-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 شهریور 1395 10:10
قلبم تند زد حالا ...دکتر رو از ته راهرو می بینم دارم. خدافز
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 شهریور 1395 10:08
زن بغل دستم سرطان تخمدان داره. بزغاله ی وجودم یه هو دست از جست و خیز برداشت و جدی به آسمون بیرون حوالی برج میلاد نگاه کرد چی بگم؟ من چیزی نگفتم. زن بغل دستم گفت خدایا شکرت.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 شهریور 1395 10:01
خو.چرا دکتر نمیاد ؟ حالا می دم سال عمل کنه اصلا دکتر رو اونم عمل منافی عفت که نگه شیش بشه ده سال هم که ماشالاش بشه عربه ....دکتره دیگه ممکنه .... ول نَم کُنه. نه بابا چیه رقیب دکتر اونم...بر من رقیبم را پسندیدی ولی شادم که می دانی و می دانم کی ام سال نامرد. ایشششششش.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 شهریور 1395 09:54
همه دردهای بیمارستان یه طرف دشویی فرنگی اش یه طرف خاک تو سرشون کنن که کوناشون،جای هم قرار می گیره بیمارستان خصوصیه باشه یه دشویی دهاتی بذارین برا ما همه خارجی نیستن خو حقشونه هی کف دشویی جیش،و چیزهای دگر هم بکنی و هی بیان تمیز کنن. آفتابه سنگ دشویی چشه واقعا؟ بابا و تطهروا
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 شهریور 1395 09:47
به سال میگم،ما که رفتیم نگران کون لق دگران میگه کمی دعا کن اینهمه کون کون نکن خو دعای غیر مستجاب بیشتر....
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 شهریور 1395 09:41
دم رفتن چهارقل بخون نه شماعی زاده فرزندم
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 شهریور 1395 09:37
از این لغوها بگذریم....صدای تخت میشنوم دارم می رم یواش یواش برم تصدق چشمات می دونی ک خاطرخواتم می دونی می دونی عاشق خاک پاتم می دونی شعر از ترانه های آقامون شماعی زاده احتمالا..یادم نیست از کی.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 شهریور 1395 09:35
بعد از عمل ب انسان پرحرفی تبدیل میشم قول. میگم یه سریال بودش ها.... یادتونه؟ زنه اسمش مهربان بود عوض میشه تو تصادف خوشکل میشه حتی بچه هاش نمیشناسنش و شوهرش حتی متحول میشه ظاهرا و باطنا خدا بده شامس ما تصادف کنیم جای کون و دماغمون عوض میشه شوهر و بچه هامون تف نمیکنن رومون نه اینکه خوشگل تر بشیم تازه اش.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 شهریور 1395 09:33
از شدت پژمردگی شبیه خرمالوی گرما ریده شدم. کون سال هم هی میاد و. می ره پیشم. رو اعصابمه.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 شهریور 1395 09:27
یه برگه پیشنهادات دادن سال می گه احتمالا بنویسی ... با لهجه ی هندی ....مثل نوکرهای هندی تو خلیج با سری که تکون میدم می گم لا سوی گرگر واجد .... یعنی می خوان بگن خیلی حرف نزن ب عربی باید بگن لا تگرگ واید. تگرگ یعنی وراجی فعلا رو به موتم وقت اعراب گذاری ندارم خلاصه لا سوی گرگر واجد صاهاب.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 شهریور 1395 09:24
زن پیشم داره می گه می خوان برن دبی و ترکیه خیلی حرف میزنه خیلی ها خیلی هی ترکیه و هی دبی ب سال گفتم کس امچ خو سکتی سال گفت ولچ فحش نده داری می ری زیر تیغ راس می گه پس مو کس امچ ای دبی و.ترکیه برو که سرم رو گاییدی از حرف
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 شهریور 1395 09:22
چنتایی هم عکس گرفتم با مشت مصمم بغل گوش و علامت ویکتوری....سر سال پیشم سال مبهم افتاده عین روح. من مثلا اصلا نترسیده ام و قوی ام و روحیه ام خوب حار حار حار.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 شهریور 1395 09:20
غول نه غوره تف رو گوشی لمسی
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 شهریور 1395 09:20
دکتر بیهوشی شبیه غوره لازم نیست سرم بزنی با انگشت اشاره و شست دماغم رو بگیر رید نقمت رو سر میکشم بیهوشی ک سهله.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 شهریور 1395 09:09
تو پذیرش،مرد محل تولد رو شنید همدان. آبادان رو شنید همدان. وقتی،تصحیح کردم خندید. _جناب خان ؟ سرم رو نیاوردم پایین.فقط امضا کردم و انگشت زدم. سال گفت همدان؟ گفتم هِمِدان. خیلی مهم نیست همه ی ایران سُرای من است. ما قوم سازگاری هستیم در هر جا ... بعدشم داروخانه ی بیمارستان لاکهای خفنی داشت مرخص شدم چنتاش رو مهمون...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 شهریور 1395 08:56
هنوز نرفتم اتاق عمل .... دستانم سوراخه و تو لباس صورتی مسخره رنگ منتظر صلاخی ام پرستار اولی،گفت همیشه اینقدر آرومی ؟ چی باید می گفتم .گفت خیلی آروم و کم حرفی که دختر ...صدات در نمیاد پرستار دوم گفت ناراحتی ؟ سرم رو.تکون دادم یعنی نه گفت آرومی خیلی .... چیز ی،نگفتم گفت مدلت اینه ؟ سرم رو آوردم پایین پرستار سوم گفت چه...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 شهریور 1395 03:08
و چرا باید همه چیز را گفت و نوشت؟
-
.
یکشنبه 21 شهریور 1395 03:07
دو ساعت دیگه.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 شهریور 1395 01:00
و حالا قرآن رو باز کردم سورهی اسراء اومد این آیه: إِلَّا رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ إِنَّ فَضْلَهُ کَانَ عَلَیْکَ کَبِیرًا مگر رحمتى از جانب پروردگارت [به تو برسد] زیرا فضل او بر تو همواره بسیار است (۸۷) دلم لرزید..اشک به چشمم اومد..فقط کم مونده بود ته آیه اسمم باشه که ثابت شه روی صحبت با منه. آیهی آخر پست قبل رو نگاه...
-
مگر این که..
شنبه 20 شهریور 1395 22:31
ظهر بالا اوردم. چون یکی دو روزه چیزی نباید میخوردم و مرتب دوا با معدهی خالی بالا اوردم..خوب خیلی ضعف کردم. بعد دشویی رو شستم..دس و روم رو..مسواک زدم..و به این سه سال فکر کردم. سه سال. سه سال و کمی بیشتر از سه سال. مریض شدم درش..مریضیم اوج گرفت. شدید شد. به روزها و شبهای گذشته. به دردها. به بالا اوردنها..به دردهای...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 شهریور 1395 22:20
گفتن قبل از عمل حمام کنید. به حمام نگاه میکنم. تمیز و خوب. دوش رو باز میکنم..نه باز نمیکنم. ور میرم باش. قلقش نمیاد دستم..اینطوری..اونطوری..باز نمیشه...یکی میزنم تو سرش باز میشه..بعد راز در یه پیچ کوچولوی ناز بود. آها. بوآخشی عزیزوم..من عادت دارم بزنم تو سر شیر و لولههای خونه. سرم رو میشورم..از همونی که رو...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 شهریور 1395 21:26
از صبح بسته شدم به محلولی که باید کار روغن کرچک رو بکنه...نه به اون فجاعت ...نشستهام روبروی دشویی. هر بار موقع رفتن، یه چی میگم که سال و خواهرم میخندن خیلی ...سال و خواهرم و نانا رفتن دور بزنن...به خودم نگاه میکنم..تو آینه. خوبم، بد نیستم. دیروز مهناز اومده بود...موهام رو مرتب کرده بود. زیرابرو..پشت لب...تن و دستا...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 شهریور 1395 21:01
خواهرم و نانا رفته بودن سر وقت فریزر تو بالکن و ماهی عجیبی دراورده بود...گفتم ماهی شماله فکر کنم.. بعد کیسهای پر از کلهماهی کشیدن بیرون و گفتن این رو...خواهرم گفت واااای...ندیده بودم. گربه دارن؟! گفتم خودشون گربهان... زن یک شمالی واقعی بود. یادم افتاد دیروز مادرم گفته بود نمیدونی چه خورشتی با کله ماهی پختم...خورش...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 شهریور 1395 20:47
خونه رو با اعتماد کامل با درهای قفل نشدهی اتاق خواب و کمد و فلان در اختیارمون گذاشتن. تاکید ه هر چی میخواید استفاده کنید از یخچال و ..اون یکی دوستش ماشینش رو اورد پارک کرد اینجا و..دوستاش اینطوریان. سرد و کمحرفن...اما کمککن. به درد بخور. یاد کارت فرهنگیانی افتادم که میخواستم از اون جمع آموزش پرورش گدا بگیرم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 شهریور 1395 20:38
خونهی دوستش که کارهی مهمی است اندر این مرز و بوم یه موزهی حسابیه. مبلهای سلطنتی که ازشون متنفر بودم و هستم و تا دم مرگ خواهم بود احتمالا. با نیمتاجهایی طلایی روی هر کدوم از مبلها. گل میز طلایی و فلان..تابلوهایی با همون قاب طلایی..قابهایی از فرش...فرشتابلو؟ چیچی لو؟ نمیدونم.گلدانهایی با لالههای مصنوعی...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 شهریور 1395 20:23
خونهی دوستش جای خوبی بود. همون قدیما اون طرفا با بن میرفتیم..سال به نانا دانشکدهاش رو نشون داد. اینجا درس میخوندم نانا. نانا خندید. اون مسیری که وقتی عقدی بودیم و بعدش رو پیاده میرفتیم دیدم. حس و حال بررسیاش رو نداشتم. خیلی چیزا اهمیتش رو از دست داده. انگار هر چی بزرگ بشی خاطرهها زرق و برقش رو از دست بده و به...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 شهریور 1395 20:17
به زنی که پیشم نشسته بود گفتم میشه بره عقب که خواهرم بیاد پیشم چون حالم بده و باید کسی مراقبم باشه...گفت نه نمیشه..تو دلم گفتم کس مادرت و به زن عقبیه گفتم میشه جامون رو عوض کنیم. این یکی خیلی زود قبول کرد و حتی گفت چه اشکال داره و موقع بلند شدن سرش محکم خورد به بالای سرش چون ماشالا ...هیکل...هیکل. خندهام رو خوردم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 شهریور 1395 20:16
رسیدیم و نشستم رو جدول ماشین بیاد تا سال دعواهاش رو با رانندهها بکنه که یخواستن کرایه بیشتر بگیرن تا خونهی دوستش که کلید داده بودن شب بمونیم. مردی با سبد کوچولوی گلی رد شد. لابد رفته بود دیدن زنی. خواهرم گفت چه سبد قشنگی...بوی ادکلن مرد تند بود و با پشتکار و اراده قدم برمیداشت. هیجان داشت. خواهرم گفت کاش کسی برای...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 شهریور 1395 20:13
تو گوشیم دعوای پیرمردا رو دیدم..چرتی زدم...به این فکر کردم که فردا دکترم تو راه بیمارستان بمیره یا مثلا برق بره موقع عمل یا دوس پسر دوران جوانی دکتر یههو بیاد زیر دسش اونجاش رو عمل کنه و دکتر بره سراغ اون و نخواد عمل رو انجام بده یا..چه کنم... فکرای خوبی نبود..کمی به امکان سقوط هواپیما فکر کردم... که شام اوردن. جوجه...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 شهریور 1395 20:10
به زنی که پیشم نشسته بود گفتم میشه بره عقب که خواهرم بیاد پیشم چون حالم بده و باید کسی مراقبم باشه...گفت نه نمیشه..تو دلم گفتم کس مادرت و به زن عقبیه گفتم میشه جامون رو عوض کنیم. این یکی خیلی زود قبول کرد و حتی گفت چه اشکال داره و موقع بلند شدن سرش محکم خورد به بالای سرش چون ماشالا ...هیکل...هیکل. خندهام رو خوردم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 شهریور 1395 20:01
مهماندارهای مرد گفتن بشینید بعد درست میشه..خواهرم اون ردیف نشست و وقتی دید بغل دست غول سبز نشستهام غش کرد از خنده. زیر زیری به کفش مرد نگاه کردم..مطمئنا از پنجاه و دو بزرگتر بود. بگو پای استیون سیگال. مرد کمی بوی پیه و آبگوشت میداد. پرسید میخوای بری پیش خواهرت بشینی؟ متوجه شده بود خواهریم. مهماندار گفت نه...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 شهریور 1395 19:53
برای اولینبار تو عمرم به مهماندار سلام رسا، ناز بسیار مردمدار و مهربانی کردم. سال جا خورد. ناباورانه نگام کرد. مرد لبخند به لب گفت خوش اومدید...یه مرسی سین خفیفی هم تحویل دادم نهایتِ زنانگی و ادب...دل سال رو آتی جلوی سال بودم.. خواستیم بشینیم که مهمانداری زن با سایهی سیاه و ممههایی در مایهی سایز پنج گفت نه...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 شهریور 1395 19:49
سوار شدیم و مردی کلاهگیس عجیبی رو سرش بود. خیلی تحریک شدم برش دارم. چه اتفاقی میافتاد مثلا؟ دسم میخورد میگفتم ای وای حواسم نبود..دستم هم دراز کردم..سال دستم رو گرفت...داشتیم میرفتیم بالا وگرنه جا داش گازش بگیرم. هنوز دسش از گاز گرفتنهی دعوا با خانوادهاش خوب نشده ...باز و بستهاش که میکنه..فقط نگام میکنه. اون...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 شهریور 1395 19:47
پیرزنی ازم پرسید پرواز ماهان کجاست؟ نمیدونستم. سینههاش رسیده بود تا نافش و چادرش ته سرش بود. یه کمدی مصری قدیمی بود به اسم الواد سید الشغال: سید نوکره. سید در مصری اسمه نه به معنایی که در ایران رایجه. خلاصه این تئاتر کمدی قدیمی رو عادل امام بازی میکنه..نوکرِ یه عده آدم ثروتمند میشه و تو جشنهای شبانه مردی رو...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 شهریور 1395 19:37
نباید چیزی میخوردم. از دیروز. گرسنه بیحال معدهدرد و چیزای دیگه.. سال گفت چیپس نخور از نانا. نوک انگشتی از چیپس نانا برداشتم..سال عصبانی گفت که شهرزاد بچه نیستی...گفتن چیزی نخوری... - چیزی نخوردم...این چیزی که خوردم چیز حساب نمیشه..اما تو بیماری تبعیت از قانون داری..میترسی حتی یه ذره چیزی رو زیر پا بذاری - تو مرض...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 شهریور 1395 19:19
فرودگاه رو عراقیا پر کرده بودن. نمیدونم چرا ازشون خوشم نمیاد. دیدنشون عصبیم میکنه. شاید دیدن حجاب سفت و سخت سر و گردنهاشون و لباسای تنگ و رنگ جیغ پایینتنه...نمیفهممشون و خواهرم گفت این عراقیا نگاهت میکردن..میخندید که بابدلشونی...بعد دستش رو به تقلید از من که وقتی بخوام ادای مردای پیر عرب رو دربیارم که هر وقت...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 شهریور 1395 19:04
بعدازظهر هم بود که با تبی که تو تنم شدید شده بود کنار بن نشسته بودم..تو ماشین، پراید خواهرم اینا خوب مثل تموم پرایدایِ دنیا کوچیک بود و پرس بودیم...خوابم برد تموم مسیر رو...بن سرش رو تکیه داده بود بم و گاهی اشکم رو پاک میکرد..بدنم کرخت و بیحس و تبدار بود...چشم باز کردم آفتاب نارنجی بود. خوب کردم نانا رو اوردم....
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 شهریور 1395 18:39
خواهرزادهام هم بیتربیته و سلام نمیکنه به آدم بس که مادرم بش رو داده و تا چیزی بش میگی ده تا جوابت میده. دختر منصوره دیگه. که تنها حسرت عمرم نزدنشه بابت فحشهاش به سال، مادرش هم که از خداخواسته میفرستدش این ور اون ور به مشغولیات بسیار مهم تمامناشدنیاش از جمله معاونت برای تمام مدراس دخترانه پسرانهی ایران و...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 شهریور 1395 18:27
بله همینطور که میبینید این روحم نیست که از دیار باقی داره براتن پست میذاره. خودمم. شهرزاد . بلحمها و قلیلُ من شحمها. با گوشت و کمی از چربیاش. دیروز عصر مادرم خواهرزادهام رو برداشته اورده. واقعا نمیفهممش. خوب اگه میخواستم دوروبرم شلوغ باشه بلند میشدم خودم میرفتم اونجا. درد دارم و تب و تقریبا از حال رفتهام و...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 شهریور 1395 18:20
فکر نمیکردم نت گیرم بیاد اما اومد و حیفم اومد ننویسم.
-
.
پنجشنبه 18 شهریور 1395 18:19
.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 18 شهریور 1395 18:11
از آهنگهای بیکلام هم این قطعه رو از سامر فینک خوشم میاد. یادم میاد زمانی اسم سال رو گذاشته بودم سامر در یکی از وبلاگها بهخاطر این قطعه بود. پیانو. کلا کارهای این نوازنده رو دوست دارم.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 18 شهریور 1395 18:02
ترانهای هست Sarere Hofen Mernem و ترانهی دیگه هست به نام ای سبزهرو..یا اسمر اللون اینا هم خوبن. از لینا شامامیان.
-
حوّل یا غنّام
پنجشنبه 18 شهریور 1395 17:47
در ترانهی پایین یه قصه داریم. حول یا غنام- لینا شامامیان اولش زن از چوپون نامه و پیام یار رو میخواد و اینکه اون رو دیده یا نه..میخونیمش: حول یا غنام بات الیله هین: چوپون! یه شب رو اینجا بمون گولی یا غنام بالا شایف حبی وین: چوپون بم بگو معشوقم رو ندیدی؟ گولی یا غنام شایف حبی وین: چوپون عشقم رو جایی ندیدی؟ عاهدنی...
-
حرام است...حرام.
پنجشنبه 18 شهریور 1395 17:28
و حالا به قول بن well...well...well اگه زورنی رو با صدای فیروز شنیده باشیدش با صدای امیمه خلیل هم بشنویدش. امروزیتر و فانتزیتره. اینجا میتونید بشنوید و دانلودش کنید. زورنی کل سنه مره حرام تنسونی بلمره: سالی یه بار دیدنم بیاید خدا رو خوش نمیاد کلا فراموشم کنید حرام: حرامه انا عملت ایه فیکم تشاکونی و اشاکیم: من با...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 18 شهریور 1395 17:16
اما یه ترانه هست که خیلیها خوندنش از جمله فیروز. توش قصهی باحالی داره و من خیلی خوشم میاد ازش و امیمه خلیل هم خیلی خوب خوندتش و من دوسش دارم..: الحلوه دی - امیمه خلیل الحلوة دی قامت تعجن فی البدریه : این خوشکل خانوم از سحر بلند شده خمیر رو آماده کنه و الدیک بینده کو کو کو کو بالفجریه: و خروس صبح زود داره قوقولی قوقو...
-
کتمان
پنجشنبه 18 شهریور 1395 16:44
یادم رفت از امیمه خلیل نام ببرم و مارسیل خلیفه البته. تمام ترانههایی که این زن خونده رو دوست دارم مثلا یا حبیبی که اصلش رو اسمهان خونده و با صدای این امیمه خلیل هم چیزی از قشنگیاش کم نشده.. .و الحلوه دی راحت تعجن و عودهای مارسل خلیفه..یکی دوتا خوانندهی مستقل هستن مثل؟ سُعاد ماسی طبعا. هبه طوجی و لینا شامامیان.....
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 18 شهریور 1395 16:32
بین ایرانیا سرهنگ کوروس زاده؟ اون رو دوس دارم. یکی دیگه هم بود..که میخونه باغ مست و فلان مست و من مست و حتی بلبلان باغ هم مست یکی دیگه هم بود یادم نیست...قدیمیه. اونم دوست دارم. امی واینهاوس رو یکی دوتا از ترانههاش رو دوست دارم. وقتی میخونه لاوو ایز لوزینگ گیم و اینا..
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 18 شهریور 1395 16:29
مریت بدیار الولف لن ولفی غایب: از دیار یارم رد شدم و محبوبم نبود من اسعد الایام المحب ملگی الحبایب: از بهترین روزهای عاشق دیدن کساییه که دوسشون داره مشتاگ و ابگلبی الهب: مشتاقم و قلبم پر از آتیشه بیدک الحب انکتب: با دست تو عشق نوشته شد یا حاضر ابگلبی الوفی: ای کسی که تو قلب وفادارم حاضری و عن عینی غایب: و از چشمم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 18 شهریور 1395 16:13
گفتید از کدوم خوانندههای عراقی خوشم میاد این رو البته عربا میپرسند. خوب ناظمالغزالی رو که حتی غیرعربا معمولا خوششون میاد. اونم بهخاطر فرهنگ و ادبیات عالیاشه و تلفظ صحیح و سلیس واژههاس طوری که بعد از گذشت شصت پنجاه ...باید فکر کنم اول مینوشتم پنجاه بعد شصت...سال از بعضی ترانههاش هنوز برای جوونا جذابیت داره. چیز...