‌های مانیکوری می‌دی؟
بش می‌گم و انگار بچه‌امه که مریضه..اشک به چشمم میاد. منی که برای اون جریان نم به چشمم نیومد..با دیدن سوفی اشک از منشاءی که نمی‌دونم کجاس اما پرباره می‌جوشه که بریزه..جلوش رو می‌گیرم.
سوفی تو دلت سبزه..سعی کن گل بدی.

دیدن بعضی چیزها جالبه. دیدن پهن شدن برگای تکوما.به‌خاطر این‌که هوا خوب شده. فکر کن اگه جای خنک‌تری بودم. همیشه گل‌های پیچک باز بود. قایم نمی‎‌شد از گرما. ..برگای تکوما پهن شدن چون دیگه ترسی برای از دست دادن رطوبت ندارن. اینا فقط برای من مهم و جالبه..با اینا تنهایی ساعاتمو پر می‌کنم..به خودم میام و می‌بینم که دارم به تکوما می‌گم خب دیگه چطوری خانوم؟

می خوام یه گوشی دیگه بخرم

برای عمومیا

یه گوشی شخصیا.

چقدر دلم می‌‍خواد به مردم این‌جا بگم بابا این چیزایی که سبز می‌شه رو فنس پیچکه...هر چیز سبز رنگی مناسب استفاده‌‎ی شخصی خودتون و حیوناتون نیس...می‌گمآ..اما فایده داره؟ نه. میام می‌بینم بز و بره‌اشون رو بستن به میله‌ی پلیت در گاراژ. بره همه پیچکا رو خورده..طنابش رو می‌برم می‌ره گم می‌شه..
مرده میاد باش دعوا می‌کنم: بوآخشید عزیزوم.
اینه جوابش..به حراست می‌گم..به نگهبانی. همه طوری نگاه می‌کنن انگار بگم آب و نون یه عده فقیر رو قطع کنن. بابا پیچکه..همه‌اش یه دونه بود خودم کاشتم..جونم دراومد تا سبز شد و فنس رو پوشوند..زینتیه. پوشوننده‌ی فنسه. مال خوردن نیست.
نتیجه: بوآخشید عزیزوم.
باشه.

باغبون نیومد...خودم با بیلچه خاک رو زیر و رو کردم...آژانس گرفتم بذر خریدم..شاید خیلی خوب و حرفه‌ای نشه اما بالاخره یه سری چیز میز سبز می‌شه.
همونم خوبه.

دیروز می‌گفت آقای فلانی بس که درس خونده کس‌خل شده.
بش رو نمی‌دی ها..کلا اینه شخصیتش..حال به هم زن..خودم رو می‌گیرم براش از این به بعد ...اینا این‌طوری‌ان..حالت ارباب رعیتی دارن..وقتی قاتی‌اشون می‌شی فکر می‎‌کنن یولی و حالیت نیس..باید از بالا..خیلی از بالا نگاشون کنی که حد و سطح خودشون دستشون بیاد ..
چی‌کار عبام دارید؟
این عبا رو بذارید کنار..شما خو تمبونتون بذارید کنار..عبام پیچیده درو گلوتون یعنی جرتون داده...یه روز که دور هم نیست چارتا ز جنس خودشون بشون می‌گم که از این اسفنجای در شیشه بزنن در کون‌شون و تو خودشون بگوزن.
همه چی گنده و نخراشیده..کشتنمون بس که گفتن کباب...می‌خواد به من آشپزی یاد بده چسو...چارتا دونه کتف و گردن کباب کردی بوی زفریش سرسام‎‌آور ...هی ما کباب بلدیم ..
جر خوردیم..
کلا این‌جوری‌ان ملت..بشون رو بدی می‌بازن خودشونو..همیشه اعتقاد داشتم..مثلا برای بعضیا واقعا ارباب لازمه..برای بعضیای دیگه صدام..
اینا حالا صورتاشون که سکوت..
بابا ولم کن.
شب هم رفتم پیش زن هاشم..دخترش دستش تو دماغش بود...یعنی خسته شدما...چی‌ان اینا..بدم میاد.
غذا رو از سر سفره جمع می‌کنه که بخورن بعد...
خوبن باشن..شبیه من نیستن و واقعا اذیت می‌شم تو معاشرت باشون...معاشرت هم نکنم با کسی خل می‌شم..یا رو میارم به اون سگا.
یه مدت بگذره زهر بعضی چیزا گرفته شه باز خودم می‌مونم و کتابام...اینا رو هم می‌گم  چخه چخه..دور شید.

چقدر معاشرت با ف اینا سخته. خدایا فک کن خاک تو سر شرایطی که تو رو مجبور با دم خور شدن با کیا می‌کنه..وای خدا حرف که نمی‌زنن از دهن می‌رینن..آیات من رو دیده...مثلا می‌خواد تعریف کنه..خانوم فلانی وااااای چقدر ماه شدی..چثدر عوض شدی...واااای چرا همیشه این‌طوری نمی‌کنی..خوب بله برای سلیقه‌ی زردپسند شما الان من حرف ندارم.
خوب بله خوب شدم اما قبلش هم خیلی خوب بودم..ولی باید حتما زرد شیم شما غش کنید..بعد تعریفاش رو ادامه می‌ده:
چی بودی قبلا عین سگ بودی...
نگاش می‌کنم.
چه جوابی بش بدم.
خسته‌ام از بحث و دعوا و بگو مگو. آدم بی‌شعور و عن تو دهنیه. فقط باید ازش دور باشی و از پشت فنس گاهی رد شی دستی تکون بدی. چقدر دلم برای اون همسایه‌ام ت تنگ شده..با باغچه‌ی سبزش و آرومی و تمیزی‌اش..
اینا اخ و تف کردن‌شون که ...اوووووغ...حرف زدن‌شون داد...بی‌تربیت..حرف زدنشون با هم؟
برو بینیم...برو پی کارت..این به من ربطی نداره اما بلنده..
مادر خوبه..اما بقیه...وای.
ترسناک.
گردنش رفته تو شونه‌هاش اگر چاقی و گنده ...بعد تموم حرفاشون سرانجام به گه ختم می‌شه..
ریدم به فلان و گه تو سر بهمان که دیگه جز احوالپرسیاس.
فکر می‌کنن من مردم از سادگی...منم اجازه می‌دم قشنگ باورشون بشه که چیزی نمی‌دونم و تموم محبتا و اظهار عشقاشون رو باور می‌کنم...اجازه می‌دم باور کنن خیلی زرنگن و مثلا من...
واقعا نفرت‌انگیزن.
به‌‎خاطر خود زنه که مثلا هر وقت دمپخت درست می‌کنه برای بن میاره از دور فقط نگاشون می‌کنم..وگرنه نباید حتی جواب سلام بدی بشون..
بعد عربا که از دهنشون نمی‌افته. خودتون چی‌ایید؟ از زیر بز کشیدنتون خو.
عربل و عربل.
شما چی؟
شپشای تمبونتنون رو دربیارید بابا...صابون بتون بدن احتمال جای کشک می‌خورید و زبونتون برام درازه...حیف که نمی‌خوام سطح و حدم رو بیارم پایین و بشورمتون..وگرنه دیگر چهارتا کلفت‌تر از خودتون توتون می‌کنم ..اگه شما کلفتید منم عربم.

نگاش می‌کنم.
دلم براش می‌سوزه.
نشون نمی‌دم..اون‌قدر گریه کرده که دیگه چشمی براش نمونده..دستش رو صورتشه خوابش برده. دلم می‌خواد بغلش کنم بگم خر ..بگم خرِ خوب.
اما نه..می‌ذارم از دور بوم کنه و از دور بگه اصلا سیاه شده بودم..نور از بدن و روحم رفته بود..
خوش میاد ازش...نمی‌دونم اسمش چیه...مثلا این عشقه یا دوست داشتن یا محبت یا ..گوز.
نمی‌دونم.
می‌دونم دوست دارم تو بغلم فشارش بدم تا استخوناش بگه تق. اما نه..می‌ذارم از دور نگام کنه و بگه خدایا چقدر من زشتم..من چه ربطی به این زن دارم...من تو دلم بگم هار هار.
توش موش‌مرده‌گی و زبون‌بازیه..اما باشه.
حداقل این جریان برام ثابت کرد خر و ضعیفه..و پشت سرم هم دوستم داره..چیزی علیه‌ام نگفته..دوستمه. اون ضعیفه؟ من قوی‌ام.
دوستمه که نباید بش اعتماد کنم البته.
و رو بدم..
و..
خر عجیبیه این درازِ لاغر.

دیگه سعی می‌کنم اسم خیلیا رو نیارم تو نوشته‌هام.
خیلیا رو.

می‌گن سال مثل بچه‌های مهدکودک می‎برتم آرایشگاه و میارتم. باشه. شما بزرگید تنهایی برید.
عوضش من با همین مهدکودکی بودنم می‌تونم تعهد بگیرم که ...
و می‌تونم دهن کسی که ...
و می‌تونم سال را به نوکری استخدام کنم تا بعدا که بیام بگم سال زد زیر نوکریش و من تعهد رو گذاشتم توی دهن خودش نه...مثلا اممممممم خودش.

موهام رو رنگ کردم. نمی‌دونم اسم رنگش چیه. دوتا رنگ بر داشتم از مهتاب. یه تیره‌تر برای زمینه یه روشن‌تر برای راه‌های توی زمینه..رنگ خوب و ایتالیایی. بدون آمونیاک.
ابروهام رو رنگ کردم..کوتا کردم..و صورتم رو شمع انداختم..حالا بناگوش تمیز و پیشونی گرد مبتذلی دارم. مثل همه.
رنگ موهام عوضم کرده..بم میاد می‌گن...مثل همه..
الان صورتم تمیزه..نرمه و موهام روشنه..فردا نوبت اپیلاسیون دارم..بعدش دیزاین ناخون..
بعدترش نوبت متخصص تغذیه.
همین.
دخترای فاضل بم خندیدن. گفتن مثل بچه‌ها می‌مونی. چون گفتم این کیف رو ترون انداخته بود دور و من برای سنجاقکش بردمش. به هم نگاه کردن و پوکیدن از خنده.
یه ذرم بم برخورد..اما بعد برام مهم نشد.
خواهر آیات افسانه بش گفته چقدر بچه‌دله.
خوب باشه برید شما هم به سال بدید و ثابت کنید بزرگ‌دلید.

آخوند آخوندیا

زنِ ف می‌گه حواست به ای شوهرت باشه خانوم ِ فلانی...موهات رو زرد کن و دامن تنگ و کوتاه بپوش إی آخوند آخوندیا از همه بدتر و نامعتبرترن.

رفتم آمپول رو زدم پیش زن هاشم..بم گف رفته بودی شهرتون؟ گفتم آره. گف خوش‌به‌حالت خواهر داری...از دست شوهرت پیششون دردل می‌کنی..مخصوصا فلانی که خیلی بات خوبه و هواتو داره..دیدمش وقتی می‌اومد بات و می‌اومدیم خونه‌ات چقدر دوروبرت بود و بت می‌رسید.
باید از درد آمپول می‌گفتم آخ..اما نتونستم نخندم.


بعد از غروب زن ف و آیات دست یه زن رو گرفته بودن اومده بودم دم در..بیا ببین فال می‌گیره..همه‌اش یه طرف وقتی گره‌ی بختم رو باز کرد و زد تو صورتش که یعنی ای وای ببین چطور باز شد یه طرف..زن سیاه بود از این کولیا...آیات غش کرد از خنده..جلوی روی زن‌ها..یعنی می‌خواد گول‌مون بزنه..یه جوری بسته بود که تا دسم رو ببندم باز شه...گف یه خورده‌ای برنج برا سید بش بدم..دادم و گف سال بعد میام بم شیرینی بده و یه مرغ.
آیات نمی‌تونس واسه از خنده...
چی بگم.


بعد زن فؤ بردم پشت گاراژ و برام تعریف کرد که پسرش خواسته عروسش رو طلاق بده و زدتتش...عروس هم هیچ گهی نخورده..خودش خوشحاااال بود.
یاد اون روز افتادم..از خودش یاد گرفتم بگم پناه بر خدا.

زنِ ف بغلم کرد و ماچ و ماچ..به عروسش گف برو سیش چای ایار و چای هم خوردم و گف باغبون برای شما هم گرفتم و گفتم بیان نخلت رو هرس کنن این‌قدر می‌شه..این‌قدر یه مبلغیه.
گفتم باش...گف همساده جفتی مرده از حسودی و زنگ زده شرکت که یعنی چی انجام می‌دی برا ینا سی ما نه انجام می‌دی...اینا بین خودشون خندیدن که پول بده سنگ هم سیت می‌رقصه..
از جفتیشون بدشون میاد. چون زنه ساکته و سرش تو کار خودشه..
بعد زن ف گف یه زن مومن پیدا کرده متخصص دعا..برات دعا می‌نویسه شوهرته ای‌طوری بگیری تو مشتت. گفتم باشه. ممنون..بعد آیات می‌گف یه جایی هس مو رو ترکیبی رنگ می‌کنن...زن ف گف ها عزیزوم مو تونه عین آیات دوس داروم..بده ترکیبی سیت رنگ کنن..فک می‌کرد منظور گیاهیه ..یعنی می‌گف رنگای گیاهی برا مو بهتره و اینا..ترکیبی منظور اینه که چن رنگ رو قاتی کنن...گفتم شاید توتون زنی ف‌ایی کسی باشه متوجه نشه.
آیات می‌خندید که دردت بزنه سر قلبوم که هیچی نی‌فَمی.

رن ِ ف گزارش مفصلی می‌ده از این‌که کارگر گرفته و نخل خونه‌اش رو هرس کردن..نزدیک بوده پسر مردم ضربه مغزی شه...همسایه‌ی جفتیش حسادت کرده..باغبون اورده باغش رو شخم بزنه..باغبونش عبه و درد بزنه مینه گندِ عربَل که زیاد پیل می‌سونن..و بعد گفت ببشخی عزیزوم منظورم تو نبیدی..
و از این حرفا
هی گف و گف..منم شنیدم..بعد آیات و عروسش اومدن. آیات گف خانم ِ فلانی صبح با زن برادرم غیبتت رو می‌کردیم..گفتم بفرما غیبت کن دیگه مثلا تو موندی که نکرده باشی..بفرما بکن.
گف که زن برادرم مال اهوازه می‌گف دوستای عرب زیاد داره..تو اولین زنی هستی که عربه اُ و نه آرایش می‌کنه و نه طلا می‌بنده به خودش.
زن برادش به تایید گف آره دوستام حداقل سورمه‌اشون هر روز تو چششون بود.
خوب من مثل بقیه‌ی زنای عربل نیستم و مثل رنای لر هم نیستم و از زنای عربل و لرل و مراشون عرز می‌طلبم که مثلشون نیستم. درد بزنه مینه گُندوم اصلا.

کوسکو:

بنویس
بنویس
می‌خوام مسیر زندگی‌امو عوض کنم و روشم رو تغییر بدم.

مورتون می‌گه مادرم در خطاب به بابام اما رو به مورتون گفته:
من بهترین مرد دنیا بودم و اونا زندگی من رو بدون هیچ دلیلی خراب کردن.

یکی از دیالوگای ابتدایی کوسکوئه...بس که دیدمش پیش مادرم حفظش کرده.

مورتون بم مارلبورو سفید می‌ده..خودش بهمن می‌کشه..می‌‍گه نه تو باید خارجی بکشی.
می‌خندم از دستش..
جاشو بچه..مثل خودشون شده..

این بود...
پس سندی می‌خوندتش...من فکر می‌کردم سیاسیه.
به جوونای مو پشت بلند اون موقع فکر می‌کنم با شلوارای ساسون دار..یعنی متاثر هم می‌شدن از این ترانه..به مورتون نگاه می‌کنم..قشنگ می‌رقصه..می‌گه بلند شو..می‌گم ولم کن..محرمه.
می‌گه بلند شو..
بدنم درده جوون. درده.
مثِ قلبوم.

به مورتون می‌گم قدیم یه چی بود دختر دایی گمشده..می‌گه اینا دارومش تو گوشی...
می‌خندم. چه چیزایی داره.

بیشتر از همه یک چیزی بود دخترا می‌خوندن دوس داشتم:
دختر دایی گم شده
طعمه‌ی دریا شده.
هیچ وقت نفهمیدم جریانش چیه. اما دخترا خیلی با تاثر و حالات صورتی غمگین می‌خوندن.

چقدر این رو خوندیم.
تازه من می‌خوندم..
اینقدر هم خوب...مخصوصا وقتی می‌گفت آتشفشان نمی‌دونم چیِ آرزومند است

دشمن بداند ما..زاییده‌ی بحریم

فرزند طوفانیم
بازو به بازو..صف به صف..نمی‌دونم چی...
ما حافظ آزادی و اسلام و ایناییم.
خَیلی گشنگ.

از عجایب روزگار این‌که پدرم عاشق یه شعر از فردوسیه:
چو ایران نباشد تن من مباد
الله اکبر
دیریرین

خمینی رهبر

دیریرین

این بانگ آزادیست کز خاوران خیزد
فریاد انسان‌هاست کز نای جان خیزد


می‌گه فردا روز برگ برگ آمریکاس. داره در مورد خاطره‌ام می‌گه در مورد ایران. وقتی بردنمون سنگر و داد می‌زد ایران برگ برگ آمریکا. ایران دختر عربی بود که یه کلمه فارسی بلد نبود.
چقدر فردوسی ازش متنفر بود لابد.

مورتون داره برام تعریف می‌کنه یه بار رفتن روضه..روضه تو فضای آزاد بوده. روضه‌خون که ما بش می‌گیم مُلا ، رو به جمعیت گفته مردم تو فاصله‌ای که رفتم  دس به آب و برگشتم کلمه‌ی ناپسند کون رو شنیدم.
این‌جا مجلس عزاداریه..حرمت نگه دارید.
یکی گفته یعنی رفتی تو بیابون ریدی برگشتی روضه بخونی؟
و خودش غش کرده از خنده..
نگاش می‌کنم...سیاه و کمی گنده و شکسته شده قیافه‌اش..موهای دو طرف ورتش ریخته اما خنده‎ی عریض و باسخاوت و خوبی داره....اما خوشم میاد که می‌خنده.

خواهر برادرای من بد نیستن. اتفاقا مردم باحالا و خنده‌دار و بانمکی هستن...خیلی گرم و خیلی خنده‌آور.بعضیاشون خوبن.
همین زنه با این پسره خوبن..
داره دمبک می‌زنه برام:
دختر ندیدوم..دختر ندیدوم..گلوله‌بازی بکنه..با مادِر خود زبون‌درازی بکنه..

می‌خوام بخندم..اما کافیه بخوام یه کاری بکنم که نیاد. خنده‌ام نمیاد دیگه.

اشکم میاد تا دماغم و برمی‌گرده. نمی‌ریزه...مثلا به بدترین چیزای ممکن فکر می‌کنم و با دهان باز رو به مورتون عر می‌زنم و می‌خنده اون..می‌گه میای رو موتور.

نه.

من رو می‌ندازی.
می‌گه بیا  می‌ریم پایین لب شط. لباس مردونه بپوش.
چه مردِ عجیبی   به نظر برسم.

مورتون اومده.
چی چی اورده؟
چیزای خوب‌خوب.

موسیقیِ خوب چی بشنوم؟

هیچ.

زمان و خدا آدم‌های خوبی هستند.

آها یه ایده.
فیلم ترسناک.
تکون دادن احساس و هیجان با ترس.

فکر نقل و انتقال و تکون خوردن و جاده خسته‌ام می‌کنه..می‌خوام بشینم یه گوشه. البته تنها. مثلا اتاقم.
اتاقم تو خونه‌ی شرکت. با لپ‌تاپ کارتون ببینم..
حوصله‌ی نوشتن وبلاگ ندارم.
حوصله‌ی خوردن یا پختن..دوست دارم دراز بکشم و آب من رو ببره.
آه الان یاد چیزی افتادم که خیلی خوبه..قرص خوردن..و خوابیدن...و خوابیدن...و خوابیدن.

نمی‌دونم چطوریام.
خوبمآ. اما احساسم فلج شده. یه جور بی‌حسی اومده سراغم. نه خوشحالم نه بدحال..نه ناراحت نه غمگین نه عصبانی...نه چیزی رو حس می‌کنم و ..
نمی‌تونم سفر برم.
دلم خواست برم شاهچراغ اما توانش رو ندارم. دوست دارم بشینم کارتون ببینم. ژاپنی.

باید برم سفر..یه جایی برم..باید فکر کنم. یه خونه اگه بود این‌‍جا یا اون‌جا برای تنهایی هم بد نبود.
باید فکر کنم.
ببینم چی‌کار کنم..تا حالا کردم..دیگه نکنم..

از این ترانه غمگینا مخصوص آدم‌‍های شکست‌خورده و فلان اگه کسی داره بفرسته. شاید اشکم بیاد.

دلم قلیون می‌خواد...برم سراغ یکی که این‌جا هست.