-
ما هیچ ما نگاه
شنبه 24 بهمن 1394 11:11
نشستم تو تخت. چه حس گهی. از اون حسای شبیه مردن..بندینکای لباس خواب جابهجا شده بود. یکیاشون دور گردنم بود...این آت آشغالا چیه هی میپوشم..لیز و نرم..برای کی؟ بهخاطر کی؟ واقعا بهخاطر خودم؟ چون دوس دارم یعنی؟ شر و ور. دس کشیدم بش..به جنس نرم و لیزش..و رنگ دودیاش.خواهرم گفته بود: لباس خواب و دودی؟..سکسی بودن و سکسی...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 بهمن 1394 10:46
یک روز.تلخ برای گوز ماهی.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 بهمن 1394 02:49
پنلوپیاد مارگارت اتوود تا حالا خوب پیش رفته. سرگرمکننده، بانمک و حاوی کافخلی یونانیهاست. زیاد از این چیزها سر در نمییارم. نمیدونم یونانیهای قدیم برای گوز هم خدا داشتهاند یا نه...اما خوب ماجرای همین خدایان حتی اگه خدای گوز نبوده باشند چیز بانمکیه...جملههای قشنگ و فهیمی هم میبینم تو کتاب اما الان خوابم میاد و...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 بهمن 1394 00:38
نگاهی هم بندازیم به مسروچههایی که منتهی به این وادی مقدس میشن: وبلاگم. که اصلا نعلینتون رو خلع کنید بیاید توش نه که پابرهنه میدوید توش... اونم چی از فرط عجله و تنگ اومدن کور شده باشید و نوشته باشید اَخ خ....گیر؟! قربو گیرش بری؟ گیر کجاش؟ سرش؟ قربو چیه؟ لهجهی خاصیه این ؟ یا زائیدهی استیصال و جان بر کف بودن؟...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 بهمن 1394 00:24
وسط مست چشای ابی بودم که گوشیم گف دینگ دونگ. صدای زنگ خونهاس زنگِ همین تلگرام اُ واتساپش. دیدم یکی نوشته چگونه بعد از زایمان شکممان را کوچیک کنیم. ولک من از آخرین زایمانم هف سال میگذره...تازه یادت افتاد؟ دیگه میذاشتی سر قبرم بفرستی بهتر قشنگتر میشه. نوشتم: با گوز. با سفت گوزیدن حتما کوچیک میشه. و بلاکش کردم. یه...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 بهمن 1394 00:18
بابا بیا همه رنگی رو بشناس تو با این رنگ چشام. این کارا چیه ...رفته پایین خوابیده منتظره برم نوازش کونش صدای آقاش شجریان هم.تو گوشش.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 بهمن 1394 00:16
بابا خو ما با مرد نبودنت کنار اومدیم تو هم کنار بیا. دیگه عین دخترهای با کره نرو پایین منتظر بمونی کونتو نوازش کنیم ناز هم هستی نازت کنیم یعنی.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 بهمن 1394 00:14
دوس دارم سال رو پرت کنم تو مستراح.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 بهمن 1394 00:10
ب طرز ضایعی اون دوتا مست چشمات ابی رو می شنوم و چشام رو تو آینه خمار میکنم. آخی. نوچ نوچ چه مخمل نگاهی. آما کو شامس؟
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 23 بهمن 1394 22:07
واااااای طعمِ پرتقال توی چای میوهای...وقتی دم میاد و پوست خشک پرتقال قلمبه میشه و میاد زیر دندون..وقتی به عمد صافش نمیکنم و نمیذارم از صافی رد شه که وسط قلپ قلپ خوردنا بیاد زیر دندونم و حالم خوب شه. تازه میشه روحم..موسیقی میشنوم که نمیدونم از کیه..فقط میدونم کلاسیکه و من فکر میکنم از اون پیرنای انگلیسی قدیم...
-
من و مهربان.
جمعه 23 بهمن 1394 21:09
دیروز هدیههای مهربان رسید. نه پریروز. یک کارتن بزرگ..هی باز میکردم و هی جیغ میزدم برای خودم. شمارهی سال را داده بودم به پستچی که به هوای چک کردن محموله نیاید یک سلامِپسرخالهطور به من بکند. توی هدیههای چی که نبود؟ گیره سر و کلیپس پروانه تا حوله برای دست..دمنوشهایی که از ارمنستان گرفته بود و قهوهی استانبول و...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 23 بهمن 1394 21:00
داشتم باش حرف میزدم. گفتم بش میخوای صدای زن ف رو بشنوی؟ قبلش با لهجهی زن ف براش حرف زده بودم. گفت آره..به زن سلام کردم و زن چون داش با فامیلش حرف میزد دیگه فارسی رو هم بهخاطر من کملهجه صحبت نمیکرد... میخندید که وای شهرزاد چه مثل نوشتههاته.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 23 بهمن 1394 19:16
حالا میدونم مسعود دوسم داره. وقتی مینویسم دوسم داره منظورم این نیس که عاشقمه یا مهملهایی از این دس. حتی منظورم این نیس که اگه به کمک معنوی یا مادی نیاز داشته باشم بتونم روش حساب کنم. و منظورم هم این نیس که زنش رو به من ترجیح بده یا ... اما احساسم اینه که دوسم داره. این رو نمیدونم چطوری توضیح بدم. این موضوع چند...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 23 بهمن 1394 17:55
لپ تاپم خرابه. وصل نمیشه ب نت نوشتن با گوشی ب نظرم سبک و مسخره میاد. خود ستمه. ذهنم سنگینه.ثقل داره باید با نوشتن سبک شه و اینطوری پیش بره نمیشه.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 23 بهمن 1394 00:47
خسته شدم بس که ازم بیاجازه عکس و فیلم گرفتن. آدم داره کونشو میخارونه عکس میگیرن..دس تو دماغه عکس میگیرن رفته پشت تپهها برینه عکس میگیرن..چوب داره میکنه تو کون زندگیش عکس میگیرن..خو از چی عکس میگیرین آخه؟ قد بلندمون؟ ابروی کمندمون؟ زلفای پریشون و قوارهی رعنامون؟ ها؟ پیر و چاق و گوزو شدیم بابا...دس از سرمون...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 23 بهمن 1394 00:16
منتظر نشستم وقت بگذره. دوس دارم بخوابم. لباسام رو درآرم و بخوابم. همین الان یه نامه پیدا کردم. مال دی نود و دو. توش نوشته شده گردترین سیلوی دنیا. شروع شده با این جمله که به نام هر چی که خوبه. عالیه خوبه شوهرشم خوبه و دوس دارم زودتر گورشونو کم کنن. تحمل خست عالیه رو ندارم. - بش گفتم توقع نداشته باش از بچهام بزنم و بت...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 22 بهمن 1394 23:25
مسعود داره نبستهام به کس دل رو میخونه. همایون. میدونم برای اینه که صداش رو به گوش من برسونه اما با این وجود نمیتونم که دلم نگیره. برنامهی استیج رو میبینن. این اولینباره که یه برنامهی فارسی تو خونهامون پخش شده... چرا اینقدر دلم گرفته؟ به دردم نمیخوره مسعود. این کارا به دردم نمیخوره.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 22 بهمن 1394 18:07
پرت شده ام روی تخت سردم است و خسته منتظرم یک وقتی شادی سرک بکشد.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 22 بهمن 1394 12:50
هر کاری کردم جیمیل رو نتونستم باز کنم جواب پیغامتون روبدم. اینجا جواب میدم: یکی از مطالبتون خیلی باحال بود :| فکر کنم لر باشید یا افتادید بین لرا :| منم لرم :)) همین سلام. مرسی که برام نوشتید. نه لر نیستم. بینشون زندگی میکنم. پ.ن: یه چیزی قبلا شنیده بودم. قبلا میگفتن اسمش بلوتوثه. آدمی مثلا گیر کرده تو راه...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 22 بهمن 1394 11:00
صدای جیغ و داد از گوشی عالیه بلنده شده..رد میشم سعی میکنم نگاه نکنم تو گوشیش. از بالای عینکش نگام میکنه. میگه خودکشی با برق فشار قوی...بعد یه چیزی یادش میاد انگار. - مسعود من همکارام رو دوس دارم...میدونی؟ خیلی همکارام رو دوس دارم...مسعود؟ دوس دارم همکارام رو من.. -خوب؟ - اینقدر حرف میزنیم با هم...مخصوصا قریب....
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 22 بهمن 1394 10:45
عالیه چیزی در گروه عالمی حکیم خونده ..در باب اینکه لحظها بیکار نشینید. میگه شهرزاد بافتنی ککنم برات؟ ..نباید بیکار بشینم...نباید. دوس دارم بش بگم حرف نزن. ثوابش بیشتره یا مثلا بلند شو بام ظرفا رو بشور. اینم کاریه برا خودش. اما میترسم بیاد و ساکت نشه. بش قلاب و کاموا میدم. میبافه و میبافه.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 22 بهمن 1394 10:40
عالیه داره سخنرانی قابلتوجهی در مورد اینکه سرکار "فرهنگسازی" میکنه، میکنه. میگه از پرسنل و ادارهاش سرسختانه دفاع میکنه و اگر کسی بیاد که حرف نامربوط بزنه و ... مسعود میگه بللللهههه. داره تلویزیون الجی کوچیکه رو درست میکنه بشه بزنیمش به دیوار. به سال گف درستش کن خوب براش مهندس...گردنش درد میگیره...
-
سگ و سیگار
پنجشنبه 22 بهمن 1394 09:08
یه نخ از هف هش پاکت سیگاری که دیروز با پست رسیده بود بم برداشتم...تو باغچه کشیدم...باغچه سبزه..علفاش هرزه اکثرا...سگی رد شد و پا کند کرد. مطمئن نیستم سیگار باشی..میترسم بت بدمش و فقط بوش کنی و بری و یا مثلا لیسش بزنی...اون وقت نمیشه کشیدش. من پاکی نجسی میکنم آخه. خائنم اما سگ به نظرم نجسه. سورئالم به گمونم. فقط به...
-
فکر به جعفری لای دندون زیر بارون
پنجشنبه 22 بهمن 1394 09:04
رفتم تو حیاط و دیدم بارونه. زمین خیس شده. لباسای رو طناب رو جمع کردم. دیروز که میخواستم پهنشون کنم بن گفته بود شورتا رو بذارم زیر دامنا یا بلوزا یا شال و روسری. که مسعود نبینه. پریروز هم تو جشن گفته بود زیاد آرایش کردم و گردنم بیرونه و این مانتو رو که پوشدم خیلی دیگه جوون شدم ...تو جشن دور نشست و با من آشنایی نداد....
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 22 بهمن 1394 08:17
مراسم با پذیرایی با کیک و ساندیس ادامه داش تا به اوج خود رسید و جایی از سالن اغتشاش شد و مجری گف عیّزم خوته بِرا کیک و ساندیس نکش.
-
شادش کن
پنجشنبه 22 بهمن 1394 08:16
به بن جایزه دادن که خودمن خریده بودیم..و بن اعتراض کرده بود کاغذ کادوش پروانهائیه..ناظم از مجری خواس بگه یکی از دانشآموزان به رنگ صورتی علاقه داره و ناظم قرمز شده بود از خنده..دانشاموز حرکتی کرد برای ناظم که یعنی برات دارم..یه کلاس هشتمی بود و معلوم شد که با دوس دخترش که صورتی پوشیده دیده شده... شاد شدیم.
-
های گل
پنجشنبه 22 بهمن 1394 08:13
جشن با صدای مرحوم پاشایی ادامه داشت تا موسیقی لری اوردن..خواننده صداش گرفته بود و میگف باید هماهنگ میکردن باش سیستم صدا خرابه ..فکر میکرد بتونه لبخوانی کنه..دو سه تا ترانه خوند که دس زدیم و پسرهایی رقصیدن و ما میگفتیم های گُل...ترجیعبندش های گُل بود. خواننده که همون بازیگر نقش لر در نمایشنامهی وزینِ لره و عربه...
-
تذکر فیزیکی به تازه به تکلیف رسیدگان
پنجشنبه 22 بهمن 1394 08:10
آخوند لباس آبی فیروزهای و عبای آبی کدری تنش بود..لهجهی عربی داش و گف متنی ابدی آماده کرد برامون بخونه. متن ادبی با این شروع شد: پای جای پای پیامبرا بگذار مثل محمد باش مثل ابراهیم مثل عیسی مثل امامان باش ای تازه به تکلیف رسیده خوشا به سعادتت که در دورهی حکومت یاران امام مکلف شدی یکی از بچهها سرفهای شبیه مسخره کردن...
-
بذاری تا صبح میخونه
پنجشنبه 22 بهمن 1394 08:07
بعد پسری قدکوتاه با ژل و رون و کون گنده خوانندگی کرد. لبخوانی کرد البته و یه جا صدا قطع شد و صدا هم قطع شد... و خواننده لبخوانی میکرد همچنان. چیزی که میخوند در مورد عشق بود. آخوند روبرو زل زده بود به صحنه. بعد مجری اومد و برامون خاطرهای گف. گف از تهران خوانندهای اوردن که دو سانس خونده و وقتی ملت گفتن...
-
زنبورا هم بدبختن
پنجشنبه 22 بهمن 1394 08:00
مجری که کارگردان هم بود و هنردوست و هنرمندآفرین و علاقه داشت به مقولهی هنر جکی تعریف کرد. - چرا زنبورا گل میخورن؟ آنانکه توی سالن بودن گفتند: - گل دوس داره خو - گُشنیه - پَ گی ایخره؟ هیچ کدام از این گزینهها نبود پاسخ درست. پاسخ درست رو مجری تقدیم روح و جون و حلقمون کرد: - چون گُلروشن ضعیفه. کسی متوجه نشد...بعد...
-
خو میذاشتیشون
پنجشنبه 22 بهمن 1394 07:56
مجری با رنگ و رویی کدر، زنگ زده و کت شلوار نقرهای براق که آدمای اینجا خیلی بش علاقه دارن و تپقهای کلامی ایستاده بود رو صحنه. برنامهی دانشآموزان ممتاز بود. مجری ازمون خواس گوشامون رو با شنیدن سرود ملی «دلنواز» کنیم..و اینکه «دیدههامون» رو بدیم به اون که سرمهی چشماش کنه. موسیقی جشن قطعاتی از صدای مرحوم پاشایی...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 22 بهمن 1394 02:03
الف. میم ... خوندمت. وقت نکردم جواب بدم بت. ولی باور نکردم..یعنی ناباورانه خوندم خوابم رو دیدی... جدی؟! کسی در دنیا هس که یادش بیفته هستم؟ نمیدونم...فردا باز مینویسم..امشب باید بخوابم و به سال که وقتی میبینه خواستنی یا مورد تعریفم یادش میافته بگه چیکار میکنی با این دستا چوکولو..آوازِ نگاه امیر صادقین رو بشنوم و...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 22 بهمن 1394 01:58
درای اتاق خواب رو از تو قفل میکنم. لباسام رو درمیارم. سال میگه این رو شنیدی؟ یه بیکلامه به اسم لحظهها حامد نیکپی. نشنیدم و دوس ندارم بشنوم. حسی بش ندارم. وقتی کتاب رو باز میکنم میگه عجب شامی بود... یادم رفته بود حتی شام پختَم..بس که کار همیشهاس... و منتظر تشکر هم نیستم خیلی وقته... چی شده بودتشکر میکرد؟آها....
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 22 بهمن 1394 01:40
نمیدونم در مورد خواهر شوهر و شوهرش میشه گف غریبه یا نه. اما میخواستم پستم رو با این جمله شروع کنم که: صدای آدمای غریبه رو از تو هال میشنوم. عالیه با شوهرش و بچههاش بحث میکنه. عالیه. زن بدی نیست. اما حوصلهات پیشش اونقدر سر میره که دوس ...نه. من دیگه حوصلهام پیشش سر نمیره چون کلا سر رفته. یعنی هیچ چیز...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 20 بهمن 1394 22:11
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 20 بهمن 1394 21:54
-
رز زرد شنگول.
سهشنبه 20 بهمن 1394 15:58
-
لیوان دمنوش..خرید مصرانهی ترون برای من هنگام رفتن به بازار باهاش و دیدن عدم تمایلم برای خرید حتی یک چوب کبریت.
سهشنبه 20 بهمن 1394 15:55
-
رنگاشون و طرحاشون اونقدر قشنگه آدم دلش نمیاد باشون چیزی پاک کنه؛ دلش میخواد قابشون کنه بزنه به دیوار آشپزخونه.
سهشنبه 20 بهمن 1394 15:53
-
بازم آتشی
سهشنبه 20 بهمن 1394 15:49
-
آتشی
سهشنبه 20 بهمن 1394 15:47
-
خیلی آتشی
سهشنبه 20 بهمن 1394 15:45
-
جایی برای دراز کشیدن و به سرشاخهها نگاه کردن
سهشنبه 20 بهمن 1394 15:42
-
جوایز
سهشنبه 20 بهمن 1394 15:39
-
تو هم مامان منی
سهشنبه 20 بهمن 1394 14:47
- ماما! - نعم؟! میخنده. وقتی میگم نعم یعنی امر بفرما. فرمایش؟ یعنی که شور ماما گفتن رو در اورده باشه. شکم فلفل دلمهای که دادم پر کنه رو رو پر میکنه و میگه چه بوی بدی. دساش رو بو میکنه و میره بشوره. - ماما پر کردن شکم فلفل و بادمجونا رو دوس دارم اما بوش رو نه. - متوجهام سرورم. میخنده. - ماما؟ - بلی؟! این بلی...
-
چیزی شبیه ِ پنلوپیاد
سهشنبه 20 بهمن 1394 01:21
از عطری که دوست دارم زدم. همیشه بوش حالم رو بهتر میکنه. منظور اینه که وقتی حالم بد نیس، بهتر میشم. کرمام رو زدم..چرا اینقدر به گردنم میرسم؟ به زیر گوشام؟ به بناگوش و دستام؟ کی بشون توجه میکنه؟ هیشکی. سال بغل نمیکنه. بغلا رو زود تموم میکنه..وقتی بهاش بگی بغلم کن میگه چرا؟ بعد بغلت میکنه و همهاش انگار دیرش...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 20 بهمن 1394 00:08
تنها خوبی سی و پنج سالگی اینه که زیاد مزاحمت نمیشن( بت تجاوز نمیکنن). دیالولگی از فیلم پایین.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 19 بهمن 1394 21:43
بعدش هم آدم دلش میخواد بره سفر. یه تبلیغ خوب برای یونان.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 19 بهمن 1394 21:39
و لباس زنِ هم قشنگ بود. سرمهای با نقطههای سفید. مانتوش رو دارم من.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 19 بهمن 1394 21:27
خوبی فیلم زیر اینه البته که زن به مرد میگه بیلی بُزه. بزها رو به مرده نشون میده و میگه اینا رو. حرکتی آشنا.