-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 شهریور 1394 19:13
اون ترانه که برای ف. ت لینکش رو گذاشتم یه خورده سنگینه ترجمهاش چون عاشقانه هم نیس. آخرش مونده.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 شهریور 1394 19:12
برای یسرا محنوش نوشتم که ترانههاش رو به فارسی ترجمه میکنم..و به تونسی نوشتم این رو.. حس خوبیه. مهم نیس که ازش خوشم میاد یا نه یا حتی این ترانه چه سطحی داره. مهم اون حسیه که وقتی چیزی رو متوجه میشم بیکه کسی بم گفته باشه، سراغم میاد.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 شهریور 1394 19:10
ترانهی جدید یسری محنوش رو شنیدم و به ذهنم رسید عراقیه و بغدادی واقعا هم از سایتی بغدادی دانلودش کردم. خوشحال میشم که لهجهها رو تشخیص میدم بیکه خونده باشمشون. http://s1.bagdady.com/songs_bagdady/ysra_m7nwsh_askt_bs.mp3 تو لینک بالا هس لینک پایین هم هس. همون ترانه ....
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 شهریور 1394 19:07
ف. تمیمی منظورم بود ف:) ف.ت یعنی ف تمیمی شما ف هستی فقط. فِ که آخرت ه چسبان هست و یه ستاره.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 شهریور 1394 13:54
بعد از مدتها دارم توی یه قابلمهی نو آچپزی میکنم. حس خوبیه.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 شهریور 1394 13:28
ف.ت این رو دانلود کن. بعد ترجمه رو میذارم. اسمش هست: دین ابوکم اسمه ایه؟ اسم دین باباتون چیه(به نحوی اصطلاحی هس که زمانی که میخوان به طرف بگن بابات بیدین و ایمونه به کار میبرنش..وقتی داد میزنن د لامصب دین بابات چیه آخه؟) کانالای عربی جز مزیکا پخشش نکرد و جمعش کردن. بعد توضیح بهتری میده. اما اینه اونی که دنبالش...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 شهریور 1394 13:18
چیزی که عصبانیم کرده بود این اواخر به شدت مربوط به ماجرایی بیربطه. صورتش رو اورده بود جلو و گفته بود ببین مو داره چقدر میخوام برم نمیدونم چی کنم و .. نگاه کرده بودم. موها به اندازهی یه کرک طلایی بود. خودش رو گرفته بود زیر ذرهبین و عیباش رو چندبرابر و خوبیاش رو به همون نسبت بزرگ میدید. گفتم مویی نداره...گفت چرا...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 شهریور 1394 13:12
از جوابای یه کلمهائی حواسپرتش میدونم سرش خیلی گرم اساتید ادیانِ ..ریه. این اصطلاح خودشه. مومن باشه انشالا.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 شهریور 1394 13:06
ف وقتی تو پیغامها برام مینویسی اینجا جواب میدم:) وقتی تو جیمیل باشه همونجا جواب میدم. کلا این شامل بقیه هم میشه.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 شهریور 1394 13:05
ف فکر نکنم بترسم یا برام مهم باشه چه برچسبی بم میخوره..شاید جایی الکی چیزی گفته باشم و یادم نمونده اما کلا خیلی برام مهم نیس که چه برچسبی بم میخوره و ترس زیادی هم ندارم.. اون کتاب رو باشه. پیداش میکنم میخونم. مرسی که گفتی.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 شهریور 1394 12:10
وقتی ول باشه تو واتساپ آنلاین ...و صداش در نیاد یعنی در سرزمین آدمهایی که خودش میگه بهنظرم فلان دین دینشونه پهنه. میدونم که دیگه خودش و اون یکی، ماجراهاشون رو تعریف نمیکنن. ترس از عدم تاییدم دارن. چند سال پیش فقط در سکوت میشنیدم و وقتی نوبت من میشد نه تنها سکوتی نبود و عدم قضاوتی که دشمنی بود. شدید و بیدلیل....
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 شهریور 1394 11:56
دیشب ترون رو رسما سگمحل کردم ...بعد شونزهتا عکس گل داده و چنتا عکس نوشته. گله که چرا سیو نکردی اسم من رو که بتونم عکس پروفایلت رو ببینم. یک همچین آدمِ بیدغدغئیه. گفتم من چهار پنجتا مخاطب دارم از رو شکل شماره حدس میزنم کیان سیو نمیکنم. یکی دو بار بش توپیدم و رفت. بعد برگشته و حتی لوسم کرده یا یه عکس نوشته که: تو...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 شهریور 1394 11:25
روغن بدن جانسون ...روغن بدن بچه ...وقتی بیدار میشم بوش رو میدم.برقش تو بدنم مونده و هوس عشق و بارون میکنم.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 شهریور 1394 11:23
دیشب دیدم بعد از یه هو رفتنش یه هو بای فعلا گفتنش برگشته نوشته به نظرم فلان دین؛ دین ...یری اس. همین. گاهی فکر میکنم کاش می تونستم آدمعوض کن باشم عین بقیه. یعنی آرزوش میکنم. احتمالا طرفِ جدید، ظاهرا مذهبی و باطنا ...اینه که یه همچین برداشتی کرده.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 شهریور 1394 11:18
یه زمانی هم بعد مطالعه توش میچربید فعلا چربی وبلاگام سنگینتر شده.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 شهریور 1394 11:16
قبلا وبلاگ هام بیشتر مجله فیلمی بودن تا ایسگاه شکم
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 شهریور 1394 11:15
ف سایلنت هیل رو چند سال پیش دیدم. بازیش هم میکردم قبلا ترسناک رو تقریبا همه رو دیدم از یارو جن گیر تا بابا دوک ..
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 شهریور 1394 02:16
ف اسم فیلم رو بگو. من توهم روشنفکری دارم .باکیت نباشه.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 شهریور 1394 01:26
به دلایلی که بر خودم هم معلوم نیست این رو دیدم. زیرنویس نداره و به گریم هنرپیشههای فیلمای صامت همیشه علاقمند بودم. فقط بهاشون نگاه میکنم..به آدمای عجیب و قدیمی توش.. و فکر میکنم زنی هستم در کشوری غریبه که زبونش رو بلد نیستم و با آدمی اومدم سینما که کنارم چیزی میخوره و من نگاه میکنم..حوصلهی کار دیگهای جز نگاه...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 شهریور 1394 00:33
کسی این اواخر فیلم جالبی ندیده که فکر میکنه منم دوس داشته باشم ببینم؟ کسی میدونه چطور باید شوید خشک رو بشورم که خاکش بره و هی نریزه همهاش تو ظرفشویی؟
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 شهریور 1394 00:26
گلهای زیر ناخونمم رو درمیارم..به کف پام کیسه میکشم که خاکش شسته بشه..یه چیزی میخونم..میام تو ملافه از حموم..گرم و عطری..حالا نوبت چیه؟ هر چیزی جز : پرداختن به آدمهای ِ فعلا بای.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 شهریور 1394 00:24
وقتی یههو میگه فعلا بای میدونم اونور سرش گرمه کس دیگهائیه. بهروش نمیارم..میگم مواظب بچههات باش و از اینکه خودم رو خرج کردم دچار غبن میشم... به خودم دلداری میدم نه. شوهرش صداش زده لابد. دوس ندارم فکر کنم...به خودم میگم مربوط به من نیس..و بعد به زر زر بیپایان ترون نگاه میکنم . سهتا مانتو گرفته..چرا عکس...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 شهریور 1394 00:18
عمو انگلیسی ویدیوی رعد و برق گذاشته. نگا میکنم..تازه بعدش پرنده جیغ میزنه..عین کارتونا..عین فیلما..مسحور نگاش میکنم هزار بار..با هدفون تو گوشم..صداش رو با چشم بسته میشنوم..صدای رعد و برق و بارون و جیغ کوتاه پرنده بعدش. دلم میخواد بش بگم ممنون برای این. لایک میکنم فقط.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 شهریور 1394 00:16
به سال گفتم دوست داشتی این رو بخون. برش داشت یکیاش رو خوند. پرسیدم خوندی؟ گفت آره خوب بود..یه قلپ از لیوان شیرش خورد: احتمالا خوب باشه. این یکی از بهترین آثار بولگاکوف نیست حتما. برای من از اون جهت حائز اهمیته خوندنش که مستنده(ظاهرا) و خاطرات یا یکی از نوشتههای نویسندهی قلب سگی (دل سگ)و مرشد و مارگاریتاس. و هر دوی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 شهریور 1394 00:10
روی مبل روبروی تلویزیون دراز کشیده بودم دیشب و یادداشتهای یک پزشک جوان رو میخوندم. جایی بود که پزشک بیست و چهار ساله هنگام کشیدن دندون سربازی استخوان آرواره رو هم میکشه..سردم شدم. دندونم تیر کشید...لرزیدم و چشمام رو بستم. احساس سرد پر از درد و تاریکی بود. دقیقا اسمی که خود بولگاکوف در یادداشت قبلی براش انتخاب کرده:...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 شهریور 1394 22:36
خیلی دلم میخواد یه روز در اوج سخنرانی کسی که میشناسم شیشکی بیام و بگم بشین روش.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 شهریور 1394 22:34
چقدر حرف میزنه سال. خیلی حرف میزنه. چرت پرت زر زر ور ور. به من چه که خونه دوستش گلمیز خریدن. گرسنهام اعصاب ندارم مال شنیدن خبر خریدن گل میز مردمم؟
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 شهریور 1394 20:00
مرا رخصت دهید یاران باید دستی به آب برسانم و جانی به عذاب بعدش دهانی به کباب و چشمی به کتاب. تا زمانی دگر و ساحت بروزِ خود دیگر از من بر شما درود و از شما بر من سرود. در آخِر میگویمتان آنسان که بزرگَواران دوران فرمودهاند: دردها از جیش تند است و درمان نیز هم من ندانم کاین درد را درمان کی است ولک چه میکنه...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 شهریور 1394 19:57
اما اینها مایهی ناامیدیاند و ناشادی. و این منم. انسان. موجودی که میان امیدها و ناامیدهایش بر فراخنای میانمارگی خویش میتازد.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 شهریور 1394 19:54
این روبهرویم است و مایهی امید:
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 شهریور 1394 19:54
زیرا که اینها یک شاخه بودند. یک شاخهی کوچک نحیف.
-
ادبی و دکلمهوار بخونیدش. خِرابش نکنید. با فکر نوشتمش.
دوشنبه 23 شهریور 1394 19:51
و به این غروب هم..که آفتابش همچون من تکیه داده است بر دل آسمان و سر میخورد تا فرانجامش روزی دگر باشد و تلاشی فزون.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 شهریور 1394 19:45
آی آدمها کسی در باغچه جان برنمیتابد.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 شهریور 1394 19:42
سر خوردهام و به مورچههای خستگیناپذیر مینگرم.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 شهریور 1394 19:40
مثل انسانی که دارد جان میسپارد آرام و دست بر دیوار میزند و میگوید فرانجامم چه خواهد شد ای یار؟
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 شهریور 1394 19:38
این خشکا میدونین چیه؟ نعنا نعنام یادتونه؟ خو دیگه بعضی وقتا نعناعا میمیره.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 شهریور 1394 19:36
دلم میخواد بزنه به سرم و ناامید شم و همه چی رو ول کنم و بگم به درک. جهنم. یعنی همی کاره باید بکنم وقتی میبینم اینهمه داغونه اما خو..حالا دیگه..سعی میکنیم جمعش کنیم. پنج ششتا از اینا پر کردم بردم دره روبرویی خالی کردم خود سطله یه تنه وزنش... اما خداییش دیگه سر خوردم رو دیوار الان. خیلی خسته شدم. نه نباید بگم کاش...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 شهریور 1394 19:32
اصلا انگار مدتی که بدحال بودم آدم تو خونه نبوده. جالبه که الانم احساس نیاز نمیکنن به تمیز کردن جایی یا چیزی. باشه موفق باشید بعد اسم شما مرتب و منظم و من شلختهام. مردهشورم ببرن که هر کاری بکنم باز من بَده هستم. به زودی اینجا رو به درک واصل میکنم. اون مِی تینر نیس تو گرما؟ انشالا یه روز آتیش بگیرم از دستتون. دور...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 شهریور 1394 19:28
الان تو باغچه مینویسم. گرمه و من ضعف کردم یههویی..تماشایا این مسیر بدحالم میکنه.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 شهریور 1394 19:25
اینجا رو:(( افسردگیآور اصلا.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 شهریور 1394 19:23
این زیر سکوئه...انگار متروکه..خوب اینا که وسایل ساله...چیکارشون کنم؟ ببینم به درد بخورا چیه..بهدردنخورا رو بندازم دور. کاش این مردک عباسی میاومد کمکم. بش گفتم فقط بیا این سکو رو بام جابهجا کن:نه خانم مهندز..کمروم درده.باشه انشالا هیچ وخ خوب نشی. بابا بت پول میدم خو. کاش مرد پرزوری بودم ..هنوز وقتی کار میکنم...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 شهریور 1394 19:19
همهجا شلوغ کثیف و بههم ریختهاس...این مثلا قالیچهی رو سکوئه..نمیشه روش بالا اورد نه که روش نشست. باید بشورمش...الان کمی ملال دارم.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 شهریور 1394 19:15
جارو کردم و به پیچکای دسدراز نگا کردم. باید دسشونو کوتا کنم. هی دس درازی میکنن به اطرافشون.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 شهریور 1394 19:10
این تکوماس. درختچهای که زمانی حاضر بودم نوکرش بشم از شدت علاقهام بش. حالا به شبحی سوخته تبدیل شده.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 شهریور 1394 19:08
فک کنم حق داشته باشم کمی گریه کنم اما حوصلهاش رو ندارم. جای گریه باید ببینم چقدر میتونم خودم کار کنم چقدر میتونم از کی کمک بگیرم.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 شهریور 1394 18:59
این به قول جنابخان عالووئهراس مثلا. دیگه پشمم نیس.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 شهریور 1394 18:57
این پیچامینالدولهاس. این یکی خیلی غصهدارم کرد. چون خیلی بهپاش قبلا زحمت کشیدم. خیلی.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 شهریور 1394 18:54
این وضعیت رزاس.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 شهریور 1394 18:50
رفتم تو باغچه کار کردم اما یه هو خسته شدم. حجم خرابی و ویرانیاش و دس تنها بودنم حالم رو گرف.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 شهریور 1394 17:46
مادر سال بم زنگ زده ازم میپرسه: خو داماد عجمتون چطوره؟ زنش بچهدار نشد. مثلا داره میزنَش تو سرم که دختر به فارس دادیم. ..کافگندیده تو اگه یه گدای شپشو میاومد دختر بش میدادی..مرده بودی تا عتیقهات رو شوهر دادی..حالا پسره هر کی هس که خیلی هم از کل طایفه و ایل و تبارت بالاتره حداقل قیافهاش ..میدونی کلا کسکشن....