-
مال الخسیس
پنجشنبه 26 شهریور 1394 14:31
زنگ زدم به زیبا گفتم پسرش چی بم گفته و من چی به پسرش گفتم خندید خیلی و گفت سینو سانسور کرده من چی بش گفتم. گفت آخه دیشب با ایوب و سینو رفتن چیز میز خوردن بعد ایوب گفته مامان بن که اومد بیاریمش اینجا..بعد زیبا گفته آره شهرزاد که مرغ سوخاری دوس نداره(چون گرونه) قارچ میخریم برای خودمون برای بچهها هم از یه جا دیگه...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 26 شهریور 1394 12:26
سینوی عزیز بم زنگ زده لهجه کشدار سوسولش رو از مامانش الگوبرداری میکنه. -خاله شرضضااااااااااد کی میای؟ امشب میشه بریم شام قارچ ثوخاری بخوریم؟ با خواب آلودگی میگم اگه بضاری پشتت رو گاض بگیرم باشه...مکث میکنه میگه نه بعد میگه مامان خاله شهرضاد با شما میخواد ثحبت کنه ...وقتش رو دارید؟ یا بگم بعد ضنگ بضنه؟ مودبه...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 26 شهریور 1394 12:05
دیروز زن ف بم زنگ زد گفت باشگاه ناهار قرمهسبزی میده امروز. فرداش قیمه...گفت تا می تونی بگیر و بذار تو فریزر برا بچههات... قبلش فکر کرده بودم این مادر ...چی ازم میخواد هی زنگ میزنه...بعدش فهمیدم چه آدم خوبیه.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 26 شهریور 1394 12:02
یه مشت آدم عن. این چیزیه که هنگام بررسی گروه خونوادهی سال و مواجه شدن با صحبتهای شوهر ترون میگم. طرح استیضاح مدیر گروه که ساله. رای دادن عالیه به سال چاپلوسی برای پدر سال یه مشت چونی تخم لیس.
-
چرا؟
پنجشنبه 26 شهریور 1394 02:49
خیلی بچه بودم و دایی بابام خونهامون بود. من داشتم دور خودم میچرخیدم..بابام و مردای دیگه تو اتاق بودن.جو مردونه و سنگین بود..من یه پیرن زری پوشیده بودم..گیسام خیلی بلند بود و بافته بودنشون..حتی یادمه کف پام و دستم حنا داشت. فکر کنم عید فطری یا مثلا مراسم شادِ بعد از ماه صفری چیزی بود. نمیدونم چرا یههو و بدون هیچ...
-
بوسهی انگلیسی
پنجشنبه 26 شهریور 1394 02:40
میرقصیدم سرجام..کمی..نانا تق داد ..یه تق خیالی و گفت کلاکت...اکشن.. خندیدم. گفت شاحنات التصویر. یعنی ابزارتصویربرداری...خودش کشوندشون پایین...تنظیمشون کرد و اومد طرفم میکروفن گرفت زیر دهنم..گفت افضل ماما بلدنیا..مامات نانا. بهترین مامای دنیا مامان نانا.پرسید اگه در حال رقص نانا بیاد و ببوستتون ناراحت میشید؟ سرم رو...
-
سرباز نانا
پنجشنبه 26 شهریور 1394 02:27
داشتم یه چیزی میخوندم که سال اومد ... میخندیدم ...گوش تیز کردم گفتم الان نانا میاد..اومد. دستش رو مثل های هیتلر گرفته بود بالا و رژه میرفت و اومد تو..تعظیم کرد برام و خودش رو انداخت روم. سربازی برای کشتن احساسات سال و زدنش تو حال:)
-
دیگه جرم از این سنگینتر؟
پنجشنبه 26 شهریور 1394 01:34
رفتم تو اتاق و سال همونطور درازکش گف شهرزاد گناه میکنی این بوها رو راه میندازی..میدونی دلمه دوس ندارم و بوش داغونم میکنه...گفتم خو مواد توش رو بخور...گفت میشه؟ گفتم نههههههههههههههه !چطور میشه..این کار رو بکنی همی حالا میان میبرنت..دیگه جرم از این سنگینتر؟...بلند شد رفت با بن حشوهاش رو خورد و صدای دعواشون رو...
-
یه کار سالم
پنجشنبه 26 شهریور 1394 01:32
سال خوابیده بود و فیلمی از دنزل واشنگتن میدید..من تو آشپزخونه دلمه میپختم..اومد دساشو تو هوا عین دو گردی کوچیک، دایرهوار، تکون داد و گف دلمه همه چی درست کرده ..فردا دلمهی...که نانا اومد. سال با حرص گف اومد دیگه اومد..نشد یه بار خدا..یه بار بخوام یه چی بگم یا یه کار سالم بکنم که نیاد..نانا با نیش باز و دندونای...
-
دو راهی سخت
پنجشنبه 26 شهریور 1394 01:29
دم باغچه نشسته بودم و به کرتای خشک نگاه میکردم که سال اومد گف چیه این کتابه گفتی بخونش؟ گفتم چشه؟ گفت همهاش لافه یارو تو سرما تک و تنها از پس مریضا برمیاد..گفتم خو ببخشش، نخون. گفت آوووو شده برامون بولگاکوف حالا..گفتم خو معرفیش کردم بت. با نویسندهاش مراوده نداشتم..خوندم خوشم اومد گفتم تو از این حال و هوای سرد...
-
گناه
پنجشنبه 26 شهریور 1394 01:24
سال گف شهرزاد گناه میکنی..گفتم سال اروای جد چار زنهات ولم کن...دس از سرم بردار..میخوام نفس بکشم.. یادم افتاد چن ماه پیش نشسته بودم با مادرم تو حیاط سبزی قلیه سرخ میکرد و من سیر میکوبیدم. مادرم کارِ ممد داش..بش زنگ زده بود و زنِ ممد فکر کرده بود منم..اینم با اطوار به عربی گفته بود ممد خونهاس؟...اگه هس صداش کن...
-
خانواده
پنجشنبه 26 شهریور 1394 01:06
سال به مادرم زنگ زد. باش حرف زد. چندتا از دوستای پزشکش رو تو گروها پیدا کرده و کلی در مورد وضعیت مادرم باشون مشورت کرده..تشخیصشون این بوده که آزمایشا چندبار ناشتا و غیرناشتا تکرار شه..مادرم باز آزمایشا رو تکرار کرده و وضعیت خوب بوده..با مادرم حرف میزد که حالت خوبه نگران نباش..و بعد میگفت دخترت پیشم داره ادا درمیاره...
-
مَعانی
پنجشنبه 26 شهریور 1394 00:49
دنیا که اومده بودم گفته بود اسمش رو بذارید مَعانی. اسم قشنگی هم بوده. خودش صدام میزد مَعانی..تا روزی که زنده بود.. پیرمرد تو ماشین از اصل و فصل سال پرسید و از اصل و نسب من و اینا..سال چیزی نمیدونست زیاد و من به بیرون نگاه کردم..و مرد در مورد زمینش گفت..کشاورزی میکرد... بعد رسوندیمش تا روستا..پیاده شد و تشکر...
-
این کسکشای قرمساق کمونیست
پنجشنبه 26 شهریور 1394 00:38
این رو میشنیدیم تو ماشین من به سال میگفتم اون پیرمرد رو نگاه کن چقدر دوست داشتنیه...سال گفت چی تو پیرمردا و پیرزنا برات اینهمه جذابه..گفتم نمیدونم. پیرمردا خوبن مثل پدربزرگمن..پیرزنا هم مثل بیبیم..پیرمرد داش خیابون رو رد میکرد شیشه رو دادم پایین گفتم عمی وین اتروح..؟: عمو کجا میری؟ پیرمرد ایستاد و سال گف...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 26 شهریور 1394 00:24
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 شهریور 1394 22:24
سال همیشه به همکاراش میگه که شرکت نفت بیرونش مردم رو کشته داخلش ما رو. من باب زحمت و تحمل مسئولیت یعنی.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 شهریور 1394 22:23
ما مثل شرکت نفتیم. بیرونمون مردم رو کشته داخلمون سال رو.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 شهریور 1394 21:01
از همه بیشتر وقتی که سرمست از شیر خوردن یه صدایی درمیاره میگه آه..مماغش قرمزه و..اون روز داشتم بش میگم قربان اژازه میدید پشت ژستتون رو گاز بگیریم؟ بعد یعنی سجده میکردم از تشکر.. میگف آهه و میخندید..رژ زده بودم کف پاش رو میبوسیدم..زیبا عکس گرف و این جمله رو نوشت گفت بعد میخوام خودم بش بگم.. اون روز به سرم زد...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 شهریور 1394 20:49
سول رو خیلی دوس دارم..غش میکنم براش و پوتو رو دوس دارم گاز بگیرم. هر وقت میبینمش شیر میخوره بش میگم پوتو الان پشت محترم احتمالا گاز گرفته میشه. زیبا خیلی میخنده.گاهی میدتش بم میگه باش حرف بزن فیلم میگیره..حالا تو فکرم فیلم رو انشالا به کی میخواد نشون بده؟ در اینگونه موارد به مقولهی إنَ بَزَ الزَنِ اسم...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 شهریور 1394 20:29
این روزا بیشتر از هر زمان دیگهای معنای این جمله رو زندگی میکنم: إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ گفتن قرآن مجید، کریم، و...قرآنِ حکیم.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 شهریور 1394 20:19
وقتی دختر بودیم میشنیدم عربای اون ور میگن مغسی بوکو..این رو ول کن آهنگ مقدمهی غیر انت شروع شده بود..من غرق شده بودم توی صدای عود..سال اومد مارطور باسنش رو روی این آهنگ پیچ و تاب داد..مثلا تحریکآمیز و اغوا کننده برام..نفس بند اومد از خنده بعد نشسته رو زانوم دست میندازه گردنم..با صدای زنونهی مسخره میگه غیر انت...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 شهریور 1394 20:13
اگه واقعا به سعاد ماسی علاقمندی یه مصاحبه ازش دیدم از اصالهنصری تو برنامهی صولا. فکر کنم پارسال بود. شاید یوتیوب پیداش کنی ..شخصیت خوبی داش تو برنامه و در مورد خانهی پدربزرگش حرف میزد و ..لهجهی الجزائریش رو با لبنانی قاتی کرده بود و قابل فهم بود. اگه پیداش کردم لینکش رو اینجا میذارم.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 شهریور 1394 20:06
سعاد ماسی یه ترانه داره میخونه غیر انتَ. معمولا باش ارتباط برقرار میکنن شنوندهها. دانلودش کن. این مجموعهای از کاراشه. تحمیل: دانلود استماع: گوش دادن غیر انت هم توشون هست. بابت لینکای قبلی هم خواهش میکنم و راستش من از شما بابت تشکر خوبتون ممنونم.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 شهریور 1394 20:00
من خودم یکی از همین بچههای کلاس اولی بودم..تازه فارسی هم خوب بلد نبودم پیشنهاداتم اکثرا نافرجام میموند:)
-
یکی از شیرینترین جملههای توی جیمیل:)
چهارشنبه 25 شهریور 1394 19:56
شکل این بچه کلاس اولی ها که منتظر عکس العمل همکلاسیشونن در مورد پیشنهاد میای باهام دوست باشی؟
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 شهریور 1394 19:50
باید به طور کلی و ریشهای حتی برای تفنن و هفتهای دو سه بار هم سیگار نکشم..اصلا خوب نیس برای دویدن..آخریش دیروز بود اما سینهام گف خیسسسس. ولم کن بابا مریضی کم دارم؟ حالا یه جور دیگه زن آزاد و اینایی میشم.. الان فکر کردم دیدم وقتی پک عمیق میزنی لامصب انگار همینطوری هر چی عصبانیت داری دود شده.. شایدم تلقین و فیلمه....
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 شهریور 1394 19:40
بعد یه بازی دارن جن من میاد برات میزنی..مال من امروز آفریقایی بودن..من تصویرم دیده میشه تو تلویزیون خودم رو میبینم..پهنام صفحه رو گرفته بعد قاتلام ریقوووو اما قوی..اولش پوکوندم..دوتا دوتا..این در رو لگد کن اون بشکه رو منفجر کن..اصلا کیف کردم..اما لحظه به لحظه زیاد میشن..منم خو عربم هر چی دارم اول دعوا خالی...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 شهریور 1394 19:33
بعدازظهرم رو با قدم زدن همراه نانا در خیانای نیویورک گذروندم. ایکس باکس عزیز. ما پیاده میرفتیم اُ این عزیزمون میگه زایره اینقد الان کالری سوزوندی..بعد چی؟ پَ مثل قدم زدن تو ایرانه؟ پیشششش..هله هله... هیچ ندیدین شما..راه میری و یه مقدار معینی که کالری سوزندی از تو ساختموناش برات آتیش بازی راه میندازن و اُ تشویقت...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 شهریور 1394 17:25
برای او که دردهایی شبیه من داشت یا داره. هیچ وقت یادم نخواهد رفت که برام وقت گذاشتی با دقت و احترام من رو خوندی و با فکر و سر حوصله جوابم رو دادی. هنوز فکر میکنم چرا آدمایی مثل من و شما ( بیکه بخوام بگم مثلا کاش من و شما با هم باشیم یا چرا با هم نیستیم..یعنی عرضهی خود یا تمنای شما توش نیس) کلا با خصوصیات ما چرا هم...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 شهریور 1394 17:17
از ف بدون ستاره از ف با ستاره از ر از آقای م.ر برای یاد دادن شستن شوید و نریخته شدنش تو ظرفشویی یه دنیا ممنون. میدونین دلیلش چی بود؟ تند تندکی کار کردنم. یعنی الان میمردم نمینوشتم آقای م.ر.. یعنی ببینید مردا هم حواسشون هس به من شستن شوید یاد بدن. راسش اصلا هدف همین بود. خیلی خوبه هدف داشتن. هدفمند باشید.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 شهریور 1394 17:15
برام نوشته شهرزاد قلب سبز از خوندنت امیدوار میشم و حالم خوب میشه. راستش منم از خوندن اینچیزا. از این مشتای آهنین هست اینجوری تکون میدن رو به آسمون. اینجوری تکون بدیم همگی با هم. من یه بار داشتم از تیمارستان مرخص میشدم دکتره دستش رو اینجوری کرد. خیلی اثرش خوب بود. الان یعنی شما دیونههای منید من دکترتون راستی...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 شهریور 1394 17:10
چقد ف... میدونین چنتا ف شدید؟ زن و مردتون ف هس. حالا من چه جوری جواب بدم. همه که ف. تمیمی نیستن که یا فی که تهاش ه چسبون داره و ستاره.
-
اما نه روم
چهارشنبه 25 شهریور 1394 16:43
همونی که به اون یکی گفته بود خادمک داشت نون میپخت..یه دله قهوه هم رو منقل داش..یه ماشینی ایستاد..اولش فکر کردم مردیه که ابروهاش رو خیلی باریک کرده..اما زن بود. رو سرش چیزی نبود نه مو نه شال یا روسری..موهاش از موهای مردا کوتاتر..مرد بغل دسش هم حرف نمیزد..این سرش رو کرد بیرون از این پسره که اسمش عادل بود پرسید: یخ کجا...
-
زندهام خوب...پس بمیرم؟
چهارشنبه 25 شهریور 1394 16:22
دیشب رفتیم بیرون. مینا میگه چطوری زندهای که ته خوشیت اینه شبا فقط دور میزنی تو ماشین؟ حتی بیرون نمیری؟ زندهام خوب..پس بمیرم؟ آره اینجا بده کوچیکه حوصلهام سر میره اما شما هم تو شامپانزهلیزه زندگی نمیکنید..اونجا هم همینه. حداقل اینجا تنهام و لازم نیس هی ببینم کسی رو. تازه از اینجا هم میرم. دیشب خیلی خاک...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 شهریور 1394 15:03
امروز ناهار نداریم. شما دارید؟ خوشبهحالتون. بلند شم چن پر سیبزمینی سرخ کنم. بعد برم خدمت حاجی، آقام ...حقشه بری انگشت شست براش بلند کنیو برگردی. بس که عوضیه اما خو دیگه بابای آدمه عین مهر سرنوشت تمام عمر رو کونشه. فردا میمیره پشیمون میشم. والا دماغش اینگار کیرخره انداختتش جلوش و ..نوچ. خدایا من رو ببخش. تو رو...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 شهریور 1394 14:58
رقص شب و روز ..نمیتونم راه برم..سال میگه این چه کاری بود کردی الان غش میکنم از خنده.. حالا بذار برم استخر میبینید چه پری دریاییی عربی بشم.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 شهریور 1394 14:56
هر کی برام دعا کن تا آخر عمر باش دوس میمونم.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 شهریور 1394 14:50
اگر کسی لینک کتاب دال اثر محمود گلابدره رو داره برای من بفرستتش. دستش درد نکنه. گشتم من، اما چیزی پیدا نکردم.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 شهریور 1394 14:47
خودم رو سرزنش نمیکنم و از چیز خاصی پشیمون نیستم و حال رو مدیریت میکنم و هیچ وقت حس نمیکردم بتونم قوی باشم و محکم بایستم. واقعبینانه به خودم و زندگیم نگاه میکنم و ایمان مییارم به اینکه بهتر از این نمیشد که بشه. زیبا دیشب میگفت همیشه دوست داشتم مثل تو بعد از هر بار شکستن سرپا بایستم و قوی پیش برم. گفتم تو فکر...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 شهریور 1394 14:43
از چیزای کوچکی لذت میبرم. وقتی واتساپ صدا میده و ر لیست کتابا رو برام میفرسته. برام جالبه. توی هیچ دورهای از زندگیم خودم رو به اندازهی حالا دوس نداشتم.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 شهریور 1394 14:39
نمیدونم چرا علاقهای برای بردن مادرم به سفر ندارم. خودخواهی توشه اما ترجیح میدم با سال و بچهها بریم.احتمالا مادرم این احساسات رو میگیره که ترجیح میده با زیبا بره. نمیدونم اما نوعی سردی و بیحسی دارم نسبت آدما.حس میکنم نمیتونم فرصتای کم خوشیآفرین زندگیم رو برای دیگرانی خرج کنم که همیشه خوشیسلبکن بودن.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 شهریور 1394 14:08
دیشب دیروقت داستان مورفین رو میخوندم از یادداشتهای یک پزشک جوان..تحتتاثیر همون تخدیرشده و بیحس جیمیل رو باز کردم طول کشید تا یادم اومد کیه این اسم از اون جهت که دشمنیهای اخیر باعث شده بود جیمیلی رد و بدل نشه. دیدم نوشته که چرا در سکوت باهاش خصمانه برخورد میکنم. جیمیل رو همون موقع حذف کردم و یادم نیست جمله اما...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 شهریور 1394 13:41
وقتی بالاخره خودم رو جدی گرفتم و احترام لازم رو برای خودم قائل شدم و فرچه رو توی چاه دستشویی فرو کردم و روی صورت و کل هیکل دکتر ضربهدر زدم یکی از عقدهها و گرههای روحم باز شد تونسته بودم از مرحلهی گند سیاه کثیفی رد شم و بپرم که زمانی مثل سایهی سرزنشآمیزی دنبالم بود....تونسته بودم خیلی جلوتر از دوران بیخود سمتش...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 شهریور 1394 12:55
هواکش،کولر، و یخچال فریزر رو خاموش میکنم و با دندوندرد به تیک تاک ساعت گوش میدم.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 شهریور 1394 12:54
ف آره. سالها پیش. توی خونه و سینما دیدم.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 شهریور 1394 20:03
ترانههه مال عهد بوقه...خیلی قدیمیه. اگه میخوایش میذارمش..آر امه.. ترجمه هم...سر قصهاش اینه که کسی داره از زن همسایه میپرسه خاله چی شده محبوبم رفته زن گرفته و نمیخوای بم بگی؟ بهتر بره بگیره..خستهام کرده بود اصلا.. ااینه جریانش. قدیمیه خیلی.. http://server10.sm3na.com/949/Sm3na_com_waheda4.rm اینه. وحیده خلیل...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 شهریور 1394 20:01
ترانههه مال عهد بوقه...خیلی قدیمیه. اگه میخوایش میذارمش..آر امه.. ترجمه هم...سر قصهاش اینه که کسی داره از زن همسایه میپرسه خاله چی شده محبوبم رفته زن گرفته و نمیخوای بم بگی؟ بهتر بره بگیره..خستهام کرده بود اصلا.. ااینه جریانش. قدیمیه خیلی.. http://server10.sm3na.com/949/Sm3na_com_waheda4.rm اینه. وحیده خلیل...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 شهریور 1394 19:36
زیبا بم زنگ زده بود یههو گفت ها خاله اشتردین؟: ها خاله چیه چی میخوای؟ میدونستم با یکی از پیرزنای اطرافشه. براش عراقی خوندم خاله شکو شنهو الخبر گولیلی..فدوه رحتلچ لیش ما تحچیلی...: خاله چی شده؟ چه خبره بم بگو...فدات شم چرا بم نمیگی چی شده؟ گف زَیرما.ر مادر حسنه اومده پیشم. میشناسمش از عتیقههای کوچهاشون..کف پاها...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 شهریور 1394 19:25
ادای لهجهی عراقی برای عربای شمال آفریقا خیلی سخته..به خاطر حرف چ که اونا یا ندارن یا ش تلفظ میکنن. این از تواناییهای این خوانندهی جوانه که ادای خیلی واضح و روشن و خوبه..حتی قلبی که گلبی میگدش مثل مصریا یا اهالی شام وقتی تقلید میکنن از عربای طرفای ما گلبی رو با تلفظ خفیف لام و کاف جای گ ادا میکنن. کار کرده رو...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 شهریور 1394 19:17
تو عربی وقتی میخوان به کسی بگن خوابش رو ببینی میگن بلمشمش. مِشمِش یعنی زردآلو. منظور اینکه سال بعد وقتی زردآلوها رسید..مثل وقتی میگن بزک نمیر بهار میاد خربزه با چی میاد..یه همچین جریانی. تو این کلیپه هم خواننده زردآلو دستشه و از این بساطا. من از روتانا کلیپ دیدمش. یه چیز متوسطه جز دقت در انتخاب پیرن و ظاهر مرد...