-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 4 بهمن 1394 02:56
گرسنهام. دارم به ساندویچ مرغ سرد و کاهو و مایونز و آویشن فکر میکنم. فقط فکر میکنم چون هیچ کدام را نداریم. البته زندگی یک چیز قشنگ دیگر دارد هم که به همان قبلی خیلی مربوط است. آشپزی. دیدهاید تا این جمله را جایی بگویید کسی خواهد گفت: خوش به حالت حداقل تو آشپزی را دوست داری من چه بگویم که نه دوستش دارم و نه بلد ش...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 4 بهمن 1394 02:54
تنها چیز قشنگ دنیا خوردن غذا است. بله روانشناسها، روانشناسی خواندهها اسمش این است: جستجوی لذت و خوشی در غذا. خودش است: افسردگی.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 4 بهمن 1394 02:53
با همسایهها مدتهاست رابطه ندارم. جریان ارتباط با مردمم مسخره بود. من نمیتوانم چون مردم را دوست ندارم. چرا ادایش را دربیاورم که مردمدوست و.. چهی مردم دوستداشتنی است مثلا؟ خوب هیچ. راحت شدهام. من بدترینها را برای ارتباط انتخاب کرده بودم. حالا که نیستند حتی از دور، از توی خانهاشان هم برایم سنگینند. ثقیلند. حتی...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 4 بهمن 1394 02:47
حالا یک آدم افسرده هستم. آدمی تلخ با گوشهی لبهایی رو به پایین و قلبی سرد. حتی وقتی حمام بودم فکر میکردم زیاد نمانده بالاخره تمام میشود. به بزرگ شدن بچهها نگاه میکنم و پیر شدن سال. از خودم نام نبردم چون که پیر دنیا آمدم.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 4 بهمن 1394 02:44
تمام دلایل حالِ خوب ِ صبح و عصر و حتی شب حالا از من دورند.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 4 بهمن 1394 02:40
این صدای چه جور پرندهای است که به گوش میرسد الان؟ نزدیک پنجره؟ نمیدانم. برای کشف این چیزها دیر شده؟ برای کشف درخت زبان گنجشک..یا سوزنی یا کشف..یا لابد باید در نوجوانی کتابهای روسی میخواندم.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 3 بهمن 1394 17:02
وی همچنان خاطرنشان کرد که ملت رو کافخل کردن با این سریالا. کیمیا و شهرزاد و عمهام(عمهاش...میدونسین اسم عمهی سال شرنوط هس؟!..باور کنین..تازه تو روستای هاشم اینا دوتا زن هستن همسایهان یکیاشون هس اسمش ایران اون یکی *اَمریکه..و پدر سعاد هم اسمش طهران هس..حجی طهران)..یه کودکِ زیبارویی مثِ مصطفی زمانی میارن آدما رو...
-
صدازنندهی نام ما آن طفلِ زیبارویی است که با صدایش نارنجک به اسم ما میبندد و ما منفجر میشویم..از هقهق. بله از هقهق و لاغیر.
شنبه 3 بهمن 1394 16:42
سریال شهرزاد رو ندیده بودم. حالا که کلیپش رو برام فرستاد و دوستمون که زمانی یوزارسیف رو بازی میکرد و حالا دیگه اصلا شبیه روزای پیامبر بودنش نیس بازیش و اونطوری ترانه رو -که در ترانه پانزدهسال هستم با بن پنجاه روزه و تنهایی و اینا..شبیه حال و روز من بود- صدا میزنه: شهرزاد... خوب احساساتم ..یعنی وسوسه شدم ببینمش....
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 3 بهمن 1394 15:17
درختچهی حنا..قر میده میره بالا.
-
ستارههای روی زمین
شنبه 3 بهمن 1394 14:56
اولین گل ستارهای. این گل رو سالها پیش فکر کنم مادرم یا پدرم در فضای باز روبروی خونهامون کاشت. دوستش نداشتم چون به نظرم میاومد اونموقعها گلی که عطر نداره به درد نَمخوره. اول دبستان بودم فکر کنم. ازش خوشم نمیاومد. وقتی سال سرباز بود توی حیاط خونهی روستایی برا خودم باغچهای دس و پا کردم. از این بذرا از بابام...
-
گلِ رز دو رنگه..زیبای لوس و فیسوی امروز باغچه..زیباس ولی حسم بش دوگانهاس. در عین زیبایی اصیل نیس..خردهشیشهداره میدونید؟
شنبه 3 بهمن 1394 14:33
-
این محصول باغچهام، رفت اندرونِ طعام دو طفل تقریبا معصومم.
شنبه 3 بهمن 1394 14:10
-
از صحنههای خوب شروع روز..
شنبه 3 بهمن 1394 13:46
مخصوصا وقتی لحظهی آخر کمش میکنی و فروکش میکنه بعد شعله رو میدی بالا و باز قاتی میکنه و تو بش میگی یواشِت عامو یواشِت.
-
چَرا...چَرا
جمعه 2 بهمن 1394 21:28
من الان خستهام. انگشتای پاهام ورم کرده و داغونم. سرم درده جَوون با این وجود یاد یه خاطرهی بیربط افتادم که هماکنون به نقلش میپردازم. وقتی دوم یا شایدم سوم دبیرستان بودم با ترون نشسته بودیم زنگ آخر که زنگ بیکاری بود، تو حیاط. بچهها همه از خلافای زندگیاشون و بامزه بودنشون میگفتن..یکی میگف سرانجام پسرداییاش...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 2 بهمن 1394 08:09
اول صبح آدم باید چشش بیفته به این دندونا..رژ قرمز رو دندون زرد. پرچم اسپانیا.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 2 بهمن 1394 08:06
یکی از اشتباهات من در زندگی قبول خطر بیرون رفتن با دیگرانه. همهی ماجرا یه طرف تحمل موسیقیاشون یه طرف. یک ساعت و اندی چینه چینه دامنتها و ...آهنگای"شاد"ِ دلآتیشزن. آهنگایی که تو عروسیا ضبط میشه و وسطش میگن به افتخار آقا داماد کوناتونو لخت کنید و فلان.. واقعا الان پشیمونم و از این پشیمونی سودی حاصلم...
-
شوریده؟ عوع.
جمعه 2 بهمن 1394 00:33
دیشب با زن هاشم نشسته بودیم تو حیاط..این شروع پست قبلی هم هست. یه جور دیگه بیاغازیمش. زن هاشم گفت..نه . من به زن هاشم گفتم خیلی وخته ماهی نخوردم.. این مَرده(سال) هی میگه پول ندارم اُ ندارم... سُعاد گفت نه ما خیلی ماهی میخوریم. میدونستم اینو. آخه اونا هر ماهیای میخورن. من هم معمولا اکثرِ ماهیا رو میخورم. مهم اینه...
-
دس بوستم
جمعه 2 بهمن 1394 00:06
دیشب با زن هاشم نشسته بودیم تو حیاطمون بادمجون و پوتیته سرخ میکردیم. رو شعلهی تو حیاط. بوسی هم اومد رو دیوار. صداهای عجیبی از خودش درمیاورد. شبیه سرفه. انگار خفه شده باشه. فکر کنم داره میمیره کمکم. یه ماهیتابه دارم سرامیک گذاشته بودمش رو شعله و زن هاشم اصرار کرد خودش سیب زمینی بادمجونا رو پوس بگیره سرخ کنه. وقتی...
-
داد میزنم آخ که دیگه فرنگیس..
پنجشنبه 1 بهمن 1394 23:53
-
I'm Your Man-Leonard Cohen
پنجشنبه 1 بهمن 1394 23:42
اینم(کلیک) که از اون من نوکرتمهای در همهی ابعادِ مردونهاس..که سر و تهاش سر یه ماه هم میاد اما حداقل یه فایده داره شنیدنش برای من و اون اینکه تنهایی و دور از نگاه همه میتونم پشت ماشین برای خودم با مردی با صدایی به این بمی برقصم و فک کنم ولک تو مای مِن؟ خدا رو کولت با إی دروغات...اما خوشم میاد چه کنم. بُخون. بُخون.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 1 بهمن 1394 23:31
بم گف: زنگ نمیزنی چرا. خودم میتونم میزان اهمیت و معنی این جمله رو بدونم فقط.
-
din din din
پنجشنبه 1 بهمن 1394 23:29
این(کلیک) رو میشنیدم بغل آتیش. انگلیسیم اونقدرام خوب نیس اما چیز خوبی بود..شنیدنش حس پرتیوومن به آدم میده. بعد از توبه طبعا.
-
چای ذغالی بخور ..و موسیقی گوش بده...و دع الدنیا و اهملها.
پنجشنبه 1 بهمن 1394 23:18
-
سالها پیش که جوونتر بودم..
پنجشنبه 1 بهمن 1394 22:45
امروز من و نانا بغل آتیش این آهنگ رو شنیدیم و به سبک خودمون رقصیدیم. اینجا کلیک کنید که دانلودش کنید: alexander rybak fairytale احتمالا دوسش داشته باشید. من دوسش داشتم. متن و ترجمه اینجا(کلیک)
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 1 بهمن 1394 22:26
توضیحِ لکن غیرت نیست ِ موجود در عنوان پستِ زیر قدیما تو اون خونه روستایی که بودیم چنتا پسر بچه خوشههای رطب و خرمای نخل پیرمردی رو بریدن و فرار کردن..پیرمرد میدوید و داد میزد: بابا اینا میگیرید..بابا اینا دوزد شودن..خرما میدوزدن...رطب حرامی کردن... برحی بوردن جوونایی که همونجا ولو بودن، بیخیال نگاه میکردن و...
-
کارگرها مشغول کارند. لهاشون نکنید...یکی هم میاد لهاتون میکنه..فکر میکنید نمیکنه؟..میکنه بابا..میکنه..لاکن غیرت نیست.
پنجشنبه 1 بهمن 1394 22:12
کارگرا کار میکنن: و این رو درست میکنن و ما به سرکارگرشون خسته نباشید میگیم و گُلِ خورشید میدیم.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 1 بهمن 1394 21:46
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 1 بهمن 1394 21:40
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 1 بهمن 1394 21:40
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 1 بهمن 1394 21:39
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 1 بهمن 1394 21:37
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 1 بهمن 1394 21:36
-
همرنگ جماعت نشدن.
پنجشنبه 1 بهمن 1394 21:23
-
دختری که به مردی که دوست دارد بدون اینکه پلک بزند نگاه میکند
پنجشنبه 1 بهمن 1394 20:41
نشسته بودیم جایی و من استامبولی میکشیدم..برخلاف توقعم بن سهتا بشقاب خورد..نانا هم دوتا..سال و برادرم..نانا عاشق سالاد شده بود..موسیقی از تو ماشین بود. جای خلوتی بود. خودمون بودیم فقط. موسیقی چیزی تو مایههاتِ(مایههای، مهتاب زنی که ازش لوازم آرایش میخرم میگه مایههاتِ) کانتری بود. برادرم گف احساس میکنم تگزاسم....
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 30 دی 1394 17:55
بارای اولی که این برادرم اومده بود پیشم..با سال و اون رفته بودیم جیگر بخوریم..مردی پاپتی و دیونه هر چن قدم یه بار میایستاد و میگف ریدوم مِنه ا.مام..ریدوم منه شه.دا...ریدوم منه خدا... من خیلی لریم خوب نبود. سال گف مِن یعنی تو الان بش گفتم چطوری؟ پاش رو کوبید زمین گف ریدوم منه زندگیم...حالا دیگه لریم خوب شده. گفتم...
-
جوووووون
چهارشنبه 30 دی 1394 17:49
همه سریال شهرزاد رو دیدن. برادرم بم داره میگه بمیر. خوب سریال دیدنم نمیاد.
-
چرا؟
چهارشنبه 30 دی 1394 17:34
برادرم میگف تو از سال هشتاد و شش تا اردیبهشت نود و دو یه شماره داشتی از اردیبهشت نود و دو تا دی نود و چهار هشت شماره عوض کردی. چرا؟ جواب: *چنّک عیوز امخنچرا. همچون پیرزنی افسردهای.
-
دل چ میخواد اینجا؟
چهارشنبه 30 دی 1394 14:10
برادرم داره پاسور یادم میده..هر ورقی میندازه میگم ت و تک دل من رو بریدی..تو تک دل من رو بریدی..وای وای وای ..بهخدا مسلمون نیستی...(کلیک) میگم من یکی با تو بازی نَمکنم..میگه تو بازیکن نیستی..(کلیک)
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 30 دی 1394 13:43
برادرم یه چیزایی اورده برام که یعنی وقتی میشنویشون فقط باید بگی گوم سویلی قلیون.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 30 دی 1394 13:39
برادرم اومده و داره به جد و آباءم فحش میده که به بابام دانلود از یوتیوب رو از تو گوشی یاد دادم اینم گیر داده به برادرم..برادرم میگه ولک نمیذاره بخوابم.. بعدشم که بیدار میمونم اُ یادش میدم...درست یاد نمیگیره...گیجبازی درمیاره اُ دمغ میگه من که ازت راضی نیستم.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 30 دی 1394 11:10
انا حر و کلمتی حره(کلیک) از امل مثلوثی خوانندهای تونسی. ترانهاش یکی از سرودهای انقلابهای تونس شد. دیما دیما هم یکی از ترانههای خوبشه.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 30 دی 1394 10:57
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 30 دی 1394 07:05
هر انسانی یک بار برای رسیدن به یک نفر دیر می کند، و پس از آن برای رسیدن به کسان دیگر عجله ای نمی کند ... #یاشار_کمال ( ۲۰۱۵- ۱۹۲۳)
-
حقگیرون
چهارشنبه 30 دی 1394 02:17
یکبار از سوپری شیدا روبروی خانهی پدرم اینها ترشی خریدم. گندیده بود. تویش بَنک داشت. به هوای همان خریده بودم.سال دورهی آموزش قبل از استخدامش را میگذراند. سطل سبز کمرنگ بود و شیشهای و تویش مثلا ترشی بنک و چیزهای دیگر باید میبود اما گندیده بود. وقتی جریان را خانهی پدرم تعریف کردم پدرم به من گفت بلد نیستم حقم را...
-
تو کجا و ما کجا
چهارشنبه 30 دی 1394 01:41
سال با همکلاسیهایش در گروه یا کانالی از تلگرام عضو است. با همدانشگاهیهایش هم. نمیدانم چه به هم میگویند اما میبینمش گاهی میخندد. خوشم میآید. من دانشگاه نرفتم و همدانشگاهی ندارم اما دبیرستان را چرا. موفق شدم مدرک دیپلم اخذ کنم. معدلش مهم نیست. مدرکش هم فکر کنم ..در موردش فکر نکنم حالا. آخر شب وقتی شروع کردم...
-
حق با شماست
چهارشنبه 30 دی 1394 01:04
کتابها را میگذارم زیر تخت. دستهایم را روی سینه غلاف میکنم. سال با همسرش گوشی مشغول است. حالا هدفون در گوشش است و من آواز موسیقی بیجانی را میشنوم صد در صد سنتی. خوب سال مردی سنتی است. موسیقیهایش سنتی است. سنتی فکر میکند و سنتی دلش میخواهد زندگی کند. بهخاطر من کمی پاپ شده..خیلی هم موفق نبوده زیاد بماند اما...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 30 دی 1394 00:26
به فکر خوردن چیزی هستم و در دست گرفتن کاری که باید تمام شود. سال هم چیزی از استاد ارشد طهماسبی میشنوه. شعر از ازرقی هروی. ولک من دارم با کی زندگی میکنم؟ اصالت همراه موهاش از تمام وجودش میریزه. چاکرشیم چه کنیم دیگه.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 30 دی 1394 00:22
یه خواننده بود قدیم اسمش تو ای اف ام بود. رامین فک کنم. یا آرمین. اول ترانههاش آه میکشید. آدم میپاشید از هم. چند روز پیش کسی لینک ترانهاش رو گذاشته بود..چه دوس پسر خوبی چه آرایشی. نوستالژیِ غمناکی سراغم اومد.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 30 دی 1394 00:18
تو این لینک(کلیک) ارغوان علیرضا قربانی رو میتونید دانلود کنید و مشخصاتش رو بخونید. از این لینک(کلیک) دانلود میشه فقط. آهنگش شبیه هزار و یکشبه کمی. هیچی دیگه همین. چیز خاصی نداره جز اینکه قشنگه.
-
شخماتیک
چهارشنبه 30 دی 1394 00:07
مادرم عاشق کالباس است. منم. سوسیس. منم. بس که گفتهاند بد است و سرطان میآورد و از تخم گربه درستش میکنند و فلان دیگر نمیتوانیم با خیال راحت گربهامان را بخوریم. بس که فیلم بد نشان دادند و.. الان هوس کردهام سوسیس بندری درست کنم...تند تند تند...با گوجه و سیبزمینی له ..از آنها که روغن قرمز از اطراف ساندویچش شره...