-
سوزن سعاد و سال
پنجشنبه 16 مهر 1394 00:26
برای سعاد همخوابی معرف عشق مَرده. معرف نفرت هم زدن. کتک خوردن. حدفاصل و فضای بینابینی میان این دو وجود نداره. امشب رفته بودم پیشش آمپولم رو برام بزنه. آمپوله از اون سوزن کلفتای ترسناکه. موادش هم قرصه باید حل بشه..باید خیلی کاربلد و دست درست باشه زنندهاش که دردت نگیره. تو درمانگاه پرستارا و بهیارا فلجم میکنن از درد....
-
سعاد علیه رژیم
پنجشنبه 16 مهر 1394 00:03
بستهی رژگونه رو دادم دست زن هاشم. گفتم برای زیبا از اینا گرفتم برا تو هم گرفتم ببین خوبه. نگاش کرد: چه باکلاسه رنگاش..خیلی قشنگه..بعد دوید برام ظرف خیارشوری که برام گذاشته بود کنار رو اورد. - بیا خواهر خیارشور انداختم گفتم دوس داری. فلافل درست کرده بود گذاشت جلوم. برداشتم یه دونه. خوب بود.گفت مثل مال شما نمیشه. گفتم...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 15 مهر 1394 23:51
وقتی بتون میگم لاغر میشم لاغر میشم. روزی یک ساعت پیادهروی با سرعت چهار..مواظب خورد و خوراک بودن..یک جوری رژیم. امروز رفتم رو وزنه..تو همین چند روز هم کم کردم. تا اونجا که بتونم ادامه میدم.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 15 مهر 1394 23:41
همه پیاده شده بودن. من نشسته بودم ترانهای که دوس داشتم رو بشنوم و برگشتم به نانا نگاه کردم که یه دل سیر گریه کرده بود چون میگف مسخرهاش کرده بودم. بش لبخند زدم و ..اون محل نداد و رفت. من برگشتم به ترانه گوش بدم.. بن اومده بود خریدای تو ماشین رو ببره تو. گفت مامان وقتی برگشتی به نانا نگاه کردی، خیلی خوب بودی..شکلت...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 15 مهر 1394 18:16
جیمیلها رو و یاهوها رو حذف کردم. یه مدت برای ارتباط مریضم..وقتی مینویسید و کم یا کسل جواب میدم یا نمیدم خودم ناراحت میشم..خوب شدم یا بهتر باز میذارمشون. اگر برام از قسمت پیغامها و تماس با من چیزی بنویسید چون جیمیلی ندارم توی همین وبلاگ فقط میتونم جواب بدم. امروز زرین نوشته خوش اومدی خواهر جونم. خوشحال شدم....
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 15 مهر 1394 18:13
بعدازظهری دلگرفتهاس. با بوی آش توی خونه...بوی ترخون توش شبیه بوی شیرازه..مادرم شیراز رو دوس داره. منم دوس دارم..مادرم شاهچراغ رو دوس داره، منم دوس دارم. یه عکس داریم من و مادرم و بابام شاهچراغیم..بابام بلندم کرده من لباسای قشنگی تنمه..جنگ بود و بابام برام بهترین لباسا رو میخرید..پدرم و مادرم و من یه سر و گردن از...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 10 مهر 1394 10:22
جای بابام خوابیدم...تو مسیر ...زیر پتو قایم شدم ...ممد رد میشه سلام عمو. میدونم میدونه منم. چرا نمی ره ؟
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 10 مهر 1394 10:17
مادرم زیر لب داره میگه روغن حیوانی رو زن ممد از کون آقاش اورده... سال و ممد میخندن سرداماد جدید ....ممد چاااااق شده ...فعلا دارن غذای زیبا رو دس میندازن.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 10 مهر 1394 10:13
ممد داره لاف خوردن بچه هاش رو میزنه. بزرگه تو روغن حیوانی تلیت میکنه.. خوشحالم براش.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 10 مهر 1394 10:03
ممد اومد.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 10 مهر 1394 09:59
پدرم در بسته ی قرص نعناع رو منگنه کرده...همون که براش اوردم.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 10 مهر 1394 09:00
دیشب داییم رو بردیم روستا....تموم مسیر باش د. مورد دریا حرف زدیم...در مورد کشورهای خلیج حرف زد... برگشتنی مر زر بانی گرفتمون...ماشین رو زیر و رو کردن...شاید چون تو مرزه ...من دامن بلوز تنم بود و یکی اشون شبیه سردار سلیمانی بود ...سال گفت حالا می برنت ....بازوها رو انداختی بیرون اون شوخی میکرد من جدی ترسیده بودم.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 10 مهر 1394 08:56
دیشب خودم رو از ممد قایم کردم وقتی همه دخترا رفتن بش سلام کردن و.من نرفتم بلند شد رفت. با سال باز صمیمی شده انشالله پاش باز نشه باز به خونه ام.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 10 مهر 1394 08:52
پوتو دوستم داره بابام با تعجب میگه نگا کنید چه خودش رو روی شهرزاد پرت میکنه
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 10 مهر 1394 08:52
نانا سرما خورد.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 10 مهر 1394 08:51
یه جور حس معلق تو هوا.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 مهر 1394 23:19
توافق که صورت گرفت جعبه ی شیرینی رو شد... تو ماشین بوده.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 مهر 1394 23:16
ممد دعوا کرد...داییم جلوش رو گرف نزنه. سید بلند شد بوسیدش.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 مهر 1394 21:16
با سید بودنشون منت گذاشتن سر ملت
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 مهر 1394 21:15
خوشم میاد از بابام دمش گرم روی همهاشون رو کم کرد سید مید سرش نمیشه. شستشون گذاشتن کنار
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 مهر 1394 21:14
دعوا سر سکه اس ...شدید.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 مهر 1394 20:58
بابا خو بخاطر عید سادات حداقل یه نقل می اوردین
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 مهر 1394 20:46
دعوا سر سکه اس.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 مهر 1394 20:42
یه فوج آدم اومدن یه جعبه شیرینی نیوردن بخاطر شب عید خو... عجیبن اینا.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 مهر 1394 20:40
مرحله ی اول رد شد حالا پشت قباله ....
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 مهر 1394 20:22
ممد و شوهر خواهرش و دایی ام و سال و بابام ...زنها اومدن این ور حوصله ندارم بر م...پچ پچا شروع شد چند دقیقه دیگه شاهد دعوا خواهیم بود
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 مهر 1394 20:20
تو آشپزخونه ام...مسءول چای ام...بوی قهوه و هل ....النگوها ی زیبا رو برداشتم و تک پوشام رو دادم ...شیرین می گن به مادرم بگید اینقدر حجابش رو سفت نگه نداره چ خبره مگه سال میگه همیشه اینطوری آرایش کن بابام میگه پوتو بت آویزونه شهرزاد ....
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 مهر 1394 16:44
حالم از روز شنیدن خبر مکه گرفته ...ته دلم یه غم بزرگ هس ...دوتا از آدمایی که می شناختم دیگه برنگشتن . امروز قطعی شد که یکی اشون فوت شده. اووووووف حس و وقت خوبی برا عقد نیس انگار نمیدونم
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 مهر 1394 16:35
دارم می رم انگار نه انگار برا عقد و فلان زیبا زنگ میزنه ترشی لوبیا برام بیار سیاه دونه هم.می خوای؟ دستت درد نکنه راستی سبزی بگیر از زن همسایه اتون برام پنج خورش چهارتا قلیه... شنبلیله چی؟ نه خودم خشک دارم یعنی اینقدر مناسبته مهمه برامون.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 مهر 1394 16:09
به من گفتن افسرده به نظر میرسم..نبودم فقط از ساعت شش صبح مشغول کار خونه بودم..و ساعت یک ظهر بلند شده بودم رفته بودم مطب و یک ساعت لخت و عور زیر کولر لرزیده بودم و میشنیدم کهفولیکول توی تخمدان چپ زن جفتی آزاد شده و فولیکل شاده و سرخوشه و بدن من سرشار از فولیکول و فعاله اما بیحاصل..هورمونای زنانه بالا...چسبندگی اعضای...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 مهر 1394 16:01
دیروز باز دکتر تصمیم گرفت که به سال بگه من افسردهام. ..هستم یا نیستم بعدش سیبزیمنی سرخ شده و کنتاکی خوردم..به ظنرم رسید وقت کمه و زندگی کوتاه..کی صبر کنم زیدی برم داره برام چی چی بخره..سال که دوس نداش..خودم رفتم خریدم..بسته به دس نشستم تو ماشین خوردمشون و سال گف بش بدم..جا داش بگم تو که فست فود دوس نداری..اما انسان...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 مهر 1394 15:24
یه پنکک بود. سال برش داش و گف نمیخوای ازش؟ وقتی تازه ازدواج کرده بودیم. زن برادر بزرگهاش رفته بود از تهران یه دونه از اینا خریده بود..به قیمت حالا شاید دویس سیصد. گریمی بود...حالا بگو صد و پنجاه..من با حسرت نگاه میکردم اون موقع و ساعتها برای سال از مزایای اون پنکک میگفتم..اونقدر که برای اولینبار تو زندگیش دقت...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 مهر 1394 15:20
رو دفتره نوشتن: دفترِ کل. کُل یعنی منم:)
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 مهر 1394 15:19
سال امروز میگف ولک دیگه لپتون رو ننداختی دور؟!...گفتم پولا دس منه یا نه؟! من میدونم چقدر میاد تو خونه و چقدر باید ازش بره بیرون..میگف یعنی اینقدر بدبخت شدیم؟..گفتم دوتا بچه مدرسهای غیرانتفاعی داری..پول سرویس....قسط خونه...بابات خو داره میدوشدت و فکر نکن نمیدونم..این ماه دویس تومن دادی.. گف شهرزاد ول نمیکنه.....
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 مهر 1394 15:13
یه سر چاقو بود سرامیکی هر کدوم دسهاش یه رنگ..خیلی باحال..بعدا اینا رو میگیرم..اسنکساز..همه چی بود...فقط باید پولام رو بذارم رو هم..دیروز سال میگف روی زیبا رو سفید کردی جدیدا... حتی به زیبا گف میدونی هر چی حتی پول بنزین رو مینویسه تو دفتر..زیبا انگار مسابقهای رو باخته...گف آقا نگفته بودی..به منم یاد بده. گفتم پَ...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 مهر 1394 15:10
وقتی رسیدیم خونه ظرفا رو روی هود چیدم و سال رو بغل کردم و فک کنم هزار بار پریدم. سال گف اگه اینطوری ادامه بدی لاجرم لاغر میشی.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 مهر 1394 15:08
لنز چه رنگی خوبه؟ میترسم کور شم..یه بار گذاشتم..لوله شد رف زیر پلکم..بس که چشمم رو میمالم من. چه رنگی بذارم؟ سفید؟ چش سفیدیم کمه آخه. زیبا گف بیا لنز خاکستری بذاریم..واخئا؟!خوبه؟شایدم سبز..نه. آبی..نه نه. پس چی؟ خَوهای. زیبا میگه پولات رو جمع کن بریم دماغ ببریم. رو ز به روز مصممتر میشه..اما اولش باید لاغر...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 مهر 1394 15:05
یه مداد زردی دیدم به مرده گفتم إی سی چنه؟ گف کومِش؟ گفتم همی إی..گف تاتویه..هم خط چشم هم تاتویه..گفتم برا تو چشم هم میشه؟ گف نه، نه خوبه برا تو چشم..گفتم پس دیگه هیچی.. اما تو دلم موند. با زیبا رفتیم احتمالا تصمیم میگیرم بخرمش یا نه. خط چشمش مثل ماژیک بود برای زیر چشم خوب بود.. خواستم لنز هم بخرم..سال با کتک بردم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 مهر 1394 15:03
برا آقام قرص نعنایی گرفتم..مادرم یه قندون مثل مال خودم که دوس داره..تمر هندی و لیمو عمانی و دارچین و سس تند و اینا...هُورت هم گرفتم..همه رو با هم شستم..عین پرچمای خوشحال رو طناب میرقصن..رنگ رنگی...هر کدوم یه رنگ...آدم روش میشه در مورد بنویسه( با فشار روانی البته) اما روش نمیشه دیگه عکساشونو بذاره. ژسته.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 مهر 1394 15:01
بس که بلند زدم تو صورتم و گفتم ووووی بِرا مادرم کرم نگرفتم..مرده شنید..و گف احترام مادر واجبه. برا خودم روغن بدن بچهی جانسون گرفتم..خیلی خوبه از لوسیون و فلان بهتره..به خورد بدن هم میره..بعد نررررم و خوشبو..بوش مثل بوی نینییه.شایدم برعکس اما خوبه. دیگه خواستم اودکلن مکسی بگیرم که عهد بوقیه اما من دوس دارم ولی گفتم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 مهر 1394 14:58
رفته بودیم تو مغازه آرایشی..به مدره گفتم کرمپودر داری؟ مکس فکتور؟ دیده بودم دس زن هاشم. انگار خوب بود..گف بعضش رو داروم. گفتید یعنی به ازش..بهتر از اون..یه چی اورد..گف بذار رو دستت. گذاشتم..گف صورت رو به شُدَت یه دس میکنه...دیگه من گفتم من تو زندگی غیر از این چی میخوام؟ اینکه به شُدَت یه دس شم..یا مرگ یا به...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 مهر 1394 14:52
ایست هم گرفتمون....انگار قاچقچی باشیم حالا..ماشین رو گشت..فقط ظرف و ادویه بود...دو تیکه ظرف بود همهاش..بعد نگام کردن من داشتم از سمبوسههای مرد بنگلادشی میخوردم جلو نشستم بود عبا رو گذاشتم رو سرم ..به سال گفتن برو حاجی.. مام رفتیم و من داشتم فکر میکردم ظرفا رو با چی افتتاح کنم.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 مهر 1394 14:49
برگشتنی عروسیم بود از خوشحالی..صد بار گفتم بایست نگاشون کنم.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 مهر 1394 14:45
برای زن هاشم یه جعبه رژگونه گرفتم..خیلی خوبه بام...گناه داره زنه..دوستم داره...خوشحال میشه فکر کنم. رنگاش باکلاسن
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 مهر 1394 14:43
زنگ زدم به زیبا گفتم چی خریدم.. از خود بندر تا خونه حرف زدیم:) برا خودشم هم کرم و مداد ابرو و سایه خریده بودم.برای تولدش و اینکه فوقش رو گرفت.. گفتم به کسی نگو..این یه رازه. بچه که بودیم بش میگفتم این یه رازه..هر چی بود میگف باش قول...مفصل پرسید ..گف شاید خودش هم بیادیه ماهیتابه بخره...گفتم پولش رو میدم بش بخره...
-
سرامیک و عرشیا
پنجشنبه 9 مهر 1394 14:40
رفته بودیم بندر..به سال گفتم ترون ظرف استیل خریده..گف حالا خیلی میپزه؟ گفتم بدجنس نشو میپزه..کمتر از ما ولی اونطوری نیس هم که دسنخورده بمونن..گف ها هفتهای یه بار لابد..همهاش خونه پدر احسانه که..گفتم خو دیگه..حالا چیکار داریم به این حرفا..ظرفاش استیله... با ترون اصلا خوب نیس نمیدونم چرا. با عالیه بهتره. دلم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 مهر 1394 14:29
زیبا میخوا کت دامن بدوزه. دوس ندارم. چیه بیزنسوومنیم؟ کت دامن مال مجلس زنونه نیس..شایدم هم باشه. اما من دوس ندارم. احساس ناظم بودن و شق و رقی میکنم. نوچ...زن باید حریر باشه..سلیس. برای مادرم یه مشکی طلایی از همینا میخرم...شبیه هم میپوشیم ما. اون آخریه رو آستین حریر میخوام ازش..از سرشونه شروع بشه آستیشن. یقهاش...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 مهر 1394 14:27
به سال رفته بودیم بندر. لباسای مجلسی رو دیدم. به نظرم خوب اومدن. از لباس کوتاه و لختی پختی خوشم نمیاد. پوشیده و زنونه میخوام. یه جورایی جنوبی عربی. یه سفید دیدم و یه آبی مشکی. همینطوری قیمت کردم قیمتا خوب بود. فک کنم اسمش کندوره هم هس. اینجا نه اون عکسای اولی..اون مجلسیا ازش هس. شبیه مشکی و سبزه و سفیده خواستم..یه...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 مهر 1394 13:49
مورتون این طرح رو فعال کرده زنگ زده بم..فقط قهقهه میزنه...هر چی میگم میره از خنده..بم گف میای موتور سواری؟ لباس مردونه بپوش میبرمت ماهیگیری با خودم..لب شط تو تاریکی نمیشناسنت..فوقش فک کنن از این مردای چاق کوتاهی..با چفیه هم صورتت رو بپوشون. دارم وسوسه میشم برم..فقط اگه بندازه خردم کنه از رو موتور چی؟...بابام که...
-
چی؟!!
پنجشنبه 9 مهر 1394 13:44
امروز زیبا میگف تو با مادرم چیکار کردی که هی تعریف میکنه میگه وای نمیدونید شهرزاد چیکار میکرد چقدر شیطون بود...گفتم سر به سرش میذاشتم و میخندید..میگف مادرم میگه چادر قرمز سرت بود و میرفتی در حموم رو میزدی میگفتی زَکو زی بی..به عبدِرضا میگوم تو حموم طیلش دادیا..دور شد..میگه اینا رو میگه و غش میکنه از...