
اونم چی از فرط عجله و تنگ اومدن کور شده باشید و نوشته باشید اَخ خ....گیر؟! قربو گیرش بری؟ گیر کجاش؟ سرش؟ قربو چیه؟ لهجهی خاصیه این ؟ یا زائیدهی استیصال و جان بر کف بودن؟
نمیدونم والا..ملت داره لت و پار میشه..یکی نشسته وبلاگ مینویسه که سی و هفتا خواننده داره که دهتاشم با سرچ قربو گیرت برم راه پیدا میکنن بش.
چی بگم.
وسط مست چشای ابی بودم که گوشیم گف دینگ دونگ.
صدای زنگ خونهاس زنگِ همین تلگرام اُ واتساپش.
دیدم یکی نوشته چگونه بعد از زایمان شکممان را کوچیک کنیم.
ولک من از آخرین زایمانم هف سال میگذره...تازه یادت افتاد؟
دیگه میذاشتی سر قبرم بفرستی بهتر قشنگتر میشه.
نوشتم: با گوز. با سفت گوزیدن حتما کوچیک میشه.
و بلاکش کردم.
یه همچین حسی دارم حالا.
بابا بیا همه رنگی رو بشناس
تو با این رنگ چشام.
این کارا چیه ...رفته پایین خوابیده منتظره برم نوازش کونش
صدای آقاش شجریان هم.تو گوشش.
بابا خو ما با مرد نبودنت کنار اومدیم
تو هم کنار بیا.
دیگه عین دخترهای با کره نرو پایین منتظر بمونی کونتو نوازش کنیم
ناز هم هستی نازت کنیم یعنی.
ب طرز ضایعی اون دوتا مست چشمات ابی رو می شنوم و چشام رو تو آینه خمار میکنم.
آخی.
نوچ نوچ
چه مخمل نگاهی.
آما کو شامس؟
واااااای طعمِ پرتقال توی چای میوهای...وقتی دم میاد و پوست خشک پرتقال قلمبه میشه و میاد زیر دندون..وقتی به عمد صافش نمیکنم و نمیذارم از صافی رد شه که وسط قلپ قلپ خوردنا بیاد زیر دندونم و حالم خوب شه.
تازه میشه روحم..موسیقی میشنوم که نمیدونم از کیه..فقط میدونم کلاسیکه و من فکر میکنم از اون پیرنای انگلیسی قدیم پوشیدم و تو یه عصر زنانهی خوب با حوصلهای که ازم کم سر رفته در جواب صابخونه که میپرسه: سام تی مادام؟ میگم یس پلیز...
با خودم چای میوه رو مزه مزه میکنم تا سال میاد تو یه دفعه و من خجالت میکشم..مچم رو گرفته سر یه کار شرمآفرین انگار..لم میدم و میندازم روی یادم ایام شجریان..جرعه جرعه میخورم و ازش میپرسم: تی سر؟
خیلی قلدارنه و مثل آمریکاییها میگه اوه مای گاش..وات ذ فاک؟ تی ؟ این نایت؟
چیزی ندارم اضافه کنم .
آمریکایی احمق.
آمریکاییهای ناآرام همه رو دس میندازن حتی ما انگلیسیها ی اصیل تی خور رو.
فکر کردید کی اید؟ یعنی شما تهرانی اید؟
و منظورم هم این نیس که زنش رو به من ترجیح بده یا ...
اما احساسم اینه که دوسم داره.
این رو نمیدونم چطوری توضیح بدم. این موضوع چند ساله، چندین ساله آزارم میده و رو اعصابمه. اما دیگه. نیس. باش کنار اومدم و پذیرفتمش.
میشه بش به عنوان فامیلی نگاه کرد که از خیلیها بهتره. کلی چیز بلده و تسلط زیادی رو ابراز احساساتش هم نداره. کنترل رو خودم باید دسم بگیرم.
لپ تاپم خرابه.
وصل نمیشه ب نت نوشتن با گوشی ب نظرم سبک و مسخره میاد.
خود ستمه.
ذهنم سنگینه.ثقل داره باید با نوشتن سبک شه و اینطوری پیش بره نمیشه.
آدم داره کونشو میخارونه عکس میگیرن..دس تو دماغه عکس میگیرن رفته پشت تپهها برینه عکس میگیرن..چوب داره میکنه تو کون زندگیش عکس میگیرن..خو از چی عکس میگیرین آخه؟ قد بلندمون؟ ابروی کمندمون؟ زلفای پریشون و قوارهی رعنامون؟
ها؟
پیر و چاق و گوزو شدیم بابا...دس از سرمون بردارید...ایستادی پیش آتیش هی چیریک و چیریک...میگن هنری شده..برمیگردی نگا میکنی..خودتو میبینی یه بشکه.
یه بشکه سبز.
یه بشکه سبز تو یه مانتو بته جقهدار و شال سبز ..گردن یه وری..چنتا چین تو پیشونی..چشا تنگ..یه گوشه کپه دردت رو گذاشتی بمیری...صدای چیریک و چیریک..برمیگردی میبینی عکس ازت گرفتن..ها خیره؟ اینبار دیگه چرا؟
هم هنریه.
پشتت طرف عکاسه و آب دهنت وله تا رو گردن تو خواب..اینم هنریه...بابه یا هنری یا هم یحزنون؟ کشتنیمون..هنری کجا بود...ایستادیم دم در آشپزخونه ..نه پشتت کوزه هس و شال دور شونههات..عین زنهای قدیم شدیم..چیریک و چیریک...عکس رو میبینی لبات بغل گوشته چشات چپ افتاده..دماغت از پینوکیو درازتر...کچل هم هستی. شکر خدا.
خو چی میخواین؟
یه جا هشدار میدن که یعنی بشینین ..هنور ننشستیم عکس گرفتن انگار خم شدی وسط گل و بلبل داره ..داری چه میکنی خو؟ والا آدم روش نمیاد بگه ..
از جورابات که یکیاش سوراخه اون یکی روش وایتکس ریخته عکس میگیرن..از اونی که داره ازت عکس میگیره عکس میگیرن از گل کفشت..خاک کفشت..از موی زیر دماغت..
لقمه تو دهنته..انگار دندونت آبسه کرد هم عکس میگیرن..داری پیاز میذاری دهنت هم عکس میگیرن...
میخواین کلکسیون آبرومندی درست کنید برامون؟
درست کنید ..درست کنید
مهم نیس
اما بس کنید یه جا...مسعود یه طرف... زنش یه طرف...داری میرقصی..چاق هم هستی.. یه کیسه سیمان..داری رپ میرقصی به خیال خودت..به خودت میای چی؟
ازت فیلم گرفتن..
لری میرقصی رو تپه با صدای موسیقی ماشین...شبیه گلتاج شدی..انگار همی الان از دوشیدن بز برگشتی..هم فیم میگیرن..تو رقص خیلی هم حس کرده بودی دختر رشید و رعنای کوهی...
بابا سوژه دیگه پیدا کنید..
یعنی میرید خونه نگام میکنید و اُ چه میکنید ؟ ها؟
واقعا این نیس.
فکر کنم دلم بخواد لباسام رو دربیارم..در اتاق خواب رو ببندم..برم تو باغچه سیگار بکشم..برم با لباس زیر دوش و نشه...بعدش هم نمیشه باش خندید.
خندوندش یا از دسش خندید.
هی باید بدونیم چی مصلح چیه...زنجبیل و دارچین دم کنیم..بعد از شام میوه نخوریم..در مورد فواید و خاصیت سیر حرف بزنیم و یه دل سیر بچسیم.
هر کاری کردم جیمیل رو نتونستم باز کنم جواب پیغامتون روبدم.
اینجا جواب میدم:
یکی از مطالبتون خیلی باحال بود :|
فکر کنم لر باشید
یا افتادید بین لرا :|
منم لرم :))
همین
سلام. مرسی که برام نوشتید.
نه لر نیستم.
بینشون زندگی میکنم.
پ.ن:
یه چیزی قبلا شنیده بودم. قبلا میگفتن اسمش بلوتوثه.
آدمی مثلا گیر کرده تو راه احتیاج به امداد داره یا چیزی..یادم نیس جزئیاتش فقط به عنوان تکیهکلام استفاده میکنم ازش.. یارو زنگ میزنه پلیس ...پلیس که طبعا میدونید لره میپرسه عربی؟!
یارو جواب میده ها.
میگه پَ کارَت زارَه.
بعد عربه درمیاد میگه اما مادرم از شماس..و از این جریانات..کلی بعد تحویلش میگیره..
-حالا یه هنگ ایفرستوم سیت.
:)
- مسعود من همکارام رو دوس دارم...میدونی؟ خیلی همکارام رو دوس دارم...مسعود؟ دوس دارم همکارام رو من..
-خوب؟
- اینقدر حرف میزنیم با هم...مخصوصا قریب. وقتی نباشه تموم بخشه ساکته. دیروز که نبود حوصلهامون سر رف. همکارا گفتن قریب نباشه تموم بخش ساکته..ادای همه رو درمیاره میخندیم..
- دلقکش کردین پس...
- نه...بامزهاس
- ادای تو رو هم درمیاره؟
- آره...خیلی میخندیم...
- باریکلا..
- مسعود تو سال دیگه بازنشسته شی چطور تحملت کنم..منم دو سال دیگه دارم..حوصلم سر میره..دوس ندارم بازنشسته شم
- من رو بگو..من چطور تحمل کنم..
- مسعود..
- چی میدیدی؟ ..فیلم اعدام بود..خودکشی بود..همون رو ببین..
- راس میگی یادم رف...آخی..نگا کن جزغاله شد..چشماش عین تخم مرغ آبپز زده بیرون..ووووواااای..ببدبخت جوونا همه افسرده شدن..جوونایی میارن بخش عین دسه گل..خودشون رو کشتن..
- باشه.
دوس دارم بش بگم حرف نزن. ثوابش بیشتره یا مثلا بلند شو بام ظرفا رو بشور. اینم کاریه برا خودش. اما میترسم بیاد و ساکت نشه. بش قلاب و کاموا میدم.
میبافه و میبافه.
پای جای پای پیامبرا بگذار
مثل محمد باش
مثل ابراهیم
مثل عیسی
مثل امامان باش
ای تازه به تکلیف رسیده خوشا به سعادتت که در دورهی حکومت یاران امام مکلف شدی
یکی از بچهها سرفهای شبیه مسخره کردن کرد و مدیر با کت شلواری نه چندان براق بلند شد و پیداش کرد و تذکری فیزیکی داد.
- چرا زنبورا گل میخورن؟
آنانکه توی سالن بودن گفتند:
- گل دوس داره خو
- گُشنیه
- پَ گی ایخره؟
هیچ کدام از این گزینهها نبود پاسخ درست.
پاسخ درست رو مجری تقدیم روح و جون و حلقمون کرد:
- چون گُلروشن ضعیفه.
کسی متوجه نشد...بعد مجری که منتظر خندهی حضار بود ادامه داد: چیکار کنن دیگه زنبورا هم بدبختن.
الف. میم ...
خوندمت.
وقت نکردم جواب بدم بت.
ولی باور نکردم..یعنی ناباورانه خوندم خوابم رو دیدی...
جدی؟!
کسی در دنیا هس که یادش بیفته هستم؟ نمیدونم...فردا باز مینویسم..امشب باید بخوابم و به سال که وقتی میبینه خواستنی یا مورد تعریفم یادش میافته بگه چیکار میکنی با این دستا چوکولو..آوازِ نگاه امیر صادقین رو بشنوم و پشت کنم و بخوابم.
الان تو گوشمه و چشمام میاد رو هم...مثلا گنجشکی همراه با اضافهوزن تکیه داده بر شانهی یک نمیدانم چهی دیوثم..
آره.
- بلی؟!
این بلی به لهجهی عراقیه. همون بله و إی به لهجهی خوزستانی. اما شسته رفته و رسمیتره.
میخنده. این بلی یعنی خسته شدم از حرفاش.
- آنا(خواهرزادهام) میگه خوشبهحالت که شکم مامانت گرمه..سرت رو میذاری روش..میگه شکم مامان خودش اصلا گرم نیس..شکم بیبی ..سرش رو میذاره رو شکم بیبی.
- بَ بَ بَ بَلللللهههه.
این همون بلهی کشیدهی فارسیه که یعنی میدونم ..میدونم بیبی شکم و قلب و همهی وجودش رو تقدیم آنا کرده. وقتی خیلی کوچکتر از الان آنا بودم آرزوم وبد مامانم حمومم بده شاید وقتی داش موهام رو خشک میکرد کمی سرم یا صورتم بخوره به شکمش که گرم بود و بوی مامان میداد...بین حوله و بخار موهام برای چند ثانیه خوابم میگرف...فقط چند ثانیه..
بار آخر که رفتم نرفتم خونهی بابام. رفتم خونهی خواهرای سال و برادراش..و خواهرام. یه عصری فقط رفتم. دندونم دمار از رورزگارم دراورده بود...به مامانم گفته بودم مسکن داری؟
گفته بود نه...حوصله نکرده بود چک کنه. برادرم بلند شده بود برام اورده بود..اون یکی برادرم هم گفته بود من تریاک دارم به دردت میخوره؟
بش گفته بودم خاک بر معتاد کثیفت..خندیده بود که الکی بابا...سر لج مادرم که بش برسونه چی ممکنه داشته باشه..بعد بلند شده بود مسکناش رو اورده بود ..
- ببین کدوم به دردت میخوره..
تریاک نبودن..آموکسیسیلین بودن..برای سینوزیتش و فلان..
اون یکی برادرم بم مسکن دادم و مادرم آنا رو بغل کرده بود..
- تقصیر مادرته مریضت کرده..خودش سرما خورده و سرما دادت...لیاقت نداره بزرگت کنه...خواهرزاده خودش رو میمالوند به مادرم...لاغر عین خلال دندون..مادرم بش نمیگف زالوی لجن چنانکه به من بهخاطر لاغریم میگف...
- قربونت برم که اینهمه لاغری...بیجونی..مامانت جای اینکه هی پول دربیاره خودش ذرت مکزیکی بخوره نصف شب به تو برسه..
دختر به مامانش پریده بود:
- تقصیر توئه سرمام دادی..بستری شم تقصیر توئه..
و سرفههای نمایشی کرد ..
- انا اینهمه مریض شدی و مامانت از درس و شغل و مدرسهاش زد و اومد بیمارستان بالا سرت نشس...سلامتی و پول و زندگی و همه چیاش رو گذاش مراقبت بود...اینطوری نباید حرف بزنی با مامانت.
این رو زیبا گفت.
خواهرم که انگار تازه یادش اومده دخترش رو تربیت کنه سرش رو از روی گوشی بلند میکنه و داد و بیداد میکنه و شلوغش میکنه که حق نداری بیای خونهام...
مامانم آنا رو به خودش فشار میده.
- عزیزم...شب پیش خودم بمون.
خواهر کوچیکه چشماش برق میزنه:
- یادته یه بار نذاشتی پیشت بخوابم. حتی...؟ میترسیدم شب تو اتاق پیش پسرا بخوابم..التماس میکردم میگفتی نه...
چشماش از اشک پر شده.
مادرم میگه:
خوبه خوبه..همهاتون خرسای گنده ...دوتا و سه تا بچه دارید و به این بچه حسودیتون میشه...گناه داره..باباش بالا سرشه؟! مامانش؟...بیچاره حسرت یه تخت تو دلش مونده..
مادرآنا میگه:
من میخوام تخت بگیرم..ولی باید خونه رو دور و جدا بگیرم..این خونهی دیوار به دیوار شما کوچیکه..میتونم تخت بذارم؟
عینکش رو دیکشنرای اسپانیایی و ایتالیایی اش پرت میکنه..کمی شبیه آل پاچینو شده...وقتی قاتیه تو بعدازظهر سگی.
کوچیک اندام و عصبیه.
مادرم میگه
- آره....ببریش...که بکشیش..
آنا بیشتر میچسبه به مامانم: بیبی...من ازت جدا نمیشم.
دندونم تیر میکشه..برادرم میگه بیا ببین فیلمی که میخواستی اینه؟
میرم ببینم...خودشه.
...
نانا میگه: ماما؟!
-ها.
تلخ و بیحوصله شدم.
- ماما خوشحالی پوپولویی؟!
- نه.
- ماما دوسم داری؟
ها.
- ماما کی آماده میشه گشنم..
- نمیدونم..حرف نزن.
- ماما؟!
- واااای ...
- ماما چرا عبصانی شد..ما که دوس بودیم با هم.
نگاش میکنم...بغلش میکنم..محکم..
- الانم دوستیم...تو دختر خوشکل منی...کلوچهام..
میخنده..: تو هم مامان منی..بهترین مامان تو دنیا
تو دلم میگم تو هم.
بلند میشم دلمه رو میذارم رو شعله.