-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 آذر 1394 16:38
زیبا داره برای پسر مفو چرکو..عربو بو دنگوش می میره...بو زفر میده بچه..و من می بوسمش..شکم کمر کف پاش و کف دسشو.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 آذر 1394 16:37
دلم سول میخواد...نیوردنش دیوثا.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 آذر 1394 16:34
ریش سال به دوران پارینه سنگی گریز زده.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 آذر 1394 16:34
سال به خواهرم میگه چرا بدون اجازه اش من رو تو یه گروه عضو کرده...خواهرم میگه گروه شعره خوب...طفلی از تنهایی میاد بیرون..سال میگه من باید اجازه بدم...من به خوام نگاه میکنم..دور از چشم سال میخندیم.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 آذر 1394 16:32
به زیبا میگفتم هر چی بم بگه قشنگتر..عمیقتر...و...خلاصه یه ترش رو من شنیدم...دیگه چیزی برایم تازگی و جذابیت نداره..خوشش میاد ازم؟ مسئله ی خودشه..تازه دیگه اونقدر بزرگ شده ام که بدونم ته همه ی اینا به کجا منتهی میشه...و از همونجا به کجا ختم.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 آذر 1394 16:24
تو یه گروه شعر خواهرم من رو گذاشته...معلمن..زن و مرد برای هم شعر در مورد بوس و بغل می ذارن و برا هم دس می زنن...من یه بار جمله ی زید سابق رو دزدیدم نوشتم که سه شنبه روزی بود که قیصر امین پور می رف استادش رو می دید... همه برام دس زدن. خوشحال شدم. زید سابقم اندیشمند بود...این چیزی از جاکش بودنش کم نمیکند البته. حتی...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 آذر 1394 16:05
پسر زیبا پر از چرک چشمه..بابام میگه این مریضی مال کیه...مال بچگیمونه...چطور چشماش اینطور شده...به زیبا نگاه میکنم..جوابی ندارم براش...دو هفته اس حموم نبرده بچه رو..
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 آذر 1394 15:53
حمدالله شوهر خواهر کوچیکه .. ولش کن.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 آذر 1394 11:46
خونه گرم ..پسرِ زیبا پر از مف و چرک چشم...دلم براش میسوزه اما بچهام نیس خوب..حالم بد میشه..گرچه من از بچهی خودم هم دلم به هم میخوره..پسر بزرگه .. ایوب بچه رو گرفته ..زیبا دعوا میکنه باش..سر دوا دادن... دنیا یه طرف بچهها یه طرف..تو روی ایوب درمیاد...ایوب انگار باباشون نیس.. غبطه میخورم بش که اینهمه...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 آذر 1394 10:58
به سقف اتاقت مهتابی نقره ای آویخته ام که اگر آمدی پایت به گلدان نگیرد بیفتد ، بشکند ، ... از خواب بپرم ببینم خواب دیده ام !! آدمها را میشود از تهِ کفشهایشان شناخت یا رفتهاند و جاده ها را طی کردهاند یا ماندهاند و سیگارها را له... #حسین_غلامی_خواه
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 آذر 1394 10:58
دارم به اجزای تشکیل دهنده ام تجزیه میشوم ، آب، باد، خاک ، و این آتش که تو به جانم انداخته ای کامران رسول زاده
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 آذر 1394 03:56
باطری گوشی تمام میشود. زن گوشی را پرت میکند پایین. وقتی گوشی خاموش شد مرد داشت اسم زن را صدا میکرد. مرد .. زن به سقف نگاه میکند. هنوز از شدت احساسات مرد جا خورده. - تو خودتی...هر وقت میدیدمت آرایش نکرده بودی...گاهی فکر میکردم این دختره به قول خودش من رو به هیچ جاش حساب نکرده که هر جوری دلش میخواد جلوم میگرده..به خودم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 19 آذر 1394 23:08
زیبا می گوید گفته بودم به تو شهرزاد که تمام میشود..حست عوض میشود...گفته بودم به تو او را خواهی شناخت..به خودت خواهی گفت چطور دوستش داشتم..چطور میخواستمش.. به تو گفته بودم شهرزاد .. به تو گفته بودم دوستت ندارد... به من گفته بود.. به اش میگویم به من گفته بودی زیبا... به اش میگویم معتقد بودم که آدمهای هر طور بخواهند...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 19 آذر 1394 22:47
رو تخت زیبا اینام. بچه هاش خوابشون برده..سال اینا رفتن خونه مسعود و عالیه..گفتن برم گفتم نه...من و زیبا تو اتاق آخری هزار و یه حرف داریم با هم بزنیم. شوهرش با گوشیش که یه دیقه از دسش نمی افته تو هال نشسته... به زیبا در مورد پ میگم...میگم و میگم..میگم اشتباه کردم که تا حالا بیخودی وفا پیشه کردم...که اون یکی با خواهر...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 19 آذر 1394 14:28
من ته دعوا میخندم...مثلا داره میگه فلان..من میگم بولَنتر بفرما..میگه خاک بر سر من که دارم با تو حرف میزنم..من میخندم...بعد میرم طرفش یعنی چاووشیام: نشد که از دلم جدا کنم تو رو..شل و ول و تهاش تهاش میگم برو برو برو.. میخنده و میگه بمیر.. میگم زنده باش تو جوون. میگه بات حرف نمیزنم زیاد بم فحش...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 19 آذر 1394 14:25
صبح هم رو جر دادیم از دعوا..بعد رفتم زدم رو پشتش..قهر بود بام.. لوس شدم اینا..محلم نداد..اغواگری کردم به پشیزی حساب نکرد..محسن شدم خندید..میگه قلدریت به قدت نمیاد. چه کنم ..؟ نردبون بودم خوب بود؟ اصلا ثابت شده هورمون زنانه در زنای قد متوسط رو به کوتاه فراوونتره. بوخدا. حتی وقتی محسنن.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 19 آذر 1394 14:23
میدونید ترکیب مخش اینه: یک -دو -سه -چهار...پنج. ترکیب روح منم اینه: یک...چیز...ها؟!...بفرما چایی...دو....بعدِ دو چیه؟سه؟..ها خو.. سه.....عباس خوبه؟!...هزار. من قاتیام. اون خونسرد و ریلکس. اون متهم کننده. من در هنگام حس اتهام از طرف او، او را کننده.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 19 آذر 1394 14:19
دوسش دارم. گناه دارم بچهام پیر شده اما هنو خره. چه بکنم باید بزنمش گاهی.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 19 آذر 1394 14:19
ریش سال رو بایدب بینید از نوک انگشت پاش شروع شده و با امتدادی پرپشت به مژههاش پیوسته...و از همونجا با شیبی ملایم سمت پیشونیاش ممتد شده..تنها جایی که یادم میاندازه این آدم زمانی شوهرم بوده چونهاشه که سفید شده کمی.. صبح هم با کوسن زدمش. روم سیاه اما حقش بود..بعدش ازش خواستم بزنتم با کوسن جلوی بچهها قبول نکرد. اگه...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 19 آذر 1394 14:16
هر چی بخوام بشنوم شهادته یا وفاته...دیگه چاووشی که غمگینه..شاد که نیس که روش برقصیم.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 19 آذر 1394 14:14
خسته شدم. هر روز که بخوام شال قرمز جگری اینا سرم کنم سال میگه وفاته یا شهادت عوضش کن. خفه شدم...کاش اسکیمو بودم.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 19 آذر 1394 02:21
پنجسانتیمتر در ثانیه رو دیدم.ازش خوشم اومد. بللللللله. گریه هم کردم. مگه میشه پای کارتونا گریه نکنم من تا شاد نباشه دشمن؟ گریه هم کردم..کمی البته. کلا اینجور انیمیشنا یه چیزی داره که نمیدونم چیه اما خوبِ خوب میفهممش. با لحظه لحظهاش میتونم همذاتپنداری کنم.. گذر زمان و ... همه از تغییر مینالن. من درش غرق...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 18 آذر 1394 14:02
یک گل هم کنده از باغچه گذاشته بغل گوشش. عین سنجاب توی کارتون بنر شده. با دهان باز و دست روی گونه آینه را میگیرد رو به صورت رنگ رنگی...میگوید: به این میگن آرایش...خوشکلما ماما.کیفم را برمیدارد. کدام هم؟ کیف گل گلیم که زیبا کیسهی صفرایم را هم بوسید و ندادمش بش..شال زرد قشنگم اشارپ است یعنی..بسته روی گردن..قر...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 18 آذر 1394 13:50
نانا حالا یک سیب خورده( سیب حوا...هر هر هر) و دارد آرایش میکند..آهنگ یادگاری محسن چاووشی را زیر لب تکرار میکند هم..میگوید: ماما ریمل خیلی دوست دارم...خیلی آدم رو جذاب میکنه.. ریمل نازنینم به فاک فنا نشست. سورمه هم کشید. شبیه شیطانپرستها شده و دور ابرویش یک بیضی کشیده...چرا باید ابرو رنگ کند؟ حالا ابروهای من...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 18 آذر 1394 13:27
هنگام نوشتن پست قبلی گوشت و پیاز سوخت. میخواستم برای نانا قرمهسبزی بگذارم..باز درست کردم. دیر میپزد حالا. نانا پشت در گیر کرد و گریه کرد...اول فحشش دادم که دست و پا چلفتی و زود گریه کن است و مادرش را نفرین کردم که همچون بیعرضهای را دنیا آورده بعد بغل و بوسه و گل دادن و بلند کردن و اجازه دادن بهاش که مفش را توی...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 18 آذر 1394 13:09
حسود نیستم اما کسی به غیر خودم... غلط کند که بخواهد رقیب من باشد امید صباغ نو
-
حلقهی بی طعمهای که سمت گلویم برمیگشت
چهارشنبه 18 آذر 1394 12:45
مادرم یک ماه شایدم هم بیشتر، به من زنگ نزده. تمام روزهایی که با خودم فکر میکردم چرا به من زنگ نمیزند..روزهای سرماخوردگی ِ شدیدم که از فرط عدم مراقبت به آنفلونزا و بعد سینوزیت و بعدش به بستری شدن و گرفتن سرم گذشت زنگ نزد...شبی که نانا حالش بد شد و نصف شب بردمش بیمارستان به زیبا زنگ زدم که او به مادرم گفت. فردایش با...
-
کش رفته از واتساپ سال
چهارشنبه 18 آذر 1394 00:15
پوسترسازمان یونسکو بمناسبت روز جهانی زبان عربی 18 دسامبر (27 آذر) 38 کلمه بمعنای عشق و محبت به صورت یک قلب
-
کش رفته از واتساپ سال
چهارشنبه 18 آذر 1394 00:10
هوای آبادان دقایقیست مرزهای "ناموسن چقد سرده" را رد کرده و به وضعیت :"خدا رو کولت یخ کردیم" رسیده
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 17 آذر 1394 23:39
دمنوش سنبلالطیب میخورم و یاسمن..بوی بارون و تازگی رو میخورم..گوشام تکون میخوره از خوشی.. میرقصم رو آهنگای پایین..سال در رو باز میکنه میگه هر کی از اینا بخوره رقصش خوب میشه؟!..جای جواب میلرزونم...حرکتی شبیه خستگی در کردن درمیاره یعنی که کارش درسته..میگه عوض شدی با این موهات..بت میاد..میگم شدم هفتاد یا شص و...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 15 آذر 1394 13:17
او بیئنا یا ئلبی الوحدینا ویا الی فات: من و تو تنها موندیم ای قلبم با اونچه گذش هنروح انت و انا: من و تو از دس خاطرهها کجا بریم؟ م ذکریات؟ این رو بهاء سلطان تو ترانهی پایین میخونه..من پایینتنه رو میلرزونم .. فقط این از رقص عربی یادم مونده...نیم دور میزنم مثلا بهاء سلطان این رو داره برام میخونه..و...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 15 آذر 1394 13:11
سیخ رو برمیدارم مثلا عصا رو به دیوار میرقصم ... سایهام خوب و سبک میرقصه..روی کان یا ما کان میرقصم...رنگم زرده به خاطر مریضی و چشام پف داره اما سایهام خوب میرقصه. رنگش زرد نیس و چشاش پف نداره. سایهام میرقصه.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 15 آذر 1394 01:12
باید یک چیزهایی را توی زندگیام تمام کنم
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 15 آذر 1394 00:22
کان یا ما کان یه ترانهی قدیمیه..نه خیلی قدیمی..اونقدر قدیمی که قبلا وقتی سال پیشم نبود میشنیدمش...کمی توی هوا بودم..حالا روی زمینم..میشنومش و ..خوشحالم که توی هوا نیستم. البته بدون کلمات نمیشه معنیاش رو متوجه شد..زیاد مهم نیست. بیشتر برای دل خودمه.. کان یا ما کان یعنی یکی بود یکی نبود.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 آذر 1394 18:20
خواهرم برام مینویسه دوس دارم بمیرم. از ته دل دوس دارم بمیرم. نمیدونم چی بگم. دلم به حالش میسوزه.بش میگم دمنوشا خوبن. احساس افسردگی رو کم میکنن. بتونی بخوری خوبن.چیز دیگهای به ذهنم نمیرسه. فقط میدونم امروز زنی اینجا خودش رو حلقآویز کرد. شاید اونم زمانی برای خواهرش نوشته حالم بده خیلی بد دوس دارم بمیرم......
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 آذر 1394 17:57
پله رو برای زن ف گرفتم و اون رفت بالا. گفتم مواظب باش. تعریف کرد که بچه بوده با دوستاش میرفتن از درخت بالا و اون همیشه میبرده. توی زمین آقاش درخت کنار داشتن و اون از بلندترینشون بالا میرفته. من یاد مادرم افتادم اونم قبلا میگفت شنا میکرده و از ته شط گِل میاورده تا ثابت کنه به عمق آب رسیده..از برادراش میبرده....
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 آذر 1394 14:01
میدونید الان چی دوس دارم؟ لپ تاپ رو بکوبم به دیوار..چکش بردارم و میز تلوزیون رو با خود تلویزیون و گلدون و کولر و چیزهای موجود در اینجا رو خرد کنم..بعد یه غذای خوب بخورم..برم دستشویی..کرم بزنم احتمالا و بخوابم. بعد وقتی بیدار شدم همه چیز تمیز مرتب و سرجاش باشه و چیزی هم خراب نشده باشه و بابتش خرابیش پولی نخوام بدم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 آذر 1394 13:57
کسی رو ندارم با خیال راحت بنویسم براش که پفیوز عوضی دیوث آشغال حمق کثافت لجن..حوصلم سر رفته الان ...بعد نیاد بگه پتاسیمت کمه. تو هم کافکشیت زیاده
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 آذر 1394 13:52
انیمیشن صدای دریا رو دیدم.song of sea نقاشیا قشنگ بود ..دختر بچه خیلی شیرین...حتی یه جا آخرش گریه کردم اما از صبح تا حالا حتی صورتم رو نشسستم....از چه روی نمیدونم اما نمیتونم بگم از تماشای این انیمیشن خوشم اومد یا لذت بردم...حوصلهام سر رفت خیلی.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 آذر 1394 13:49
یه انیمشیشن دیدم. یه آهنگ فرانسوی بچهگونه گوش دادم به مدیر خواهرم که نوشته بود اعراب توی فرانسه و انگلیس وضعیت اون کشورا رو خراب کردن فحش دادم. نوشتم آلت تناسلیِ فلانی در ماتحت شما. خواهرم خیلی عصبانیه. البته یارو دیگه مدیرش نیست. مرده. قبلا بود..با هم ارتباطکی دوستانه داشتن. خواهرام به درددلای یارو در زمینهی بد...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 آذر 1394 13:43
یه روز فلج کننده..درش فلجم..موها شونه نشده کپه رو هم...همه چی از ریشه و بن تعطیل..تنها کاری که میکنم اینه که فاصلهی دستشویی تا اتاق خواب و دستشویی تا هال رو طی کنم. جام عوض میشه. غذایی نپختم و هیچ کار دیگری نیز هم...یه جورایی اساسی و ریشه بریده، بیحوصله و ساکتم...حتی فکر آشپزی عصبانیم میکنه
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 آذر 1394 12:01
سال قاشق چایخوری رو برداشت نگاش کرد و گفت این شبیه قاشق چایخوری ماس. خوشبهحالش. واقعا سال..خوشبهحالت. حتی خودت نمیدونی چقدر دوست داشتم جات باشم.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 آذر 1394 02:26
ما به زردچوبه میگیم: کورکوم.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 آذر 1394 02:25
کاری
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 آذر 1394 02:21
کاری در زبان تامیل یعنی سس.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 آذر 1394 02:18
مرغ تندوری ماسالا
-
پرسیده بودید
شنبه 14 آذر 1394 02:15
گرمساله یه جور ادویهی مرغه نمیدونم کجای تهران میشه گیر اورد. حتما هست من نمیدونم کجا. اینجا رو دیدم براتون.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 آذر 1394 02:13
شاید با برنج هم بشه. من ترجیح میدم با نون بخورم..یا خالی.
-
پرسیده بودید
شنبه 14 آذر 1394 02:03
مرغ تنتوری یا اونطوری که بعضیا میگن تندوری رو من اینطور درست میکنم: مرغ رو که رون باشه بهتره رو توش شیار ایجاد میکنم و از شب قبل تو پیاز درشت غیر رنده شده (برای اینکه فقط طعمش رو بگیره و باش کباب نشه)، ماست، زعفرون، فلفل سبز تند و گرمساله و زردچوبه وآب لیموی تازه و کمی رب گوجه و سس مایونز و نمک و کچاپ کمی(سس...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 آذر 1394 01:09
برای عکس مانتوها ممنون