-
دنبالم غلام
پنجشنبه 9 مهر 1394 13:33
رو چهارپایه نشسته بودم..ساق پاهام دراز بود و دیگ بین ساقام رو زمین..داشتم میسابیدمش تو حیاط. ظرفا با سیم و وایتکس برق افتاده بودن و کیف میکردم ازشون..میخوندم مو که از پاکی دلوم چی آسمونه... سال رد شد و ادای گریه دراورد و گف برو پیش زن ف با هم بخونید درکت میکنه.....محل ندادم و دیگ رو سابیدم..هایده خوندم: حیف...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 مهر 1394 13:14
امشب حقبرونه...تلفیقی از بلهبرون و گطع حگ. بریدنِ حق. یه اصطلاح مندرآوردی..یعنی مهریه و نمیدونم چی رو تعیین میکنن.. داییام هس..جووووووون. به سال هم گفتن بیا.. زیبا بم میگه عینی عینی عینی...میای امشب پیشم؟ گفتم اگه پام رو ببوسی آره..نمینویسم گف چیکار روش میکنه.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 مهر 1394 13:12
نشستم تو حیاط ظرف میسابم..بلند هم میخونم سر به صحرا بِنُوم از بیهمزبونی..که بن گوشی رو برام میاره..زیبائه.. میگه ها چطوری محترم؟!..محترم اسم دوست لرشه...میخندم.. فکر کنم ایرانسل به عنوان تقدیر از فک زدنای من و زیبا با استفادهی از این طرحای رایگان یه تقدیرنامه برامون بفرسته...شاید یه شعبه زد به اسممون هم: شیبا....
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 مهر 1394 12:57
مادرم گفته پسره بد نیس هم قیافهاش معمولیه.. برادری که در واقع خواهر ششمون هس پرسیده یعنی از من خوشکلتر؟ خوشکلتر ها نه مثلا خوشتیپتر یا بهتر یا..نه منظورش نازی بوده. از من نازتر؟ خوشحالم براش. خوشحالتر میشم شبنم این رو به گوشش برسونی. اصلا حضورت در اینجا باعث خوشحالیمه..زحمتم رو کم میکنی چیزایی رو که حوصله ندارم...
-
ماجرای دختری که اولش ک.س نداش و بعد به زنی ک.ی.ردار تبدیل شد.
پنجشنبه 9 مهر 1394 12:54
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 مهر 1394 12:41
من برای چطور بودن و کی بودن و چه مدلی گشتن و نوع فکر و دیدم به این طور قضایا تبلیغ نمیکنم اصلا و نمیگم باید مثل من باشید یا من درستم و اینطوری باید باشه اوضاع. میگم تو این جور مسائل صاحبنظر نیستم من..اما اگه نظرم رو کسی بخواد میگم نظر من بیکه بخوام قاعده یا قانونش کنم اینه که اینا سخت کردن مسائل و پیچوندنای...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 مهر 1394 12:27
یادم اومد که کمد دختره دو سه برابر کمد لباس من لباس داره..خودم حداقل پنج شش دس لباس خوب به مناسبتای مختلف خریده بودم براش..بعد من و زیبا خطرناکترین جلسهی دنیا رو تشکیل دادیم و به این نتیجه رسیدیم که آتیشا از گور جاری مینا بلند میشه. در واقع از گور مینا چون گفته که جاریش از محضر که برگشته لباس مجلسی پوشیده و با پسره...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 مهر 1394 12:22
من طرف مشورت خوبی برای اینجور چیزا نیستم. اینکه برای محضر چی پوشید و بعد از محضر چی پوشید و..نمیدونم. وقتی مینویسم نمیدونم از سر باز کردن و فلان نیست واقعا نمیدونم. من باشم بش فکر نمیکنم یه چیزی برمیدارم تنم میکنم و .. مادرم گفت میخوان عقد رو عقب بندازن چون دختره لباس نداره برای توی محضر و برای بعدش که با...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 5 مهر 1394 23:46
تصویری اش رو فقط پیدا کردم. دوست سال اورده بودش یه زمانی.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 5 مهر 1394 23:44
شاید هیچ ترانهی محلی رو اندازهی این ترانه نزدیک حس نکنم به خودم.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 5 مهر 1394 23:12
یه بسنی قیفی میخره. - نه فعلا دوس ندارم بعد.. - تخمه هم میخوای؟ دلستر؟.. - نه مرسی..فعلا چیزی دوس ندارم.. میره دلستر و تخمه و بستنی میخره..عبام رو سفت گرفتم..میگه میخوای بازش کن..تاریکه اینجا..گردن و گوشات دیدن داره برام..میگم نه کسی رد میشه خوب نیس.. میگه نیس کسی. باشه. فکر میکنم نه نیس کسی فقط ما سه نفریم...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 5 مهر 1394 23:09
میگه میخوام هر ماه به تو یه مبلغی بدم..زیاد نیس اما پیش تو باشه بهتره خرجش نمیکنی..بذار برای خودت..کارت میخوای درست کنی..؟ میگم نه کارت برای چیمه..پول تو و من نداره..پولا که همهاش مال خودت..انشالا سلامت باشی. سال اینطوریه اگه بش بگی آره آره کارت میخوام میگه خوب پس نصف نصف..باید نخوای که بده.. میگه نه کارت...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 5 مهر 1394 23:00
میایسته سال و من به بیرون نگاه میکنم. دارم نگاه میکنم که اسم این مغازهای که دوس دارم چیه. نوشته تاسیسات و وسایل ساختمان. فرغون و خرطوم و بخاری و طنابای رنگی و چیزای اینطوری میفروشه. دوس دارم از این مغازهها. خشککن..چوب..اسپری..ظرفشویی..روشویی..روغندون.. ساال میپرسه به کی نگاه میکنم. نگاش میکنم. میگم به کی...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 5 مهر 1394 22:46
با سال میریم کاراش رو بکنه. ترانهی پایین رو انداختم رو کولدیسک..خواننده میخونتش...وقتی میگه چشمای قشنگش دس میکشه به گونهام..حرف که نمیزنم میگه چته...میگم خستهام از دردای صبح..ضرب گرفته آروم رو فرمون..میگه خوبه آدم زنش موسیقی دوس داشته باشه ها..چیزی که نمیگم میگه کاش فقط زیر عبا روسری سرش میکرد.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 5 مهر 1394 20:06
بم گف که تو مدرسه هیچ دوستی نداره. گفتم پیدا میکنه. گفت البته یه دختری هست اسمش آتناس دوستش داره اما خود نانا دوستش نداره. حدس زدم مشکل ظاهر داره...زیبای گوزو اثرات ژنتیکی بسیاری بر این دختر گذاشته. گفت دندوناش سیاهه و کرم خورده و بوی دهنش خیلی بده. گفتم دوس داری دوست حدیث بشی نه؟ ..حدیث چتری صافی داره..یاد قدیم خودم...
-
نانا و معنای زندگی
یکشنبه 5 مهر 1394 20:00
امروز اومد گفت برای اولینبار توی زندگی هفت سالهاش احساس ملال نمیکنه چون کاری برای انجام دادن داره. تکالیف مدرسه یعنی..بعد خودش رو مالوند از خوشی روی قالی. بن ادای خمیازه دراورد. بش چشمک زدم و به نانا گفتم خوشحالم برات. بلند شو بوس بده بم. لپشو با عشوه گرفت طرفم. گفتم درست مِِی شوهرتم اینجوری میکنی برام؟ لپتو رو...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 5 مهر 1394 19:57
نانا امسال ماموریت داره آبروم رو ببره. رفته با خانمشون گفته گرسنهاس و تغذیه نداره. حالا سال داشته تغذیهاش رو میبرده..خانوم هم به سال تذکر داده که به غذای بچه برسیم. طفلی بن کوچولوی خودم. باشه نانا تو زنی من زنترم.
-
فیثاغورثیا
یکشنبه 5 مهر 1394 19:54
نانا نشسته پیشم و با چشمانی خمار و نگاهی نمایشی به کتاب ریاضیاش نگاه میکنه...میگه عاشق ریاضیام مامان. حالا تازه امروز مکعبا رو رنگ زدن ها..شنیده من و بن میگیم ریاضی رو دوس نداریم یا خوب نیس ..میشناسمش...داره میگه اون مثل باباشه..زنِ کوچولوی رقابتساز. برات دارم. میگم من و بن چون خیلی دوست همیم و شبیه هم علوم...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 5 مهر 1394 19:36
من تیراندازی اش رو دوس دارم..مخصوصا وقتی برنو رو میگن بَرنَوَ.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 5 مهر 1394 19:36
از اینکه به سئوال انگلیسی م جواب دادید ممنون.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 5 مهر 1394 19:33
چوبی یه جور موسیقی همراه با رقصه..شبیه رقص کردا و رقص دسمال لرا..ریشه اش یکیه احتمالا..شبیه دبکه ی لبنانی و اینا..همراه با تیراندازی و اینا..شعراش تو خوزستان طنازانه هس و برای عروسیا اجرا میشه. تو آبادان خرمشهر کمتر دیدم چوبی رو..اما تو شوش هست و اهواز و شهرای عرب نشین خوزستان. تو عراق هم هس طبعا..بین عربای ایلام هم...
-
الهی و ربی من لی غیرک
یکشنبه 5 مهر 1394 19:15
صبح درد با تکانای شدیدی بیدارم کرد. وضعیت غیرقابل وصفی بود...پهلوی چپم..پای چپم..زیر دلم..شکمم...نمیتونستم یه لحظه بند شم رو زمین..فقط راه رفتم..بعد درد منتشر شد تو کل بدنم..بالا اوردم...نه یه بار نه دو بار نه سه بار..چهار بار..وقتی درد میکشی منتظری خوب بشی..یعنی منتظری مرزی از درد رو رد اگه کردی آرامش بعد از درد...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 5 مهر 1394 00:08
وضعیت حال به هم زنیه. مادرم میگه تو زندگیمون رو تو نت برای مردم مینویسی؟
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 مهر 1394 23:48
موسیقی بدون حرف خواب
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 مهر 1394 23:47
چندتا فیلم بانمک هم هست..اما مغزم نمیکشه چیزی بش اضافه شه..یعنی چشمم ببینه و م..دریافتیام مختل شده..یاورهام هم آشغالی شده..دیگه خودم رو بکشم حس کنم دلم میخواد مثلا با کسی بخوابم و چیزهایی زین دست.. یه دوره تعطیلی شاید بخوام..بعد بدبختی خیلی وقته چیزی به درد بخور نخوندم..
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 مهر 1394 23:41
نمیدونم وقتی حالم خوب نیس زیاد حرف میزنم یا وقتی زیاد حرف میزنم حالم خوب نیس یا من یکی از میلیارد آدم روی زمینم و حالا خیلی دقیق نشم تو حال خودم بلکه بردارم بخوابم.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 مهر 1394 23:37
از دیروز حالم خوب نیس. به یه جور جمود و استاپ عاطفی رسیدم. یه جور بسته شدن در ظرفی که توش روحم نگهداری میشه. از دیشب..فکر کنم خیلی خسته باشم. خیلی. مخم اندرون سرم درد میکنه..مغزم سنگینه. چرا باید اینقدر خسته باشم؟ تقصیر گوشی هم هس.
-
پلیز اَنسر می
شنبه 4 مهر 1394 23:32
وقتی برای کسی مینویسی گِریت کالر و برات مینویسه: سو ریپ. یعنی چی؟ Great color So ripe
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 مهر 1394 23:30
امروز متوجه شدم بنفش بم میاد. خیلی. و عجیب اینکه تنها پیرن بنفشم رو پاره کردم.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 مهر 1394 23:29
سال هر وقت میرم قرص آهن میخورم میره چای دم میکنه اونم با هل و گل. نامردی ِ مجسّم.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 مهر 1394 22:27
دوس داشته شدن، نشدن، بلد بودن، بلد نبودن، چرت و پرتای این واون و .. خریدا و .. و سیاست داشتن و نداشتن اینا همه حواله میشه در این لحظات روحانی و ملکوتی به آن چیز که همه کس داند چیست و کجاست.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 مهر 1394 22:13
مادرم هشت بار بم زنگ زده. گفت زنگ زدن تا رفتن و گفتن فردا شب با پسره و پدرش میان..مادرم میگفت میای؟ بچهها مدرسه دارن. نه.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 مهر 1394 20:00
مادرم به طعنه میگفت که خوب شد خواسگار اومد از صبح خواهرت خودش رو کشته از تمیزکاری...شیشهها برق میزنن. بدجنسه این زن.
-
کوچیکتره اما بزرگتره
شنبه 4 مهر 1394 19:58
مادرم بم زنگ زد. گفت که زنها نوهی امامزادهی معروفی هستن..اون سید کون گندههه که تو خواستگاری تو هم بود (سید ابوطیز، اینه اسمی که مادرم روش گذاشته، طیز در عربی یعنی پشت) هم هس..دایی پسرهاس. عروسشون حجاب کامل داشته..ساق دست و از این تشکیلات..چادر و اینا.گف ربع ساعت بیشتر ننشستن..زیبا هم گفته که این خواهرمون با...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 مهر 1394 17:00
الشیخ احمد التونی
-
اجمل ما فى الحیاة ان تعشق ما تسمع
شنبه 4 مهر 1394 16:58
قلوب العاشقین موسیقی صوفیه: الشیخ احمد التونی
-
عتابه لبنانیه
شنبه 4 مهر 1394 16:40
یا ذیب
-
یا معشر الناس
شنبه 4 مهر 1394 16:39
قطعه مِن موسیقی صوفیه لبنانیه
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 مهر 1394 16:35
فسنجون دیشب خوب شد. اما متوجه شدم فسنجوندوست نیستم. فسنجون پزم اما فسنجون رو دوست ندارم. چیه هی کارهای نباشم اما آن کارهها را دوست داشته باشم. حالا یه دفعه ما برعکسش رو بگیم. فسنجون از لیست غذاهای محبوبم خط خورد.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 مهر 1394 16:34
البته الان که دارم نگاه میکنم این ربطی به امت عزیز نداره. فکر میکنم حتی مریضیاشم میرن میگیرن ملت. که مردهدوستی و تجاوز به مردهها از قدیم الایام مرسوم بوده.. فکر کنم یه کارگردان کرهای هم بود که یه فیلمی داش به اسم زیبا..دیدم که تهاش دیگه به جسد زنه تجاوز میکنن..یارو دکتر تشریح یا شاگردش.. ولی بیایین قبول کنیم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 مهر 1394 16:31
چن وقت پیش یه دختر پولداری مرده بود امت همدل و اینای ایران ریخته بودن فحشای عجیب غریب داده بودن به جد و آباء پولدارش..دختره با پسر یکی از این معروفا مرد..بعد گفتن که این جریانه به خاطر این بوده که قشر متوسط رو به بالای جامعه لاغر شده..مردم یا خیلی فقیرن یا خیلی پولدار..یه همچین تحلیلی بود فکر کنم..بعد مردم عصبانی...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 مهر 1394 16:15
سال پریروز عصبانی فحش میداد به عربستان. رفته بودیم فروشگاه شرکت از این قهوههای فوری بخرم..تلویزیون فروشگاه خبر افزایش کشتهها رو میداد..سال آمار دقیق داد از سال کستار ایرانیا تو مکه تا الان که خیلی بالاس آمار کشتهها...ولی صداش درنمیاد و ملت همینطوری میرن....میگفت کثافت عربستان داره شهرالحرام هم یمن رو میزنه...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 مهر 1394 16:07
به تپهی آدمای مردهی رو هم، تو لباس احرام نگاه میکنم. بعضیا میگن شهادت بعضیا میگن سرنوشت بعضیا میگن تقدیر بعضیا میگن جهل و خرافات بعضیا میگن خودخواهی.. من چی دارم بگم؟ نگاشون میکنم و میبینم مردن. این مردنه. سخت و دردآور. اگر پدرم برادرم پسرم شوهرم انسانی که میشناختم بینشون بود؟ حالم خیلی بدتر از الان...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 مهر 1394 15:56
میگه زن یارو چاقه و براش آشپزی نمیکنه...برای همین دوستش نداره...اعصابم از یه چیزی خورده که نمیتونم علیرغم همه چی فراموشش کنم. اون روزا که مریض شده بودم...روحم خیلی خیلی داغون بود و هی خودش رو توی تنم نشون میداد..یه هو اصلا زیر و زبر شدم و از بین رفتم..نمیدونم چرا اینطوری شدید شدم..فکر کنم خیلی خیلی خیلی عمیق و...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 مهر 1394 15:50
اصلا حوصله ندارم.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 مهر 1394 15:49
میگه الف بش گفته چرا رفتی و من رو تنها گذاشتی.. اینم گفته رابطهامون جایی برای ادامه نداشت. خوب اگه نداشت چرا داره میدوه برای کارای شغلت و اینات..حتی اااا هم برات پایاننامه و فلان رو راست و ریست کرد..اگه واقعا خوب پس .. اصلا چرا هیچ کس به من نگفته چرا رفتی و من رو تنها گذاشتی.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 مهر 1394 15:47
منم دلم میخواد گاهی از این آدما داشتم اما من آدمام رو خراب میکنم..بلد نیستم کاری کنم که دوستم داشته باشن. بشون آویزون میشم عین بچه..اونقدرا دوستشون دارم که دیگه میخوان از دستم فرار کنن.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 مهر 1394 15:45
بش گفته اگه طرفت کثیفه برای انتقام از اون خودت رو کثیف نکن. اینم صداش میکنه استاد عزیزم...استاد بزرگوارم..من خودم معلمم و نزد شما شاگردی میکنم. من از تایپ اینا خجالت میکشم.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 مهر 1394 15:44
یارو اسمش رو گذاشته صدای پای قاف یا همچین چیزی.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 مهر 1394 15:44
هی میگه پیرمرده اُ پیرمرده..استاده اُ استاده.