-
[ بدون عنوان ]
شنبه 22 آبان 1395 21:08
فرد عربی راح ایگصر شعر راسه.من خلص گل للمزیین عزک العافیه. المزیین گله لیش عزی؟ گله: خوش زربت ابراسی��.
-
از دیگران
شنبه 22 آبان 1395 16:49
اگر عاشق باشی آنچه را با چشم خودت میبینی اگرچه حقیقی و واقعی باشد انکار میکنی و اگر متنفر شوی هر چه از دیگران میشنوی ولو دروغ باشد باور میکنی. منبع بالای صفحهی اسکرین شات هست.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 22 آبان 1395 16:05
دیشب پدر شریفه ده بار زنگ زد. عبدیِ ثانی: پدرم. عبدی لقب بابامه.چقدر شبیه بابام بود. زن و دخترش رو فرستاده شهری دیگه و داشت میمرد. همهاش استرس داشتم با زن و دخترش دعواش نشه بعدا و نزندشون...مادر شریفه هم به اندازهی مادرم خجالتی بود. شب رفتیم بازار و به این رسیدم که بعضی چیزا با آدم به دنیا میان. شریفه دختر دیدهای...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 22 آبان 1395 15:41
و البته همین ننهخلف برام تفالهگیر فلزی خریده بود. زمانی گفته بودم پیشش چه تفالهگیر فلزی خوبی داری...تو ذهنش مونده بود.. و وقتی مادرم تعریف کرد که بن به باباش گفته بود بابا عکس اَدو رو نفرست برای ادو..جلوی بقیه گفته بود به مامانش رفته. اینجا بود که برای بار چند میلیونُم متوجه شدم بعضی چیزها هست تو وجودش که واقعا...
-
چاه
شنبه 22 آبان 1395 14:46
سول و سون دست هم رو گرفته بودن آلیسا بازی کنن. شیرین دسشون رو گرفت منم دویدم دسشون رو گرفتم بازی میکردیم. آلیسا..آلیسا...جِنگل آلیسا هه..جنگل برد..جنگل برد..جنگل آلیسا هه. ننهخلف گفت: حالا زلزله میاد. من رو میگفت. الان زمین میلرزه. خونه افتاد. زیبایی اندام چیزی بود که قبلا بش مینازید و جدیدا از دستش داده. دیگه سن...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 21 آبان 1395 22:12
جواد اومد تو اتاق وسطی خونهی بابام. من و شریفه و مادرش رو صبح برده بودم اونجا. به هوای زیارت مادرش. که بره امامزاده زیارت کنه... بعدازظهر جواد و خواهر و مادرش اومدن. تا خودشون نخواستن که جواد و شریفه جدا صحبت کنن ما چیزی نخواستیم. به شریفه گفتم نخواه که تنها با پسر حرف بزنی. ..تا خودشون بخوان. خودشون خواستن. شریفه...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 20 آبان 1395 20:19
خو یالا کاری ندارید؟ فعلا بوربا.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 20 آبان 1395 20:18
رن ف اسم دختر پسرش رو یه اسمی گذاش..خودش هم نمی تونه بدتر از من بگدش..آرتمیس نه..یه شاهدخته چیه..شبیه این هست اما خودش نیست...هی اسمش رو می گه و گوشه چشمش طرف آیاته که نخنده یا دعواش نکنه..کسمانیستا هم نه.. حوصله ندارم بگردم ببینم چیه...فقط یادمه نانا که خیلی کوچیک بود دوس داش اسمش فنجونش رو بذاره کونی. نمیدونم چرا....
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 20 آبان 1395 20:09
برم یه خورده بخور دود کنم شب جمعه اس می گن ارواح مرده ها شب جمعه میان..بخور بذاریم بهتره..مادرم می گه نباید اسفند دود کنیم...باید بخور جاوی بذاریم یا عود... برم بذارم. حالا یعنی بیان چی میشه؟ یه آه می شن می گن اوففییییییییش راحت شدیم چه سگی بود زندگی امون. یه تف می کنن مینه سرمون اُ میرن.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 20 آبان 1395 20:04
عکساشم نشونم داد..چنتا دختر سجده کردن..یکی با چوب زیر بغل رفته.. قِبول باشه..کوروش شفاعت بکنه فردای قیامت سی تون. مو چیکارهیوم؟ مو وجدان تونَم نبیدوم شیر وروار به قول مادرم... بلد هم نیس بگه فرهاد خدا رو شکر. می گه شیر وَروار.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 20 آبان 1395 20:00
آیات گف روز کوروش نرفتی؟ نمیدونم جدی می گف یا داش شوخی می کرد...ولک پدر بزرگِ تونه...مو چیکاره بیدوم؟!... مث اینکه من بشم بگم روز عید فطر قهوه با دله دادی مهمونات؟..یه حرفایی می زنه یعنی..نمیذونوم ناشی از چنس بی.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 20 آبان 1395 19:56
یا نیچه بخون ولک اسمش فحشه خودش.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 20 آبان 1395 19:55
الا دارم رسائل ابن عربی رو به عربی می خونم..خو عاشق خدایه..من چه کنم. خدا عاشقش باشه چ چیایی می دین بخونیم ها. یه چی زمینی تر بدید بخونیم...عشق..تخت...چیزای بد بدو...قرارای بالای کوه زیر درخت..تو باغچه..تو گاراژ...توی کرت شوید..از ای چیا.. نه هی : تهملتُ فی السماء و السماء بائت یاسمینه فی عنق بعیر. در آسمان درنگ کردم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 20 آبان 1395 19:43
بعد چی؟ چوب زدم به زمین و توری نصب کردم رو سر اسفناجا و کوکبا...اگه از این تفنگ ساچمه ای ها داشتم و بلد بودم خوب بود...قبلن..قدیم وقتی بچه بودیم..همیشه ممد و پسرعموهای بابام می گرفتن...دو تا سه تا توری بزرگ رو آتیش...ممد خو یه بسم اله می گف سرش رو می کند با دس می نداخ تو حفره آتیش. به منم می داد...راسش کوچولو...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 20 آبان 1395 19:40
نشستم تو آشپزخونه. سال و بن فیلمی می بینن که نمی دونم چیه اما یکی از بی شمار دخترها و پسرهای بوروس ویلیس و مل گیبسون و نیکلاس کیج و اینا گم شده یا توسط تروریستا به قتل رسیده و د بیا انتقام و یارو...اکشن. یادمه سال هیچ وخ نذاش اولد بوی رو ببینم..چی داره که خودش و بن می شه بینن من نه. احتمالا خشونت دیگه. القصه که نشستم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 20 آبان 1395 19:14
حبیبی فرقتک مره.. حرام تنسونی بلمره...حرام... واید حرام.
-
حابسنی برات النوم..
پنجشنبه 20 آبان 1395 19:10
این آهنگ حبیتک تنسبت النوم فیروز که می شنوم پرت میشم تو نه سالگی...اون مقدمه اش.. بابام داره هل می کوبه برای قهوه..بی بی ام سیگار میکشه..من گهواره ی یکی رو هل می دم ...یه بار هم تو اون اتاقی که سقفش چکه می کرد داشتم می رقصیدم با آهنگش از رادیو کویت ...آخرای سوم دبستانم بود .یه روسری سکه ای داشتم دایی ام از کویت اورده...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 20 آبان 1395 19:04
حبیتک تنسیت النوم یا خوفی تنسانی
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 20 آبان 1395 14:01
گفته بود بیا لاین چیزی نشونت بدم. گفتم خوب عکسش رو بفرست. گفت نه تو لاین آن لاین نشونت بدم. منم که خیلی از بازی با کلمات خوشم میاد. لاین و آن لاین و از اینا..رفتم یه سری کتاب بود و یه جعبه گل رز که هر ردیفش یه رنگ بود. به نظرم گرون اومد. گفت بفرستم؟ کفتم نه بابا...خلاصه تعارف اینا کردیم و از این حرفا...بعد می اومد تو...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 20 آبان 1395 13:55
امروز هفتاد و سه و هفتصدم. ای قله ی صعب العبور شصت به سوی تو رهسپارم ..
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 20 آبان 1395 13:40
سر سفره ی صبحانه چاقوی پنیر بری که دستم بود رفت تو زانوی سال. اتفاقی. چاقو کشی شد سر سفره ی صبحونه.. خنده ام گرفت بعدسال ادای هاشم رو در میاره که پارسال زنگ زده بود درددل می کرد با من در مورد زنش . که: ام محمد ..خویه...اهیه هم کضت السچینه بیدهه و رکضت صوبی رادت اطگنی بسچینه..آنه هم کل شی ما گلت..بس کضتهه لا اتطگنی .....
-
اس ام اس ماهی فروش به من
پنجشنبه 20 آبان 1395 13:28
با سلام مشتریان محترم؟ به علت نبودن اقای ک که در کربلا به سر میبردم و رفته بودم زیارت الان برگشتم ؟به امید خدا امروز بار ماهی تازه (اسم شهری که ازش ماهی صید می کنه) دارم؟ ماهی شوریده؟ ماهی حلوا سیاه ؟ ماهی برتام ؟ ماهی کفشک ؟ ماهی سنگسر ؟ ماهی نیزه دمزد؟ماهی شانک ؟ماهی حلوا عسلی سفید؟ ماهی کوپر ؟ ماهی میش ماهی ؟...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 20 آبان 1395 12:48
سلام چطورید؟ خدا رو شکر من خوبم و برای همه ی کسایی که این رو می خونن حال و حس خوبی آرزو می کنم. این ادا ی شیتان پیتانی و پراکندن انرژی مثبت چُلمنی نیست. واقعا آرزو می کنم. روز خوبی رو شروع کردم. با یه قهوه ی عربی خوب دم شده با هل و میخک اثر هنری سال ..یه سیگار هم کشیدم..که سال گفت همین یه روز با سیگارام آتیشم می زنه....
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 20 آبان 1395 01:36
چند روز پیش فیلم دیدم. یه فیلم ایرانی. به اسم آااادت نمیکنیم. هدیه تهرانی داشت. فروتن. ساره بیات.. قصه اش؟ دکور آبی رنگ خونه خوب بود..همه چی خونه هاشون قشنگ بود. یه کم هم من رو یاد فیلمای فرهادی انداخت. یه کم. زیاد نه.
-
بزرگ شد.
چهارشنبه 19 آبان 1395 23:37
-
مرگ قشنگ.
چهارشنبه 19 آبان 1395 23:17
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 19 آبان 1395 21:09
احتمالا فیلمی هم بسازن به این اسم: رویای هفتاد ساله ی موقشنگ ...ته اش می فهمیم که ترامپ تو بچگی خرگوشش رو از دس داده ...خیلی فجیع دریده شده توسط سگی از همسایه ای مهاجر...و وقتی به پدرش اعتراض کرده کون لختی خوابوندتش رو زانوهاش و د بیا شترق با کف دست... و یک مهاجر از موهاش کشیدتش رو زمین ..و خرگوش بعدی که ترامپ اورده...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 19 آبان 1395 20:50
ولک شاه حسین مرتضوی به ملت آمریکا تبریک می گی؟ دیگه کی کارت داره.. کاری که باید بکنن کردن.. بخیه زدن زخماش با خودتون.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 19 آبان 1395 20:44
سیسی منتظر بودا...هی گفت بگیر کسی پشت خط نباشه...بذار زود تبریک بگم...بگیر بگیر...بش نیاز دارم..فردا کو..ونمون نذاره با این موهاش..
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 19 آبان 1395 20:37
مردان سفیدپوست آمریکایی که یکی اشون شوهر زنی که رقیب گتسبیه، پولداری بی ادبی تهمتهای شخصی و نژادپرستی رو دوس دارن ... اونا مو قشنگ رو اوردن بالا. چیزی که بین ما در موردش می گن جواد. خلاصه ترامپ اومده که حرف تازه بزنه. یکی اش پاره کردن برجامه مثلا...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 19 آبان 1395 20:29
سال میگه برای اینه که هیلاری زنه...اگه از اون حزب مرد کاندید میشد امکان برنده شدنش بیشتر بود... نگاش می کنم..با اعتماد به نفس این رو میگه.. راسش چند سال پیش اگر بود می گفتم برو بابا...حالا نمی تونم رد کنم.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 19 آبان 1395 20:27
چند سال دیگه فیلمی به اسم " پیروزی هیلاری" می بینیم..با بازی مریل استریپ که با گریم صورتش رو گرد کردن..شایدم یه هنرپیشه ی دیگه که برای شباهت به هیلاری احتیاج به گریم نداره.. و بعد هم شبی رو نشون می دن که پس از سخنرانی هیلاری تنها می ره به خونه اش و تو حموم گریه می کنه..و سرانجام توی ذهنش زنی نقش می نده که...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 19 آبان 1395 20:22
با ظرف گل کلم روی زانوهام به هیلاری کلینتون نگاه می کنم..می گه من خیلی جاها شکست متحمل شدم..خود بیل کلینتون پشت سرشه...محکمتر دست می زنه و سرش رو تکون میده که یعنی درسته درسته.. خودش می دونه هیلاری از چی حرف می زنه. خوشبختانه شوهر من نیست وگرنه برمی گشتم گازش می گرفتم و باز سخنرانی احساساتی ام رو ادامه می دادم...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 19 آبان 1395 16:59
برادرم از این دیالوگ مادرم خوشحاله و برام فرستادتش. این استیکرها هست تو تلگرام که زورکی دوتا گیره لباس این ور اون ور صورتشون هست که مثل لبخند بزنن. از اونا هست رو صورتم الان.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 19 آبان 1395 16:54
برادرم داره می گه بدشانسه خیلی و اینا. که دیگه سرکار نره... تایید می کنم و حتی دامن می زنم. حس بدی ندارم از اینکه حس بدش رو در مورد خودش بیشتر کنم. چون خودش همین رومیخواد دقیقا.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 19 آبان 1395 16:49
- سیگارای حمید بوی چس میمون می ده..خفه امون کرد. جمله ی مادرم در باب بدبویی سیگارهای پسردایی ام.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 19 آبان 1395 16:24
ظهره. از اتاق بچه ها رد میشم. بن و نانا خوابند. نانا چپکی روی تختش. بن روی زمین. بغل کتابام. سال روی تخت خوابه..قبلش چندبار زد رو سینه اش یعنی برم اونجا. رفتم. فقط پیشش موندم..اونقدر خسته بود که دستی که گذاشته بود روی سرم سر خورد و روی بالش بی حال افتاد...چند دقیقه بعدش صدای خروپفش بلند میشه. گفته بود قرص آرامبخشه...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 19 آبان 1395 16:19
یکی از دردهای خوب ناشونده ی زندگی اینه که غذا بپزی..بری خیار هویج بخوری.
-
شام سال
چهارشنبه 19 آبان 1395 16:19
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 19 آبان 1395 15:15
شریفه رو فردا پس فردا قراره با خودم ببرم خونه ی بابام که جواد رو ببینه. مادرم ایراد گرفته به قیافه ی جواد . می گه حیفه شریفه. حالا شریفه حیف شد. اون موقعها هانی حیف بود. خوب جواد واقعا هم قیافه ی خوبی نداره. مادرم می گه می دونی شهرزاد که من از مرد بدقیافه خوشم نمیاد. هیچ کدوم از دخترام هم شوهر خوش تیپ و خوش چهره...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 19 آبان 1395 14:15
آخرین نتایج انتخابات آمریکا ترامپ ۴۹.۱ درصد کلینتون ۴۷.۸ درصد محسن رضایی ۳.۱ درصد
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 19 آبان 1395 14:11
به مناسبت پیروزی ترامپ یه پروانه ی تتویی سفید قرمز به بازوم چسبوندم...نانا هی می بوسدش. بن بش می گه خائن.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 19 آبان 1395 13:30
دیشب آمریکایی ها عکس ترامپ رو تو ماه دیدن. توضیح: اون اول اولهاش ملت عکس امام راحل رو تو ماه می دیدن..نمیدونم یادتونه یا نه. سراسری بود این روئیت ها...دیشب این مسئله برای آمریکایی ها پیش اومده..هم قبل از رای دادن و هم بعدش. طرف ما که تا همین یکی دو هفته پیش عکس یه شخصیت مذهبی رو دیدن تو ماه..گفتن اسمش هم دیدن نوشته...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 19 آبان 1395 00:52
با لحن خیلی مهربون و نازی از سول میپرسم: سوووول..عزیزم...خاله ای کی تو خونه اتون دید دید کرد...؟! یعنی ...زَرته. ..یعنی صدای بی ادبی اما نه از دهان. از پشت. دس می زنه به سینه چون معنی اش رو نمیدونه میگه آنه!...خیلی شیرین و مثلا هنرنما...در حال مطرح کردن هنرهاش. بعد هی میپرسم دیگه کی خاله ای؟ میگه : ماما ..دیگه کی؟...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 19 آبان 1395 00:43
بقیه ی عکسای آم نامی فردا. به قول سول- وقتی میخواد گول بزنه-: باششششششششششش؟! آخه گشنه میشم الان من و شاد میشه اون وخ دشمن. مادر سول ناسزا میگه به من که تو این ادا و طرز حرف زدن رو یادش دادی. بابا بچه مستعده به خدا. من چیکاره بیدم. من حتی وجدان تو نبیدم شیر فرهاد.
-
بخور نوش جونت...گوشت بشه به رونت
چهارشنبه 19 آبان 1395 00:40
کارتون تام و جری محل اصلی صدور این جور رونایی بود...وقتی اون سگه گازشون میگرفت و به تام چیزی نمی داد...اون تیکه سفیده رو من نکندم. خودش نبود. عنوان من خطاب به پیرمردای حاضر در مهمانی از پشت دری که دیدشون می زدم.
-
پایِ کیه اون؟ یادم نمیاد..باید برم عین سیندرلا بررسی اشون کنم صاحب اون دمپایی شیک و مرغوب با اون پای استخونی کدومتونه
چهارشنبه 19 آبان 1395 00:26
لپه ها رو قیمه..
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 19 آبان 1395 00:23
یه دمنوش عالی می خورم . معطر خوشرنگ و اینا. امشب نیم فاصله خرباند تو کیبوردم. میخوام بقیه ی عکسای نذری آدم در رو بذارم. میتونم براش جی میل کنم اما دوس دارم سوپرایز شه وقتی می بیندشون اینجا.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 19 آبان 1395 00:23
بابام گفته بود: شهرزاد فقط دوس دارم بیفتی تو روغن. یه ذره وقاعنی هم ترسیدم از این تهدیدش اما همچنان رفتم رو چهارپایه و از بالا سرشون عکس گرفتم.
-
اینا هم پوتیته های جَلی شده اس...که کافرن و رحم ندار با این ظاهرشون. این ساعت هم موقعِ گذاشتن این چیزاس خانم شرمگین؟ باشمام ها.
چهارشنبه 19 آبان 1395 00:21