آیات و افسانه بودن...اولاش خیلی از افسانه خوشم نمی اومد حالا می بینم خوبه ...بچه ی چپلوی زشتی داره ...بچه رو بغل که میکنم خیلی دلم بچه میخواد.
باش حرف میزدم ...آیات گفت چه جوری با بچه حرف میزنی و می خندیدند.
بم گف خیلی مهربونی ....
چرا هیچ کس از خونوادهی خودم و سال تا حالا نگفته این رو بم؟
مهم نیسا ولی وقتی غریبهها مثلا زن هاشم و مهتاب و آیات اینا میگن خیلی مهربونی فکر میکنم چرا پس مامانم بابام خواهر برادرا و خانواده ی سال ب جز مسعود البته تا حالا ک ب این سن رسیدم نگفتن بم آدمی حتی ...چه برسه به اینکه بگن مهربونی.
تو ذهنم همیشه عصبی خشمگین خشن و..یه جورای بدی هستم.
اینا دیگه مهم نیس اما..
آیات گفت میدونی فرق تو با اونی که دیدم چیه ؟
فکر کردم شاید بگه سبزه سفیدی
گفت تو خجالت میکشی حتی تو چشم آدم نگاه نمیکنی به مادرم هم گفتم ..اون خیلی رودار و پررو بود.
در مورد خودم نمیدونم واقعا اینطوریه یا نیست و اگر هست خوبه چقدر خوبه ...بده... اما در مورد اون کاملا حق داشت.
اون توده ای از وقاحت و گستاخی بود.
صبح زن ف گفت بیا بام صبحونه بخور...گفتم نه ..ساعت هشت بود ..شروع کرده بودم قرمه سبزی رو بار بذارم که نانا دوس داره بن نمی خوره...براش برنج گوجه درست کرده بودم.
...گفت بیا تا مونوم بخورم...رفتم زیر غذا رو کم کردم.
..
برام ماش سیاه اورد...گفت بذر بپاش تا گلام در بیاد...پاشیدم ...آیات هم عکس نوهاشون رو اورد ...می گف مثل خودت لوسه ..
ب نظرش،من لوسم ...
اینطوری گف چقدر این بچه لوسه..
گفتم آره..گفتم ها بچهها تو این سن لوس میشن..گف یکیشون روبرومه حالا...خیلی بُلکُم و زبوندرازه..میخندم از تند تند حرف زدنش.
رو به فیلم و عکس نوه می گفت های درد ...یرت تو سرم.
اولین بار بود این قربون صدقه ی بسیار عاطفی رو می شنیدم.
بهرحال ما ک کسی قربون صدقهی چشامونم هم نمی ره... یر هم نداریم.
پس دیگه هیچی.
این مطلب به فارسی بود.
اینم ببینید.
چیز بیشتری نمیدونم..اگر جیمیلتونو بذارید میشه بپرسم از کسی و براتون بنویسم. گرچه نمیدونم چقدر معتبره این حرفا و مطالب..فقط جهت بیجواب نموندن سئوالتونه.
- اگه بدونم شهرزاد کسی رو بخوای..هر کی میخواد باشه..نمیذارم بش برسی..دختری که خونه باباش عاشق میشه دواش اینه:
خط میکشه زیر گلوش.
خیلی هم یعنی ازش ترسیدم و حساب بردم اون وقت.
میگم آره..ولی میگن لیلا هم قشنگ نبوده..سیاه بوده...
مادرم زود برمیگرده نگامون میکنه..بابام میگه زنهای سیاه خونشون داغه..مرد رو وابسته میکنن..دلبسته میکنن.
منظورش خونشون نیست البته ولی کمی مراعات میکنه چون من اونجا هستم.
مادرم میگه: باز شروع کرد حالم از این حرفات به هم میخوره...میدونیم با سیاهپوستا هم بودی قبلا..
بابام میخنده..میگه سیاهپوستا رو چیکار دارم؟
- کاری نداری؟ زن کولیِیی موند که کونش رو نیشگون نگرفته باشی؟ میرقصیدن اُ میرقصیدن و تو بغلت مینشستن.
- خدا میدونه با کسی نبودم..فقط با تو..
- خو حالا به فرض هم راس بگی... چی گیرم اومد؟ بردیم مریخ؟ زدی و فحش دادی.
- خو دیگه خرم..اما میدونی میخوامت.
- *عمی دِ رووووح.
*برو عاموووو.
اینا به قول کوسکو بدون هیچ دلیل خاصی زندگیمو نابود کردن اما هم رو دوس دارن..اینشون خوبه حداقل.



..
هی خانم فلانی اُ فلانی..میخوام برم تهران بدم و بیام.
مردیم.
پ.ن: یه گوشی آیفون میخوام بگیرم. آیفونه اسمش اونی که سیب گاز زدهاس دیگه؟
انشالا...فقط باید یه زید پولدار بیابم ماشین گنده داشته باشه..در رو برام باز کنه و ببردم رستورانای گرون(!) و ...اووووغ. مفتکی که این کار رو نمیکنه...حوصله بوس بغل با غریبه ندارم. مارمولک پشیمون خودم هست. خوبه به خدا...فقط خره. میبخشمش منم خدا سر شاهده بدی داریم.
بعد آیات زنگ زد گفت خوب بوده و فلان..و گفت نمیای تو باغچه..
گفتم کار دارم...گفت بیا بشقاب رو بگیر. رو نوک پا ایستادم تو بارون بگیرم و چادرم باز شد...آیات گفت خدا بشناسِت..هر دم و دیقه یه ماسکی..چقدر طرح سنتی و قشنگیه..بت میاد...حق داری دامن کوتاه و شلور نپوشی اینا بیشتر بیاد میاد..مخصوصا که اندامیان..
گفتم آره و برام قصهی خواهرش رو تعریف کرد که زن یه اصفهانی شده و لرش کرده و مادر پسره به مادر این گفته اگه من جای مادرت بودم با پول شوهرم دوتا خونه خریده بودم..و خواهرش خوشکله و لب و دماغش عملیه و تو هم خانم فلانی برو ژل تزریق کن به لبات..لب بالات..نه زیاد نه کم..خیلی قشنگ میشه..
و خاننم فلانی...چشمات قشنگه.
ما به إی چشما میگیم: لری.
عنوان رو میبینم اُ میخندم.میدونین دلیل حساسیت مردم خوزستان هنگام باران چیه؟مورده. درخت مورد یه گردهای از خودش درمیاره در هنگام باران( چقد این اسرائیلیا چی بلدن) و باعث میشه حالشون بد شه. بیست و سی این رو گف.
با یه شهروند محترم آبادانی هم مصاحبه کردن، این رو توضیح داد. اضافه هم کرد موردهای اسرائیلی
خدا ما کجا و در چه عصری زندگی میکنیم؟
عصر یخبندان؟!
ولک مورد اسرائیلی؟
از کجات کشیدیش بیرون؟ من خودم عین فاضل همسادهامون قبول دارم هر چی خوب و مقوی و جنس محکمی داره اسرائیلیه اما دیگه مورد...
یعنی خود ِ خدا رو کولت با این حرفت.