-
[ بدون عنوان ]
جمعه 9 بهمن 1394 11:16
یک زمانی یک مسواکی داشتم.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 9 بهمن 1394 11:13
دعوا هس سرت .اینکه ناهار خونه ی کی باشی و ته اش دلت بخواد بخوابی. زیاد.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 9 بهمن 1394 10:33
انشالله زنده می مانم
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 9 بهمن 1394 02:34
دیشب خانه ی فلان کس . صبح خانه ی پدر. ظهر خانه ی پدر سال.عصر خانه ی ترون. الان خانهی عالیه. پیرن زبر. بوی گاز.مسواک نزده. شارژ گوشی چار در صد. لپ تاپ فراموش شده در منزل ترون من از پریشب حدود پنج شش ساعت بیشتر نخوابیدم در اتاقی با دری باز خوابیده ام.از جهت خفه نشدن با گاز. شارژ گوشی سه در صد. سال میگوید تو محبوب بچه...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 8 بهمن 1394 10:31
یک چیزهایی دارم یاد می گیرم. النگو رو زنها تو دست راست می ذارن که دیده شه و دست که بدن و.کار که کنن به چشم بیان بعد چون من تو دست چپ میندازم چون دست راست بزرگتره و زود به زود دراوردن و عوض کردن درد داره اینا ادام رو درمیارن دارن و میگن که درد داره درد داره ...سوسول منظورشون رو می دونم چیه. میگم خوب درد میگیره دستم سه...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 8 بهمن 1394 03:21
الان رفتم توی شومینه رو دیدم به سختی باورم شد توش چوب واقعی نمی سوزه. زل زدم بش چوبها قرمز بود خوب. نه واقعنی نبودن. حیف. یه خورده احساس امیلی برونته کرده بودم.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 8 بهمن 1394 03:02
خواهرم برای دخترش دامنهایی درست کرده که اسمشان توتو است. اسمشان از خودشان قشنگتر نیست اما بهنوبهی خودش خیلی قشنگ است. اختراعاتی میکنند این آدمها. امیدوارم نانا گله نکند چرا وقتی نینی بوده برایش توتو نخریدم یا ندوختم. خوب بابا نمیدانستم توی دنیا دامن توتو داریم. دامنِ توتو.
-
و چقدر گفتن کبَیند خوب است
پنجشنبه 8 بهمن 1394 02:33
وقتی خانهی کسی هستم نمیتوانم خوب بنویسم. نمیتوانم خوب فکر کنم ببینم چه میخواهم بگویم. مخصوصا اگر کابینتهایش ( و چقدر گفتنِ کَبیند خوب است) نمیدانم چه کِلاس باشد. یا گلاس؟ هایکلاس؟ فایبرکلاس؟..هایگلاس ..از این مقولات سفید..و آباژور. زیر آباژور ایستادم. روی نوک پا. دستم رسید به یکی از الماسها..بچه که بودم...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 7 بهمن 1394 17:20
من باید برم. اَه. اون دختره چی میگف؟ لودَفن کیا نیان تو پیج من؟! همونطوری.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 7 بهمن 1394 17:05
نرسیدم دور و بر ابرویم را تمیز کنم. پشت لبم را نیز هم. کنارهی لب که قبلا چیزی نداشت و آنقدر کرم مثل دیگر زنها شدن به جانم که قبلا نبود، هم هست مهم نیست اما برداشتنش برایم درد دارد. توی آرایشگاه زنها تخمه میشکانند و مو هست که ازشان کنده میشود و انگار موها اصلا ریشه ندارد در جانشان..بگو یک آخ..یک نمی به...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 7 بهمن 1394 16:26
ماکسی آبی را میپوشم که چند روز پیش از مامانسعید گرفتمش. تمیز و مرتب دوخته. زیر عبایی که سال برایم گرفت این اواخر چیز خوبی میشود. الهام، جاری، همعروس یا هر اسم دیگری که داشته باشد بچهدار شده. میرویم ببینیمش. مادر سال همین چند روز پیش طی وزوزی نامفهوم به من گفته بود که دانیال پسرِ الهام که برایش میخوانم زنعامو...
-
من و او
چهارشنبه 7 بهمن 1394 15:35
مادرم یک رسم قشنگی دارد برای خودش که نمیدانم معنیاش چیست اما فکر یا حس میکنم برای این به کارش میبرد که از برخورد با من احتراز کند. نمیتوانم بنویسم چون دوستم ندارد. احتمالا برای این است که با من کمتر حرف بزند اینجا هم نمیتوانم یعنی منصفانه نمیبینمش که ادامه بدهم چون دوستم ندارد. بیشتر برای این است که فاصلهای...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 7 بهمن 1394 15:13
بابام رفته دبیرستانم مدرکِ دیپلمم رو گرفته.. لازمم شده بود اُ گفته بودن به بابای آدم یا خود آدم میدن... قدیم گفته بودم معدلم هیفدهاس. حالا زنگ زده قاه قاه قاه...مرده از خنده که ببین بعد از اینهمه سال دروغت رو شد...اِی پدر سوخته..دیگه تنبیهات میشه کرد؟! پشت گوشم رو میخارونم که نه بابا سیزدهی قدیم معادل نوزده...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 7 بهمن 1394 14:20
و بنت الشلبیهی فیروز نیز هم. اینجا در موردش بخونید.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 7 بهمن 1394 14:14
و گوش دادن به فیبالی امل مثلوثی هم نیز هم حین خوابیدن.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 7 بهمن 1394 14:10
الان بهترین چیز دنیا خوابه. به قول بیبیام: تغده أو تمده تعشه و تمشه. ناهار بخور و دراز بکش شام بخوره و راه برو.
-
"یههویی"میشود گفت میان حرفش دویدم. شایدم هم پریدم.
چهارشنبه 7 بهمن 1394 01:58
داشت یک چیزی میگفت بعدازظهر که بهاش گفتم صدای قورباغه هم بلدم. میشود گفت میان حرفش دویدم. شایدم هم پریدم. گفت جدی؟ صدای قورباغه درآوردم..گفت آفرییییین...چه خوب بلدی. انگار الان بغل یه برکه ایستاده باشم و قورباغههایی در حال پرش باشن و رو سطح برکه پر از نی و بامبو باشه و یه دهکدهی سبز و دنجه با نسیم و.. جایی قشنگ و...
-
چون تا حالا احساس نیاز نکردم بخورم یا بچشم.
سهشنبه 6 بهمن 1394 14:25
لباسهای چرک را میگذارم لباسشویی. لباسهای خودم را که قاتی نمیشورم با لباس بقیه. میپرم روی ظرفها. بن میآید و میگویم ناهار داریم..گوجه سرخ کنم با نان میخورد میگوید میخورد. شاکر و سرشار از قدرشناسی گوجه را سرخ میکنم..برمیگردم ظرف بشورم..سینکها پرِ پر. بن با خبرهایش میآید. که دیروز که رفتهاند پیتزا...
-
ای نامهای که میروی بهسویش
سهشنبه 6 بهمن 1394 14:10
دیروز بم گف یه دِقه گوشی. تو این فاصله من با صدای داغان و عجیب غریبی که نمیدانستم چه خلقش کرده و زاییدتش توی حنجرهام آرام میخواندم ای نامه که میروی بهسویش از جانب من ببوس رویش. بعد قهقهه زد و من متوجه شدم که شنیده. من هم خندیدم. خیلی. به خودم آمدم و دیدم داریم میخندیم..دارم میخندم..بعد از مدتها...بهخاطر یک...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 6 بهمن 1394 01:29
آخر شب سال دپرس روی مبل تو خودش جمع شده بود. پول فکر میکنم. سرویستر از این حرفهاست که در این سن و با این کور و کچل و چاقها بخواهد عشق و..ریشش را ببهخاطر این میزد گاهی که حس کند تغییری هم ممکن است رخ بدهد. چروک زیر چشم و دور چشمش غمگینش میکند. چینهای توی پیشانی. موهای سفید ریش. شاید یک عشق جدید، یک رابطهی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 6 بهمن 1394 01:05
نانا را بردم توی تخت. بن روی زمین خوابیده بود. نانا خواسته بود توی تخت بغل خودم بخوابد که خوابش ببرد. قبول کردم و زود خوابیده بود. بعد دندانقروچهاش شروع شده بود و سرفهها. نمیشد روی کاری که در دست داشتم و تمرکز میخواست دقت کنم. نق زدم که چقدر سرفه. چه دندان قروچهی اعصابخردکنی. سال تکان خورد که به من بفهماند...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 5 بهمن 1394 23:23
خودمو توی تلگرام اد کردم. پیام میاد برام.. چطوری؟ مثل اینکه دلت گرفته؟ نکنه تنهایی؟ اَه بیکاره این زنه..میگه اسمش شهرزاده..یه نمه خودپسنده انگار..شایدم نباشه نمیدونم.. بههرحال جواب ابهلان خاموشسیت.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 5 بهمن 1394 23:20
توی تلگرام خودم رو اد کردم. برای خودم مینویسم چطوری؟ مثل اینکه دلت گرفته؟ نکنه تنهایی؟ یه دونه تیک میخوره. به سال میگم ببین آنه اما جوابم رو نمیده. میگه کی؟ میگم یه زنهاس میگه اسمش شهرزاده..یه نمه خودپسنده انگار..شایدم نباشه.. میگه ولش کن...اصرار نکن. بخواد جوابت رو میده. میخوام ها..اصرار هم نکردم دیگه....
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 5 بهمن 1394 19:13
حالم خوب نیس حالا. افسردهام. مربای هویج یکی از منفورترین چیزای دنیاس. نه چون دنیا پر از مارمالادای توت فرنگی و فلانه..نه چون مرباهای گل محمدی و پرتقال و زردآلو مخصوصا عرضه اندام میکنن و هویج حرفی برا گفتن نداره..نه چون وقتی دوم دبستان بودم یه عالمه مربای هویج با پیاز خوردم و نصف شبی تا صبح بالا میاوردم و بعدش ازش...
-
کل الأساطیر ماتت …. بموتک … وانتحرت شهرزاد
دوشنبه 5 بهمن 1394 15:35
نزار قبانی شعری داره که در رثای جمالعبدالناصر سروده: کل الأساطیر ماتت …. : تمام اسطورهها پس از بموتک … وانتحرت شهرزاد : مرگت مردند و شهرزاد خودکشی کرد.. امروز متوجه شدم جز قصاید ممنوع بوده.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 5 بهمن 1394 15:17
عاین یا دکتور الگلب چم جرح مجروح و فراگ خلانی صعب اثر عله الروح.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 5 بهمن 1394 14:19
شجریان میخونه آتشم بر جان..نانا میشنوه برجام با خنده میگه چی ماما؟ چی میگه برجام؟! همونی که ایران توش قبول شد؟
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 5 بهمن 1394 14:10
این دوتا چقدر فلفل میخورن..دیروز برای خودم و نانا تو حیاط پای شعله کوچیکه ماهی سرخ کردم ..إبیاح..حال داد...چیپسی و سوخاری شد..ناهار خوردیم دوتایی. بن نخورد با ما که بهتر. یه گعدهی زنونه شد. میگف ماما چقدر خوبه کسی رو داشته باشی توی یه بشقاب با دس همراش برنج ماهی بخوری..هی سس تند ریخ هی آتیش گرفتم..بعد بش گفتم مرز...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 5 بهمن 1394 14:06
عکس زیاد دارم بعد میذارم. دال عدس قل قل میکنه..فلفل توش زخم انگشتم رو سوزوند. رفتم دیدم بن یه سس خیلی تند رو که دیروز خریدم کف دسش میریزه بغل کامپیوتر میلیسه..یه سس سیر و گوجه و فلفل قرمز داشتم نصفش رو تموم کرده..نانا هم یاد گرفته. اگه گذاشتم فلفل بیاد تو خونه دیگه. اصلا برا بن خوب نیس حالا. این مرده هر چی بش...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 5 بهمن 1394 14:04
الانم یاد ایام میشنوم انگشتم مُثوضه ...و اونجایی که میگه بِلبِل طبعش کنون باشد زه تَهنایی خموش...نغمهها بود او را...وقتی میرسه به "نغمهها"میخونه ضجه میزنم بین خودم و خودم.. از درد انگشت.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 5 بهمن 1394 14:00
میدونید چه اتفاقی برام افتاد؟ انگشتم برید. خون ریخت کلی ازش. جهنم؟ اون دفعهای که انگشتتون برید و خون اومد من گفتم جهنم؟ یا نگرانتون شدم؟ خوبه والا.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 5 بهمن 1394 13:52
الان به این نتیجه رسیدم که هر چی از شجریان دوس دارم مربوط به دوران مجردیه. یاد ایام و یکی دیگه که از بس که زدم ریگ به بیابان به کف..یا شایدم خار مغیلان همه در پا شکست.. فک کنم این بود. یادم نیس اسمش چی بود. اون موقع هیجده نوزده سالم بود روی یاد ایام میرقصیدم با درد یعنی...یه اضطراری بود که توش نوار میذاشتم(بله متعلق...
-
دپیوف
دوشنبه 5 بهمن 1394 13:33
کسی هس سیوش کردم: دپیوف... قاتی شدهی دو واژهی پرمعنا و گرانقدر پفیوز و دیوث. عکس کسی رو هم گذاشتم براش حالا که ...ولش کن. کلا یارو زنگ میزنه بت گوشی مینویسه دپیوف در حال تماس بعد عکس یارویی که بلاهت از وجناتش هویداس بت سلام میکنه.
-
آه بدبختم
دوشنبه 5 بهمن 1394 13:09
کسی را آنقدر دوست دارید که وقتی عکسی بد ازش میبینید، لباسهایش..اندامش..نگاهش..در آن عکس داغان است..نگاهش حتی..ژستی که مثلا توی عکس گرفته به تن همه چیز آن عکس زار میزند..عکسی که فلاکت و نکبت از سر و رویش میبارد.. عکس را که میبینید فکر میکنید آه بدبختم. یعنی آدم توی عکس که عین بدبختی و چپ و چولی است تبدیل به...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 5 بهمن 1394 09:12
سال گفت چرا اینقدر صداش بلنده؟ گفتم نمیدونم..میای حرف نزنیم در موردشون؟ فقط دیگه هر چی اصرار کردن همراشون نریم جایی. اصلا سال سلیقه و اینامون فرق میکنه با مردمِ دوروبرمون..بعدشم راستش با تو به من خوش میگذره فقط...رانندگی تو..موسیقیِ تو..شوخیات با من..حتی دو ساعت و نیم حرف نزدنت تو مسیر به نفعمه. میخوابم یا فقط...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 5 بهمن 1394 09:03
سال میگفت دیگه توبه..باید کمتر بشه رابطه با اینا..و تمام حرفایی که از قبل میزدم بش و اون به حساب اجتماعی نبودن میذاش. مردمگریزی مثلا. ساکت سعی میکردم نسیم شور دریا رو به تمام تن و بدن و روحم برسونم و سال گف تو حسودی؟ - آره...کسی رو دوس باشته باشم بش حساس میشم - منظورت اینه که من رو دوس داشته باشی - منظورم تو...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 5 بهمن 1394 08:56
جدیدا جوی درست شده بود که درش من طرف هاشم رونده شم و فضا طوری شکل بگیره که سال و سعاد تو یه گروه قرار بگیرن. سعاد چیزی میگفت و سال نه از اون..نه یک جور دیگه بگمش. هاشم و سال خوب شبیه هم نیستند اصلا. هاشم چیزی میگفت و سال میکوبیدش و زن به کمک سال میرفت. اینطور توی یه جبهه قرار میگرفتند. من گاهی به درد بیدرمان...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 5 بهمن 1394 08:00
مخصوصا وسط یا آخر جمله. ویاک عینی خذنی لا تروح و اتعذبنی مگدر علی فرگتک ویاک اروح.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 5 بهمن 1394 07:58
خیلی خوبه آدم به کسی بگه عینی. خیلی.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 5 بهمن 1394 07:57
وَیاک عینی خذنی لا اتروح و اتعذبنی.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 5 بهمن 1394 07:54
اما سال بوسیدشون و گف مو قشنگم.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 5 بهمن 1394 07:54
امروز موهام شبیهِ نامجوئه. محسن نامجو.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 5 بهمن 1394 07:50
دیدید اسمِ بعضیا رو سیو میکنید gohe sag بعد مینویسه به تلگرام پیوستند. به اعتبار و رسمیت شناخته شدن خاصیت اسمی که سیوش کردید انگار.
-
ب ئو سِ إ یِ د أ غِ م أآ م أآ
یکشنبه 4 بهمن 1394 05:23
کتابی که دستم است را تمام میکنم..باید فیلمش را هم ببینم بعدا..خوبی این کار با تمام سنگینیاش این است که وقتی شروع میکنی تحلیلش ماهیت اثر برای خودت هم روشن یا روشنتر میشود و متوجه نکتههایی میشوی در کتاب یا فیلم که در خواندنهای قبلی بهاشان بیتوجه یا کمتوجه بودهای. وقتی مطلب برایت روشن میشود از درک و فهمش هم...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 4 بهمن 1394 03:55
تکراریه اما آقای گوزا هم جزء سهگانهی مفرح زندگیمه.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 4 بهمن 1394 03:41
سال موسیقیهایی میشنود که دوست ندارم. باهاشان ارتباط نمیگیرم و از آدمهایی که میشنوندشان خیلی احمقانه بدم میآید. شجریانِ عزیز. سراج و اینها. از شجریان دو چیز دوست دارم لب خندانِ تو و ..نه دیگر ای بت من را دوست ندارم. از ناظری بیشتر یا در واقع کمتر خوشم نمیآید. افتخاری را هم نمیدانم. اما هر چیزی سال بشنود...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 4 بهمن 1394 03:28
البته سال میگوید که او اگر ازش خواسته نشود توی زندگی شرکت کند، مثلا چای دم کند و فلان قاعدتا نخواهد یا نخواهد یا نخواهد که.. او آن وقت توی چیدمان جاادویهای و جای سبزهای خشک که ظرفهای خالی ماست است و فلان دخالت نخواهد کرد. فرمایشش کاملا متین. سال مرد خوبی است. خیلی خوب. من دیوثم.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 4 بهمن 1394 03:26
خوب گرمم است. چیزی که خوردم هم گرم بود. زنجیل داشت. سال مردی خانگی است. خانه را تمیز دوست دارد. مرتب. کابینتها را چک میکند که ببیند درست چیده شدهاند( طبق نظر او) یا نه..وقتی خانه تمیز است او هم خیالش راحت است. روی مبل روبروی تلویزیون مینشیند دستش را دراز میکند که من بروم همانجا و با او برنامهای ببینم که دارد...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 4 بهمن 1394 03:22
من قلیان نمیکشیدم. وقتی برادرها میآمدند روی مخدهها تکیه میدادیم. ترانههای قدیمی گوش میدادیم و گعدهای خواهربرادری تشکیل میدادیم. خوش میآمد انگار کافه هستیم. هیچ وقت با سال کافه نمیرویم. کافه جای خیلی بدی است پر از فساد و اینها. عوضش در خانه میمانیم و ..عوضش در خانه میمانیم و عکس آنجایمان را برای مردم...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 4 بهمن 1394 03:19
تمام پستی را که میخواستم بنویسم در فاصلهی درست کردن چیزی برای خوردن در ذهنم نوشتم. مهم نیست. از جاهای دیگری بگوییم و چیزهای دیگرتر. سال قلیانم را داد به هاشم. بدون هماهنگی با من. قلیان قشنگی بود. خیلی وقت و دقت گذاشته بودم انتخابش کنم. شیشهاش به نظرم زنانه آمده بود. حالا کرمش خوابید. لابد قلیان کشیدن مثل خیانت کردن...