-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 12 آبان 1394 11:07
کوسکو و پاشا به هم میگن تو تو تو کوسکو جواب میده: هزارتا تو. میمیرم از خنده.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 12 آبان 1394 10:54
اونجایی هست که کوسکو به پاشا میگه: ازت متنفرم. میکشدم از خنده.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 12 آبان 1394 10:50
خودم میتونم جمعش کنم.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 12 آبان 1394 10:42
http://ms2.sm3na.com/197/Sm3na_com_44974.mp3
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 12 آبان 1394 10:39
http://s1.3lbh.com/96AX21X7.mp3
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 12 آبان 1394 10:24
عجب نوامبر شیرینیه برای من این نوامبر
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 11 آبان 1394 20:14
نون رو بقچه کنید و دورش رو با یه نون بلند ببندید و سرخش کنید. خُمزه و مُوگَوی
-
سمبوسه با گوشتچرخشده و لوبیا..سمبوسه بخور اس ام اس فراموش کن.
دوشنبه 11 آبان 1394 20:13
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 11 آبان 1394 20:07
بسه دیگه.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 11 آبان 1394 18:43
من زندهام و میبینم.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 11 آبان 1394 18:43
من زندهام و یاد میگیرم.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 10 آبان 1394 02:33
خودخواهی آدمهای عصبی پا به پای حساسیت ادعاییشان افزایش مییابد؛ تاب آن را ندارند که از دیگران همان ناراحتیهایی را ببینند که در نزد خود هر چه بیشتر به آنها توجه میکنند. فرانسواز که به کوچکترین رنج خود بیاعتنا نمیماند، از رنج من رو برمیگردانید تا خرسندی دیدن این را که کسی برایم دل سوزانده یا حتی دردم را دیده...
-
شاید مفید باشه. کش رفته از واتساپ سال
یکشنبه 10 آبان 1394 02:16
توصیه های یک پزشک با وجدان!!!!!!!! چهارده اشتباه رایج در بین مریضها،پزشکها و دارو سازها** 1 برای 90% سرماخوردگی ها هیچ چرک خشک کنی لازم نیست. یک بسته قرص سرماخوردگی و یک شربت دیفن هیدرامین کامپاند و یک عدد استامینوفن به همراه استراحت مطلق و نوشیدن مایعات و مصرف ویتامین ث کفایت می کند. 2 آمپول دگزامتازون و بتامتازون در...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 10 آبان 1394 01:51
توی باغچه بوی نم خاک و نم باغچه بیداد میکنه..آدم دیونه میشه..میزنه به سرش..دلش میخواد دست دراز کنه دُمِ دم دسترین ابر رو بگیره روش سوار شه بگه ببرم... فک کن چه جاهایی میتونی بری..میدونی؟ همهاش به دشتا فکر میکنم..چی توشون هس...خیلی ترسناک...اما نه..
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 10 آبان 1394 00:09
باریکی املت رو اینطوری دوس دارم..قوامش رو.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 10 آبان 1394 00:07
فکر کن به وقتی که کلمهای جملهای رو که زمانی از زبان کسی دوس داشتی رو از زبان دیگری بشنوی. میبینی به شدت پس میزنی. جمله، کلمه و اون حس دوس داشتنه رو..نمیخوای چیزی زنده شه..چیزی یادت بیاد یا درگیرت کنه...بیحوصله میگی: نوکر نمیخوام.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 9 آبان 1394 23:07
ناراحت بود. دلیلش مهم نبود. شایدم بود. بعد که بش فکر کردم دیدم مهمه. اما ناراحت بود. بچهها ماکارونی خوردن برای شام. ذ ویس پخش میشد. تو آشپزخونه بیصدا خرد کردم و تفت دادم و املتی که دوست داره رو پختم...وقتی بردم گذاشتم جلوش گفت دوست نداره دیگه، با بچهها ماکارونی خورده. میدونم ماکارونی دوست نداره. وقتی املت رو...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 9 آبان 1394 20:44
گویندهی اخبار میگه: خوزستانیا که ظاهرا ریههاشون بیشتر به گرد و خاک عادت داره امروز یازدههزار نفرشون به بیمارستان مراجعت کردن(در اثر ریزش بارون). این یعنی لمپنی در نقل اخبار. خیلی دلم میخواد از فحش استفاده کنم. خیلی. قلبم به جوش میاد که هر چی ک بلدم بریزم اینجا. اختراع کنم اصلا. اما دارم تمرین میکنم از فحشهای...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 9 آبان 1394 20:36
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 9 آبان 1394 20:34
-
...چشاشو..
شنبه 9 آبان 1394 20:30
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 9 آبان 1394 20:27
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 9 آبان 1394 20:14
غمگینم.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 9 آبان 1394 19:37
چقدر انسان گرسنه، انسان تنهایی است.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 9 آبان 1394 16:16
کی میتونه بعد از قلیه درس بخونه؟ بعدش باید چای بخوری سیگار بکشی بخوابی..کمی هم به نیازهای تنی که به روحت مرتبطه برسی.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 9 آبان 1394 16:14
نظرتون چیه در این هوای خوب برم قدم بزنم با خودم؟ خوبه اما باید مطالعه کنم..درسم رو ازم میپرسن بعدا. بم گفتن بشینم بنویسمش..گفتن اگه گوش نکنم نمیگن برم دم تخته سیاه واسم که بیرون رو نگاه کنم و خوشم بیاد از تنبیه شدنم(تقلید از پستای آدم کار میمانه) بَلکَن از دماغم میگیرن میفرستنم دفتر..اینقدر زوروشون زیاده یعنی....
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 9 آبان 1394 15:55
امروز باید برم آمپول بزنم. درد نوموخوام ...درد کشیدن؟ چیکار کنیم دیگه. این کارمونه.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 9 آبان 1394 15:51
اینایه ول کن. اینا لاطائلاته. رو قلیه تمرکز کن. رو قلقلش و عطرش..و لبخند عریض سال موقع ورود به خونه. تو دلت میگی سه صورت و خوشت میاد از لبخندش.میدونی برای غذائه اما خوشت میاد که تو این دنیای پر از دعوای کافپران میتونی با یه قابلمه غذا دل کسی رو شاد کنی..و لبخند رو لبش بیاری. به قول یه مستند که مرکز آبادن نشون...
-
انّ بَزِ الزَنِ اسم
شنبه 9 آبان 1394 15:31
صبح پسرای ف دعواشون شد.. -خدایا حلبیهای روغن چیه نگه داشتن؟ مگه جنگزدهان؟ همیشه این رو از خودم میپرسیدم. تا که امروز علتش رو متوجه شدم. برای زدن. حلبی روغن بود که سمت هم پرت میشد. با خودم فکر میکردم هوا خوبه چرا دعوا میکنید؟ اینقدر خوب شدن هوا برام مهمه.نفهمیدم سر چی بود دعوا حتما سر شیشه مربا نبود اما...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 9 آبان 1394 15:16
شَو و رو تا کی ای خو چینو سروم بازی درآره؟ ها تا کی؟ ناموسا ..شرافتا تا کی؟
-
پاسخ به پرسشِ هماکنون
شنبه 9 آبان 1394 02:02
بوربا یه نوع خداحافظیه. به زبونی جایی نیس. به زبون ِ وبلاگمه. شما از به کار بردن همون کلمات همیشگی خسته نمیشید؟ خوشبهحالتون..من میشم.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 9 آبان 1394 01:43
از اینکه همیشه همیشه همیشه برام چیز مینویسید متشکرم با اینکه جواب بعضیا رو نمیدم چون جوابلازم نیست مطلبشون باز ممنون.. میتونستن ننویسن یا بگن برو بابا..یا ..زنها..مردها ی ممنون. لیدیز اند جنتلمن..ز داره آخر جنتلمن؟ نمیدونم. در مورد شماس کلا. ز هم نداشته بود ازم قبول کنید. از اینکه دیر..زود..صبحهای زود..شبای...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 9 آبان 1394 01:32
خواستم بخوابم اما نشد. سن مارسل پروست را با ماشین حساب گوشی سال که قدیمها گوشی من بود حساب کردم شدم 51 سال. امیدوارم اشتباه نباشد. من گوشیام را داغان کردم. یک سیمکارت پانچ نشده درونش فرو کردم و دیگر نتوانستم نجاتش دهم. نمیدانم چه بکنم. از عمد نبود که. حافظهی دوربین هم به سوییت فاک پیوست. امپیتری پلیر ندارم. این...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 8 آبان 1394 23:39
هر چی میخوایم بگیریم بیکلاسه... النگو دوس دارم..بیکلاسه..تکپوش دوس دارم بیکلاسه..کاش یه پولی بیاد دستم..دوازدهتا النگوی طرح اماراتی میخرم..از اینا که توش نقش رنگی داره...با تکپوش تو اون دستم..گوشواره و گردبند و سینهریز هم از این محکمای خوب.. انگشتر از این درشتا که باید بدم کوچیک کنن برام. هر چی میگیم اَه و...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 8 آبان 1394 22:57
قابلمهی مادرم اینا رو اوردیم همرامون، توش غذا داده بودن بمون..بابام دست همه عالم و آدم فرستاده برشون گردونن...دوتا قابلمه رویی بود..خودش خریده با مادریم..شاید پیشش عزیز بوده یا چی..اما حرصدرآر ..میدونی؟ حرص درآر.قشنگیش به اینه که قدیم یه ویدیو خریده بودن..تو اون خونه روستاییه چیزی نداشتم سرم رو گرم کنم به دلستر...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 8 آبان 1394 22:52
خوب ظاهرم به مریضا نمیخوره اما برای خودم مریضیای سختی هم دارم الان تا پاسی از شب باید قیافهام اینطوری باشه.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 8 آبان 1394 22:51
دلم بوسیده شدن میخواد..اما چون پرخوری نموندم احتمالا مورد غضبم حالا...چارهای ندارم..باید خودم رو به مریضی بزنم و تهنایم نروی همیشگی رو راه بندازم.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 8 آبان 1394 22:41
سال پرسید برنج میخوای؟ مثل مادرها وقتی از بچههاشان یا شوهرشان میپرسند بازم بکشم؟ مادرهایی که این را خطاب به بچههاشان با دست و دلبازی بیشتری میگویند اما اگرمردشان پرخور و چاق و شکمو باشد و وعده، وعدهی شام باشد این را با اصرار و اشتیاق هم اگر بگویند بیشتر از سر تعارف گفتهاند و اینکه نشان دهند حواسشان به مرد...
-
ترجمهی طریقی
جمعه 8 آبان 1394 20:51
طریقی ولازم امشى فیه مفروض علیا ومفروض علیه راه منه و باید درش قدم بردارم من به اون تحمیل شدم و اون به من لا انا قادره انى منه ارجع ولا عارفه حتى نهایته ایه نه میتونم ازش برگردم و نه حتی میدونم آخرش چیه یهزمنى هو مره وابکیله واقوله لیه لیه اون گاهی من رو شکست میده و گریه میکنم و ازش میپرسم چرا؟ وفى وسط بکایة...
-
مو دلوم کمطاقته جلدی گِره بهونه
جمعه 8 آبان 1394 20:11
از بین آهنگای محلی این(کلیک) رو خیلی دوست دارم چون همون وقت که شادی میده به آدم، غمگینش میکنه و همون وقت که غمگین میشه دلش میخواد برقصه و ..بعد اینطور میشه که من با چشمای بسته رو سکو دراز کشیدم..احساس میکنم تب دارم..حالا که تنها و خلوتم ..زیر درختا رو سکو هی برش میگردونم که بخونه: کوگ تاراز آخی بگوین والا چینو...
-
چشمهای محزونِ سَلسبیل
جمعه 8 آبان 1394 19:53
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 8 آبان 1394 18:53
چیان این سال و دوستاش..نه تعریف از خوب موندن هم، نه از موهای هم، نه از لباس و چاقی و لاغری هم، نه از هم میپرسن جلوگیریتون چیه..نه به هم ک.اندوم قرض میدن...نه..کاری به اندازهی بعضی جاهای شوهرا یا احیانا دیگر متعلقین هم دارن..نه کاری دارن سینهی شوهراشون مو داره یا نه..نه آمار دارن کی شوهرا شیر بودن، شیر..و کی روشن...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 8 آبان 1394 18:41
از اونجایی که ارتباطات بسیار وسیع و فراخی دارم هیجانزده میشم موقع تایپ تو تلگرام و اینا جای سال. امروز جواب اس ام اس دادم: - سلام نت داری؟ - سلام آقای محمدی..حالتون چطوره؟ آره دارم. - ممنون از لطفت. - خواهش میکنم. کاری نکردم. سال میخونه و میگه چقدر مردمدار شدم من.
-
چندتا زن و چندتا بچه
جمعه 8 آبان 1394 18:36
گوشی سال رو میگیرم بش میگم این دوستت یه چیزی نوشته..میگه کی..میگم همونی که دماغش مثلِ ..میگه حوصله ندارم جواب بدم. میخونم چی نوشته..میگم جواب بدم من؟ میگه بده. جواب میدم: -سلام..خوبم برادر..منم هستم..شما چطورید؟ کجا شاغلی؟ جواب میاد... - من فلانجا هستم..خوب سال جان چندتا زن و چندتا بچه داری.؟ باز میخونم چی...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 8 آبان 1394 17:09
مظلومی هم طوری گف ترکی کار خودش رو کرد که زیاد شبیه خرابکاری به نظر نیاد. نتونن بش بگن توهین کردی به داور و توهین هم کرده باشه.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 8 آبان 1394 17:07
حس اینکه شوهر ترون الان خوشحاله فقط ضدحاله وگرنه کلش به من مربوط نیس.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 8 آبان 1394 17:00
الان سکته میکنن مردا..شوهرم ..پسرم..برادرام...فشارشون بالاس.. راستش رو بخواید گریهام گرفته...چون قیافهها خیلی ستمه.. چی بگم..میگن ترکی باید بره زیر سئوال..فقط داده پیشمه..جرات شوخی ندارم..در سکوت غصه میخورم براشون..میگن داور باید سوت رو میزد. سال سطل آشغال رو لگد کرد..و برادرم و ایوب کنترل رو پرت کردن.. میگن...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 8 آبان 1394 16:50
به مردی که موهاش سیاهه و به نظر مصنوعی میاد و سبزهاس و ریش سیبیل نداره نگاه میکنم و میگم این مظلومیه؟ کسی جوابم رو نمیده...میگم یکی بود فیروز کریمی...زیاد حرف میزد اون هست هنوز؟ کسی جوابم رو نمیده. میگم از پروین چه خبر؟ برای اینکه نشون بدم خیلی هم واردم اضافه میکنم: سلطان. کسی جوابم رو نمیده. میگم گیگز...
-
سنگهای سفیدم که خودم جمع کردم
جمعه 8 آبان 1394 16:43
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 8 آبان 1394 16:08
آبیته.