..من غذا میذاشتم سر دیوار برات..
..داشتی باربی میشدی.
بیدار شدم گوشی به دس
اثر گیجی خوب و خوش مونده
می خندم بدون دلیل خاصی ...شاید فقط خوشم
صدا از توی گوشی می گوید جانم
من توی دلم میگویم سلام گردن
و فقط میخندم
-قشنگ میخندی.
چیزی برای گفتن نیست.
صورتم رو می مالم به بالش ...اتاق خوشبو ...هوا سبک...
من یک جانم خوب شنیدهام.
من خوشم
بهتازهگی و نه چندان دیر معنای زندگی بدون عشق را میفهمم.
لذتش را..از خودت و برای خودت و اینطوری است که آدم همراهت هم اذیت نیست چون دشمنییی نیست.
سبکی و بی وزنی اش را
صدا میگوید: خسته شدی باز برو بخواب...
- باش، برم بخوابم.
- کجا؟
-زیر علف محمد..صلوات بر محمد..
- نامرد جوابش چیز دیگهای بود.
جوابی ندارم. حرفی ندارم..فقط میخوابم..زندگی بهتر از این نمیشود.
و.گردنهای کج و یک وری و کوتاه و باریک سالهای قبلم را
سالهای سال قبل را
و حتی همین سالهای نزدیک را بریدم و به گردن تو پیوستم که پل شروع امسال منی.
مثل عشق توی زمستان وقتی پر از امنیتی
و سردت شده و بغل یخچال از همین زیر تختیها میخوری و گرم میشوی
مثل رضایت از گرما توی اوج سرماست.
چرا میشود با تو اینطور شد؟
میخواهم دنیا و دین را دیر...
دیر
دیر
دیر
اما خوب است علیرغم دیر بودنش...بگذارم و بروم
ببوسم گردنت را و تاب بازی کنم آنجا
بعد بپرم روی سینهات.
بعد با تو می دانی؟
خاطرهی بدی نیست
دردی نیست
زجری نیست
زخمی نیست
با تو گردن هست..
و با تو
دکمه های باز
و با تو
خواب
و با تو تازه که بی عشق گردن نوردی می کنی می دانی
قبل و بعد از این
زمان
چیزی ب اسم دروغ طی میکردم
دروغ
حقیقت زیر گودی گردن
کسی است
که دوست نداری
و نمی گوید به تو....هیچ نمی گوید به تو
زخمی ندارد که ب تو بزند
فقط گردنش را میدهد و خودش دور میشود
گردنش را با آن چیز یواشکی زیر تخت مینوشی آرام آرام
و میبینی دنیا یک جور خنده دارد که مخصوص این لحظات است
که حاصل وجود گردن است
گردنهای بی عشق بی حرف
بی زر
بی قلب
گردنهایه که به سینههای زیبا و پهن ختم میشوند
سینههای خوب...سینههای گرم ..خوشبو..سینههای باز..
چقدر بد است که حسم، احساسم... تمام شد
و چقدر خوب است که بیاحساسیام با تو شروع شد
و چقدر ننوشتن و با تو گفتن و شنیدن دیر شده
اما خوب است که هست.
چقدر هم حرف هست برای زدن و نزدن
چقدر داغی همیشگی روح همراهم است
و تن...
داغی همیشگی تن..
وقتی می گویی آه ... آنطرف کسی قدرت را میداندو
کسی که مثل حتی یکی از دیگران قبل و بعد خودش نیست.
توی مجاز از گردن کسی مثل کوهنورد بالا رفتن بویش را حس کردن مثل باران میماند وقتی که تشنهای و میبارد و دهنت را باز میکنی سیراب نمیکند اما رفع تشنگی میکند بیکه تشنگی را یک دل سیر رفع کند...اما باران برای رفع تشنگی نمیبارد که.
برای این می بارد که یادت بیندازد چقدر گردنپیمایی خوب است.
گردنت را به من بسپار باران هم نبارید
من ازش سیر میشوم
...چقدر گیجی...منگی
مستی
چقدر هیچ ننوشتن و با تو بودن خوب است.

وقتی بچه بودیم من به بچهها میگفتم اینا جاروی جادوگره بشینیم روش میریم هوا..باور هم میکردن چون واقعا میرفتم هم هوا..یعنی طوری نشون میدادم که انگار واقعا تو هوام..جا هم نمیشدم روش اما تو هوا بودم همهاش..ویژژژژژژژژ ...

راسی حالا که بحث هیزی و چش چرونیه
دیشب برمیگشتیم همون یارو رو دیدم..مال چن پست پیش که دیده بودمش روبرو تعویض نمیدونم چی و تو کفش میرم و اینا..چطور احساس آدم عوض میشه؟ اینقدر مسخره اومد حس قبلیم به نظرم که شیشکی اومدم و سال گفت چته..گفتم هیچی یارو حس میکنه خیلی چونیه..گف چی؟! گفتم احساس خوشتیپی داره..گف چیکارش داری..گفتم راس میگی کون لقش.
یه خورده بادش زیاده اما خوبه..یعنی بگن از رو ظاهر انتخاب کن این طوریا خوبه.
مدل موهاشم عوض کن..اما اخمش خوبه.

خوب زدنَم.
اما بعد از کتک که نگاش کردم دیدم به درد سریال یوزارسیف میخوره مثلا...و اینا...کلا برا این خوبه که دس بش نرسه مثل زلیخا و عفت ورزی شه و بعد ..ولمون کن بابا.
مِی سال چشه؟
تلخه یه خورده اما خو شراب تلخ مرد افکن بود زورش و شراب رو میخورن عکسش رو نمیبینن..این کارا مال دخترای زیر ده ساله..شراب هم برا زیر ده سال ممنوعه فک کنم.
ظاهرا.


از بچگی هر وقت تصاویر اینطوری رو میدیدم فکر میکردم مادرم یعنی اینا..یکی از همینا. پوشیده و نپوشیده..
هنوز فکر میکنم یکی از همیناس.
مادرم ...

- دیروز که بنزین میزدم ...
-؟- گردنت بیرون بود ..قشنگ...خوشرنگ...گفتم عوضی آرایش هم نکرده یعنی.
نزدیکتر شد...هلش میدم کمی بیشتر از قبل و میگم برو دروغات رو یه جا دیگه بگو.
- این بوی چیه؟
- همون روغن گل که از زنه خریدم.
اطوار که میریزه شبیه خونآشاماس.
میگم برو زامبی...نمیبینی از دس قرصا چقدر جوش زده بدنم.
میگه: ...
میزنمش محکم...رحم نمیکنم بش و عین مارمولک خبیثی تو دس و بالم پیچ میخوره.
وقتی میره فکر میکنم خاک تو سرت نکنن که اثر حرفا ی اینجوریت هنو رو دلم میمونه.
دس به گردنم میکشم و فکر میکنم: واقعا؟!..من رو دوس داشته؟ خوشش اومده ازم؟
هنو اینطوریام. انگار باورم نشده کاملا که میشه دوسم داش.
که هنوز وقتی کسی میگه خوشم میاد ازت به روش نمیارم اما بین خودم و خودم، تنهایی میپرسم: واقعا؟ً!
میخواستم کمی ادویه بخرم و کمی روغن زیتون
حوصله ندارم بمونم تا اون موقع همین الان برمیگردم ناهار هم نمیخوام
همینطوری نشستم رو پاش..مینا میگه خو؟! شوهر مینا منتظره..سال میگه هیچ همین.
به
سال میگم چته..تو گوشم میگه نمیدونم چیکار کنم..میگم فقط نگاه
کن..میگه این داره نگات میکنه..میگم اون نگاه به زنش میکنه..رقص زیاد
دیده..خواهراش رقاص درجه یکن..مینا از من بهتر میرقصه..در واقع من زیاد هم
بلد نیستم برقصم اما راضیام..میچرخم.و برای سال عشوه میام و فلان و شوهر
مینا میگه نه بابا .. رو میکنی شهرزاد...ها خودشه..
سال میگه از آرمانهام خیلی دورم کردید.
شیرین سوت میزنه برام.
بالاخره سال به حرف میاد: تپلی خسته شدی بسه.
میخندیم با مینا.
سال ..
همون همیشگیا
سر شب رفتیم بیرون..زیبا نمیدونم چهاش شد..مردی داش دخترش رو صدا میزد بهار بهار..اونم گف چیه هی ناهار ناهار و ناهار ..الان که موقع شامه. مرد شنید..اخم کرد..زنش هر وقت صدا زد بهار سمت ما نگاه کرد..من هیچی نگفتم شیرین عصبانی به زیبا گفت مرده داره نگاه میکنه زیبا گف شیرین جو رو مسموم نکن..مینا مینالید که سول اذیتش میکنه..من رو چمنا دراز کشیدم..سال و ایوب بچهها رو برده بودن..گفتن پشتت رو به خیابونه دراز نکش..بلند شدم..میون خیابونا بوارده راه رفتم..کمی پایینتر..چی داره این جو این شهر که حالم رو بد میکنه؟
زنگ زدن ..پیام دادن کجایی...پرسیدن کجا رفتی تنهایی؟ من خیلی تنها بودم. خیلی..و این مهم نبود اما اذیتم میکرد..زنگ زدم به سال بگم بیاد پیشم..زنگ زدم و مثل همیشه وقتی نمیدونم چی بگم به سال زنگ میزنم بش و نمیدونم چی بگم...مثل همیشه وقتی نمیدونم چیکار باید بکنم بش میگم دوستت دارم...زنگ زدم دوروبر صداش شلوغ بود..یه بار شیرین کچیک بود هشت نه ساله اوردمش با خودم همین سینما تاج...یادم نمیاد چه فیلمی بود..بلوز شلوار تنش بود بش گفته بودم خوشتیپیا...گفته بود ما اینیم..
سلااااام
آقای خوشکلام
ممنون که به ما دادی پیام.
آدرس جیمیل رو جان عزیزاتون درست تایپ کنید...بدتر از من هم هر روز یه آدرس.
دایی بابام
آیات.
میگه منتظرم..قلیون بیارم؟
گفتم حوصله ندارم شوهرت بگه اینا جندهان...میشناسش خو بیظرفیته فردا زن و قلیون رو با هم میاره خونه جلو روت....گف ها چونی.
باشه.
به نظرم خودش هم ماجراهایی داره.
یه ترانه داره عبحلیم میخونه: اتری ما جری؟ اتری دمی جری؟ از همین ماجرا میاد. ما یعنی چه؟ جری یا همون جرا یعنی اتفاق یا افتاده..یعنی چه جاری گشته..جریان یافته..ما جَری؟ آنچه جریان یافته.
باحاله ها..
امروز برای زیبا داشتم میگفتمش گفت میای کشفت رو به استادمون بگی...گفتم میخوای بدزدیش بدزدش ..دیگه نمیخواد من رو بکشونی دانشگا..میخندید که نامرد از کجا فهمیدی میخوام بگم ..گفتم خو غذاب وجدان گرفتی چون میدونی من بیحوصلهام و نمیام دانشگاهت...میری اونجا کرم میریزی ... گفتم دفاعیهی اااا چی شد؟ گفت فقط باید بیای بت بگم چی شد.
اینم یکی از ماجریها
خو آقا کاری باری؟
فیمالا.
فیمالا: خدافز