سال رو دوستای دورهی راهنماییاش اد کردن توی گروه اینستاگرام..و دوستای دبیرستانیش. هر دو شبانهروزی بوده و نمونه دولتی.
حالا خوشه باشون. گاهی بم میگه چرا هیچ دوستی نداری نمیبینمت تو گروهی جایی باشی. میگم راحتترم اینطوری. یعنی که حالا خوشی رو لمس کرده و از روی خیرخواهی میخواد من هم تجربهاش کنم:)
توی گروه دبیرستان همه مهندسن. یکی دوتاشون دکترن که این مهندسا رو زیاد تحویل نمیگیرن و این مهندس اون دکترا رو دس میندازن و دوستای سال بش میگن تو باید دکتر میشدی. بابای سال همین اعتقاد رو داره.
القصه که توی گروهشون که من یواشکی چک میکنم چتاش رو من باب سرگرمی و نه فضولی البته، میدونید که من چقدر آدم خوبی هستم، میبینم که دوستاش عکس زنهای لخت و اینا میذارن که پای کباب باد زدن هستن و میفرمان که بفرمایین کباب.
به سال میگن که از همون اول استعداد لر شدن رو داشته و ..با هم خوبن و بانمکن..و مردن..کلیپای خودارضایی یواشکی یه یارو تو کافینت پای یه فیلم پ میذارن و میخندن. فیلم رو ندیدم..زودی رد کردم چون حال به هم زن و خجالتآور بود و بدتر وقتی فکر کنی کدوم آدم محترمی تو دنیای واقعی فرستادتش...
راستش نگاه نمیکنم چی کی گفته...اما به حرفای سال دقت میکنم.
تموم کسایی که تو گروهشن بش گفتن هیچ عوض نشدی سال. همونی. همه پا به سن گذاشتن بعضیا و زودرنج شدن و مثلا اخلاق مردای بزرگ رو پیدا کردن..سال نکته سنج و کمی بیملاحظهی عواطف دیگران حرف میزنه و البته عاقله. بشون تذکر میده که بعد از اینهمه سال ممکنه آدما عوض شده باشن شوخیای سبک نکنن و صیمیمی نشن با هم زیاد.
چتشون هم فنیه.
در مورد نرمافزارایه چینی چت که گند زدن حرف میزنن:) و ..
امروز به سال گفتم میدونی که چت رو میخونم..گفت بله ملتفتم..گفتم تو عوض نشدی..اصیلی...گفت ولک اسبوم؟!
گفتم نه خری اما عوض نشدی.
این خوبه یا بد؟ نمیدونم فقط میدونم این آدم اونقدر کلهشق و ستنگ مغزه که خوب باشه یا بد همون آدمیه که در بدو آشنایی شناختمش..گیریم حالا یه کم این ور اون ورتر..خیالم راحت میشه یه طوری اما حس میکنم چقدر امکان انعطافپذیری کمی داره..
بههرحال این روزا سرش گرمه خیلی سال و هی ازم میخواد منم برم توی یه گروه ..میگه تو از گروه خونوادهام و خواهرات هم اومدی بیرون.
میگم فکر کن. تا این حد منزوی و درپیتم..میگه اختیار داری..بزرَگواری..میگه قربون تو.
بعد میگه اون روز برای کی میگفتی قربانت؟ میگم هاها.
این روزا ترون حالش خوبه. چن وقت پیش دوستش مرد و من یه نفسی کشیدم. حالا دوره رو کلا طی کرده حتی نقاهتش رو.
باز مورد بارش خرید کیفا..کفشا..سلام صبح به خیرا..شعرای فروغ که فکر میکنه دوست دارم..مطالب ادبی و این جور چیزام.
دیروز ده هزارتا عکس از خریداش داده. جواب نمیدم ..نمیرسم در واقع و سرت که تخمه آفتابگردونیه.اینه که ..یه کیفی داره از خیلی وقته براش نوبت گرفتم وقتی دیگه نخواستش بدتش به من روش یه سنجاقک بزرگه. دیروز این خبر شاد رو بم داد که شهرزااااااد بالاخره کیفه رو نخواستم. دور دستههاش پوست پوستی شده..گفتم باشه بذارش میخوامش..گفت آخه زشته..گفتم زشت چیه میخوامش..بعد گفت برات یه عروسک گرفتم که تو دستش یه تابلوئه!
خدایا!
برا چیمه؟ کجا بذارمش؟ خونهی من دکوری داره آخه؟ گفتم مرسی و فلان..
آخرش عکسای خودش و بچههاش رو داد لباسای تمیز و اینا..دنیاش همون دنیای همیشگی.
گاهی از ته دلم بش غبطه میخورم...مثلا زنگ میزنه...شهرزااااااد یه یچزی دارم فقط تو درک میکنی...کل دیویدیهای آنی شرلی و جودی ابوت رو دارم.
میخندم.
خوب منم دارم تولد چند سال پیشم سال گرفت.
من نگفته بودم بش..نمیدونم چرا. شایدم گفته بودم.
لباس خواباش رو نشون میده....کلا خوب و با انرژِی میخواد سال تحصیلی رو شروع کنه ترون.