
نانا گف یعنی عروس شدی؟ گفتم زیاد نه رفتیم یه جایی گفتن قبول میکنید زن و شوهر شید؟ من گفتم ها..باباتون گف هر چی مامانتون بگه .
خندیدن.
بن گف ماما بابا چطوری بود؟
گفتم همینطوری لاغر و عینکی و عین خودکار بیک جدی و اخمو..زیبا و ماندگار:)
بن خندید و نانا گف تو چطوری بودی؟
گفتم منم لاغر و آروم و ...یه ذره خوشحال.
بعد یادم اومد از محضر که اومدیم بیرون بام حرف نزد...تو محضر شیرینی رو گرفته بود جلوم انگار جلو مدیرش گرفته بود رسمی و اداری..خندهام گرفته بود موقع برداشتن شیرینی... به نظرم قیافهاش خیلی مسخره اومده بود. مسخرهی بد نه. مسخرهی طنز.
به باباش گف من با عالیه و ترون میرم بازار که برای ترون عینک بخرم. من فکر میکردم برگرده بام خونه..یه خورده غصهام شده بود..فکر میکردم خوب من رو میبردن با خودشون عینک بخرم برای ترون.
جرات نداشتم حرف بزنم..از بابام و باباش و خودش..
من رو با مادرم که تموم مسیر حتی یه کلمه بام حرف نزده بود و خودش رو جمع میکرد که بم نخوره، برگردوندن خونه..منتظر بودم مادرم بام حرف بزنه نزد.
انگار قهر بود.
شب بش گفتم چرا نبوسیدی من رو جلوی مادر سال؟ گفته بود برای اینکه میخوان بکنتت باید میبوسیدمت؟
من نماز خونده بودم. یه خورده گریه کرده بودم چون احساس تنهایی کرده بودم ..
اینا رو به بچهها نگفتم ..
دلم گل بابونه و کوه و بز خواس حالا:)
کاش ببرتمون همین اطراف.
من ظرف میشستم او از خودش فیلم میگرفت:
فیلم میگیریم از چهرهی زیبا و ماندگار..
با شرکت دامبریرو پَریرو..
این کتاب این نثر این قصه این نویسنده مال من نیست. برای من نیست.این کتاب رو اصلا باش ارتباط برقرار نکردم..خواستم فقط بگمش اینجا.







من تازه سیبیلم داره سبز میشه اونایی که ریش سفید این راهن میگن. از خودم که درنمیارم.
بعدشم تصمیم گرفتم جوونمرد بشم نه فقط مرد. کاری به زن هیچ کس نداشته باشم. فقط مجردا و مطلقهها و دواطلبایی که شوهر ندارن و..وبلاگنویسایی که میگن با شوهرشون مشکل دارن...کلا میخوام زنها رو درک کنم...یعنی میخوام در خدمت زنها باشم و هی بشون کمک کنم.
از افسردگیا و فشار جامعه نجاتشون بدم..حقای خوردشون رو بشون بازگردونم..وقتی پریودن بفهممشون..به عقلشون احترام بذارم و قدر تنشون رو هم بدونم..روشون رو زمین نمیزنم خلاصه.
از همه بیشتر اون تنهاهای چن بار خودکشی کرده. اونا رو چون وقتی زن بودم ازشون بودم رو خوب میفهمم.
من احتمالا تو مرد بودن موفقترم.
سال میگه برای مرد بودن کمی قدم کوتاهه. پول هم ندارم. گفتم خوب پول از خودش میگیرم و زبون دارم جای قد. نیروی جنسی خوبی هم دارم. به زنها میرسم درست.
روی مردای قد دو متری و چارشونهی پولدار اینا رو کم میکنم..مثل آل پاچینو. قدکوتاهه اما جذابه.
فحش هم بلدم. دس تو دماغ هم تازهگیا کشف کردم چقد جالبه.فوتبال فقط بلد نیستم..اما نگا میکنم. بن و سال یادم میدن نگاه کنم..پاسور هم بلد نیستم..
اما اگه خواستم زنم رو بیارم کجا بیارمش؟ خونهی سال؟
نه. سال امن نیست. نه که چشمناپاک باشه ها..اما خوب خودم یه وقتی که زنش بودم میدونم چطوریه. مرده دیگه. خودم مردم اینا رو میفهمم. خوب نیس. تصمیم گرفتم زن نگیرم. اینطوری روشنفکرانهتره.
اما سال زن بگیره بد نیس..چون اون به مردیم شک داره خدمت زنش میرسم. یعنی روش رو کم میکنم. خوابایی براش دیدم.
برای سال جوونمرد نمیشم.
خوبیش لباساشه. شلوار کردی راحتی..شلوار راه راهی..رکابی سفید..موی زیربغل..سیاست..خیلی خوبه. پاریس ان ژرمن. منچستر بایرنمونیخ..میلان..استقلال..رئال...گوشی تلفن...سیو کردن مریم و زهرا و سارا و عاصفه و سوسن و سیمین و سکینه و صدیقه به اسم سعید...حرف تو دشویی و کنترل دریچهی کون که صدای گوز نرسه به گوش زنها و دروغ گفتن به زنها که صدای شلنگ رو سرامیکه..ایستاده شاشیدن که البته وقتی زن بودم هم مشکلی با انجامش نداشتم..دید زدن زنها..سقلمه زدن به سال که این رو..این رو..اوففف..خوش به حال صاحبش.
مردناجونمردی فک کنم بشم بیشتر خوش بگذره بم.
خیانت به دوس دخترا و زنایی که با منن و بشون گفتن که فقط با خودشونم..تعویض شماره و پیچوندنشون..
نمیدونم اما پیله نشن بم بهتره..تا وقتی خودم حوصله داشته باشم..حالا وقتی بکنم ماهی یه بار برم سر وقتشون بد نیس..
ایشششش مرد بودن داره حوصلهام رو سر میبره. زنها خیلی میخوانَم و وابسته شدن بم...نه زن نه مرد. میخوام کل دنیا و لذائذ و هوسهاش رو ترک کنم و به پرورش نفسم بپردازم. این تن که فانیه. روحه که میمونه.
سگ توش درست اما از تن بهتره.
فعلا برم یه چیزی بخورم...یه زن هم نداریم برامون ناهار بپزه.

شبیه بالا رفتن پیرزن از کوه..وقتی که باد شروع میکنه وزیدن..توی کارتون قلعهی متحرک هاول فکر میکنم بودم اسمش...وقتی اون همه گیاه و علف و روی کوه خم و راست میشن و بوی خوششون فضا رو پر کرده..از پشت مانیتور بوشون میکنم.