یکی از مواقعی که مطمئن میشی تو دردسر افتادی زمانیه که
مادر یا پدرت اسم کاملتو صدا میزنه
آقای محمد خان تشریف بیارین یه لحظه.
میخنده و میگه جواباش رو..میاد و تهدید به بودن زن هاشم جواب نمیده یکی از فلفلا رو برمیدارم میگم به خدا میذارم تو دهن دماغ یا چشات..میگه چشام محافظ داره میگم دماغت چی با این سوراخاش که عین هواکشه..میبینه شوخی ندارم
میره میخونه: من میگم اینجا رو باختی...
نگاش میکنم که میره و یه گرم اضافه نکرده از وقتی شناختمش..و فکر میکنم قصه همین بود ..تو همون برگی توی این باد.
بن دعوا کرده...با زانوی پاره اومده..این سومین شلواره که از
از اول سال جر میخوره تو دعوا..منتظر تماس مدیر هستم.
بش گفتم چی شده..گفته رفتن بازی چندتا پسر گفتن هووی. گفتم همین؟ گفت این کم چیزی نیس. گربههای نر رو دیدی چطور مرز و محدودهاشون رو علامت گذاری میکنن...ندیده بودم. گفت با جیش..و بو..این یعنی به مرز من نزدیک نشو.
صبح رفتم مدرسهی نانا. ناظمشون گفت چی شده گفتم سرما خورده.
گفت بس که شیطونه!
تعجب کردم.
نانا؟ شیطون؟
اولین باره میشنوم.
ناظم خندید که یه دیقه آروم نمیشینه...ورجه وورجه و زبون هم که الی ماشاءالله دراز.
تو شوک بودم هنوز که ناظم گف اول سال خیلی ساکت و آروم بود نگرانش بودیم که منزوی ممکنه باشه یا غیراجتماعی..الان ببینیدش و دیدم وباور نکردم..نانا؟ داره کسی رو هل میده؟!
خانمشون گف شیطونِ..شیطونِ خوب.
تور وردا ح====دا دوس شئ داشته باشدی
کار دارم
بعد کیام
نمزم دومم کی/
یکی از تخصصای درخشان من اینه که سیگار رو از فیلتر آتیش بزنم و بعد با تعجب نگاش کنم که چرا آتیش گرفته و داره کش میاد و بعد بخوام خاموشش کنم دسم بسوزه و کمی بچکه رو رونم و اشکم بیاد و بعد فکر کنم لعنه عله روح الجگایر.
خلاصه که:
خاله شکو شنهو الخبر گلیلی
فدوه رحتلچ لیش ما تحچیلی..
:)
عنوان: اصطلاحیه به این معنی :چی هست و چی نیست. معادل چه خبر.
عراقیا و خوزستانیا میگنش.
عربای دیگه تو دنیای عرب، برای مشخص کردن عراقیا تو جمع از این اصطلاح استفاده میکنن..چون جالبه براشون. بقیه نمیگنش.
به شوخی.
یکجا تو رمان گتسبی و فیلمش البته، گتسبی برای دیدن دیزی به اندازهی یه گلفروشی گل میاره خونهی نیک. گرونترین و قشنگترین گلها رو ردیف میکنه و هدفش فقط دیدن خوشحالی و ذوق دیزیِ.
و چون خودش این رو خواسته" کسی که مجبورش نکرده بود" بعد از مرگش که به نوعی برای خاطر دیزی و حتی محافظت از اونه. دیزی نه تنها نمیاد شاخهای گل از اون دنیای گلی که گتسبی غرقش کرده بود درش رو روی قبر گتسبی بندازه که حتی شاخهای گل از بلواری..چمنی..درختی..بچینه و..اون برای فرار و محافظت از خودش رفته بود.
و درستش هم همینه.
دنیا برای امثال دیزی ساخته شده. محل پیشرفت و بزرگی و موفقیتشونه.
خوب گتسبی هم میخواست نکنه.
کسی مگه مجبورش کرده بود؟
مثلا برای قلبش؟ یا آرزوهاش؟ همونا بودن که به کشتنش دادن و البته همراش زیر خاک پوسیدن.