هاشم دو نوع سادگی داره. سادگی مردا رو عموما...اغلب مردها البته نه همه، و سادگی اغلب عربها و یه سادگی هم داره که اون ربط به روستایی بودن داره.
وقتی پدر سعاد نمیخواد که هاشم شیوخ عشایر رو بیاره و سادات رو برای اینه که نمیخواد تو فشار قبول کردن شرایط اونا قرار بگیره. چون میدونه ممکنه حق رو بدن به هاشم. اینه که میخوان خونوادگی جمعش کنن نه عشیرهای. غیر از اینکه ممکنه سر زبونا هم بیفتن.
هاشم قسم خورد به سیدعباس که فکر میکنه یعنی برام از قسم خدا معتبرتره و خون حسین که زنش رو نزده.میگفت قسم به خواهر برادری ما مامانبن که زنه چاقو کشیده تو روم.
دوبار هم. گفته یا میکشمت یا خودم رو میکشم.
جا خوردم البته احتمال میدادم فیلمای مطیع بودن زن هاشم اداییه. اگهه زن هاشم میدونست شوهرش اینا رو جلوی من که زنم و غریبه و به نوعی رقیب و بدتر زنی که باش کمی رقابت پنهانی داره که البته من خودم رو به ندیدنش میزنم همیشه و سعی در عدم تحریکش دارم؛ براش قمه میکشید نه چاقو
میگفت که جای زخمش رو انگشتام مونده.
خوب ممکن بود هم دروغ بگه اما با توجه به شخصیت هاشم میدونم وراج ساده کمی زورگو و حسود هست اما دروغگو نیست. حتی کخمی خسیسه اما دروغ نمیگه این رو با با توجه به امتحانایی میگم که چندینبار ازش کردم.
کل جریانش اینه که زن مقایسه میکنه. خواهراش، جاریاش.خواهرای هاشم...و؟ حدس برنید. من!
هاشم کمی گله میکرد که من به زن گفتم ماهی دو سه بار میرم خونهی پدرم و میمونم!
خودتون میدونید که من کم میرم اونم زورکی و با زور سال. بعدشم زورکی یه شب دو شب با هزار و یه نق و نوق میمونم. زنه رفته ازم مایه گذاشته که مامانبن میره زیاد میمونه..
ساکت شدم تا حرفاش رو بزنه.
درک میکردم که میخواسته گولش بزنه که اجازه بده بیشتر بره و بمونه خونه باباش..اما کمی ناراحت شدم که چیزی رو وانمود کرده که وجود نداره.
دعواهای اون برای رفتن و موندن خونه باباشه. دعواهای من برای نرفتن و نموندن.
خوب خوبی این جریان این شد که سعاد رو شناختم. دیدم تا کجا میشه بش اعتماد کرد و باش جلو رفت.زن خوبی بوده تا حالا برام. زن نه مگه من شوهرشم..منظورم اینه که دوستِ خوبی بوده اما مایهبذاره از دیگران.
تو صورتش نگاه کردم و کوتاه نیومدم.
موند.
دلم برا سول تنگ شده.
کلی
فردا تولدشه. دلم میخواد جای کیک بخورمش.
راه افتاده و خودش تولد میخونه...
بلندش میکنم و ماه رو نشونش میدم میگم حبیب.
یاد گرفته اینم. عشگمه این بچه. عشگ.
سال میگه اگه قول بدم همیشه و سر وقت نماز بخونم اونم دیگه هیچوقت کارای نباید نمیکنه.
آخی.
معاملهی پایاپای یعنی این.
معامله کردن یا با معامله کردن در حالی که داره به تو تلقین میشه در معاملهای نه که خودمعامله شدهای و خبر نداری، یکی از اصول لاینفک زندگی با این جوانِ قلمی و زیبا نگاهه.
اصلا هم
ستون.
سیتین قلبوم یعنی ستون قلبم بوم بوم.
هیچی دیگه همینا.
قربون صدقه برادرزادهاش میرفت. انشالا بمیرم و تکه تکه شم اگه یه کلمهاش دروغ باشه. من اولش خیلی شوکه میشدم. امروز به من یه فحش ناموسی داد حتی و خندیدم. شاید لازم باشه با کسی مثل آیات پریدن برای من. حساسیتم رو کم میکنه.
بت الترنج و الناری
عوفی السله و تعالی
دختر ترنج و نارنج...سبد رو رها کن و بیا.
درخت نارنج میرقصید و آواز میخوند..بیبیم مو شونه میزد برام و میگفتش...میپرسیدم یعنی من؟
میگف إی..إنتی.

اینجا میبینمش. همیشه.
دیروز با آمنه نون بلبلی درست میکردیم..وقتی دختر آمنه نزدیک بود بیفته تو روغنِ داغ کل زدم یعنی دستت درد نکنه بیفت و شر درست کن برامون..... جا خوردن...فکر نمیکردن بلد باشم. یه کلایی زدم ف اومد گف تو اینجانی خانم ِ فلانی..صدای تو بی؟..نمیدونست بلدم..
سی اینو.
عبا سرت کنی..گردنت بیرون باشه.. عبات رو بگیری نیفته..گردنت رو بدی بالا..دست رو بذاری بالای دستت..و کل بزنی..این میشه یه کل پدر مادر دار. از این کلای چینی پلاستیکیه مگه؟! هاها.
گفتن پَ برای عروسی پسرامون بیا.
گفتم باشه. چرا نیام. مخصوصا برای عروسی این ف.
اینم یه جوری نگام میکنه که مثلا نامرد چطور میتونی در مورد عروسیم اینقدر راحت حرف بزنی.
آخی.
نه صبر کن بیام بگیرمت.
وقتی تو دنیا اومدی من داشتم آماده میشدم زن سال بشم.
اوممده حظک.
ووووووی
رپ ِ لری هم هست.
هیچی دیگه ترکونده:
سِوار موتور گازی
ردیمه دوَر بازی ...
جووووون.
حالا اینجاشو:
ما باکلاسیم...شمانه میهراسیم.
دیگه چی میخوایم؟ هیچی.
کلی افتخاری بم داده. میخوام فقط دور بمونه و ازش موسیقی بگیرم..نمیخوام یه قدم بیشتر بم نزدیک شه. حوصله ندارم.
فقط سال ببینتش که رو تختشون نشسته و من دارم کار میکنم ..و بدونه وقتی بش میگم بینمون فنس رو خوب بپوشون برا چی بود..حالا دیگه نمیخوام فنس رو بپوشونه.
من البته ناخداگاه همونطور ک ب برادرم میگم ماشالا گفتم ماشالا..ولی خیلی آگاه گفتم شما جوونید ..من و مادرتون دیگه سنی ازمون گذشته
ک خندید گفت خودتون رو با مادرم مقایسه می کنید؟ اتفاقا منم همیشه در مورد شما می گم ماشالا...شما خیلی شیرین زبونید.
خو دیگه منم به خودم گفتم ها پ چی. و رفتم قلیون رو اوردم برام بازش کرد.
گف خیلی شکلش قشنگه..گفتم آره زنونه اس..میخنه که قلیون برام زنونه مردونه داره.
خوب واقعا وقتی خریدمش دقت کرده بودم شکلش زنونه باشه..انحنا داشته باشه..نی اش قشنگ باشه..خرکی و خشن و کولاخ نباشه..گف دورش رو روغن بزن که زود باز شه..پرسید چی می کشی..
من خو نمیکشم..قلیون. برادرم بیاد چنتا پک میده بزنم..برادرم طالبی می کشید و نمیدونم چی بود..انگور سیاه و هلو..فک کنم..لیمو شاید..نمیدونم..ها چرا نعنا..
گفتم انگور سیا.
گف خودش هم.
گفتم برادرم تنباکو میکشه..گف بندریه؟ گفتم یه جورایی..گف ها..گفتم قلیونش کوزه اس از این شیشه ایا نیس...گف آره اونا خوبن..گفتم اونا بوشون خیلی خوب و خواب آوره...خیلی تو زمستون خوبن..
دیدم خیلی وقته با کسی حرف نزدم..خیلی وقته.
بعد عقب عقب رفت ...گفتم نیفتی ..گف حواسم هست..بعد رفت. دوبار سر برگردونئد..از لای فنس هم رو به مادرش گفتم دستتون درد نکنه..مگه ینکه شما ب دادم برسید.
برای اولین بار دماغ عملی شده ی مردی اون رو در نظر سوسول و غیر مرد جلوه نداد.
البته بماند که بعضی وقتا خودم چقدر دلم میخواسته خالتور شم و شدم یا بودم ذاتا، و شنیدمشون..فقط من چون خودمم خواهناخواه در راس و در بالاترین رتبهی و روی قلهی هرم سلیقه ی والای موسیقیایی هستم در نظر خودم. همینطوری بیخودکی چون خودپسندم.
دندونم هم درد ای کونه به قول مادرم: نیلوم بخوسوم.