-
لانی مجنونه و لا عقلی خفیف
جمعه 30 مهر 1395 12:45
دارم برای خودم ترانهی امالعیون السود ناظم غزالی رو میخونم..تمرهندی حل شده رو میریزم سبزیای سرخ شده...میگه جلللزز...ولللززز بعد یه کم میاد بالا سبزیا..روی ماهیا رو میپوشنه...یه کم میزنمش به هم که قاتی شه اما له نشه. لون خمری لا سواد و لا بیاض... رنگی نه سبزه و نه سفید.. لونچ الخمری سحر لگلوبنه رنگ شرابمانندت...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 27 مهر 1395 07:01
قلم سنگینه.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 27 مهر 1395 01:21
توی دمنوش سبزرنگم یک قاشق عسل آویشن حل میکنم. برمیگردم به تخت. کتاب لای انگشتهای سال را که هیچوقت قرار نیست بخواند و شبها کار من این خواهد شد که از لای انگشتانش بکشم بیرون، میکشم بیرون و میگذارم پایین. کتابی است که این اواخر خریدمش..اوایل مهر. هفت مهر. دلم میخواهد روی تشکی خنک با رویهای، ملافهای سفید لم...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 27 مهر 1395 00:28
نوشته هر چقدر آدما رو بیشتر بشناسی تنهاییت دلچسبتر میشه. اوکی دادم اما بش باور ندارم.
-
اینا رو مینا درست کرده برای من.
دوشنبه 26 مهر 1395 22:46
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 26 مهر 1395 16:38
سالواتوره گونزالس الیخاندرو درپیته شده شصت کیلو مثل پا به ماه ها راه می رود احساس چاقی دارد و برای اولین بار یه سانت شکم پیدا کرده میمالدش و می گوید چاق شدیم شهرزاد ....بمون ساختی زن. یووووووهووووووووغ
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 26 مهر 1395 16:23
رفتم رو وزنه دو ممیز دو نشون داد. دو کیلو و دو دهم وزن دارم. وزن اسمم بیشتر از خودمه حتی.
-
ناخوشی
دوشنبه 26 مهر 1395 15:03
دال عدس رو تصمیم گرفتم الکی و افسردهمند بپزم. پیازا درشت و کج و کوله و ....خوب هم پیش رفتم در بد درست کردنش. اما رسیدم به تمرهندی. -نه نمیریزم..حال حتما باید هندی و اصولی بخورنش؟ تمرهندی حل شده توی آب رو ریختم تو قابلمه.. -فلفل قرمز نمیریزم...همین فلفل سیاه خوبه.. -فلفل قرمز رو کوبیدم..کمی تفت دادم..ریختم تو...
-
بییاری
دوشنبه 26 مهر 1395 14:23
تو موسیقیها گشتم. فارسی،عربی،لری،بیکلام..موسیقی محلی اقوام ایران مثل کرمانچی..بندری..حال نداد. صدای پنکه بالای سرم اذیت میکنه حتی. حتی وقتی افسردهای کسی نیست جات بره دشویی.
-
کبریت
دوشنبه 26 مهر 1395 14:20
برای اینکه چرخهی افسردگی و نمایشش رو تکمیل کنم کنم یه نخ سیگار اومدم بکشم گذاشتمش رو لبم اما حال نداد. با چوب کبریت روشن یه عود بخور کارامل روشن کردم و به نصایح دلسوزانهی نانا در باب مضرات سیگار گوش دادم.
-
سلام سال...شهرزادم
دوشنبه 26 مهر 1395 14:10
من الان باید برم پیش مشاور یا روانپزشک و برنامهی زندگیام رو عوض کنم یا قرص بگیرم. اما هیچکدوم از اینا میسر نیست. خیلی سخت و سنگین دشویی و شستن و صورت...به سال زنگ زدم.گوشی رو برداشت گفت الو..حرفم نیومد.. - خوبی؟سلام سال..شهرزادم...خوبی؟ - میدونم شهرزادی...صدات رو میشناسم.. - کاری نداری با من؟ -چی شده؟ - چیزی...
-
برنامهریزی
دوشنبه 26 مهر 1395 13:59
امروز رو خوب شروع نکردم اصلا. ده بیدار شدم. دیشب برنامه نوشته بودم چه کنم روزم رو. ساعت به ساعت. اما ده بیدار شده بودم که برنامهام رو زیر پا بذارم. عصبی و خوابآلود غلت میزدم..خسته بودم و هیچ انگیزه و میلی برای بلند شدن نداشتم. واقعا هیچ میلی. تمام انرژی و نیروم مرده بود. هیچی نمیتونست تکونم بده از توی تخت. در...
-
باد
دوشنبه 26 مهر 1395 02:30
بادهای سخنگو خواهرم کسی را میشناسد که میگوید "بادهایش" باهاش حرف زدهاند. باد و هوا یعنی زار. یعنی ضرر. جن. این خانم میرود پیش یک خانم ِ باددار. خانم باددار ریز و درشت زندگی را بهاش میگوید. روز قبلش مادرشوهر این خانم رفته و آدرس خانه و محل کار شوهرش(پسرش) را داده و خانم باددار بادهایش را فرستاده تحقیق و...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 26 مهر 1395 02:24
من میروم تو که دکمهی خاموش سال را بزنم. کمی داستانهای دوزاری بخوانم. به شانه کردن مو فکر کنم. و بر خلاف سالهای گذشته خیالبافی نکنم. فقط بگیرم بخوابم.
-
بازتاب
دوشنبه 26 مهر 1395 02:20
بعضی آدمها صدا و سیمای ایرانند. خبری میگویند و ساعتها بازتاب آن اتفاق یا خبر را در رسانههای دیگر کشورهایی که اکثرشان هم با همهی بازی که تویشان تابیده مفت نمیارزند، بررسی میکند. خیلی دوست دارند تاثیرشان را رویت ببینند. بازتابشان را. خیلی دوست دارند بدانند یا بدانند هم نشان دهند چه دنیا ازشان لرزیده، ترسیده، حرص...
-
ما و عباسی
دوشنبه 26 مهر 1395 02:12
امشب ماه کامل بود. کامل. خیلی کامل. فکر میکردم چطور سنگینیاش نمیشود آسمان از دست حجم ماه..چطور نمیافتد بین فرورفتگی دو تپهای که میان انحنایشان میدرخشید...میتوانست سر بخورد و جرینگی بیفتد...روی خاک اگر میافتاد صدای خفهای میداشت..دلم دشت خواست. اگر جز عشایر بودم ماههای درشتی میدیدم...حتما علفهای زیادی هست...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 26 مهر 1395 01:12
آدمی هست که اون ور دنیاس ...دور....خیلی خیلی دور.پول فرستاد.بابام قرار شد براش نذرش رو بپزه. برای شهادت امام حسن مجتبی. بابام گفت مظلومه این آدم و کسی زیاد یادش نمی افته. بابام لنگ پولش بود. اون آدم لنگ نذرش. این وبلاگ پلی شد و هر دو طرف رو رسوند به چیزی که می خواستن و دوست داشتن. بابام گفت دعا میکنم براش. اون آدم...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 26 مهر 1395 00:53
کنار سال رو ی تخت. خروپف میکند وقتی مکث میکند حالت و نوع صدا قرار است عوض شود. با گوشی،می نویسم و کوماها الکی پیاده میشود توی،متن. اینجا هوا گرم است ..هنوز. پیش،عباسی کار میکردم ...کار نه بیشتر گوش میدادم به حرفهاش با سال. سعادتیها زن و شوهری هستند که هر دو مهندسند. بعد عباسی دستش را سفت بست. این یعنی خسیس. هر...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 25 مهر 1395 22:57
سال هر روز کتابهایم را می چیند. من هر روز به همه اشان می ریزم. او هر شب ردیف می گذاردشان توی پایین میز کوچولوی پاتختی..ردیف یا روی هم. من هر رو شب دنبال کتابی که هوس کنم بخوانم می ریزمشان به هم و می گویم بعد جمعشان می کنم به خودم و جمع نمی کنم..شب خواب خیابانهای خیس و شهرهایی دو طبقه می بینم..جاهایی اریک...و بزرگ با...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 25 مهر 1395 22:31
کال چون یک مشت بلند گره کرده در میان جمع ساکت بود. آدمکش کور-243
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 25 مهر 1395 16:25
در بندهمنزل بحث بود که زنها چه وضعیتی در کشورهای عربی- اسلامی دارن. من یکی اظهار فضل کردم که وضعیت خوب نیست. پدرم گفت که بابا من نمیخوام وسیلهام رو...چیزی که مال منه بقیه ببینن. نمیخوام دسمالی شه با چشم غریبه... یه لحظه به این حرفهایی که به اندازهی عمرم شنیدمشون تامل و دقت کردم. یادمه قبلا تو دعواها بابام...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 25 مهر 1395 16:09
مامانم داشت میخوند: اخاف امن اعوفک بعد ما اشوفک این در مورد حضرت عباسه از زبان حضرت زینب. میترسم اگه ازت جدا بشم دیگه نبینمت. پارسال محرم، لینک دانلودش رو گذاشتم و تِرجِمهاش کردم. تَرجُمه. بابام اونجا نشسته بود. گفت: مااعوفچ عینی. جدا نمیشم ازت عزیزم. راستش من در مقابل قربان صدقه رفتنهای پدرم و مادرم مقاومت خوبی...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 25 مهر 1395 15:49
داشتم پست زیر رو از خودم میخوندم تو مینیلپتاپ قدیمیه که الان باز استفاده داره میشه ازش و جدید شده: خدای بوسه های توی گردن نوشته شده در جمعه بیست و دوم مرداد 1389 ساعت 5:3 شماره پست: 42 خوب حالا من آمده ام برایتان از خدای چیزهای کوچک بنویسم. کتابی که با اطمینان فراوان اسمش را بولد می کنم چون از نظر من شایستگی بولد...
-
عباسی جونش عباسی
یکشنبه 25 مهر 1395 12:20
حالا براش نسکافه میبرم با شیر محلی..از این شیرای غلیظ شدهی شیرین...تو لیوان قشنگ..مرتب..بعد بش میگم اون تیکه رو که گفت عمرا برام شخمش بزنه چون علفاش سمیه رو شخم بزنه..اولش سم بزنه البته..سم آمریکایی دارم...میدیش به علف عین همون گُُله تو گلدون کوسکو غش میکنه...(وقتی کرانک و ایزما برای کشتن کوسکو نقشه میکشن) اگه...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 25 مهر 1395 12:12
میرم کشاورزی با عباسی...مهربونه و بد نیست...فقط خیلی دروغ میگه. دروغ نه البته. لاف میزنه. زیاد مهم نیست البته این. البته مردا رو هیچ وقت نباید بگی در موردشون: مهربونه و بد نیست..هر کی میخوان باشن..مرد مهربونه و بد نیس وجود نداره..هر کدومشون رو بشون رو بدی "از یه مهربونه و بد نیس" به یه استفراغ تبدیل...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 25 مهر 1395 11:59
برای نانا دابسمش پر کرده بودم...البته دابسمش که نمیشه بگی...همه چیاش یادم میره...بیشتر ترانه پخش میکنم روش اطوار میریزم...یه ترانهی قدیمی در مورد دخترا.. صباح خونده بود. بعدش رولا سعد خوند. حبیبه امها.. عزیز دل مامانش.. یه دونه هم هست امورتی الحلوه.. چند وقت دیگه میذارمش با معنی... از وقتی نانا نینی بود براش...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 25 مهر 1395 11:34
که جانم در رقص آرد شراب خامی..
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 25 مهر 1395 11:32
که خواهم با او غم دل گویم.
-
خداوندا یاری کن دلم میلرزد.
یکشنبه 25 مهر 1395 11:31
من این یک دم را به عمری جویم.
-
مرغ دل من در اوج پروازه...با همدلی که اهل اهوازه
یکشنبه 25 مهر 1395 11:27
تو گوگلتاک صحبت میکردم باش..استیکرهاش خیلی خوبه. هنگوتس؟ تو گوشیا هست اکثرا. مینویسم س یعنی سلام. میدونه از این شیوه متنفرم..مینویسه خ یعنی خوبی؟ پیش کارونه. وقتی دارم باش حرف میزنم میبینم نیشم از این سر صورت تا آن سر صورت بازه. خندهام میندازه. میگم کجایی ..میگه: بشنو ز دلم صدای کارون...آهنگ فرحفزای...
-
مگه از تو چی میخوام جز محبت؟....مگه من از تو چی میخوام جز صداقت؟...یه سلامی.یه جوابی .یه امیدی..یه نویدی...بسسس.
یکشنبه 25 مهر 1395 11:20
الان برای سال نوشتم: لج و لجبازی نکن با شکستن غرورم خودت رو راضی نکن واسه من که عاشقم اینهمه طنازی نکن نکن برام خنده فرستاده. باید مینوشت: چشم .. خنده برای چیمه؟ فکر کن به کسی بگی اذیتم نکن اونم قهقهه بزنه. همه جا نمیخندن دوستم.
-
پس دیگه رنجم نده..... اینهمه آزارم نده
یکشنبه 25 مهر 1395 11:14
خلاصه همی گویم و گفتهام بارها که حوصلهی غم و غصهی طولانی ندارم.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 25 مهر 1395 11:11
الان دارم فکر میکنم چرا بیدار شدم. کاش مثلا تا دو سه میخوابیدم. مسخرهاس بیدار شدنم. چون در رو زدن فکر کنم. باز نکردم..هی به صدای در گوش دادم هی غلت زدم..تا هر کی بود رفت. بعد تلفن. آخرشم گوشیم.. نگاه کردم مخاطب ناشناس. کیه مثلا؟ باز زنگ زد که بلاک شد. تو لیست مخاطبین انگشتشمار نبود. من حتی همهی خواهرها و برادرها...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 25 مهر 1395 02:41
می خواستم بنویسم که موراکامی خوندم رقص رقص. همون همیشگی هاش که جذابیتشون رو از،دست دادن برام و خوشحالم کلا هر وقت چیزی حذابیتش رو برام از دست میده خوشحال میشم
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 مهر 1395 22:33
بالاخره سول جین ایر مینا رو پاره کرد همون صفحه که ارباب به جین ایر میگه تو گستاخی و مینا عاشقشه. باید برای بقیهی عمر سول رو میبوسیدم.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 مهر 1395 21:42
امروز عباسی رو شستم....خوردمش پوستشم تف نکردم.. بش بگو یه هفته منتظرت موندم... دو هفته..کی میای پس کارت رو بکنی؟ ...گفتم عباسی نفرینت میکنم به خدا...به خدا...به خدا...فقط امشب نیا... گف از امشب إیام..إیام...امشب هم اومد... فردا هم میاد...گفتم برات تخت میذارم بشین زیر درخت میگه جن داره درختا...شب زیرشون نیشینوم..خو...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 مهر 1395 21:05
شریفه داره زن پسرعموش میشه دوبارزن طلاق داده و معتاد. بس که بیشوهری کشیده. کمکم داره سی ساله میشه و این توی روستاشون اصلا خوب نیست. هیچی دیگه. امروز یاد جواد افتادم. یکی از دوستای پسرا. برادرام. تاکسی داره. قیافهاش خوب نیست که این برای شریفه مهم نیست. تیپ و اینا هم فکر نکنم بزنه. به ننهخلف گفتم به ایوب بگو باش...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 مهر 1395 20:22
تو مینیلپتاپ فیلمی در واقع فولدری دیدم به اسم گربه. بازش کردم. آذر یا دی نود و یک. بچههای توی پارک نزدیک خونه گربهی خیلی سیاهی رو ناز میکردن. بن نیمکت جینم رو پوشیده بود که براش بزرگ بود..با کلاهی که حروف بزرگ کرهای روش داشت. نانا کلاه قرمز سفید توت فرنگی...من با مانتوی بنفش سفید و شالی سفید زیر پتو مسافرتیای...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 مهر 1395 19:56
فرق من و سال در اینه که امروز توی جلسه من آخر جلسه آروم از معلم پرسیدم نانا خجالتی نیست؟ منزوی نیست؟ سال اول جلسه با صدای بلند پرسید: ریاضیاش خوبه؟ علومش؟ راضی هستید؟ و رضایتبخشش این بود که در اولی جواب نه و در دومی بله بود.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 مهر 1395 19:44
ملا سلمان برا آقام اینا میخونه. اصالتا بحرینیه. مادرم گفت نمیدونم چرا بحرینیها میذارن سلمان و عیسی همیشه. دقت کرده بودم خودم. گفتم نمیدونم. مادرم راضی نیست از خوندن ملا سلمان..هر وقت میخونه میگه طوفان شروع شد...چون داد و بیداد میکنه ... روز بعد از ده محرم نذر کرده بود برای من. برای امام موسی کاظم. مادرم نق...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 مهر 1395 19:25
دلم سال خواست.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 مهر 1395 19:19
دختر عموی پدرم رفته روستا معلم شده..دقیقا نمیدونم واقعا چیکاره شده و کدومشونه..کلا خونوادهی پرفامیلی نیستیم..بههرحال این دختره رو با قایق یا بلم یا چی میبرن اون ور رود و ...دختره خیلی بدریخته( مادرم رو این قضیه خیلی مانور میده) و زبونش هم میگیره..نمیگیره البته. ر رو عین سید حسن نصراله میگه ل. همین. دختره اسمش...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 مهر 1395 19:11
بابام گفت شهرزاد هر چی پیدا میکنی ندو به مادرت نشون بده...گفتم باشه و دویدم به مادرم عکس عزرائیل رو نشون دادم(اسمی که مادرم روی خواهرزادهی ممد گذاشته که در واقع اسم یه کسیه که میگن فرشته بوده یا چی..یه چیز عجیب..بر همون وزن عزرائیل)..بعد زن ممد اومده بود پایین عکس این بچه نوشته: آ قربون خندههاش خواهرم که ناظم...
-
تف به این لپ آویزون
شنبه 24 مهر 1395 19:05
تو اینستاگرام فامیلای بابام ریختن. تازهگیا کشفش کردن. یکیاشون بابام رو فالو کرده بود و د بیا عموزاده و ...یک حالت سبز دلپیچهآوری آدم میگیره اصلا. بعد ممد نیست. زنش هست. دخترا رفتن پیداش کردن ...همهی فامیلای بابام برای ممد بهخاطر پولش و ترس ازش چاپلوسی کردن. همه عکس پسرش رو گذاشتن. چه ربطی داره؟ نمیدونم. بعد...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 مهر 1395 18:54
با مادرم و ننهخلف رفتیم یه بازارچه که قدیم میرفتم من..یه پیرن پولکی آبی دیده بودن میخواستن بخرن. قدیما اول بازار یه آرایشی بود..فروشنده اونوقتا موهاش جوگندمی بود. بهخاطر سن نه. بهخاطر خوشکلی. یه بار رفته بودم تو مغازه و دیده بودم نوک انگشتی ممهی یه زنه رو گرفته. نوک ممه رو..برگشته بودم. صدای زشت و لوده و خیلی...
-
نانا مبصری کن گاهی
شنبه 24 مهر 1395 15:19
اینا رو قبلا گفتم از قبل احتمالا. که پدرم کلاس اول رو نرفته بود مدرسه. عموم که خودش تا دوم ابتدایی فقط مدرسه رفته بود و یک سال از پدرم بزرگتر بود فقط، بهاش توی خونه درس داده بود. رفته بود مدرسه که دوم رو ثبتنام کنه. اون موقع کارنامه نمیخواستن. برادرش که عموی مورد علاقهام بود و برای همین هم خیلی زود مرد احتمالا، و...
-
Bababte
شنبه 24 مهر 1395 13:32
نمیدونی غلام برای نوشتن چند پست ناقابل به چه فلاکت و فجاعتی رو اوردم. الان اگه گفتی چی شد؟ مینیلپتاپ همونی که قدیم ندیما اسمش رزماری بود. و من صداش میزدم غوزمغی یعنی خیلی فرانسهام بود اون موقعها، این درست شد اما باباته خراب شد. سول دختر مینا به هر چیز بزرگ میگه باباته. یعنی بابای یه چیز. به فارسی باباته میشه...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 مهر 1395 13:15
تو خوبی.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 مهر 1395 12:32
هنوز لپ تاپ خرابه بردمش بستری شاید احیا بشه بالاخره لپ تاپ خیلی آدم نیست شاید بشه زنده اش کرد. باغچه هنوز کاشته نشده مرده اس. برگشتم خونه ام خونه ام احتیاج ب مرتبی داره می دونی چیه؟ لپ تاپم خ اب شده نوشتن با گوشی مکافاته کلی فیلم داشتم پرید کلی حالا هی باید فکر کنم چی،دانلود کنم ببینم اصلا هیچ تصوری از دانلود فیلم...
-
نخلهای ابوجهل
شنبه 24 مهر 1395 02:51
نمیدانم که به درد نوشتن این داستان میخورم یا نه. ذهنم پریشان است و همانطور که در باریکهی سیمانی طرف باغچهی خانهی شرکتیام قدم میزنم به این فکر میکنم که چه اصراری است من هم داستانی بنویسم. به نتیجهی واضحی نمیرسم افکار در هم برهمم تصویر کتابهایی کمحجم خاک خورده و خوانده نشده را روی پیشخوان فروشگاه کتابی که...