فَلس

هرچه ما را لقب دهند آنیم

فَلس

هرچه ما را لقب دهند آنیم

اسپانج‌باب، کیف پیش‌دبستانی نانا داره تو لباسشویی شسته می‌شه با کیف سیاهه‌ی بن. صورت مربعی اسپانج‌باب زیر و رو می‌شه..لبخندش بالا پایین می‌شه..
اسپانج‌باب إسکویر پَنز.
کیف نخواستن. امیدوارم کیفاشون زود پاره شه خودم خوشم میاد برم کیف انتخاب کنم براشون..کیفای خوشکل و قشنگ...از این کیف جر خورده‌ها دوس دارم. فک نکنم خوششون بیاد.
ر مثلنی ما همسایه بودیم از پشت دیوار به هم می‌گفتیم مامان ِ فلانی امروز درس بچه‌ات از کوژا تا کوژاس؟..من غذا می‌ذاشتم سر دیوار برات..
- بیا خواهر یه ذره دمپخت پختم..گفتم بچه‌ات از مدرسه بیاد بدی بخوره..مثلا تو اون فاصله تو، توی استخر بود.....داشتی باربی می‌شدی.

از همه‌ی اونایی که برام تو جی‌میل نامه می‌نویسن و پیغام می‌ذارن ممنون.
از خوباشون ممنون از بداشون هم ناممنون.
دمتون گرم...روزگارتون گردنی :)

بیدار شدم گوشی به دس

اثر گیجی  خوب و خوش مونده

می خندم بدون دلیل خاصی ...شاید فقط خوشم

صدا از توی گوشی می گوید جانم

من توی دلم می‌گویم سلام گردن

و فقط می‌خندم

-قشنگ می‌خندی.

چیزی برای گفتن نیست.

صورتم  رو می مالم به بالش ...اتاق خوشبو ...هوا سبک...

من یک جانم خوب شنیده‌ام.

من خوشم

به‌تازه‌گی  و نه چندان دیر معنای زندگی بدون عشق را می‌فهمم.

لذتش را..از خودت و برای خودت و این‌طوری است که آدم همراهت هم اذیت نیست چون دشمنی‌یی نیست.

سبکی و بی وزنی اش را

صدا می‌گوید: خسته شدی باز برو  بخواب...
- باش، برم بخوابم.
- کجا؟
-زیر علف محمد..صلوات بر محمد..
- نامرد جوابش چیز دیگه‌ای بود.
جوابی ندارم. حرفی ندارم..فقط  می‌خوابم..زندگی بهتر از این نمی‌شود.



و.گردن‌های کج و یک وری و کوتاه و باریک سال‌های قبلم را

سال‌های سال قبل را

و حتی همین سال‌های نزدیک را بریدم و به گردن تو پیوستم که پل شروع امسال منی.


مثل عشق توی  زمستان وقتی پر از امنیتی 

و سردت شده و بغل یخچال از همین زیر تختی‌ها می‌خوری و گرم می‌شوی

مثل رضایت از گرما توی اوج سرماست.

یک روز هم این چیزها ی گردن‌دار ِ بی‌عشق را امتحان کنید.

خیلی چیزهای درست خوشبو و محترمی‌اند.

حالا چطور نباید خندید؟

چطور نباید از لذت ترکید؟

نترکید؟

چرا می‌شود با تو این‌طور شد؟

می‌خواهم دنیا  و دین را دیر...

دیر

دیر

دیر

اما خوب است علیرغم دیر بودنش...بگذارم و بروم

ببوسم گردنت را و  تاب بازی کنم آن‌جا

بعد بپرم روی سینه‌ات.

بعد با تو می دانی؟

خاطره‌ی بدی نیست

دردی نیست

زجری نیست

زخمی نیست

با تو گردن هست..

و با تو 

دکمه های باز 

و با تو

خواب

و با تو تازه که بی عشق گردن نوردی می کنی می دانی

قبل و  بعد از این 

زمان

چیزی ب اسم دروغ طی می‌کردم

دروغ

حقیقت زیر گودی گردن 

کسی است

که دوست نداری

و نمی گوید به تو....هیچ نمی گوید به تو

زخمی ندارد که ب تو بزند

فقط گردنش را می‌دهد و خودش دور می‌شود

گردنش را با آن چیز یواشکی زیر تخت می‌نوشی آرام آرام

و می‌بینی دنیا یک جور خنده دارد که مخصوص این لحظات است

که حاصل وجود گردن است

گردن‌های بی عشق بی‌ حرف

بی زر

بی قلب

گردنهایه که به سینه‌های زیبا و پهن ختم می‌شوند

سینه‌های خوب...سینه‌های گرم ..خوشبو..سینه‌های باز..


چقدر بد است که حسم، احساسم... تمام شد

و چقدر خوب  است که بی‌احساسی‌ام با تو شروع شد

و چقدر ننوشتن و با تو گفتن و شنیدن دیر شده
اما خوب است که هست.

چقدر هم حرف هست برای زدن و نزدن

چقدر داغی همیشگی روح همراهم است

و تن...
داغی همیشگی تن..

وقتی می گویی آه ... آن‌طرف کسی قدرت را می‌داندو

کسی که مثل حتی یکی از دیگران قبل و بعد خودش نیست.

توی مجاز از گردن  کسی مثل کوهنورد بالا رفتن بویش را حس کردن مثل باران می‌ماند وقتی که تشنه‌ای و می‌بارد و دهنت را باز میکنی سیراب نمی‌کند اما رفع تشنگی می‌کند بی‌که تشنگی را یک دل سیر رفع کند...اما باران برای رفع تشنگی نمی‌بارد که.

برای این می بارد که یادت بیندازد چقدر گردن‌پیمایی خوب است.

گردنت را به من بسپار باران هم نبارید

من ازش سیر می‌شوم

...چقدر گیجی...منگی

مستی

چقدر هیچ ننوشتن و با تو بودن خوب است.







باید خوابید و برای کسی نوشت که از اولش،هم نبوده

کلی چیز برا نوشتن دارم

چرا نمیتونم بیارمشون اینجا؟

و تو ذهنم  می نویسمشون؟

سلام ای ناخدا

جناب خان می‌خونه سلام ای ناخدا..سال می‎گه بلند شو یالا ..من می‌تونم سرم رو تکون بدم از سردرد و خستگی..که بلند شم برقصم؟ سال هیچ وقت به عمق حال بدم پی نمی‌بره تا یه روز بمیرم.
این مهم نیس اما متعجبم می‌کنه.
به مادرم می‌گم این رو دایی جواد می‌خونه، نه؟ می‌گه ها خودشه. من پاهام ورم داره ..از مسیر..اون‌قدر خون ازم رفته که نای تکون خوردن ندارم..دل‌خوشیم به بودن مادرمه..به این‌که می‌گه دشتی نداری برام بذاری؟ خودم رو می‌زنم به اون راه که یعنی نمی‌دونم چیه دشتی که ندازم و گریه نکنه..می‌گم ندارم..می‌گه یه نوار دشتی داشتم گواد برادرت پوکوندش..ببین تو نت نیس؟ می‌گم نه نیس.
می‌گه هس نمی‌ذاری برام...خودش می‌خونه هی دل..هی دل..

به عبارتی دکتر

دیروز از بازار عبدالحمید می‌خواسم براش شلوار خونگی بخرم..یه حَجیِ عرقچین به‌سر شلوار زنونه می‌فروخ..هی کش شلوار رو می‌کشید می‌گف ببین اندازه‌اته..نگا کن..گفتم نه تنگه براش ...اصلا بم محل نمی‌داد و رو به مادرم می‌گف نه اندازه‌اته زایره..اندازه‌اته..ببرش..مبارک باشه..
که خریدیمش مادرم می‎گف  کشتمون مبارکه  اُ مبارکه....دیگه شلوار خونگی هم مبارکه داره؟ اصلا مرد نباید شلوار زنونه بفروشه.
می‌خندیدم: خو راهنمایی‌ات کرده..سایزت رو می‌دونه دیگه..خوبه تنگ بخری اذیت باشی؟
گف تو قرتی‌یی از پَست برنمیام.. گفتم من؟!  سایز کی رو حدس زدن من یا تو؟ سرمه می‌کشی مزاحمت هم ایجاد می‌کنن برات..سایزتم حدس می‌زنن...می‌خندید می‌گف نوبتم کیه؟ این *گواد کی میاد؟! نوبتم رو ندن یکی دیگه.
* گوّاد به عبارتی دکتر.

برا شیرین خواسگار اومده..سیدن..از دوستای مورتون..بابام رو دیدن مسجد و گفتن ازت دختر می‌خوایم..
خدا کنه جور شه..این بچه بره رد کارش.

مامانم پیشمه..
قرتی‌تر..آب‌زیرکاه‌تر و ..نمی‌دونم چی‌تر از این تپل ندیدم..یعنی یه چیزی‌ ها...هیچ وقت درست نمی‌شناسیش.

 وقتی دیشب برگشتیم باغچه بوی اینا رو می‌داد..خوشبو...گل‌های درخت گل ابریشم یا بُرهان..





وقتی بچه بودیم من به بچه‌ها می‌گفتم اینا جاروی جادوگره بشینیم روش می‌ریم هوا..باور هم می‌کردن چون واقعا می‌رفتم هم هوا..یعنی طوری نشون می‌دادم که انگار واقعا تو هوام..جا هم نمی‌شدم روش اما تو هوا بودم همه‌اش..ویژژژژژژژژ ...

نانا بم می‌گه تستمتعین؟
- لذت می‌بری؟
می‌گم آره. هر دومون دستامون رو گره زدیم زیر سینه و به ستاره‌ها نگاه می‌کنیم. اومده رو تختم. اجازه دادم بش. قرار شده گاهی ببردش تو اتاقش حتی. سقف و دیوارها پر از ستاره‌‌اس.
دایی جوادم هم یه چادر بندری قرمز برام اورده که سرم کردم امشب و یه کارایی باش کردم برای مادرم که از خنده سرش رو کرد تو بالش و گفت خاک تو سرت ممد...می‌خنده اون‌قد که صورتش عرق کنه و قرمز شه.
چیزایی دارم برای نوشتن. فعلا  لدت بردن با نانا از ستاره‌ها واجب‌تره.

اینا رو دیواری اتاقمن.
..نانا خواستش و ندادمش...عر هم زد اما گفتم بزرگ شدی برا خودت بخر..من وقت ندارم دیگه صبر کنم بز رگ شم برام بخرن...ترون برام خریدش. البته پولش رو دادم...در واقع سپرده بودم برام بخره..تو اتاق پسراش دیده بودم..
الان چرا دارم توضیح مفصل می‌دم..مثلا شما خواهرای منید. زن و مردتون.

بعد دسشون می‌زنیم می‌بینیم مرده‌ان.

کلا کون لق خندیده و اخم کرده اش.

راسی حالا که بحث هیزی و چش چرونیه

دیشب برمی‌گشتیم همون یارو رو دیدم..مال چن پست پیش که دیده بودمش روبرو تعویض نمی‌دونم چی و تو کفش می‌رم و اینا..چطور احساس آدم عوض می‌شه؟ این‌قدر مسخره اومد حس قبلیم به نظرم که شیشکی اومدم و سال گفت چته..گفتم هیچی یارو حس می‌کنه خیلی چونیه..گف چی؟! گفتم احساس خوشتیپی داره..گف چیکارش داری..گفتم  راس می‌گی کون لقش.

این مدل موها خوب نیس..باید بریزه پایین همی‌طوری الکی و شونه نشده

Instagram media by fuad_3ali - عرفت انه العطا فی اهل العطا خصله وشفت الی وصل والی قطع وصله  عملت بأصلی وکلن عمل بأصله ولا أثر علی الی قطع وصلی وعلى قول العرب الأصلی یظل أصلی
                                

                                
                                
                            </div>
                            <div class=
بدیعه

خلاصه این رو انتخاب کردم کتک دوم رو هم خوردم اما مهم نیس.
سال بهتره.
از هر دوی اینا و تا اطلاع ثانوی از همه.

حالا این‌طوری...
بد نیس.

یه خورده بادش زیاده اما خوبه..یعنی بگن از رو ظاهر انتخاب کن این ‌طوریا خوبه.
مدل موهاشم عوض کن..اما اخمش خوبه.

بعد من ایستادم بالا سرشون گفتن نشونش ندید حالا عیب می‌ذاره روش...می‌گه فلان..دستش نمی‌رسه به انگور می‌گه ترشه. گفتم نه عیب نمی‌ذارم روش. واقعا بی‌عیب و نقصه.اما دستم به سال می‌رسه و خاصیت مست‌کننده‌گی سال از انگور بیشتره.

خوب زدنَم.

اما بعد از کتک که نگاش کردم دیدم به درد سریال یوزارسیف می‌خوره مثلا...و اینا...کلا برا این خوبه که دس بش نرسه مثل زلیخا و عفت ورزی شه و بعد ..ولمون کن بابا.
مِی سال چشه؟
تلخه یه خورده اما خو شراب تلخ مرد افکن بود زورش و شراب رو می‌خورن عکسش رو نمی‌بینن..این کارا مال دخترای زیر ده ساله..شراب هم برا زیر ده سال ممنوعه فک کنم.
ظاهرا.



دخترا گیر این پایینی بودن..می‌گفتن این راسکیه یا نقاشی؟! داریم همچین چیزی..یکی‌اشون می‌گف کاش بسنی‌اش رو بسازن..اون یکی می‌گف عسلش بیاد خوبه...
الخ.
http://www.mashahir.net/wp-content/uploads/2014/12/resized_600full-imran-abbas.jpg

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.



از بچگی هر وقت تصاویر این‌طوری رو می‌دیدم فکر می‌کردم مادرم یعنی اینا..یکی از همینا. پوشیده و نپوشیده..
هنوز فکر می‌کنم یکی از همیناس.


صادق جعفر یه قطعه موسیقی  بی‌کلام داره به اسم أمّی.
شبیه مادر من نیس اما لابد مادرهایی هستن که شبیه اون قطعه موسیقی‌ان. مخصوصا عودش.
مادر من شبیه حرکت قایق رو آب شطه بیشتر..وقتی آب به کناره‌های بلم می‌ماله و بالا میاد و تو انگشتت رو می‌کشی رو آب..معلوم نیس که آب لمست می‌کنه یا تو آب رو..مادرم شبیه لمس اون آب مالیده شده به کناره‌ی بلمه..اون آب زلال و شفاف و آروم.
مادرم شبیه زنه. اگه برای زن بودن قطعه‌ی موسیقی‌یی وجود داشته باشه حتما مادرم شبیه اون قطعه‌اس..شبیه زنی عبا به سر با پوستی گندمی و خالی روی گونه و ابروهایی خوش‌فرم..کمی شیطون و در عین‌حال خجالتی..خیلی شیطون و کمی خجالتی..کمی بدجنس و خیلی نرم و مهربون...خیلی بدجنس و کمی خوش‌قلب..کمی دغل‌کار و  آب‌زیر‌کاه و به ساده‌دلی یه روستاییِ دور از خباثت..مکار و در عین‌حال بی‌سیاست..تسلیم و جنگجو..مادرم شبیه قطعه‌ی موسیقی‌یه که با عود شروع می‌شه و با عشق تموم..یا با عشق شروع می‌شه و با لذت تموم..
مادرم شبیه شیطنتای بدجنسانه‌ی دختربچه‌ای تخسه..و شبیه بی‌پناهی دختری ترسیده که خواب سینه‌ی پهن مرد می‌بینه که سواد بغل کردن داشته باشه..مادرم پیره..کمی پیره و قلبش خیلی جوونه...مادرم در پیری هم کمی جوونه...در پیری هم خیلی جوونه..

مادرم ...


واقعا؟!

جدی اومد طرفم و گفت: راستی.
 منتظر نگاش کردم که یعنی راستی چی؟  با همون جدیت نگام کرد.

- دیروز که بنزین می‌زدم ...


- برگشتی به بچه‌ها نگاه کردی،  اون‌قدر قشنگ نگاشون می‌کردی که دلم خواست تو ماشین ببوسمت..هلش می‌دم و می‌خندم: *هیم‌بیتک...دروغگو.

- گردنت بیرون بود ..قشنگ...خوشرنگ...گفتم عوضی آرایش هم نکرده یعنی.
نزدیک‌تر شد...هلش می‌دم کمی بیشتر از قبل و می‌گم برو دروغات رو یه جا دیگه بگو.
- این بوی چیه؟
- همون روغن گل که از زنه خریدم.
اطوار که می‌ریزه شبیه خون‌آشاماس.
می‌گم برو زامبی...نمی‌بینی از دس قرصا چقدر جوش زده بدنم.
می‌گه: ...
می‌زنمش محکم...رحم نمی‌کنم بش و عین مارمولک خبیثی تو دس و بالم پیچ می‌خوره.
وقتی می‌ره فکر می‌کنم خاک تو سرت نکنن که اثر حرفا ی این‌جوریت  هنو رو دلم می‌مونه.
دس به گردنم می‌کشم و فکر می‌کنم: واقعا؟!..من رو دوس داشته؟ خوشش اومده ازم؟
هنو این‌طوری‌ام. انگار باورم نشده کاملا که می‌شه دوسم داش.
که هنوز وقتی کسی می‌گه خوشم میاد ازت به روش نمیارم اما بین خودم و خودم، تنهایی می‌پرسم: واقعا؟ً!

در بیشعوری سال همین بس که میگم بریم و بگه حالا نشستیم

می‌خواستم کمی ادویه بخرم و کمی روغن زیتون

حوصله ندارم بمونم تا اون موقع همین الان برمی‌گردم ناهار هم نمیخوام

خسته بی حوصله و بدحالم

اوفففففففففففففففففففففففففففففففففففففف

چرت و پرت

سال تلویزیون رو روشن می‌کند..روتانا کلیپ آهنگ عربی است..کمی می‌رقصم..مینا هم ..شوهر مینا دورش می‌چرخد..سال نه به من نگاه می‌کند نه به مینا..شوهر مینا می‌گوید ماشالا زنم..مینا اشاره می‌کند به‌اش که از من تعریف کند:)
می‌بینم این اشاره رو..شوهرش می‌گوید ها اینه..عصا می‌آورد می‌گذارد پشت گردنش..کمی دور و برم است..می‌خندم...سال اشاره می‌کند که برم پیشش...می‌روم..می‌گوید بشین رو زانوم. می‌شینم...می‌گم سال، چوبی ..اذیتم..می‌خنده می‌گه ولی من نیستم..ابرو می‌ندازه بالا...

همین‌طوری نشستم رو پاش..مینا می‌گه خو؟! شوهر مینا منتظره..سال می‌گه هیچ همین.
به سال می‌گم چته..تو گوشم می‌گه نمی‌دونم چی‌کار کنم..می‌گم فقط نگاه کن..می‌گه این داره نگات می‌کنه..می‌گم اون نگاه به زنش می‌کنه..رقص زیاد دیده..خواهراش رقاص درجه یکن..مینا از من بهتر می‌رقصه..در واقع من زیاد هم بلد نیستم برقصم اما راضی‌ام..می‌چرخم.و برای سال عشوه میام و فلان و شوهر مینا می‌گه نه بابا .. رو می‌کنی شهرزاد...ها خودشه..
سال می‌گه از آرمان‌هام خیلی دورم کردید.
شیرین سوت می‌زنه برام.
بالاخره سال به حرف میاد: تپلی خسته شدی بسه.
می‌خندیم با مینا.
سال ..

شیرین گفته بود مینا از وقتی سول دنیا اومده یه بار آشپزی نکرده..
به من چه.

اتاق سرد شد از کولر..مینا پنج شش تا پتو برداشته برای خودش یک پتو به من و نانا و داده..سال خوابیده توی هال..شیرین پیش ما..نصف شب نانا که چسبیده به من..شیرین خواب است..کاملا..توی خواب می‌آید پیشم..می‌چسبد به بازویم..این‌کار را توی خانه‌ی پدرم برای مادرم می‌کند..می‌ترسد..فکر می‌کنم فیلمش است یا ادا..تکانش می‌دهم..اما خواب است واقعا..
دنبال پتویم..نیست..صبح باید مینا را بشورم بابت این کارش..آدم خودخواه.نانا چسبیده به من..شیرین هم..به شیرین می‌گویم برو سر جات..بیدار می‌شود منگ نگاهم می‌کند..دوباره همان‌جا می‌خوابد ..می‌برمش سرجاش..دو ساعت بعد می‌بینم صورتش را گذاشته زیر گردن و کتفم..نفسش ول شده توی گردنم..نانا چیزی می‌گوید و می‌چسبد به من..به شیرین می‌گویم بلند شو دختر سرجات..دستم درد گرفت.
می‌گوید ماما..خلینی انام..
به مادرم می‌گوید ماما:)..تکانش می‌دهم بیدار می‌شود..خجالت کشیده..به‌اش می‌گویم برو سر جات دستم درد گرفت...با کمی فاصله از من می‌خوابد..به مادرم گفته بوی شهرزاد مثل بوی تو است.
بلند می‌شوم می‌رم اتاق مینا مینا رو نوک پایی بیدار می‌کنم یکی از چند پتوی زیرش رو می‌کشم مینا نمی‌دونه چی شده...حوصله توضیح ندارم..پتو رو روی نانا می‌کشم..یکی از پتوها مال خودم..پتو شیرین هم روش..
سعی می‌کنم بخوابم.
به وضوح حالم خوب نیست.

همون همیشگیا

سر شب رفتیم بیرون..زیبا نمی‌دونم چه‌اش شد..مردی داش دخترش رو صدا می‌زد بهار بهار..اونم گف چیه هی ناهار ناهار و ناهار ..الان که موقع شامه. مرد شنید..اخم کرد..زنش هر وقت صدا زد بهار سمت ما نگاه کرد..من هیچی نگفتم شیرین عصبانی به زیبا گفت مرده داره نگاه می‌کنه زیبا گف شیرین جو رو مسموم نکن..مینا می‌نالید که سول اذیتش می‌کنه..من رو چمنا دراز کشیدم..سال و ایوب بچه‌ها رو برده بودن..گفتن پشتت رو به خیابونه دراز نکش..بلند شدم..میون خیابونا بوارده راه رفتم..کمی پایین‌تر..چی داره این جو این شهر که حالم رو بد می‌کنه؟
زنگ زدن ..پیام دادن کجایی...پرسیدن کجا رفتی تنهایی؟ من خیلی تنها بودم. خیلی..و این مهم نبود اما اذیتم می‌کرد..زنگ زدم به سال بگم بیاد پیشم..زنگ زدم و مثل همیشه وقتی نمی‌دونم چی بگم به سال زنگ می‌زنم بش و نمی‌دونم چی بگم...مثل همیشه وقتی نمی‌دونم چی‌کار باید بکنم بش می‌گم دوستت دارم...زنگ زدم دوروبر صداش شلوغ بود..یه بار شیرین کچیک بود هشت نه ساله اوردمش با خودم همین سینما تاج...یادم نمیاد چه فیلمی بود..بلوز شلوار تنش بود بش گفته بودم خوشتیپیا...گفته بود ما اینیم..

 به زیبا گفتم هشتاد و هشتیه چی جی‌میلی بم داده...همون سکوت در خصومت و فلان..با سکوتت بام خصمانه نمی‌دونم چی..گفت یعنی نشسته فکر کرده و خواسته با کلماتش مبهوتت کنه..خندیدم گفتم ها خودش رو اذیت کرده... وقتی سکوت می‌کنه می‌دونم دنبال یه فحشه خوبه..وقتی گفت ترکیدم از خنده...گفتم یعنی اوردیش خودش بود.
نمی‌شه نوشتنش این‌جا اما آب رو آتیش بود حرفه.

جان‌ تو

سلااااام

آقای خوش‌کلام

ممنون که به ما دادی پیام.

آدرس جی‌میل رو جان عزیزاتون درست تایپ کنید...بدتر از من هم هر روز یه آدرس.

ایوب زنگ زده به سال می‌گه بیاید..
زیبا زنگ زده بم می‌گه حواست هس ایوب جرات نداره به تو زنگ بزنه؟ مرده از خنده..می‌گه تا حالا شده یه بار بت زنگ بزنه؟
دقت کردم دیدم واقعا نه.
گفتم نه.
می‌خندید حسابی می‌گفت شب بیا دیگه..گفتم دوتا موضوع دارم برات تعریف کنم که یعنی فکر نکنم زنده بمونیم یادداشت کن:

دایی بابام

آیات.
می‌گه منتظرم..قلیون بیارم؟
گفتم حوصله ندارم شوهرت بگه اینا جنده‌ان...می‌شناسش خو بی‌ظرفیته فردا زن و قلیون رو با هم میاره خونه جلو روت....گف ها چونی.
باشه.

به نظرم خودش هم ماجراهایی داره.
یه ترانه داره عب‌حلیم می‌خونه: اتری ما جری؟ اتری دمی جری؟ از همین ماجرا میاد. ما یعنی چه؟ جری یا همون جرا یعنی اتفاق یا افتاده..یعنی چه جاری گشته..جریان یافته..ما جَری؟ آن‌چه جریان یافته.
باحاله ها..
امروز برای زیبا داشتم می‌گفتمش گفت میای کشفت رو به استادمون بگی...گفتم می‌خوای بدزدیش بدزدش ..دیگه نمی‌خواد من رو بکشونی دانشگا..می‌خندید که نامرد از کجا فهمیدی می‌خوام بگم ..گفتم خو غذاب وجدان گرفتی چون می‌دونی من بی‌حوصله‌ام و نمیام دانشگاهت...می‌ری اون‌جا کرم می‌ریزی ... گفتم دفاعیه‌ی اااا چی شد؟ گفت فقط باید بیای بت بگم چی شد.
اینم یکی از ماجری‌ها

خو آقا کاری باری؟
فی‌مالا.

فی‌مالا: خدافز



برای ه.

به خدا صبح بت فکر می‌‍کردم. موقع شستن ظرف. می‌گفتم خیلی وقته نیستش. دلم براش تنگ شده.

هوپ هوپ هوپ

والا.
مردم فکر می‌کنن اگه یه بار خودخواسته  ...یه بار هم نه..بگو هزاربار اصلا... بقیه‌ی عمر هم می‌تونن.
 به قول بچه‌ها گفتنی: هوپ هوپ هوپ..استاپ،  استاپ.
بعضی وقتا فقط به بال‌های پوسیده و نازک و خرد شونده‌ی آدم نگاه می‌کنن..نمی‌بینن این بال‌ها کرگردن بلند کردن.

جن و چاقویی که می‌بره

 از ظهر گیر ظرفهام...هی وسطش می‌شینم. رویی‌ها رو گذاشتم سال بشوره..هیولای ظرفای نشسته داره می‌بلعتم که بن می‌گه آیات کارت داره..فکر کردم پای تلفنه که گفتم کار دارم و دیدمش دم در آشپزخونه‌اس.
- سلام خانم فلانی.
امروز پنج‌شنبه‌اس کارکنای شرکت خونه‌ان، می‌دونه چون باباش و برادراش هم خونه‌ان.
می‌گه کول‌دیسکش نمی‌دونم چی شده آقای فلانی کجاست؟ باباش مرد سخت‌گیریه..چی بش می‌گه میاد؟ می‌گه می‌ریم پیش ِ مامان‌بن یعنی؟!
گفتم داره ماشین می‌شوره.
نگاش کردم. نگام کرد. منتظره صداش بزنم لابد.
من بلد نیستم بپیچونم زیاد. بلدمآ.. حوصلم نمی‌کشه..به قول سال رامسِد میای...نمی‌دونم هم منظورش چیه..بعد می‌پرسم..لقمه رو بچرخونم و بعد بذارم نه تو دهنم که تو گوشم یا جاهای دگر هم...حوصله‌ام می‌شه؟
- آیات، بریدش.
- چی؟!
- آقای فلانی بریدش.
جاخورده می‌پرسه: چی؟!!..آبکش رو تکیه می‌دم پایین که آبش گرفته شه..می‌گم مگه برای آقای فلانی نیومدی؟ اون‌جاش رو برید ..همون که از وقتی تو عکس دیدی کول دیسکات هنگ کرد و اینا.
ساکته و لباش رو جمع کرده تو هم.
خندیدم و گفتم من بریدمش. ادای قطع کردن درمیارم.
عصبانی و ناراحت گفت منظورت چیه ؟
منظورم همونیه که گرفتی. دیگه نیا. بیای به مادرت می‌گم..یا نه به پدرت یا برادرات.
با ناراحتی و نفرت نگام می‌کنه..می‌خندم دوستانه.
انفجاری از حرص و لجه.
- البته وقتایی که نیس بیا حرف بزنیم..یا من اومدم پیش مامانت تو هم بیا..کلا خواستم بگم حواسم هس که با ما به از آن هستی که با خلق جهانی.
خون دویده تو صورتش و چشماش گشاده..تو دلم می‌گم  قل اعوذ برب الفلق من شر ما خلق..
والا..این شر مخلوقات خداس حالا..دیدید دگردیسی شد یه‌هوَکی  و سم دراورد و دودم کرد..پودرم بر جا موند...چنان با نفرت و غیظ نگام می‌کرد که دلش می‌خواس دس دراز کنه خفه‌ام کنه لابد..حتی عقب رفتم خودم رو به چاقو رسوندم:)
می‌گه جن از چاقو می‌ترسه.
گف دس شما درد نکنه.. انگار بگه دمت گرم اینه معرفتت؟!
داش می‌رف گفتم وایسا..یه ظرف قرمه‌سبزی دادم گفتم زیادمونه این، بده مادرت..توش تف نکنیآ...
خندیدم و ظرف رو گرفت و بی حرف رفت.
زنگ زدم به زن ف گفتم یه ظرف قرمه سبزی دادم دست آیات در رو باز کنید دستش نسوزه.
 فکر کرده بودم تا نریختتش به مادرش بگم.

جدیدا به قول یارو اگه چیز نبودم ادعای پیغمبری هم می‌کردم...می‌تونم حدس بزنم کی چه مرگی داره.