-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 21 اردیبهشت 1395 01:49
امشب به برادر سال زنگ زدم. یعنی به سال گفتم زنگ بزنه و گوشی رو برداشتم. کمی باهاش در مورد سریالایی که دوس دارم برام بیاره حرف زدم..دوتا رو پیشنهاد داد ..یادم نمونده الان. بعد چون ترسیدم زنش ناراحت شه با زنش هم حرف زدم..خیلی آبکی بود حرفا. دخترت چطوره؟ دختر خودت چطوره؟ کرم تقویتی چی میزنی؟ ... اینا. بعد آخرش قرار شد...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 21 اردیبهشت 1395 01:34
دارم فکر میکنم چیکار کنم. فیلمایی که برادرم داده رو ببینم؟ که نمیدونم چیان اصلا. گفته یه ژاپنی و یه چینی. یا بیدار بمونم تموم کارایی که دوست دارم انجام بدم اما نه تو روز رو انجام بدم. یا بخوابم. یا روی کتابی که دستم هست کار کنم. یا برم دستشویی. کدوم؟
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 اردیبهشت 1395 22:26
لینک تلگرام نمیدونم میمونه یا نه یا چی...دلم خواست باشه فعلا. خواستید بیاید ببینید. خوش اومدید. https://telegram.me/chasing
-
چه اتفاقی میافته اگه زنی عاشق مردی بشه؟
دوشنبه 20 اردیبهشت 1395 20:59
زن حسابی روی تخت گریه کرده بود...نشسته بود شورتهایش را تا میزد که بوی نفتالین میدادند...که گریهاش گرفت..تصمیم گرفت خودکشی کند و هق هق زد و از سردرد بعدش خوابش برد.. بعدازظهر بود و برق خانه قطع. زن و مرد روی تخت دراز کشیده بودند. رو به سقف. مرد دستهاش رو گره زده بود زیر سینهاش زن هم. مرد تمام لباسهایش تنش بود و...
-
مأرب أخری
دوشنبه 20 اردیبهشت 1395 13:37
یه لحظهای هست...شاید لحظاتی تو زندگی که آدمی که روبروته یا پشت تلفنه یا هر جا میخواد بره...موقع رفتن یا قطع کردن میگه دوستت دارم..تو در جواب میگی من میمیرم برات...مثلا تا قبلش هم بش نگفته بودی که دوسش داری... بعد مکث میکنه و قطع نمیکنه..یا نمیره.. این مال اولاشه البته...یعنی خود آدم هم میدونه اینا تموم میشه...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 اردیبهشت 1395 03:54
برام شعر میده و اینا. استیکراش عبارتند از زن و مردهایی لخت. زنها پستانهاشون رو به سینهی مرد چسبوندن...حالتای مختلف رابطه جنسی..مرد رو زن..زن رو مرد و از این قضایا. خوب الان این یعنی چی؟ اسم مجموعهی استیکراش هم هست: love... من املم و به نظرم اسم این مجموعه باید باشه فاک یا لاوو اند فاک حداقل. چیزی که میدیدم ربط...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 19 اردیبهشت 1395 19:42
چرا پرویز مظلومی برو گمشو هست؟الان؟
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 19 اردیبهشت 1395 19:38
پسر ف با سال دوست شده با بن و سال اومده فوتبال ببینه چرا قلعه نویی کثافته الآن؟
-
از تلگرام
یکشنبه 19 اردیبهشت 1395 18:27
[08.05.16 18:24] سبب نجاح المسلسلات الأجنبیة : دلیل موفق بودن سریالای خارجی اینه که أنهم دائما یسوون شی مقنع و واقعی: اونا چیزی واقعیِ زندگی (یا حداقل) قابل باور درست میکنن بالحیاة: تو زندگی وبالخلیج الولد یقول لامه اسکتی: اون وقت تو سریالای خلیجی پسر به مادرش میگه حرف نزن الأم تنشل والأب ینعمی: مادر فلج میشه..پدر...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 19 اردیبهشت 1395 17:31
بچهها در رو زدن. از بین دو طنابی که یک عالمه لباسِ از دیشب شستهشدهی خوشبو روشون بود گذشتم و در رو باز کردم. از توی هال هم شنیدم صدای دعواشونو...بن اومد تو..با لگد و غر...که چرا سال در باغچه رو قفل میکنه و اینا تو گرما مجبور میشن دور بزنن. نانا قهر چسبیده بود به درگاراژ... اومد تو کیفش رو بن بلند کرده بود..خودش...
-
سال میگوید ظرف شستن بلد نیست.
یکشنبه 19 اردیبهشت 1395 14:57
بعدش البته وقتی به قول خودش به محبتم احتیاج پیدا کرد خاطرنشان کرد که دبه و بشکه و کیسه اسمنتی مملو از مهر و محبت و نرمی و گردالویی و دحدوحه بودن و از این چیزهایم...که من ناباورانه با دستی زیر چانه زده شده، بش زل زدم و به پیچ و تاب خوردنهای ماروارش نگاه کردم. نگاهش کردم...شبیه راسو نبود...شبیه چه بود که آنقدر موذی...
-
کیسهی سیمان
یکشنبه 19 اردیبهشت 1395 13:27
گوشی رو تکیه میدم به پنجرهی آشپزخونه..که تو حیاط باز میشه..فیلم خودم رو ضبط کردم که موقع آشپزی..یعنی تا آب جوش بیاد مثلا دارم میرقصم تو آشپزخونه...تازه بعدش متوجه شدم سال به چی میگه بشکه و دَبه و چیسه اسمنت و اینا...با اعتماد به سقف هم دادم ملت ببینن...سال هم دید و گف شنیده بودم آخراالزمانه.. اما نمیدونستم...
-
چه اهمیتی داره.
یکشنبه 19 اردیبهشت 1395 03:23
حالا هم دور شدهام از همهی اونا و اینا اهمیت نداره...به پیامای سعاد میگم نه که یعنی بیا اونجا ناهار. ب پسر ف فکر میکنم...اگه الهام بود خوشش میاومد ازش؟ نمیدونم چه اهمیتی داره.... این سه تا کلمه میکشدم آخرش.
-
اون خدا رو میبینی تو آسمون؟
یکشنبه 19 اردیبهشت 1395 03:04
به سال گفتم میرم عروسی..گفت به پدرم بگو...به پدرش گفتم...گفت محجبه برید...گفتم باشه...گفت پس حیات رو و دخترش هم ببرید..گفتم باشه..مادر سال گفت صبر کنیم نماز بخونه میاد...نماز هم خوند و اومد...رفتیم...الهام چشمش دنبال اسب بود... گرم شده بود و لباسش ساتن کش و بو میداد و چسبیده بود بم.... حیات با همهی پیرزنا و زنها و...
-
و رفتیم
یکشنبه 19 اردیبهشت 1395 02:15
روی تاب نشستم. مثل یک روح. به ویرجینیا وولف فکر کردم..هیچ وقت ازش هیچی نخوندم و دوستش هم نداشتم..زمانی توی فیلم ساعتها دیدمش که به گنجشک مردهای زل زده بود...سال نگاه کرد..رازقی چید.. گفتم اگه رازقیها رو میپینه که بم بدتشون این کار رو نکنه چون دوس ندارم. پرسید چرا و گفتم که نمیدونم اولا خیلی تکراری شده این کار و...
-
مرض
شنبه 18 اردیبهشت 1395 20:35
کیانا جان خدیجهی سابق هم نوشته تو واتساپش: خدایا سپاس تو دلم ادامه میدم که بالاخره کسی من رو کرد. خسته ام.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 18 اردیبهشت 1395 20:32
یک استیکر در مورد کون اینا دانلود کردم تو تلگرام.
-
مناجات
شنبه 18 اردیبهشت 1395 20:12
دیروز منزل پدر سال بودیم. یعنی عاشق اینطور شروعهایم. به من حس ِ...یک جور حس خط بودن میدهد. دستخط بودن. دستخط کسی که مرده. رنگ دستخط که منم آبی است. روی دفتری قدیمی. شاید روی برگهی اول دفتر نوشته شده بوده: دفتر عقاید. بعد تاریخ زده شده...و با من که دست خطم نوشته شده: دیروز منزل پدر سال بودیم. مادرش بود. وقتی...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 18 اردیبهشت 1395 20:03
چرا سال هیچ وقت اینقدر حالش بد نمیشه اما مال من میشه.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 18 اردیبهشت 1395 20:03
کمی به آشپزی و غذا فکر کنیم و شاید ذوق کنیم.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 18 اردیبهشت 1395 20:02
یک بعدازظهر فوق کسلکنندهی عنرنگ...شل و ول و خسته و متنفر از انسانها و زندگی و در فکر مرگ و مردنم...یک لحظه به خودم گفتم دوای اینهمه دردها و غصههای بیحاصل فقط یک چیز است: خلاصی.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 18 اردیبهشت 1395 19:48
گه سگ یک روز عنتر خواهی شد.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 18 اردیبهشت 1395 19:44
هر وقت نمینویسم از خودم میترسم.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 16 اردیبهشت 1395 14:24
دیشب شبی سیاه، سیاهتر از زیربغل جن گذروندم. دختر هاشم که دسش تو دماغش بود در حد حفر تونل توت عنخ آمون...خیلی با احتیاط انگار بخواد آثار باستانیِ ارزشمندی از توی تونل دماغش بکشه بیرون، کار میکرد...حتی ثانیهای غافل نبود از این وظیفهی خطیری که بش محول شده. قسمش داده بودن محتاط باشه و وقت و زمان دلخواهش رو داشته باشه....
-
هم عبصانی شده
پنجشنبه 16 اردیبهشت 1395 14:11
امروز نانا با بیحالی اومد اطلاعرسانی کرد: ماما بت یه چیزی بگم؟ - بگو یه چیز بیادبی و حال به هم زن که هم میخوای بالا بیاری وقتی میشنویش هم عبصانی میشی. - بگو کشتیم.. -دیشب دختر هاشم خیلی پیشم گوز کند..من مریض بودم هم میخواستم بالا بیارم هم عبصانی شدم.
-
این ترانه رو دوس دارم.
پنجشنبه 16 اردیبهشت 1395 13:39
سمعنی نبضک دفینی بنار حضنک ابیک اللیلة وحدک لیا تکون بذار نبضت رو بشنوم من رو با آغوشت گرم کن..میخوام امشب مال من باشی فقط قرب علیا حس النار اللی فیا ابی ایدیک بایدیا نلف الکون نزدیک شو بم آتشم رو حس کن دستت رو میخوام که دنیا رو بچرخیم امشب انا وایش اقول وانت معایا ایش اقول انسى هوایا وایش اقول انت غلای من چی بگم؟...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 16 اردیبهشت 1395 12:29
مَا عَمُّ برتاح و لَا عَیُونَی عَمّ یَرْتَاحُوا آسایش ندارم و چشامم همینطور مِنْ لَمَّا رَاحَ ضَحَکَاتِی کِلْنَ رَاحُو از وقتی رف همهی خندههام رفتن یا سنینی أِرَجَّعُوا ردولی حَبیبَی و خلونی معو ای سالها برگردید و محبوبم رو رو بم برگردونید و بذارید باهاش بمونم یا سنینی أَرَجَّعُوا ردولی اللَّیَالِی اللی مَا...
-
چه شب بخیری میگه این دوستمون...از این آدمای باهوش خوشم میاد.
پنجشنبه 16 اردیبهشت 1395 04:18
تصبحین على واقع اجمل.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 16 اردیبهشت 1395 03:51
آخی جای آدمکش کور خالیه امشب...دیشب تموم شد... یه شعری درست کرده بودم همین چند سال پیش اینطوری: عشق عشق عشق کی قدرت رو میدونه؟ عشق عشق عشق بیا بریم به خونه.. گاهی که کار میکنم میخونمش...خیلی هم چرت..هر دفعه یه آهنگ داره...بعضی وختا آهنگش حماسیه..بعضی وقتا غمگگگیییننن...بعضی وقتا اغواگر و نجوآلود..هر دفعه یه...
-
از گشت و گذار در کانالهای حکمت و دانش ربانیام و اینا...
پنجشنبه 16 اردیبهشت 1395 03:46
العاقل إن أخطأ تأسف و الأحمق إن أخطأ تفلسف. نمیدونم از کیه. عاقل وقتی اشتباه میکنه معذرت میخواد(یا پشیمون میشه) احمق اگه اشتباه کنه فلسفه میبافه...(توجیه میکنه لابد)
-
میگم سرت را..
پنجشنبه 16 اردیبهشت 1395 03:34
عبیر برام کلی چیز میز قشنگ دوخته..نخی تابستونی...بلوز دامن ماکسی و تونیک و فلان..خنکن و ... زیبا شانس نداره تو ریون این رو خودش میگه..من از ریون خوشم نمیاد اما قبول دارم تو تن قشنگ وامیسه و ..قرتیونه و اغواگره...اما خو گرمه و بو میگیره و کلا حال نمیکنم باش.. یه حال بدیه کلا...زیبا یه لباس داده مامانسعید براش...
-
لوح القدر مکتوب...هجرک نصیبی الروح حیرانه
پنجشنبه 16 اردیبهشت 1395 03:20
سال یه کانال درست کرده به اسم سلکتد میوزیک...من و اونیم فقط...هر چی ترانه پیدا میکنه خوشش میاد میذاره... ار قدیم گرفته.. تو این خیلی به هم نزدیکیم. ترانهی عربی قدیمی...عراقی...صباح فخری..یا هر چی...ترانههای جدید... خندهام میگیره که کانالش فقط دو عضو داره...من و اون. این باعث میشه دوسش داشته باشم و براش بوس...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 16 اردیبهشت 1395 03:16
دلم میخواد بنویسم که هاشم اینا شب اومدن و سال بد حرف زد و زن هاشم ناراحت شد..که زن هاشم اومده بود بگه فردا عروسی باشون برم و سال به هاشم که میگفت زنها قرار مداراشونو گذاشتن توپید که زنها حرف مفت میزنن...بیخود قرار مدار گذاشتن بدون هماهنگ کردن و زن هاشم ساعتها سرم رو خورد که بله برای خاطر منه که اومده بوم ببردم...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 15 اردیبهشت 1395 17:23
به قول مادرم: مرت هاشم کون بعد اتروح تفرش کسهه بخطوط المقدمه لجبهات النضال والا. نقمتنه. ترجمه: زن هاشم باید حتما بره ...سش رو در خط مقدم جبهههای مقاومت و نبرد پهن کنه ... والا کشتمون. سال میگه طرگاعه های مو امچ صدام یعنی (طرگاعه چه معنی میده؟) این مامانت نیس صدامه..به خاطر این سبک سخنرانی میگه... چیکار کنم. کی...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 15 اردیبهشت 1395 16:56
همین پارسال این موقع نشسته بودم پیشش میخواس پوشکش رو جلوم دربیاره و گوشی به دس داد میزد : بَلنتر بفرما... و خونوادهی ف طرفش حمله میکردن جلوش رو بگیرن. خدا رحمتش کنه. حالا دیگه کی بخواد پوشکش رو جلومون دربیاره.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 15 اردیبهشت 1395 16:53
پدر ف مرد. بذار زن ف راحت بشه...مرده بود از دسش. حالا کرمش بخوابه.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 15 اردیبهشت 1395 16:49
معلم باهار قدغن کرده که کسی براش چیزی بیاره. قضیه از این قراره که مادر یکی از بچهها رفته بوده مدرسه و به شوخی جدی گفته: اوووووووووو....خانَم معلم هم روز معلم شد اُ هم براتون جایزه بیاریم؟! خانم معلم هم عزیزالنفس...گفته می من محتاجم؟ زیرزمین خونه آقام تو یه جایی( شهری در خوزستان که مردمش معروف به خست و آشغال جمعکنی...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 15 اردیبهشت 1395 03:24
هنا ادبیه الجسد الانثوی بروایات الف لیله و لیله... للاسف محذوف الرابط عندنا. زیاره موفقه. جود لاق ...آسفه اقصد: good luck
-
الحقیقه المُره:))
چهارشنبه 15 اردیبهشت 1395 03:13
-
بلفعل! : هل العشق یجعل الانسان غبیا، ام ان الاغبیاء فقط یعشقون؟
چهارشنبه 15 اردیبهشت 1395 03:12
جمله جمیله...تئملتها..مغزی الکلام جمیل و موثر.. و ضحکت بین نفسی و نفسی لاسم العائلی لاورهان...باموق؟!...لم اسمع به قط!..هنا نلفظها بفارسیه کما یلی: پاموک. اورهان پاموک. لاادری لماذا؟...هل اسمه الاصح هو پاموگ؟ علی ای حال شکرا...جمله احببتها کثیرا و اتمنی ان لاتحمل مزاحی مع اللغه العربیه علی سبیل السخریه و التمسخر......
-
من الکاتبه الی القارء
چهارشنبه 15 اردیبهشت 1395 03:03
قواعد العشق الاربعون لم اقراء و لم اسمع عن هذا الکتاب. یمکنک النظر الی الرابط الاعلی. شکرا لانک ارشدتنی لهذا الکتاب...لست مطمئنه من قرائته و لکن اشتقت لمعرفته.
-
الی القارء
چهارشنبه 15 اردیبهشت 1395 02:58
اظن ان یمکنک تحمیله من الرابط ادناه. (و قرائته علی مااظن) شکرا علی مرورک و اتمنی لک قرائه ممتعه. انقر هُنا
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 15 اردیبهشت 1395 02:25
و آنکس که چو ما نیست در این شهر کدامست؟
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 15 اردیبهشت 1395 02:22
بیرحم بود اما نه مثل شیر. مثل موش تونل میزد و ریشهی چیزها را میجویید. نقل نه کلمه به کلمه که به مضمون از: آدمکش کور.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 15 اردیبهشت 1395 00:33
من احمق بودم. احمق احمق احمق احمق احمق .
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 15 اردیبهشت 1395 00:25
برام نوشته که چون تو با بقیه فرق میکنی...چون با بقیهی زنها فرق میکنی تو لاین این رو داده.. تعارف ندارم. مینویسم که اصلا با بقیهی زنها فرق نیمکنم و این کسشعرهای مخصوص زدن مخ زنها رو بره جای دیگه خرج کنه و اگه فکر میکنه الان خودم رو قهوهای میکنم از خوشی جا داره بره بمیره...همممممممممهی اینا کسشعره...رُم...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 اردیبهشت 1395 23:58
سال از من شام خواست. - کوکو سبزی؟ نه کوکو سیب زمینی؟ نه سیب زمینی تخم مرغ سرخ شده؟ نه نپرس میخوای درست کنی درست کن نمیخوای خودم چیزی درست میکنم. دوتا گوجه هست. خرد میکنم و املت درست میکنم...خستهام. کنترل اوضاع خونه از دستم خارج شده و حالم گرفتهاس...خیلی وقت و زور میخوام تمیزش کنم...درست میکنم و میذارم...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 اردیبهشت 1395 21:41
فعلا جز دعا برا سلامتیاتون کار دیگهای ندارم میرم پس. خداحافظ. راستی قبلا من و دختر داییم فاطو یه فیلم هندی میدیدیم..روز جمعه کویت چهار میذاش...یه جمعهاش بود که فیلمی پخش کرد که یه شتره داش سر یه آدم بده رو له میکرد در حین له کردن با صدایی خیلی بم و عبرتآموز و شمرده شمرده به یارو گفت: خدا...بعد از یه مکث...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 اردیبهشت 1395 21:37
چرا پستام تموم نمیشه اندومی با ریحون منتظرمه.
-
إی چیاش
سهشنبه 14 اردیبهشت 1395 21:36
تو حموم افترشیو زدم به صورت و با ژیلت بناگوشم رو تراشیدم...خیلی حس خوب براقی بود...تمییییییز. وقتی زنا مردی رو دوس دارن مثلا همین سال علیهالسلام که من دوسش دارم و فلان..کاری که اون میکنه رو میکنن...پیرنش رو میپوشن..شلوارش رو(قدیم ندیما)...ژیلت میکشن بناگوش...فلان..عینکش رو میزنن مردا زنی رو دوس داشته...