-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 17 آبان 1394 15:58
آیات و افسانه بودن...اولاش خیلی از افسانه خوشم نمی اومد حالا می بینم خوبه ...بچه ی چپلوی زشتی داره ...بچه رو بغل که میکنم خیلی دلم بچه میخواد. باش حرف میزدم ...آیات گفت چه جوری با بچه حرف میزنی و می خندیدند. بم گف خیلی مهربونی .... چرا هیچ کس از خونوادهی خودم و سال تا حالا نگفته این رو بم؟ مهم نیسا ولی وقتی...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 17 آبان 1394 15:41
صبح زن ف گفت بیا بام صبحونه بخور...گفتم نه ..ساعت هشت بود ..شروع کرده بودم قرمه سبزی رو بار بذارم که نانا دوس داره بن نمی خوره...براش برنج گوجه درست کرده بودم. ...گفت بیا تا مونوم بخورم...رفتم زیر غذا رو کم کردم. .. برام ماش سیاه اورد...گفت بذر بپاش تا گلام در بیاد...پاشیدم ...آیات هم عکس نوهاشون رو اورد ...می گف مثل...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 آبان 1394 22:01
وقتی نانا میخوابه..وقتی نانا میره مدرسه تنها میشم.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 آبان 1394 21:38
ذ ویس میبینم...توی تاریکی آشپزخونه..با گوشوارهام بازی میکنم.. سال میگه بیا پیشم..میگم دارم میپزم...چرا هیچ وقت موهام رو فر نکردم؟
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 آبان 1394 21:35
فلفل دلمه رو خرد میکنم..و قارچ..لوبیا چیتی جدا قل قل میکنه...اینا برای ساله..بچهها برنج خوردن..دوستم نانا زود خوابید. امروز دوتا ستاره گرفته و یه مداد کیتی با خز صورتی در ته بش دادن. خوشحال بود..
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 آبان 1394 21:32
کلمای سفید رو خرد میکنم با پیاز تفت میدم..شلغما رو میذارم بپزه..زیر کلم و پیاز رو کم میکنم که تفت داده شه با هم آروم..از شبکهی کودک که پخش آزمایشیشه استرلینگ رو میبینم..همونی که رامکال داره. استرلینگ سمور اورده..بو گندو..یه جایی به کسی میگه مگه شما نمیخواستید برید پیش پدربزرگ و صدای ناقوس کلیسا به گوش میرسه....
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 آبان 1394 18:17
وقتی اومدم تو لباس عوض کردم دیدم جای دسش کبود شده...چند جا..مسخرهاس پوستم..مادرم همیشه میگه تو دوتا بچه دیگه بیاری میمیری.
-
استرالیای آیات
شنبه 16 آبان 1394 18:12
میگف خانم فلانی اگه روزی دو ساعت کار کنیم شرکت میاد به عنوان باغبون استخداممون میکنه..بعد همه درخواست میدن: شرکت!(انگار شرکت آدمه اینطور صداش میزنه) ما إی باغبونایه تپله میخوایم... بعد میریم کار میکنیم...منم دیگه دنبال کار نمیگردم..تو هم هی تو خونه نمیچپی..بعد میگف مردم میان میگن شرکت! که من جواب دادم ها...
-
نه بابا این حرفا چیه
شنبه 16 آبان 1394 18:00
مادرش اومد پیشم و جریان دعوا ظهر رو گف. با عروسشون بوده. وقتی تعریف میکنن طوری جلوه میدن که انگار خودشون پیروزن و ..ولی من فحشای برادره رو به آیات و مادره شنیدم. به روشون نمیارم ..مهم نیس برام کی برده کی باخته..چای میخورن بام و آیات میگه این برا چی خوبه؟ آلووئهرا رو میگه..میگم نمیدونم والا..میزنن برا پوست...
-
مونَم مثل او
شنبه 16 آبان 1394 17:49
آیات بم گف خانم فلانی برا من کاری ندار اما میخوام تو برام پیچکام رو بذاری تو شیشه.. که ریشه بده..دستت خوبه سبز میشه. تا حالا هیشکی این رو بم نگفته..یا ازم نخواسته این کار رو براش بکنم. بماند که اعتقاد دارم خودم یا نه..فکر نکنم اعتقاد داشته باشم...نمیدونم راسش. ولی آیات گفت این پیچکا رو برام تو شیشه...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 آبان 1394 15:28
آسمون قشنگه. آبی. با ابرای سفید پنبهای. هوا لطیف و صدای خوردن برگ و زوزهی باد..رو سکو کمکم خوابم میبره و ..ناهار دادم به بچهها..دلم نیومد..
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 آبان 1394 15:26
دعوا شده اون ور..من روی سکو..صدای دعوا بلند.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 آبان 1394 13:56
من زیاد به اصل و نسب و مسائل طوایف عرب وارد نیستم. نمیدونم اینی که شما پرسیدی به این معنیه که شما هم از این طایفه یا به قول شما همطایفهایی من هستید یا نه..و میدونم اسم این طایفه رو با گویش و لهجهها و تلفظهای مختلفی ادا میکنن..حتی گاهی اسمش شبیه این هم نیست و الف و عین و فلان جابهجا شده. این مطلب به فارسی بود....
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 آبان 1394 13:33
بابام میگه ما عاشقیم .. . رو میکنه بم: -بابا قصهی قیس(بنیعامر همطایفهی بابام) رو خوندی؟ بیچاره نذاشتن دخترعموش رو بگیره فقط چون فهمیدن عاشقش بوده..چقدر ظالم بودن. نگاش میکنم. پیری چقدر آدم رو عوض میکنه. - اگه بدونم شهرزاد کسی رو بخوای..هر کی میخواد باشه..نمیذارم بش برسی..دختری که خونه باباش عاشق میشه دواش...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 آبان 1394 13:25
مامانم به بابام میگف طایفهی ما امام حسین رو دفن کرد( بنیاسد ). بابام میگه ما نوکرتونیم. قرتیا.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 آبان 1394 13:23
یاد گرفتم بگم: خدا سرشاهده. یعنی اینجور خیلی راسگواَم.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 آبان 1394 13:12
یه جایی میخونه من یوم علمی و علمک المیل ما جرتوا و لاسنی تبسم و ... که از روزی که یادته و یادمه سورمه نکشیدم و لبخند نزدم.. خوشم میاد. فکر میکنم چه زنی.
-
آی هیت یو پی ام سی
شنبه 16 آبان 1394 12:59
میگه پی ام سی ندارین؟میگم نه..میگه چرا؟ میگم چون عرب جماعت بیفرهنگن. روتانا میبینن فقط. میخنده. اوفیششش.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 آبان 1394 12:56
یه ترانه هست که اصلش رو سمیره توفیق خونده. باسکال مشعلانی خونده حالا. خیلی خوشم میاد ازش..کلیپش رو هم دوست دارم..
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 آبان 1394 12:51
قهوهخونهاس..من سیگار اینم که قلیون..قهوه و موسیقی.. ناهار هم برای بچهها باد هوا پختم. خو حالا یه روز نخورن. اینهمه پختم و روفتم..چی شد؟ هیچی.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 آبان 1394 12:45
خودش رفته قلیون چاق کنه...زورش رسید بازش کرد..من نتونستم..خودش قلیون میکشه فقط..میگه من قلیون میکشم تو برقص.. اعتراف کنم؟ یه خورده ازش میترسم.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 آبان 1394 12:43
به آیات میگم دختر رستمی میخواد بره تهران هشت میلیون پول آرایشگرشه. جوابش قاطعه: تهران ریده پس. نمیدونم منظورش چیه اما میخندم. خوشم میاد.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 آبان 1394 12:37
آیات اومده..بش گفتم سال چهار میاد..یعنی قبل از اون برو .. میگه اصلا خودم باید برم کار دارم..خواستم بیام بات قهوه بخورم..گفتم خو باشه..نشسته تا حالا از پشت سرش مینویسم من... خوبه باید پاش رو ببری ولی.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 آبان 1394 12:31
دختر رستمی ته کوچه بعد از محرم و صفر که اسلام رو نگه داشتن، میخواد عروسی بگیره.. - اینجا آرایشگاش خوب نیستن..عروسیم رو تهران میگیرم..یه آرایشگر میشناسم هشت میلیون دسمزدشه. باشه. گوز خودت و عروسیتو آرایشگرت...کشتمون ندیده..تو برو پاریس درست کنن...همین بقچه آشغالی میمونی که هستی.. انگار تو دیگه رب گوجه...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 آبان 1394 12:19
لباسی که شیماء هلالی پوشیده خوشم میاد ازش. سورمهای بلند و باحال.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 آبان 1394 12:18
سه صورت اینا..بدم میاد ازشون. نمیگم کیا.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 آبان 1394 12:15
این عمرو دیاب چی داره هی اول میشه؟ پاسخ: اندام. باشه داره ازش خوشم میاد. پ.ن: یه گوشی آیفون میخوام بگیرم. آیفونه اسمش اونی که سیب گاز زدهاس دیگه؟ انشالا...فقط باید یه زید پولدار بیابم ماشین گنده داشته باشه..در رو برام باز کنه و ببردم رستورانای گرون(!) و ...اووووغ. مفتکی که این کار رو نمیکنه...حوصله بوس بغل با...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 آبان 1394 12:09
- دستت درد نکنه رنگ کردی...خوش سلیقهای..انتخاب رنگت حرف نداره...فکر میکردم زرد و زشت بشه..دودیش خیلی قشنگه.. این حرفشه وقتی رد میشه و من سیگار به دست انگار نمیبینمش روبروی تلویزیونم... - عزیزم ولی تنها نرو ..اینجا کوچیکه..مردم ندیدهای داره..باشه؟ تو دلم میگم از تو ندیدهتر نیست جانم...برو بابا.. جواب نمیدم. -...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 آبان 1394 12:06
خوب حالا صبر کن چندتا سوزن بکنم تو صورتم و یه ذره ژل تو لبام.. بعد سال جر اصلی رو بخوره.
-
- بله شما.
شنبه 16 آبان 1394 12:03
سیگار و قهوهی غلیظ صبحم...روبروی روتانا موسیقی و کلیپ..با موهای زرد و رنگ پوستی که آیات برام با کرم هویج درست کرده...خوشبختییی مبتذل که اصرار در دوری ازش و کنارهگری ازش از خود ابتذال مبتذلتره..و اینطوریه که من با موهای زرد و پیرنای لختی روبروی روتاناها ..واقعا از حال خودم خوشم میاد و لذت میبرم...واقعا خوشم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 آبان 1394 11:24
گرسنه ام ولی تو تختم، کاش، خدمتکار داشتم
-
دمپخت همسایه
جمعه 15 آبان 1394 22:17
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 15 آبان 1394 22:15
مانتوهای کمربند دار میپوشم..کلیپسای گنده..موهای یه وری..آرایش چشم و زن ف گفت میای این رو برام بدوزی؟ رو تختی بود. گفتم بلد نیستم. بعد گفت ببینم چی پوشیدی؟ داشتم به سال نشون میدادم مانتو رو. آیات دوید گفت وااااای چه تیکهای شدی...بری بیرون باید آمبولانس خبر کنیم.. نگاش کردم. گفت بچرخ..چرخیدم و گف اصلا خودت نیستی...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 15 آبان 1394 22:10
دیروز یه مانتو گرفتم. کارایی کردم این مدت که قبلا نکرده بودم. هیچ وقت مانتوی کوتاه نخریده بودم. دیروز خریدم. اسپورت کوتاه. هیچ وقت شال مارک( صد در صد فیک) نخریده بودم. دیروز ال وی گرفتم. شال به مانتو میاد. به کفش و کیف و شلوار. آیات گفته بود با زن برادرم میگفتیم این زنه یه کیف درست نداره..همه کیفاش پارچهای..عین...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 15 آبان 1394 22:05
سال اومد و نشست پیشم..بوم کرد. - بوت جانم رو تازه میکنه..روحم تازه میشه. چیزی نگفتم..و گفت نرم من..گفت اینا بت پیله کردن؟ سرم رو اوردم پایین یعنی آره. گفت شنیدم چی میگفتن.. آیات از پشت فنس صدام زد. رفتم. گفت برام پیچک میندازی تو شیشه؟ تو دستت خوبه...همه چی توش سبز میشه. گفتم باشه. خندید. - نترکی اینقدر مهندز...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 15 آبان 1394 22:02
بارون زد شدید و من نشستم رو سکو..یه نخ کشیدم..و به بارون و کرتایی که کاشتم نگا کردم و گل از زیر ناخون کشیدم بیرون..تلفن زن خورد. بن گفت زنِ ف هس میخواد بیاد..ته سیگار رو انداختم زیر قالی و اومد..چادرم رو سرم کردم..اومد نشست تا بشینم بالا چادر باز بسته شد و گفت عزیزم این اندامت...همه چیت خوب و بهجا..فقط این جاته با...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 15 آبان 1394 21:58
رفتن و زن ف یه بشقاب نون تاوهای فرستاد. سالهاس نخوردم. مامانم قبلا درست میکرد. فکر میکردم که اسمای فامیلای زری کمی شبیه شوخیه. گُمبولهگل. گلتاج. زری ماهی دوس داشت.بشقاب رو خالی کردم..یه دونه نون دادم دست نانا و یه دونه دست بن..و توی بشقاب برنج و ماهی و حشو کشیدم. بعد آیات زنگ زد گفت خوب بوده و فلان..و گفت نمیای...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 15 آبان 1394 21:53
نانا گفت بزرگ که شدم میخوام معلم بشم یا باغبون با رقصندهی باله. شایدم سهتاش. معلم بشم و باغبونی کنم تو خونهام و برای خودم هم باله برقصم.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 15 آبان 1394 21:51
زری بو میداد. نمیدونم چه بویی. بوی یه روغن شاید. نمیدونم..اما خیلی گنده و درشته. بش گفتم میتونی وسط هفته یا آخر هفته بیای کمکم؟ گفت باشه..رفتم ماهی سرخ کردم با برنج برای سال و بچهها که اومدن.. زن ف گفت زری اومده خونهات رو ببینه چیکار داری...اومدن تو..تو همهی اتاق رفتن..و زن ف نشست نصیحت.رون و زانوهاش رو نشون...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 15 آبان 1394 21:47
نشسته بودیم روی تخت بیرون و اینا حرف میزدن..در مورد پدر سال حرف میزدن که دیده بودنش. که تمیز و خوش تیپه...و فلان...نمیدونم چی شد که زن ف گفت: -عرب جماعت آدمای بی فرهنگن. زری گفت: تو عربا خوب و بد هست و زیرچشمی نگام کرد. من به رنگین کمان نگاه میکردم که نانا براش تو هوا میپرید و میخوند* قوس و قزح..من شافک فُرَح. *...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 15 آبان 1394 21:44
وقتی برگشتم گفت بیا زری اومده بیا بشینیم با هم...دخترای زری هم بودن..نانا عین رقصندهی باله ظریف و شکننده بود پیشم..موهاش رو سشوار کشیده بودم و دو طرف سرش عین دخترای لاتین بافته بودم..از فرق..تو دامن کوتاه و تاپ سفید مثل پروانهای چشم و مو مشکی میموند...بردمش و رفتیم..زری چاق و چیه نشسته بود..دختراش هم پر بودن...با...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 15 آبان 1394 21:35
مانتو عباییمو پوشیده بودم که برم بیرون..زیرش ساپورت پوشیده بودم..کمی آرایش و فلان. زنِ ف من رو دید...گف عزیزوم...خوشتیپ ..بیا یه کم بشین تییوم..حالوم خوبی وابید(یا چیزی شبیه این) وقتی میبینومت. واقعا اینطوره؟ نمیدونم. دیشب هم زن هاشم میگفت به خدا وقتی میبینمت حالم خوب میشه هاشم تعجب میکنه.منم گفتم من هم. من...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 15 آبان 1394 20:04
میرسه به اونجایی که دختره رو شلاق میزنن. بلند میشم. حس و حال تماشای این چیزا رو ندارم. یه جور دلسیری دارم از این چیزا.بعدشم خیلی چیزا تو ذهنم قاتی شده..مرزا شکسته..قومیت ..دیانت...مذهب..تعصب..انسانیت..ملیگرایی ...نمیدونم کدوم بر کدوم مقدمه و اصلا تقدم و تاخر داره برام یا نه..نمیدونم احساسات پیچیده و در همم رو...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 15 آبان 1394 12:09
فیلم میرال رو میبینم.. فیلمایی که نگاهی متفاوت به داستان انتفاضه و فلسطین دارن برام جالبن...حداقل به چفیهها که نگاه میکنم فکر میکنم چندتاشو من دارم..وقتی قضیه قومی میشه نه مذهبی..تو سکوت همهی فیلم و دکور و صحنههای مستند وسطش رو مرور میکنم..جالبه اینکه بعضیاشون عرقچین یهودی رو سرشون و چفیه عربی دور گردنشون و...
-
-همهی شرایط خودشون رو با اتفاقا وفق میدن..
جمعه 15 آبان 1394 11:44
رفته بودم خونهی هاشم. تو حیاط نشسته بودیم و زن هاشم داشت در مورد بدبختیای خواهر شوهرش میگف. رُقیه. از اون خانومای کارورز درجه یکه ایشون...این رو رد کنیم..من تکیه داده بودم به دیوار آجری اونم رفت سمت دشویی ..داشتم حرف میزدم یا چیزی میگفتم که اون رفت توی دشویی ..دیگه من حرفم رو نیمهتموم گذاشتم تا برگرده و ادامهی...
-
موردهای اسرائیلی
جمعه 15 آبان 1394 11:28
عنوان رو میبینم اُ میخندم.میدونین دلیل حساسیت مردم خوزستان هنگام باران چیه؟مورده. درخت مورد یه گردهای از خودش درمیاره در هنگام باران( چقد این اسرائیلیا چی بلدن) و باعث میشه حالشون بد شه. بیست و سی این رو گف. با یه شهروند محترم آبادانی هم مصاحبه کردن، این رو توضیح داد. اضافه هم کرد موردهای اسرائیلی خدا ما کجا و در...
-
محروم اگر شدم ز بوی خوش او چه شد؟
جمعه 15 آبان 1394 11:22
رفته بودم پیش حیات مو رنگ کنم..بوی خوش دهن او هر که ز باد صبا شنید..از یار آشنا سخن آشنا شنید...بش گفتم مشتریایی هم میان برات که بو بدن یا دهنشون بو بده؟ قسمت دهن به بعد رو شمرده شمرده گفتم. کاش کمی تیز بودی حیات. گفت آره. یه زن عربی اومد از روستای فلان بو گوسفند میداد..مردم.. - ما اتعرفن الاُودکولَن؟ ادکلن رو...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 15 آبان 1394 10:53
من خوبم مثل لوبم
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 15 آبان 1394 10:50
خوانندههای مثل برگ گلم من میام و پاسختان را میدهم. فیَلن دستام خاکیه..روم سیا..گردونم شکسته..گردونم تیرخورده..که دستوم خاکیه اُ تو دستون نیتروم بذاروم.
-
آبپاشی نانا پس از بذرپاشی بندَه
جمعه 15 آبان 1394 10:47