-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 شهریور 1394 23:25
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 شهریور 1394 23:23
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 شهریور 1394 23:20
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 شهریور 1394 23:18
داشتم برای بچهها ترشی گلکلم و هویج درست میکردم که زیبا زنگ زد. گفت حال مادرم خیلی بد شده. بدتر از هر بار و باز سیسییو بستریش کردن و این دفعه اکسیژن و سرم بش وصل کردن. در شیشهها رو بستم و به چیزایی فکر کردم که جرات نوشتنشون رو ندارم.
-
:)
جمعه 20 شهریور 1394 21:57
جرا از تو که نمیدونم کی هستی اینقدر خوشم میاد؟فقط خدا میدونه لابد
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 شهریور 1394 17:46
أم علی : دسری درست شده از قطعات نون و شیر و بعضی مغزها. ممالیک تو مصر حاکم بودن، بعد از ایوبیان،..کسی بوده به اسم عز الدین أیبک. میره با شجرهالدر ازدواج میکنه چون ممالیک شام حاضر نبودن زنی حاکمشون باشه..اینه که این عزالدین ایبک تو مصر، باش ازدواج میکنه..بعد با زنی به اسم ام علی ازدواج میکنه و شجرهالدر عصبانی...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 شهریور 1394 17:33
یه شیرینی داریم اسمش هس أم علی. مخترعش لابد ام علی( زن همسایهای..زن خودش.. یه زنی خلاصه که ام علی بوده برا خودش) رو چشیده بود و اونقد به مذاقش خوش اومده بوده که اسم این شیرینی رو گذاشته ام علی...تو یه سایت مصری دنبال طرز پختش بودم...فردی از گروه مقابل پیشنهاد داده بود اسم شیرینی رو بذارن: أم عمر. یه تایپیک بود...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 شهریور 1394 16:34
وقتی فر صدا داد دین دین دین...یعنی بیا من رو ببین.توم رو چک کن...گفتم برو بابا..سال از تو هال لبخند زد.من سرم رو انداختم پایین. اون احساس نیاز به زرافه و آدم آهنی نمیکنه...نمیدونه چرا آدم به فر میگه برو بابا. لبخند میزنه چون نمیدونه. ندونستن پایهی شادیه. من این رو نمیگم اونایی که میدونن و ناشادن گفتن.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 شهریور 1394 16:32
دوست سال یه عکسی داده به سال که مال سال آخر دبیرستانشونه..شلوارا یه چیز خارج از وصف از شدت ساسون و گشادی. دوستش گفته شلوارامون. سال گفته مگه مد عوض شده؟ دوستش جوب داده نه فقط دیگه پسرا ساپورت میپوشن. من اینا رو میشنوم که سال برام میخونه و فکر میکنم اگه از این دوستا داشتم نه آدم آهنی میخواستم نه زرافه.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 شهریور 1394 16:26
احساس شکست عاطفی دارم.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 شهریور 1394 16:25
یاد گرفتم عین پلیکان دست بزنم. برای سال دارم اجراش میکنم میگه این عین پلیکان نیست. به همه چیم ایراد میگیره. خو فقط بگو آفرین.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 شهریور 1394 16:24
سال؟ من که با تو قهرم تو با من آشتی؟! بذر محبت تو دلم کاشتی.. اینه آخرش؟ باشه برو که دارمت.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 شهریور 1394 16:23
سال از وقتی رفته تو گروهای دوستاش دیگه بام دوس نیس. با دوستاش دوسته. با من دشمن نیس اما دوس هم نیس. کاش دوست دوستاش بودم.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 شهریور 1394 16:22
منظورم زرافه واقعنی بود و آدم آهنی راستکی. وگرنه این عروسکیا چه مشکلی از آدم حل میکنن. به درد این میخورن که آدم باهاشون به خودش دروغ بگه... من به دروغ بینیازم. فیلَن.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 شهریور 1394 16:07
ف: مَحشی از حشو میاد یعنی پر کردن. پر کردن یه چیزی با چیزهای دیگه. مثلا موادی که تو شکم ماهی میذارن رو بش میگن: حَشو. محشی چیزیه مثل دلمه پر میشه شکمش. به تنوع کشورا متنوعه طرز پختش. من شکم کدو سبز معروف به حَجی احمد در میان ما( به کدو میگیم حجی احمد) رو خالی میکنم..بذراش. بعد توش برنج پخته شده که تقریبا نیمپز...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 شهریور 1394 15:58
بش گفتم برام یه زرافه بخره و یه آدم آهنی. اینا مهمترین چیزاییه که در زندگی فعلی بشون نیاز دارم. آدم اهنی چون قویه و میخوام الگو قرارش بدم. ایشون ضمنا فاقد قلبه. زرافه هم چون زرافهاس. بش فکر نکردم چرا میخوامش.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 شهریور 1394 15:40
امروز یازده سپتامبره. دندونم درد میکنه به این مناسبت. تا ابد گریه خواهم کرد.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 شهریور 1394 15:40
خواهرام من رو گذاشتن تو گروهشون. زیبا مینا و سیمین هستن. جالبه که عکس غذاهام کارام حرفام رو میارم اینجا که عمومیه و امت غریبه و ناشناختهی ایران میخونه اما نمیبرم اونجا..زنها وقتی میخوان برن خونه مامانشون خوشحااااااال. حداقل اکثرشون..مامان خانوم و مامان جونم و مامانی و ...من جزء اقلیت ناخوشحالم اینطور مواقع. من...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 شهریور 1394 15:35
سلام دوست جونیا. امیدوارم که حالتون خوف باشه و .. خدافز.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 شهریور 1394 15:24
دیشب دیروقت محشی کوسا درست کردم.من کدو زیاد دوست ندارم. یعنی با اینکه با بادمجون پسرعمو و فامیلن اما ربطی به بادمجون نداره به نظرم. بیشتر از خانوادهی شیریناس. مثل کدو تنبل و شیرین و فلان. بذر توش رو نریختم دور. تفت دادم با کمی ادویه..و رب غغلیظ شد و جا افتاد. همسری خیلی دوست داشتن.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 شهریور 1394 14:33
من بابام رو دوست دارم
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 شهریور 1394 14:29
تصمیم گرفتم گریههام رو همینجا بند بیارم و برم همون مرغ مزخرف رو درست کنم. اون مرغ اصولی بمونه برای یه وقت دیگه.امیدوارم خوب بشه. خوب نشه هم تقصیر من نیست.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 شهریور 1394 14:23
تلویزیون رو روشن میکنم. روتاناها مثل همیشه با پول عن بسته به چشم بیننده. تازه این یعنی خداشه.خدای هنرم محترم..هی یه زنی درازه یه یه مرد عضلانی داره یکی رو از تو آب میگیره..در مورد عشق هم میخونن. لهجه خواننده عراقی. ..کلمات ترانه خلیجی..کلیپ ترکی..کارگردان بوسینیایی..مردا چشم رنگی و مو روشن..زنها کپی از نمیدونم...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 شهریور 1394 14:10
یک روزی که حوصلگی عین خونه از سرانگشتاش میچکه. قاتل سعادت و خوشبختیمه.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 شهریور 1394 14:06
امروز متوجه شدم عمو انگلیسی مثل ما به فِنس میگه فِنس.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 شهریور 1394 02:51
قسمت راست صورتم میسوزه از ریش سال..انگار یه سیم ظرفشویی گرفتی و باش بناگوشم رو سابیدی. و قسمت چپ چانهام. یه کرم زدم یههو آتیش گرفت. گر گرفت و سوخت و منفجر شد بووووم. سال مرد خوبیه. گرچه امشب قهر کرد چون موهام رو بدون اجازهاش کوتا کردم و نگفت مبارکه و... چیزی..هیچ نگفت و زن هاشم گفت چطور تحملش میکنم..و این...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 شهریور 1394 02:42
داش جدی میگف یه ضربالمثل نمیدونم کجایی میگه که حواست به مالت باشه همسایهات رو دزد نکن. قبلش گفته بود فقط گوش بده و حرف نزن..من گوش میدادم اما وقتی دیدم یه ضربالمثل اینهمه نزدیکه تو فرهنگا و زبانا نتونستم نگم: دیربالک علی مالک و لا تتهم جارک. گفت خاک بر سر من کلا زیاد تو حرفش میپرم. از قدیم الایام.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 شهریور 1394 02:40
ساعت نزدیک چهار صبحه من دارم برنامهی آشپزی میبینم. و به قول بابام الطیورُ علی ما تهوی تقع. پرنده جایی میافته که دوست داره.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 شهریور 1394 02:38
چند روز پیش بابام داشت در مورد اینا حرف میزد. دقیقا بم میگفت وسطش یه تخممرغ میذارن. دوست دارم درست کنم ببرم براش.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 شهریور 1394 02:32
نمیدونم چرا همهاش دعوا میشه بس که احمقه.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 19 شهریور 1394 10:32
شایدم نداره.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 19 شهریور 1394 10:32
حالا این هر کی هس فک کن دخترته..بیشرفی حدی داره.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 19 شهریور 1394 10:31
از مادر سال عصبانیام. از اینکه شدم چاه دستشویی براش. موضوع برام اونقدر زننده بود که جا خوردم و از حرص خندیدم..اعصابم از این خرد بود که زن ذرهای حمیت رو پسر و عروسش نداره. چرا باید اینطور جارشون بزنی؟ گیریم حالا مثلا به من نه به ..خوب اصلا چرا باید بگی. یادم نمیاد زنگ زده باشه گفته باشه شهرزاد جات خالی امروز خوش...
-
نزار
پنجشنبه 19 شهریور 1394 05:08
نحن مجتمع خائف من جسد المراة ولذلک نتامر علیة و نحاکمة و ندینة و نحکم علیة غیابیا بالاعدام
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 19 شهریور 1394 04:56
پستچی اومده بود عصر. رازقی چیده بود از درختچهای که خشکه تقریبا. گفته بود شما کاشتی؟ امضاء کردم و گفتم خشک شده دیگه. تو دلم ادامه دادم خوشبختانه. این شبا عطر گلهای درخت گل ابریشم حیاط و باغچه رو پر میکنه. خوشحالم که امسال از عطر غمساز رازقیا خبری نیست.سنگدلانه از خشک شدنش راضیام. حس میکنم بعدی از وجودمه که باید...
-
ویس ویس ویس
پنجشنبه 19 شهریور 1394 04:32
توی مسیر برگشت به کوها نگاه میکردم..شب بود و درختای بیعار زیرشون موهوم...درختای اطرافشون. کوها لخت و درختا این طرف و اون طرف خم شده ..حس کردم این کوها توی قلبم زنجیره شدن. قبلش خونهی هاشم با مادرم حرف زده بودم. با کمی ذوق و هیجان و خوشحالی میگف قند زده به کلیههاش. چیزی که باید یک باشه دو و نیمه...نباید زنگ میزدم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 19 شهریور 1394 03:30
ر برام مختصری از کتابی فرستاده که جملههایی از شوپنهاوره. هیچی در موردش نمیدونم اما درمان شوپنهاور رو دوست داشتم. دیوثی عجیبی تو وجود حس میکنم که برام جالبه. تلخ بودن، زنستیزی..بدبینی....دوست دارم ببینم چی گفته. گفت م تعلیقات رو برام نگه دار. نوشته متعلق به شماست. یعنی هم بلده. خداروکولش.
-
یکی از خوشعطرترین لوبیاپلوهایی که درست کردم...ممکنه گرسنه شده باشید. میدونم خیلی بده. منم گرسنه شدم الان.
پنجشنبه 19 شهریور 1394 03:04
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 19 شهریور 1394 02:55
در مورد جیمیلی که برام نوشتین. این آخرین باریه که در موردش مینویسم. 1- وبلاگ خودمه در مورد هر کی دلم میخواد فحش میدم. شما هم برین تو وبلاگتون فحش بدن و من رو نخونید. 2- غرض از فحش دادن به مسعود فحش دادن به مسعود بود نه لرا..اگه کسی این رو به ریش یا گیس خودش گرفته فبها. من کاری به بقیه لرا ندارم و فحشام به مسعود...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 19 شهریور 1394 02:24
Marge : Manjula, remember when Apu cheated on you Manjula : Yes, thank you Marge : I'm worried Homer might do the same thing. What would make a husband lose interest like that Manjula : What I do now, I do is your dearest friend. Look at this fat! Look at it Marge : Oh my God! Is that me Manjula : Most assurely, yes...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 19 شهریور 1394 02:11
قسمت لارج مارج رو میتونید در اینجا بخونید. یا بهقولی لارژ.
-
یه کار مهمتر
پنجشنبه 19 شهریور 1394 02:06
در آخر هم هومر بش میگه یه کار مهمتر از تموم این حرفا دارن..خوردن چیکنبرگر.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 19 شهریور 1394 02:02
مارج جراحی میکنه و اشتباهی سینههای بزرگی براش درست میکنن که س.ک.سیاش میکنن و هویتش رو ازش میگیرن. مارج همیشگی، مارجه. با موهای عمودی آبیش. صدای خاص و عشقش به هومر. با اون سینهها دیگه مارج قبلی نیست.مردها با تحسین نگاش میکنن. خودش رو نه. سینههاش رو. در رو براش باز میکنن..به شیشهی خونه و رستوران میچسبن که...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 19 شهریور 1394 01:53
جالبترین نکتهاش که زن میخواد برای مرد توی این عکس، جذاب بشه. اونم با جراحی.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 19 شهریور 1394 01:50
زن آپو بش میگه:
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 19 شهریور 1394 01:50
در یکی از قسمتای سیمپسون مارج از مانجولا میپرسه:
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 19 شهریور 1394 01:45
هر وقت دمنوش گلگاوزبون و سنبلالطیب و لیموعمانی میخورم انگار دارم بوی بارون رو روی خاک میخورم. بوی نم رو کاهگل میده. میمیرم برای بوش. یه روز بوی بارون رو میخورم..یه روز کل یه روستا رو میخورم. بو تموم بوهاش. بله. حتی بوی پیپی گوسفند اینا و بوی کود حیوانی رو.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 19 شهریور 1394 01:41
نانا تو اینستا عکسای ترشیم رو میبینه میگه لایک ندادن بت؟ میگم چرا. میگه چندتا میگم دوتا. میگه همهاش؟ آدمای بَنجنس. بعد سنجاقک عمو انگلیسی رو میبینه و میگه برای این حشرهی مسخره صد لایک؟!
-
برای این حشرهی مسخره
پنجشنبه 19 شهریور 1394 01:41
نانا تو اینستا عکسای ترشیم رو میبینه میگه لایک ندادن بت؟ میگم چرا. میگه چندتا میگم دوتا. میگه همهاش؟ آدمای بَنجنس. بعد سنجاقک عمو انگلیسی رو میبینه و میگه برای این حشرهی مسخره صد لایک؟!
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 19 شهریور 1394 01:38
نانا داره میگه این آمریکاییا رو ول کن. ماما باید شکم داشته باشه خدایا توبه.