از وقتی بیبیلام رو برداشتم دیگه چیزی ندارم دس بکشم بش و خلاف جهت خوابش بخوابمونمش و حس کنم دانایم. اینم شکستی دیگه.
بش گفتم برام یه زرافه بخره
و یه آدم آهنی.
اینا مهمترین چیزاییه که در زندگی فعلی بشون نیاز دارم. آدم اهنی چون قویه و میخوام الگو قرارش بدم. ایشون ضمنا فاقد قلبه. زرافه هم چون زرافهاس. بش فکر نکردم چرا میخوامش.


قسمت راست صورتم میسوزه از ریش سال..انگار یه سیم ظرفشویی گرفتی و باش بناگوشم رو سابیدی. و قسمت چپ چانهام. یه کرم زدم یههو آتیش گرفت. گر گرفت و سوخت و منفجر شد بووووم.
سال مرد خوبیه.
گرچه امشب قهر کرد چون موهام رو بدون اجازهاش کوتا کردم و نگفت مبارکه و... چیزی..هیچ نگفت و زن هاشم گفت چطور تحملش میکنم..و این داستانا. منم نپرسیدم مثل هر بار: خوشکل شدم؟ خوب شدم؟ تا بالاخره خودش اومد گفت چوکول نافرمان و یاغیه اما کوچولوه..نمیشه نبخشیدش. من گفتم تو بزرگی مثل شب..که سگ تو روحت واق واق میکنه.
اما خوبه. اگه ریشش زبر نبود خوبتر بود.الان من تو بغل ایشی خوابیدم ..پاهای من تو صورتش پاهای اون تو صورتم..اون رو به قبله من..فقط میخوام تکیه بدم..تازه برام کتابخونه درست کرده با میلههای تخت..کتابای تو تختم دیگه تو دماغ و دهن و پشتمون نمیرن..چیدتشون خیلی فنیوار و ریاضی زاده یعنی جاسازیاشون کرده رو میلهها.
یکی به خدا اعتقاد داشتم و یکی به هوش این مرد.
و به إیشی البته.
إیشی شکم بزرگی داره..سال گاهی حسادت میورزه بش..از پاش میکشتش و پرتش میکنه از تخت.
إإإیششش مرد به این بزرگی باید به إیشی حسادت کنه؟
اول به حماقت بعضیا اعتقاد دارم و دوم به درایت خودم و سوم به حسات سال.

از مادر سال عصبانیام. از اینکه شدم چاه دستشویی براش. موضوع برام اونقدر زننده بود که جا خوردم و از حرص خندیدم..اعصابم از این خرد بود که زن ذرهای حمیت رو پسر و عروسش نداره. چرا باید اینطور جارشون بزنی؟ گیریم حالا مثلا به من نه به ..خوب اصلا چرا باید بگی.
یادم نمیاد زنگ زده باشه گفته باشه شهرزاد جات خالی امروز خوش گذشت یا بیا با ما خوش بگذرون. انگار چاه کثافت شدم براشون.تحمل این چیزا رو ندارم دیگه.
خداروکولش.
7- از عربا خوشم نمیاد بدم هم نمیاد..خوبی بدی دارن مثل همه.
8- قصدم ایجاد تفرقه بین کسی نیس اگه کسی این رو حس کرده به تخمم.
9-روشنفکر نیستم.
10-مذهبی نیستم.
اگه بتونم به سئوالات شخصی جواب میدم نتونم سکوت میکنم یعنی جوابی ندارم.
دوست دارم خواننده داشته باشم و برام بنویسن اما کم از کسی نظر میخوام برای همین نظرات رو بستم. معمولا از کسی نظر بخوام مستقیم از خودش میپرسم تو جیمیل.
خیلی وقتا نوشتههای عالی، خیلی خوب و خوب دستم میرسه و ممنونم.
بعضی وقتا هم چرت و پرت میرسه. گاهی نادیده میگیرم و گاهی میبینم و جواب میدم.
مثل حالا.

یه روز بوی بارون رو میخورم..یه روز کل یه روستا رو میخورم. بو تموم بوهاش.
بله. حتی بوی پیپی گوسفند اینا و بوی کود حیوانی رو.