-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 مهر 1394 16:27
نانا میگه خانمشون گفته دفترچه یادداشت رو هم جلد کنن. جرمون دادن این زنها امسال. وقتی محیط خیلی زنونه میشه دُز لوسبازی و بیکاری و عنبازیاش خیلی بالا میره از قدرت تحمل من خارج میشه وضعیت. گفتم خانمتون ریده دیگه. میدونیم منظم و تمیزه بابا. دیگه دفترچه یادداشت که خودش جلد براق و تمیز داره رو برای چی جلد...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 مهر 1394 16:22
دیشب میخواستم با کتاب خودم رو بخوابونم..واقعا نمیتونم کتاب بخونم دیگه..تسبیح برداشتم نمیدونم چی گفتم تا خوابم برد..به نظرم بیشتر الحمدلله بود..و اللهاکبر... وقتی بیدار شدم و دیدم تسبیح پای تخت افتاده حس راهبه بودن داشتم کمی.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 مهر 1394 16:09
برای آنان که میدانند خودشان: ببین تو لینک زیر. این همون ترانهاییه که احضیری ابوعزیز خونده. معروف هم هست. هلی یا ظلام. با صدای سعدی البیاتی یه چیز دیگهاس. تا آخر هفته ویندوز رو عوض میکنم و سعی میکنم از یوتیوب دانلود کنم اون وقت میندازم رو پیکوفایل که بشه دانلودش کرد. تو لینک زیر مجری رو و شخصیت و کلاسش رو نگاه کن...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 مهر 1394 15:57
تو باغچه صفصاف کاشتم...بزرگ شده کلی. امسال گل میده.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 مهر 1394 15:26
یکاد فضیض الماء یخدش جلدها..لو اغتسلت بلماء من رقه الجلدی زنی رو وصف میکنه که وقتی حموم میکنه قل قل آب ممکنه نرمی پوستش رو مخدوش کنه.. لازم نیست بگم که وقتی مادرم توی حیاط با شلنگ حموم میکرد و با پدرم قهر بود..پدرم خودش رو به اون راه میزد که یعنی با مادرم نیست..و کفشش رو واکس میزد و این رو میخوند..و من با خودم...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 مهر 1394 15:21
از بین تمام آوازها و سبکهای موسیقی عربی موسیقی جنوبی عراقی بیشتر به روح و حال و هوای من نزدیکه.احتمالا چون باش بزرگ شدم. همیشه پدرم چیزی میخوند...مادرم همیشه گهوارهای تکون میداد و آوای محزون دلسوزی زمزمه میکرد.. هم صدای پدرم خوب بود و هم صدای مادرم.. وقتی سوم چهارم یا حتی دوم دبستان بودم مادرم گهواره رو میگفت...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 مهر 1394 14:53
https://www.youtube.com/watch?v=LqyIGXGwFuU این قسمت کوچیکیه ازش..
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 مهر 1394 14:30
و هات لی قلب لا ذاب و لا حب و لا انجرح و لا شاف حرمان ایفید به ایه یا ندم؟ یا ندم و تعمل ایه ایه؟ یا عتاب؟ طالت لیالی لیالی لیالی الالم و اتفرقوا الاحباب و اکفایه بقی تعذیب و شقی و اکفایه بقی تعذیب و شقی و ادموع فی فراق و ادموع فی لقی تعتب علیه لیه؟ انا ابیدیه ایه؟ انا ابدیدیه ایه؟ فات المعاد فات المعاد
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 مهر 1394 14:27
معدهام سوراخه از درد امروز... کلا دفنم کنید. منتهیه.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 مهر 1394 14:24
بدتر امروز دارم سیگار میکشم و امکلثوم میشنوم. فات المیعاد...و حس میکنم قراره جنگ شه و بمیریم. منم بچهی جنگم حوصله در به دری ندارم. هنو آقام خونه خراب از جنگ رو نساخته اون روز بردم نشونم داد هنو ترکشا هست..هنو خمپارهها ترکیده..هنو شیشههای رنگی هست رو زمین..هنو درختی که بیبیم کاشته دم در خونه وحشی و...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 مهر 1394 14:15
به بچههاتون برسید تو خونه..بفرستینشون مدرسه هی میخواید دور هم جمعمون کنید که چی..چی داریم به هم بگیم. مرد بودید و ما زن میلاسیدیم با هم ..حالا چی داریم به هم بگیم.. خسته شدم از دستون. رو سین ساکن هست.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 مهر 1394 14:14
از طرف مدرسهی نانا دعوتنامه دادن برای حضور در برنامهی گوزهای شاد. خدایا زنها رو بردار از رو زمین. کشتنم.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 مهر 1394 14:11
و من میگم این زن ازوناس که میشه تا ته دنیا باهاشون رفت و خسته نشد.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 مهر 1394 00:20
قلیه میگو پختم. بچههام که نخوردن. پدر بچههام هم نچشید. کمی خوردم موقع شام ..موند رو گاز..رفتم چراغ رو خاموش کنم دیدمش رو گاز..تاسف خوردم که مثل بچههام بدغذا نیستم و ..ایستاده خوردمش..خالی خالی..یه ذرت هم گذاشتم رو شعله کباب شه. این نشانهی به انتهای نسبی خط رسیدنه . و حالا سال داره نون پنیر میخوره با چای..جزئیات...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 19 مهر 1394 23:46
وقتی عادل فروسی میگه بدغذائه..احساسم در مورد اینکه شباهتهایی در روحیات به سال داره پابرجاتر میشه.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 19 مهر 1394 23:44
رو مبل دراز کشیده بودم و فکر میکردم انار رو اگه آب لمبو کنم و توش نی فرو کنم میتونم ازش آب انار بخورم؟ تو کارتونا دیده بودم امکانپذیره اما تو واقعیت..واقعیت خوب نامرده اما...از سال پرسیدم. دستش تو ریشش بود. جدی گفت نمیدونم ..فکر نمیکنم. انارش رو دارم نیاش نیست. فردا گیر میارم اینجا، نتیجه رو میگم. یه همچین...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 19 مهر 1394 23:24
وقتی لپتاپم رو روشن میکنم چند لحظهی اول صدای عجیبی از خودش درمیاره. نمیدونم چش میشه. صدایی شبیه ناله،سرفه و بز در حال خفه شدن میده..الان تو تاریکی این صداهه رو دراورد با گردن یه وری و صبور منتظرم حالش خوب بشه..بن قهقهه میزنه..نگاش میکنم: مامان صورتت رو باید ببینی. اگه آدم بود الان گازش گرفته بودی. میخنده و...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 19 مهر 1394 23:07
وقتی عادل فرودسیپور در برنامهی خندوانه لبخند میزنه و لبخندش تموم میشه همراه ببینندهها و برای خودش دس میزنه. یاد یه تیکه از ویدیوی عروسیم افتادم. وقتی پام رو میذارم تو اتاق میهمانان عزیز دست میزنند. منم دست میزنم به افتخار خودم و حضار گرامی. و این نشان موفقیت است.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 19 مهر 1394 17:13
سال به محض ورودش به خونه شروع میکنه حرف زدن. مادرش اینطوریه. بیشتر وقتا حرف میزنه و پدر سال به اخبار گوش میده. - خونه هاشم تیوی روم درست کردن. خیلی قشنگ. یه پرانتز باز کنم. عباس کیارستمی یه فیلم داره به اسم مشق شب. اون وقتا دیدمش. یه تیکه داره با یه پسره مصاحبه میکنن و پسربچه از فیلمی جنگی میگه که خوشش اومده و...
-
ها پَ چی
یکشنبه 19 مهر 1394 16:38
توی اینترنت اکسپلور به طور پیش فرض با کیفیت خوب میاد ویدیو. در فایرفاکس کم کیفیت میاد. از قسمت ستینگِ - تنظیمات- صفحهی مانیتور ِ یوتیوب میتونید کیفیت رو بالا ببرید و سرعتتون اگه اجازه بده اچ دی هم ببنید.یه چیزی هست مثل چرخه اون رو بزنید بتون گزینه میده که کیفیت رو میخواید چقدر بالا سیل کنید...شما دیگه خودتون...
-
قربون تمبون ترجمهات بروم قینس منس بی
یکشنبه 19 مهر 1394 16:18
ازش میپرسم معنی عَدی چیه؟ با ساکن روی ِ د. شک داشتم بین راه رفتن و دویدن. میگه دشمنی کردن. میگم اون عدو هست. یا عِدی که معنی دشمنان رو میده..نشنیدی میگن العدَّای فلانی که یعنی فلان دونده در مسابقههای دو و گاهی حتی فوتبال. میگه نه اشتباه کردی. میگم نکردم. عَدی - با ساکن روی د و الف خواندن ی مثل کبری و یسری و...
-
*لا والله لم یری
یکشنبه 19 مهر 1394 15:51
ام بی سی وان شنبهها حدود نه نه و نیم برنامهی ذ ویس رو پخش میکنه. https://www.youtube.com/watch?v=p6fPpNv7QwY تو لینک بالا که از یوتیوب هست و -فیلترشکن میخواد تماشاش- نجات رجوی اهل تونس با ظاهر محترم و دوست داشتنیاش و اون بالاپوشی که ازش خوشم اومد، قسمتی از آواز اطلال رو خونده از امکلثوم. بهترین جاش جاییه که...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 19 مهر 1394 15:18
سال میگه النگوهات صدای جرینگ جرینگ ارزون و بیکلاسی میده. خدایا! حالا چی کار کنم؟
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 18 مهر 1394 23:51
مادام ساجدی نوشته شده در پنجشنبه یکم تیر 1391 ساعت 1:27 شماره پست: 257 مادام بوواری هروقت به فاسقهایش نزدیکتر میشد از شوهرش متنفرتر میشد ... اون مادام بواری بود. در واقعیت قصه فرق میکند ... مثلا همین ساراساجدی هر چه از شوهرش متنفر میشود از فاسقهایش هم متنفرتر میشود. هر چه باشد همانها هم مرد هستند.گیریم به غیر...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 18 مهر 1394 23:48
به اخبار نگاه میکنم گذرا. به پایتخت ترکیه..به وضعیت همیشگی فلسطین و اسرائیل..دنیا دنیای ِ مرگه نه زندگی. مرگهای بد و زیاد.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 18 مهر 1394 22:36
صدا تب و درد داشت... خواننده ی عراقی قدیمی می خوند: سبزه اس و خال داره ...سال دس گذاشت رو پیشونیم ...گفت آکلچ لما اتخلصین نگاش کردم تار بود.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 18 مهر 1394 21:35
برای بچهها پیتزا پختم و برای سال قلیه ی میگو. بعد درد سراغم اومد. کمردرد و دل درد ...پای گوشی تقریبا از حال رفتم ...سال گفت دور بزنیم دور زدیم و درد موند ...مسکن خرید از داروخانه و آب ...خوب نشدم ... برگشتیم ....دراز کشیدم ...خوابم برد انگار ....مثل اینکه کسی از جایی دور آوازی محزون و قدیمی می خوند ... سال پخشش کرده...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 18 مهر 1394 17:48
میگو داره داد میزنه شهرزاد
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 18 مهر 1394 17:40
کاش معلم بودم. آموزگار. خیلی خوب بود. سلام بچهها صبح قشنگتون بخیر. .. بسه دیگه بازنشستهام کنید.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 18 مهر 1394 17:39
سال که میاد من دارم کارتون میبینم. میگه چه جدی هم میبینی. رو پام میخوابه و میگه چه خبر. میگم هیچ. میگه گفتی از چی ترسیده بودی؟ مارمولک اومده بود؟ میگم ها. یاد کسی میافتم که حرف زدن باش حالم رو خوب کرد. سرش رو برمیدارم رو کوسن. میگم آره کونت بود دوید رف زیر تخت. میگه اخلاق نداشتی هیچوقت. میگم کس مادر...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 18 مهر 1394 17:35
زیبا میگه بچهام لاغر شد از گریه...چرا بچههای زیبا خیلی وابسته هستن به مادرشون و بسیار سوسولن؟ نمیدونم. اما اینطوری خودش اذیته. مثل من که اذیتم از گرسنگی.
-
رعایت عدالت
شنبه 18 مهر 1394 16:16
سول دختر مینا خیلی بابام رو دوس داره. وقتی پوتو میره طرفش حسودیاش میشه..دیروز هی پوتو رو هل میداد ..بعد بابام دلش نمیاد که پوتو برونه هی میبوسدش و مینا نمیکنه دخترش رو بگیره..دیروز سول پوتو رو هل داد افتاد ..اینم بچه سوسول درجه یک..گریههههه...بعد ممدرضا عین عقدهائیها دخترش رو بلند میکنه میگه آفرین...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 18 مهر 1394 16:06
بلند شدم با زیبا جنگی ظرفا رو شستم. بابام گفت بذارید خودم میشورم..بیا بعد مادرم میگه بابام بده..بابای سال تو عمرش یه نعلبکی نشسته. خود سال هم. احساس میکنه مادرش رو بردی گردش اگه بش بگی ظرف بشور. ظرفا رو تند تند شستیم..بعد مادرم اومد به عنوان تشکر چند بار زد روی رونم گفت دستت درد نکنه ازم دفاع کردی. زیبا گفت حالا...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 18 مهر 1394 15:56
خواب دارم.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 18 مهر 1394 15:55
ممدرضا گفت عمه(مادرم) هی داره برای سال کباب میکشه..قبول نیس. رفت گوشه اتاق بغل سطل زباله نشست. مثلا قهره. خاصیتش اینه کلا. بغل سطل باید بشینه هی.
-
نظر شهرزاد محترمه:)
شنبه 18 مهر 1394 15:44
بعد مینا گفت برای چی؟ مادرم فرار کرد. مینا باز گفت یعنی چی؟ برای چی دعوت کردیدش پس؟ دارید مثل شیخ و زنش رفتار میکنید با اینا...چقدر احمق جاهل و نفهم بود. خر. خو شیخ مذهبیه. اصلا این دوتا جریان با هم مقایسه نمیشن چون نوعشون و هدف پشتشون فرق میکنه. شیخ نمیخواد زنش با برادراش و داماداش سر یه سفره بشینه. بماند که این...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 18 مهر 1394 15:32
از مشخصات زیبایی برای مادرم پدرم پدر سال مادر سال ..و جمعی دیگر از فامیل و آشنایان ترکوندن پیرن زرده از بازو است.
-
ترکوندن پیرن زرده
شنبه 18 مهر 1394 15:31
سر سفره مادرم غذای عاروس دوماد رو کشیدن جدا ما همهامون خراب شدیم تو هال و اونا تو پذیرایی. شیخ و زنش و اون یکی و شوهرش نبودن. شیخ و زنش ماموریت رفتن سیستان ملت رو شیعه کنن. اونام قهر. میدونستم دل مادرم میگیره حالا. زیر لب گف فلانی فقط نیس. مادره خو. منم لابد دهتا بچه داشتم دلم میخواس همهاشون باشن..کباب بود که...
-
جور مهربونی ضعیف
شنبه 18 مهر 1394 15:27
دیروز قبل از اینکه سفره رو بکشن مادرم بم اشاره کرد که برم پیشش. رفتم و گفت تو رو خدا اگه برای شیرین و شوهرش غذا جدا کشیدم و مینا اعتراض کرد یا بم پرید ازم طرفداری کن. خندهام گرفت. صورتش خیلی ناله بود. چقدر ضعیفه این زن. میترسه حتی از دخترش. بلند شو جرش بده با درکونی بندازش بیرون بش بگو هری برو هر وقت آدم شدی...
-
بزونه
شنبه 18 مهر 1394 14:49
بعد تهاش اضافه میکنه: بزونه.. این یعنی فحش. احتمالا میخواد بگه چلب یا چیز اینطوری. خوشم میاد..اینطوری شیرینه.
-
چون میدونم میای میخونی
شنبه 18 مهر 1394 14:47
عربی بلد نیس کشتتم از خنده..میخواد بخندونتم: میگه دیر بالچ علیکی..منظورش اینه که دیری بالچ علی نفسچ . مواظب خودت باش. اونجوری که اون گفته معنیاش میشه مواظب باش رو خودت. میرم از خنده. میگه ها بخند لاتحزن..لا تبکی..من تو دلم ادامه میدم ان الله معنا...میمیرم از خنده. فکر کنم یه آیهاس که پیامبر وقتی تو مخفیگاه...
-
یه سر سوزن مادام بواری بودن
شنبه 18 مهر 1394 14:42
عاشق وقتیام که عکس مثلا پیرن ریونی که برای زیبا بد بود و برای من خوبه رو پوشیدم و عکس گرفتم بعد نشون میدم به کسی که .. و بگه حیفی تو. منظور اینکه قدر خودت رو بدون و .. اینطوری دوسداشتنیام و مهربونی بم میرسه..حالم خوب میشه و شیرینم برای خودم. کمی هم مادام بواری هستم. فقط کمی. یه سر سوزن.
-
باز حرف بزن
شنبه 18 مهر 1394 13:36
زمانی برای مردن..زمانی برای ترس..زمانی برای بولدوزر..زمانی برای له کردن..له شدن..بالا رفتن از ارتفاع و در قلهی ارتفاع ترس را دیدن..زمانی برای سقوط..وقتی چیزی زیر پای ترس نباشد..نرم و موذی بیاید دنبالت و دستش به توب رسد..همهاش دو پله با تو فاصله داشته باشد نه من به پناه نیاز دارم. من به پناه نیاز دارم من به انسان...
-
چیسینگ اسلیپ
شنبه 18 مهر 1394 12:49
چشمام رو باز کردم و زن با چادرش..زن؟ زن بود؟ موجودی که با چادرش روی صورتم نشسته بود..وای لرزیدم. یکی از بدترین خوابهای زندگی..وقتی چشمهام رو باز کردم دستم میلرزید. دستم فقط نه. همهی بدنم و حتی خون توی رگهام میلرزید. وقتی غلت زدم میلرزیدم و به بغل دستم نگاه کردم انگار بچهای کوچیک که ذاتش بچه نبود کنارم خوابیده...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 18 مهر 1394 12:42
مائورین فاطمه. م خوندمتون مرسی که برام می نویسید
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 17 مهر 1394 22:36
بعدش اینجا رو برمیدارم
-
محرم
جمعه 17 مهر 1394 16:50
رو.تخت زیبا...با لباس زیر ...داره شیره رو هم میزنه و مردم از ترس. شیره رو خواهر ایوب درست میکنه. خونگیه.زیبا بین انگشتاش نرمش میکنه و تند تند میکشدش رو پوستم و برش میداره و من سکته زدم از ترس. عرق از سر و روم شره میکنه. بم پودر خوشبو میده میگه بزن که عرقت رو بگیره. دارم براش از مادر سال و دیشبش میگم ک.س.و از...
-
بیل قدکوتاه
جمعه 17 مهر 1394 04:16
دیروز عصر رفتم سم خریدم. سمپاش..یه پمپ بزرگ. یه داس کوچیک. فروشنده پرسید سی برنج ایخوای یا سی کنجد؟ وقتی گفت برنج یه جور مسخرهای دلم گرفت..خوزستان رو امسال نذاشتن زیاد برنج بکارن. آب رو بستن و ..من گفتم سی هیچکدوم. سی باغچه. دستکش هم خریدم و سم برای مورچه و شنکش هم که شکسته بود..گفتم بیل قدکوتاه نداری؟ میخندید...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 17 مهر 1394 04:10
نمیدونم چه چیزی از موندن در خونهی پدری من برای سال جالبه. حاضره همیشه بمونه. وقتی میاومدیم ریشش رو زد..مرتب کرد..کاری که نمیکنه. این یعنی دوس داره بیاد اینجا. برگشتم و دیدم خواهرم برای سرآستین عبام تور دوخته..بدون اینکه بم بگه. مادرم میگه فقط مهمونی رد شه برای بابات دارم خیلی رودار شده..پررو. به تور نگاه...
-
گلِ ظرفهای استیل
جمعه 17 مهر 1394 03:58
تو از سروندن انگشتها لابهلای دکمههای پیراهنا چیزی میدونی؟ نه نمیدونی..از بوی گردن و بناگوش کسی چی؟ نه..حتی نمیدونی گردن چرب شوهرت چه بویی میده..لابد. حاضرم شرط ببندم که بوسه رو از پشت برقع حریر امتحان نکردی. وقتی حریر رو صورتت باشه و لبها روی لبهات بیان و حد فاصلشون یه حریر باشه..داغیاشون رو حس میکنی...