-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 شهریور 1394 17:21
این رو درست کردم. عکسش بعدا.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 شهریور 1394 17:19
کلا خونوادهی سال رو باید هر چند وقت یه بار بدی سرویس. جرم میگیرتشون و فکر میکنن وزنشون سنگینه سبک بات برخورد میکنن. بن کوچیک بود شاید یک ماه یا کمتر. خیلی حساس بود به صدا. هر صدایی پیشش درمیاوردی میپرید هوا. یه بار مادر سال از پذیرایی گوزید و فکر من نشنیدم و بن پرید هوا. به جان خودم دروغ نمیگم. اتفاقا اومده...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 شهریور 1394 16:59
ظهر سال اومد و مادرش به گوشی بن زنگ زده. بم گف چرا خونه فلانی نمیرید. من خو دو ساله چون فلانی رو پاره کردم که کادوی عروسیش رو ندادم. دلایل متقن خودم رو دارم که یه وقت میگم چیان علیالحساب سکوت کردم تا عروس مردگان زراش رو بزنه برم سر وقت ترشیام. وجدانا اگه زن ف مادرشوهرم بود خوب بود. مهربونه..اگه مادر شوهرم زن ف بود...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 شهریور 1394 16:48
بم زنگ زده میگه چطور بهانه برای خوشگذرونی پیدا میکنی من دارم میمیرم. میگم ترشی لوبیا سبز و هویج و گوجه درست کن عین اسفناج پاپای نیرو میده بت. ناباورانه سکوت میکنه..گفتم ووووی بیس دیقه پختم تِموم شد...بعد بت میگم چیکار کن. خو الان بعدنه چی بش بگم؟
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 شهریور 1394 16:42
از عدسپِلویی که برای بچههام میپزم متنفرم. فقط عدس و شوید و برنجه. انگار ساچمه قورت میدی. نه گوشتی نه پیازداغی نه کشمشس. چیه پادگانه؟ خوب نیس نعمت خداس نباید بگی متنفرم اما به قرعان متنفرم.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 شهریور 1394 16:33
داشتم فکر میکردم که خیلی وقته صدای خندههای مادرم رو نشنیدم. زنگ زدم بش گفتم چطوری؟ گفت بهترم. گفتم میای پیشم؟ خندید. خوشحال شدم. لوس شدم. من رو که میشناسید رو که بم میدن از مادرم تو لوس شدن فراتر میرم...دیگه میرمآآ -بیاییییییییی. نانا پرید تو هوا از ذوق که مامانش داره برای مامانِ مامانش لوس میشه و بن بازوم رو...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 شهریور 1394 02:38
نیاز به تغذیهی روح و جسم دارم اولی با مطالعه و موسیقی دومی با ..حالا میرم ببینم. شما بخوابید. شب بیداری چروکتون میکنه، اون وقت باید اوتو شید و مُثوضید.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 شهریور 1394 02:35
این لحظه رو دوس دارم وقتی انگشتت رو میذاری تو مسیر ریزش مایهی کیک و میمکی. همیطوری. سی دل خُوت. خیلی قشنگه وقتی پایین میاد لایه لایه. شیرازی میخونیم: لایه لایه ..پایین میاد این چقدر قشنگتره...یالا زودتر انگشت کنین این خودش یه محشره...ایشالا مبارک بادا... همون آهنگ شیرازیه هس معروفه. شاه دوماد نمیدونم در چه...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 شهریور 1394 02:01
من یه نظری دارم در مورد مامانم که حسم بم میگه و هیچ دلیل روشنی جز احساسم براش ندارم.مادرم تو ماه رمضون فشارش رف بالا. برای اینکه عصبی نشه و حرص نخوره و فشارش بالاتر نره بش آرامبخش دادن. قرص خواب و اعصاب. نه فلوکستین. از سر آرامبخشا. این زن همیشه خوابآلود شد..و من خودم اینطوریام که همیشه آرامبخشا..قرصای ضدافسردگی...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 شهریور 1394 01:41
آنا من رو برده توی گروه. دوستان با صفا:) امسال میره چهارم دبستان. چند سال دیگه با دوستاش گروه مروه تشکیل میده و میگه اون پیرزنا خالههام چی بودن دور خودم جمع کرده بودم.. با خجالت میگه خاله شهرزاد تو گروهم میمونی؟ گفتم ها. فقط خودمم و خودش تو گروه...اون برام عکس حیوون میده من مراسم ساخت مجسمه با کاه برنج تو ژاپن....
-
از دس شما:)
دوشنبه 23 شهریور 1394 01:14
خانم گل اگر مطالب رمزدار حبس ابد بدون حق ملاقات نیستند و اگر صلاح دونستی رمزو بهم بده وگرنه تن و جونت سلامت
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 شهریور 1394 01:13
ترون باز شروع کرده. - فلانی(اسم پسر بزرگهی چسوش) میگه دلم برای خونه دایی سال تنگ شده. کی میریم؟ گفتم دعا کن زندایی خوب بشه و باز از اون مرغای خوشمزه بپزه. انشالا میریم. بعد میگه پسر کوچیکه رو تازه از پوشک گرفته و میخواد بیاد اینجا..که رسما به هیکلمون برینه و ما بگیم محمد طلا برین که خوب میرینی.. من بدتر از...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 شهریور 1394 01:00
نانا میگه عربی روز ازدواج رو چطور تبریک میگن؟ فکر کردم چی طوری؟ حتی چطوریش رو شیرازی فکر کردم. گفتم حیاة سعیده. گفت حیاة سعیده أمی. گفتم شکرا صغیرتی. کیف میکنه از این چیزا. اومد من رو بوسید. دهنش بوی مربای زردآلو میداد. گفتم مربا کش رفتی ؟ گفتم بن مجبورم کرد. گفتن سه چهارم بچه به دایی می ره خاله رو از قلم انداختن.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 شهریور 1394 00:28
دیشب سال تنها که خوابید رو مبل رو به کولر روش پتو هم نکشیدم. چونش که پاره شد از سرما ساعت چار پنج اومد..کف اتاق خوابید با پتو..یعنی که نگا کن تا چه حد مریدتم محسن. باشه تو مظلومی سال منم آق بابام.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 شهریور 1394 00:17
مادرم رو بردن اسکن هستهای قلب...هر چی. فک کنم واقعا اورانیوم داره که نباید بچههای کوچیک برن طرفش تا یه مدت مدیدی. گفتن آقا چیزیش نیس قلبش هر چی هس از روحیهاشه..روحیهاش اونقدر افسردهاس که.. خو چیکار کنم؟ فرویدم من؟ افسردهاس منم افسرده کرده بود...من خودم به خودم کمک میکنم..بخوام خودم رو ول کنم و دامن بزنم به...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 شهریور 1394 00:05
هر جا تو یادداشتهای یک پزشک جوان از سرما و برف و تاریکی و گم شدن تو سرما و اینا میگه من دچار هیجان میشم..هیجانی مخوف و ترسناک. اونجا که تو کولاک گم میشن. یآی.خیلی ترسناکه. اونجا که گرد سفیدی رو همه چی میشینه..یاده تعقیب گوسفند وحشی موراکامی میافتم...کتاب چرتی بود اما سرماش خوب بود.و اونجا که مرده میسابه و...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 شهریور 1394 23:33
جالب
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 شهریور 1394 23:14
اونم کاسهاس. انشالا که اسم دیگهای نداشته باشه. لیوان رو خو کردین ماگ..نمیدونم قابلمه رو اِستندلبریگمَن. اینم یه اسم بذارید روش . هدف اثبات دهاتی بودن ماس دیگه. اثبات کنید. قِبولتون داریم.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 شهریور 1394 23:08
اینا هم ژایزههامه. اتفاقا ذوق کردم دیدمشون. رنگ قابلمه یه خورده سیته ترجیح میدادم آبی یا سبز باشه اما حاجی احساس کرده زنش خیلی جیجملی و ایناس. جیجملی هم داریم؟ شبیه فحشه. تفلون نیسا. سرامیکه. گفتم یعنی یه وقت فکر نکنید حالیم نیس...تهاشم هیچی نیس. همهی اینا ساخت کشور دوست و رفیق چینه.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 شهریور 1394 22:58
نه خیرم من همهاش رو نخوردم. خودتی .
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 شهریور 1394 22:57
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 شهریور 1394 22:49
یه مقوله قِدیمی میگه الخوف یطیّح الطوف. ترس دیوار رو هم میندازه. الان صدای فرو ریختن سال به گوشم میرسه.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 شهریور 1394 21:44
ترجیح میدادم این دوتا قلبه با لاوو یوی روش نبود. همینطوری یه دس تیره بود..اما خو نمیخوام بگیرمش. بخورمش. به قلب یا بیقلب چه فرقی ..اینجا جا داره من به کیکه بگم جگرتو خام خام بخورم یا بپزم اول؟ هر هر.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 شهریور 1394 21:41
یعنی هر کدوم نمانیدهی یکی از اعضای خونوادهامه. صورتی دختره قرمزه پسره سفیده هم حاجی..عین قلبشه لامصب.
-
ها إیطوریه
یکشنبه 22 شهریور 1394 21:40
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 شهریور 1394 21:28
هر چی بگیره دسش درد نکنه..لیوان قابیلمه..تشت..فرچه مال دشویی که بذارمش یه جیا خوبش البته اگه این رو بگیره..پارچه..روسری شال...لیوان بشقاب پارچ...هر چی. فوقش بُمونه برا جهیزیه نانا. جووون اَی چیا بلدوم. جهیزیه نانا. میگم یعنی جهیزیه نبرین شوهره راتون نمیده؟ خو إیطوری بده. اوطوری خوبه.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 شهریور 1394 21:26
قبلا از این زن نازا بودم که میگفتن نه ظرف و اینا مال خونهاس یعنی یه چیز خصوصی بگیر و از اونجایی که کمی کرمو و خارجی بودم میگفتم مثلا لباس خواب یا لباس زیر بگیر من میپوشم یعنی این کاغذ کادومه توش هم منم که هدیهاتم از این بساطای مال بیس سال اول ازدواج. الان خو خدارو شکر پول نداره طلا بخره..مو طلا وبندوم..هیچ. قبلا...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 شهریور 1394 21:20
بم گف الله یاخذچ گفتم الله ایخلیچ حبیبتی. اولی خدا برت داره دومی خدا حفظت کنه عزیزم.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 شهریور 1394 21:17
والا به حرزت سِلیمون..کلو وابیدوم از دسشون.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 شهریور 1394 21:16
زیبا گف شهرزاد چن روز پیشا داشتم نگای عکسای عقد و عروسیت میکردم..میگفتم نگا نگا هر چی سال همونطوری مونده این دختره خواهر بیچارهام پیر و شکسته شده..این یعنی تو پیر شدی و چاق سال همونطوری مونده.. گفتم زیبا تو اسهال داری یا بچهات صدای ریدن اسهالی شنیدم آخه.. گفتم به نظرم گفتی پسرت اسهال داش نمیدونم چرا از پشت...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 شهریور 1394 21:14
چه خووه آخی والا شو مهیب پای پیاده آخی گردواری کِردومه ایام ب دینت هر جا که اری دس خذا ب همرات دس خذا ب همرات وووووی گیلی لی لی لی...لی لی.. اوردیمس اوردیم..دس دوماد سپردیم..
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 شهریور 1394 21:10
دارم تمرین رقص لری میکنم..خیلی هم باحال. فقط جای ف و زنش خالیه. به دامن هم دارم خوراک فئه..کمر تنگ و ا پشت لایه لایه از اونا که رو او اوه اوه اوه سرفه میگیره من رو هی. روی کمرشون یا زیرش گردو میشکونن. خو مو باحیا بیدوم اَ لرا یاد گرفتومه. والا بخذا.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 شهریور 1394 21:07
وجدانا مینا عقلش رو میان خرابههای جنگ به یادگار نذاشته؟ میگن رفته خونه آقام شوهرش بش گفته مانتو تنگه نپوش بت نگا میکنن گفته منم نگای کونشون میکنم. یعنی حالا مردا دس میگیرن به دیوار از حال میرن از شدت حیاء...خو لختش میکنن بهتر ببینی. یعنی مثلا خدای فمنزیمه.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 شهریور 1394 21:05
تیارت بازی ای دنیانه بنگر کسی گوشس بدهکار کسی نی به ای دوره تو ای کارانه بنگر کلو وابیدنوم (نفمیدوم) بسی که ای زمونه نافرنگه زد دسس مو چه تهلیها میکشیمه اما زیر سر او دنگ دنگه اما زیر سر اوووو ولک چه دنگ دنگه. بسه دیه لر وابیدوم.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 شهریور 1394 21:02
خووی دیه روا نی کسی دی آشنا نی بروم از کی بپرسوم؟ کسی چه بی وفا نی بسی که دل گرونم چی وابیده نذونم بلا کردومه ( اینجاش رو متوجه نشدم) کسی نیده نشونوم ها والا گفتی عمو مسعود..خووی دیه روا نی.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 شهریور 1394 20:59
مردک اینقدر صداش زشت بود ...داد میزد صد بار گفتم..منم صد بار بت میگم: میمون. منم هی گریه کن. بعضی وقتا رسما عقلم رو با امتنان تقدیم جناب فاک اعظم میکنم امپراتور ایالت فاکستان.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 شهریور 1394 20:58
گرفتاروم به نیرنگ زمونَه. والا بخدا نذیذوم دنگی چی دنگ زمونَه شما دیدین؟ مو نذیذوم.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 شهریور 1394 20:52
سال زنگ زده از پیش خانم مالکی...( خدا میدونه چقدر خودش رو لوس کرده و مظلوم نشون داده حالا...ترشیدهاس دختره..خدایا توبه. منظوررم اینه که سنش بالاس و مجرده هنوز. از من بزرگتره حتی..میرم عین موش اونجا میگه سالگرد ازدواجمونه و نمیدنم چی ببرم. ..قبلا میرف پیش خانم امینی..سایه و چیزای اینطوری میخرید..آشغالی ..اما...
-
دمچت
یکشنبه 22 شهریور 1394 20:49
شما چن روز صبر میکنین ترشی رو باز کنین؟ من برای ترشی کلم قرمز بیس چارساعت حداکثر ترشی معمولی هم دیگه خودم رو بکشم بیس پنج ساعت. بیشتر نمیتونم...چقدر هم خوب شده. زن هاشم چه سختش میکنه..دس نزن و انگشت نزن و پا نزن. ولک خودش میمونه تا موقعی که کپک بزنه؟ مصرف میشه میره. تازه یعنی الان ترشی دوس ندارم. یه چی دیگه...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 شهریور 1394 20:45
حالا سیرم و حالم خوبه اما سق دهنم و قسمتای داخلی لپام همون که تو دهنمن اونا پوستشون کنده شده...داغ بود برنجه.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 شهریور 1394 20:34
زیبا بم زنگ زد و گف بزرگه اسهال داره.. نمیدونم چرا اینب زرگه همهاش اسهال داره جرات نمیکنم خونهاشون برم رومون نرینه یه وقتی..نشستیم و رد شه رنگیامون کنه..بش هم گفتم زیبا پسرت دسش یا تو دماغشه یا کونش. یه فکری براش بکن.. البته خودش میگه ویروسه مال هواس. بچه اصلا دس نمیشوره..هممممممممممممممممممهاش دسش تو...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 شهریور 1394 20:29
زیبا بم زنگ زد و گف تو کوچهاس..کوچه شلوغه زن و مرد بود..گف کاش همسایهام بودی..والا راسش دلم نمیخواد همسایهاش باشم حالا اگه عزیزم مال اینه که دورم. حالا صبر کن ببین همسایه بودم باش و هر روز چه بساط نیش و کنایهداری پهن بود.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 شهریور 1394 20:28
زیبا زنگ زده بم. بش گفتم سالگرد ازدواجمه گف چه جالب. این الان یعنی چی؟
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 شهریور 1394 20:27
زیبا زنگ زده بود بم. فقط خودش از وقتی ایرانسلا نمیدونم چی شده زنگم میزنه. ر هم زنگ میزد البته. همیشه. من این اواخر مریض بودم و بیحوصله. به زودی این شمارهی تخمی رو عوض میکنم دست آیات و زن ف و زن هاشم و پستچی ...اون روز دیدم زن هاشم پروفایلم رو سیو کرده. یه عکس دارم فرق دارم و یه سورمه و یه گردبند تو گردنمه...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 شهریور 1394 20:19
یه بلوز دارم قرمزه ترون یه زمانی برای تولدم گرفته..آستیناش رو بردیم..خیلی تنگ بود..ریش ریش شده الان..بلد نیستم براش چی بدوزم...چی میگن؟ اصلا هدف بریدنش بود نه خوشکل کردنش داغونم از گشنگی
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 شهریور 1394 20:18
میتونم یه کورکودیل رو با مخلفات ببلعم از شدت گرسنگی الان. دلم از اون غذاها میخواد که بوش روانی میکنه.. فکر کردم پفیوز کباب بگیره یا جوجه یا اینا...نگام میکنه مثل بز اخفش. الان طول میکشه بش بگم شام بگیر.. باید برم خودم یه چیزی بزنم بعد برم بش زنگ بزنم بگم یه شامی بگیر. خدایا..خودت شاهدی که من ظالم نیستم و همیشه بم...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 شهریور 1394 20:12
گف پول ندارم گفتم به تخمم یه روسری یا شال که میتونی بخری؟ دیگه اینقدر گدا شدی الحمدلله..اگه اینقدر گدایی بگو که طلاق بگیرم ازت برم دختر بابای گداتر از خودت بشم حداقل اسمم این نیس که شوهرم مهندسه و همه چشمم بزنن. گف از اولشم شلیته و زبون دراز بودی. گفتم تو هم از اولش گدا خر و عقبمونده بودی.. فکر کردی اومدی دستام رو...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 شهریور 1394 20:08
فکر کردم جواب نده اما داد و واقعا داره میره برام چیز میز بگیره.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 شهریور 1394 20:08
داش نماز میخوند بش گفتم تو محضر که خر بودی و گل نخریدی الان چرا گل نخریدی؟ همین الان میری گل میخری با از این کیکا که توشون بیلاخ فرو میکنن یعنی شمع و کادو..ابرو داد بالای یعنی نه..گفتم پنکه رو ببین و به این فکر کن که از کجا ممکنه آویزون بشی ازش.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 شهریور 1394 20:07
روحیهی درک و راه آمدن با طبع فراموشکار مردها و اینام ته کشید. سال رو جر دادم چون فراموش کرده و برام کیک نخریده و گل و کادو.