-
[ بدون عنوان ]
شنبه 7 شهریور 1394 02:26
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 7 شهریور 1394 02:01
پ اینطوری شکلات بیشتر میچسبه، نه نانا؟
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 7 شهریور 1394 01:35
چند روز پیش پاستا درست کردم با سس ریحون..اولش ننوشتم و نشد عکس رو بذارم بعدش هم کتک خوردم و حسش رو نداشتم:) حالا هم که در خهِدمتیم. اسمش هست پاستا شاستا. از فیلم اینگلیش وینگلیش یاد گرفتمش. اونا(هندیا..یه ویدیو هس دسم رسید چند وقت پیش که برنامهی علمی شبکه دو رو نشون میداد از کسی میپرسن جزیزهی فلان کجاس طرف جواب...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 6 شهریور 1394 23:20
همین روزا ادویه درست میکنم عکساش رو میذارم. دیش دیرررین.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 6 شهریور 1394 23:19
دلم شاهچراغ خواس یهدفعهیی.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 6 شهریور 1394 22:50
کشمشا رو میبینید دارن سرخ میشن؟ شما درشون بیارید. قبلش هم اجاق گازتون رو تمیز کنید تمیزی مضاعفش نیفته تو عکس. کوبه با برنج..بلغور نداشتم. اصلا کلی چیز نداشتم..مثلا سبزی و لپه و....الخ..به قول و با تلفظ و لهجهی مامانم:خُدمُنی درستش کردم. رو د؟ ساکن داریم مثل همیشه. (کُوبّه با ضم کاف و تشدید رو ب:kobe ، به سوری و...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 6 شهریور 1394 22:07
سلام من بازی کال آف دیوتی رو به کمک بن جلو بردم. تنهایی نمیتونستم. چون راستش خیلی سخت بود..اما در همین حد هم از خودم راضیام. اما حداقلش تو گوشی با نانا کیک درست میکنیم...تنهایی.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 6 شهریور 1394 21:58
برای خودم کبه پختم..خوشمزه شد. اما بدیش اینه که زود سیر میشم ازش. بس که سنگین و چربه.بعد قالی هم شستم. یه قالی دارم دو سه ساله کسی نشستتش. امروز کشیدمش بیرون شستمش..لولهاش کردم تکیهاش دادم به دیوار. جر خوردم از خستگی اما از خودم راضیام حالا. بعد رفتم تو باغچه..تازه که علفاش رو چیدم معلوم شد چقدر رزها بد سوختن....
-
فقط مردهها پایان جنگ رو دیدن.
جمعه 6 شهریور 1394 17:02
از صبح کال آف دیوتی 3 بازی میکنم. بیشتر از خود بازیاش حرف زدنش رو دوس دارم. اونجا که دوستم میمیره و پرایس ناراحت میشه و یکی میزنه تو صورتم( اینجا )..نیمرخ سوپ تو بازی هس که خونیه..من روسیام تو بازی..بازی خیلی سختیه اما تونستم ردش کنم..الان دارم با استادم حرف میزنم و بش میگم سوپ مرده تو یک و دو بود تو سه...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 6 شهریور 1394 03:15
امشب من رو زد دستم رو پیچوند و ..اونقدر زیاد و محکم ک رو زمنی میکوبیدم خواهش میکنم خواهش میکنم تورو خدا توروخدا اونقدر درد داش که زمین رو بودسیدم به هوای پاش ک ولم کنه زد ت و سرم و اتاق دور سرم پیچید جلوی چشم دخترم دستم رو پیچوند و با مشت مکوبید تو سرم و چشمم چشمم باز نمیشه جلوی بچه ها چرا؟ چون رفته اونجا برای دختره...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 3 شهریور 1394 20:49
شاید بهتر باشه آدم یه مدت ننویسه. معمولا از این حرفا زیاد میزنم و کسی هم محلم نمیده بعد خودم برمیگردم و به خودم خوشامد میگم..یه مدت نگا کنه به اطراف و خودش و حرف نزنه..بشنوه بیشتر و هی ریز و درشت زندگیاش رو جار نزنه...سرش رو به یه آخوری ببنده تا ببینه چی میشه..اتفاق خاصی هم تو زندگی نمیافته..همون غذاها و کارا و...
-
:)
سهشنبه 3 شهریور 1394 17:11
دارم کانال تی ال لیبانو رو نگا میکنم..شفش لبنانی خیلی غلیظ صحبت میکنه..فرانسوی قاتیشه..اما خندهام از این میگیره که دقیقتین رو دیئتَی..عین فرانسویا ته کلمات رو میخوره..سالوُ یعنی سالُن..الف رو خیلی خفیف تلفظ میکنه..خیلی هم عصبیه..شف اسامه بهتره. این قاتیه..قاتِه.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 3 شهریور 1394 17:05
برام نوشته: از دیشب داره بارون میاد ریز و بی وقفه و همش تو فکرتم که دلت یکجای خوش اب و هوا میخواد کاش اینجا بودی الان اینجا خود بهشته با هم زیر بارون تو ماشین جاده کنار رود ارس رو تا ته تهش می رفتیم یعنی تا خود دریاری خزر عاشق این جاده ام و عاشقش می شدی اگر می دیدیش یک کلام کاش پیشم بودی دلم بدجور هواتو کرده...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 3 شهریور 1394 16:51
با نانا داریم ماکارونی الکی پلکی درست میکنیم. اسمش اینه. ماکارونی الکی..از این ور شونه تا اون ور شونهام رو میبوسه و یک لحظه دست از دست کشیدن به من برنمیداره..انگار بچهاشم..میخندم بش..صورتش رو میماله به بازو و دستم و شکمم..هی عین بچهها بام حرف میزنه: چقدر تو خوبی ...میچلونتم و میخندم..میگه هزاران بوسه هم...
-
مهم اینه که خوب باشی
سهشنبه 3 شهریور 1394 04:27
صدا گفت: ... باشه صدا. من شنیدمت.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 3 شهریور 1394 04:21
آقا راسی عکسا طِبیعیه طِبیعیه روش نورپردازی و اینا نکردیم..همیطوری مستقیم از دوربین...ویژژژژژژ اینجا. اگه عکسا رو نور و اینا میدادیم یحتمل قشنگتر هم میشدن..اینجا سایت آشپزی که نیس..اینجا ها پَ چییه.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 3 شهریور 1394 04:19
راسی به صدا بگویید برای امشب و حالی که ازتان خوب کرد ممنونید. حتم دارید که بیدار است خل و چلهای شببیدار هم را میشناسند. صدا ممنونم. میدونم اینجایی حالا صدا.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 3 شهریور 1394 04:16
قصهاش اینطوریه که گرسنه هستی شما..میری تو آشپزهونه..این ور رو نگا کن قاسمی..اون ور رو نگا کن قاسمی..و هیچی..در یخچال رو باز میکنی یه خیار گاز میزنی بعد پرتش میکنی تو یخچال باز که فردا به بچهها بگی خیار رو گاز نزنن بندازن تو یخچال. مودب باشن. بعد یه آهنگ میذاری بیکلام و روسی..نوچ. این مال وقته احساسه نه...
-
الان
سهشنبه 3 شهریور 1394 03:55
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 3 شهریور 1394 02:31
اَی گفتین چی میخوام درست کنم؟ ها باریکلا ..غذا مذا. همی حالا.
-
از پستهای قدیم:)
سهشنبه 3 شهریور 1394 01:05
خوبه + نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1391 ساعت 23:6 شماره پست: 1406 ترون یه اس داده به خطم که مسدود شده و تعجب میکنم چطو از دس مخابرات در رفته و رسیده: ازدواج یعنی از دس دادن توجه تعداد کثیری از مردان و به دست اوردن بیتوجهی یه مرد. البته از طرف زنان متفکر قرن نقلش کرده. حالا یعنی تو ازدواج نمیکردی گوسپندی حتی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 3 شهریور 1394 00:40
به قول نانا: مامان بابا من بتون اجازه میدم هر چی دلم میخواد برام بخرید.
-
صدا، آدم خوبی بود.
دوشنبه 2 شهریور 1394 22:24
صدا می گوید میخواهی گیرش بیاورم بزنمش؟ جرش بدهم؟ زن میخندد. تو دماغی میگوید نه. گریه بس که کرده، صدایش تو دماغی شده. صدا میگوید میخوای بزنمش؟ حالش رو جا میارم. زن می خندد: ...نه بابا... صدا میگوید بخند..بخنداون روز که خندیدی خیلی خوب بود..بخند. غمگین نباش. زن گفت: درد دارم چرا خوب نمیشوم؟ صدا گفت: حق داری. زن...
-
عزیزم
دوشنبه 2 شهریور 1394 22:17
زن توی دفتر یادداشت میگردد. عصبانی است. توی دفتر گشت و گشت..باز گشت..پیدایش کرد. آخرش هفت است! آخر شمارهی مادرش هم هفت است. نه هفت نیست. آخر شمارهی مادرش درد است. 0916 و..درد...و غصه..و گریه..و خاطره..و خوابهای بد...غصههای عصر که عین حلقههای فلزی از درون گلو فشار میآوردند به حنجره: - مادر یه چیزی توی گلوم رو...
-
خوب خوب بد
دوشنبه 2 شهریور 1394 21:37
چشام رو میبندم و خوابم میبره.. سال بالا سرم داره در مورد سریالش میگه. اینکه سیزن دو اصلا مثل سیزن یک نیس. هنرپیشهها عوض شدن و ضعیفه و برکینگ بد خوبه اما حسش رو نداره و بازی تخت و تاج یا چی هم خوبه اما حس سریالای روم قدیم رو نداره ... خواب. خواب کجایی؟ بت نیاز دارم خواب. سال میگه گوشت چرخ شده و نخود فرنگی...
-
so so
دوشنبه 2 شهریور 1394 20:43
نانا رو برده بودم خیاط. لباسش سبز آبی بود.پرو کرد. دستش رو که گرفتم گفتم: خانوم زشتم. مثل نینیها گف اَاَ. بردمش بالا. زن گفت: وااای چقدر کوچولو..شلواره برات گشاده. فقط برای دختر شما شلوار رو تنگ کردیم..مانتو هم گشاد بود. دختری نصف من ایستاده بود. اونم اول دبستان بود. مقنعه سفید و ابردوزی شده بود. خندید. صورت...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 2 شهریور 1394 20:31
سال نگام میکنه.. زن تو بغل مرد خوشتیپه..مرد خوشتیپ پولدار بسیار جذاب و هنرمنده..نقاشه..استاد دانشگاه هم هس...زنهای لخت هم میکشد تازهاش. خونهاش شیک و هنرمندانه و به هم ریختهاس..زن به مرد میگه تو رو همینطوری دوس دارم..به هم ریخته و یههو بغلش میکنه. مرد میخنده.. من هیچوقت به همچین مردی فکر نمیکنم. چون همچین...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 2 شهریور 1394 20:20
بعدازظهر است و من دارم سریال میبینم. توی آشپزخونه دراز کشیدم روبروی تلویزیون کوچیکه و سریال میبینم. سیگار دوم رو روشن میکنم و سال میاد. زن توی تخت با مرده دومه از خواب میپره و به مرد توی تخت میگه چرا بیدارم نکردی دیرم شده. لبنانیان هنرپیشهها. شوهره البته سوریه. تو خونه منتظره زنش بیاد و دختربچهای هم دار...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 2 شهریور 1394 15:53
آشپزخانه را جارو میکنم. هال را..سرم درد میکند. دیشب نخوابیدم. ساعت چهار پنج بود که رفتم توی باغچه و تا هفت هشت بیرون نیامدم. علفهای هرز را کمی سبک کردم. کف دستهایم سوخت..مچ دستهایم درد گرفت اما ادامه دادم. همیشه گفتهاند دستهایم بهدردنخور است. مادرم میگفت..زنعمویم..پدرم میگفت فقط برای این خلق شدهاند که...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 2 شهریور 1394 14:34
این را میشنوم الان. این هم فایل صوتیاش. خدا میداند چقدر از مادرم کتک خوردهام بابت خواندن این تو بچگی...وقتی تیو طاقچه میایستادم و برای دخترها که از من کوچکتر بودند میخواند..پیراهن لختی نداشتم زیر بغل بلوزم را جر میدادم که یعنی لباس پرنسسی..:)) خدا چه جانی کندم توی این دنیا. میبینم هنوز زندهام و تعجب میکنم....
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 2 شهریور 1394 14:27
به سال گفتم دوست دارم یک جایی آشپزی کنم. جایی که زمین کوچکی کنارش باشد که توش خودم چیز میزهایش را بکارم..دوست دارم دمنوش هم بدهم. لیوان چای سبز را نشان دادم و گفتم رنگ را ببین. همچین رنگ و عطری مشتری پیدا میکند..بعد خودم توی آنجا آواز بخوانم. سال نگاهم کرد و گفت بدینه بلغلط. که فحش دادن شروع شد. گفتم صدایم خیلی هم...
-
چای سبز با یاسمنهای خودم.
دوشنبه 2 شهریور 1394 14:09
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 1 شهریور 1394 17:25
وقتی لباسا رو از بند میارم دوس دارم برم زیرشون دس و پا بزنم و شلنگ تخته بندازم..یعنی تپهاشون کنم و برم زیرشون و دس و پا بزنم..انگار مورچههای ریزی از لذت و خوشی تو خونم راه میافته..مثل وقتی وسایل دوروبرم ریخته باشم و همه یهجا جمع شده باشه..یعنی یه فضای کوچیک پر از وسیله شده باشه..دوس دارم برم توشون دس و پا بزنم و...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 1 شهریور 1394 17:18
دیشب بیلباس تو اتاقی که هواش نه گرم بود نه سرد لابهلای ملافههای خنک نخی...تنها و یهنفره رو تخت دو نفره با صدای نامجو از موبایلم..غلتیدم از این سر تخت تا اون سرش...و حال خوشی داشتم که بیگانه درش راه نداش.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 1 شهریور 1394 17:17
اسفند دود میکردم بوی خونه عوض شه. سال میگه چی داری چشمت کنن تو؟ ..گفتم تو رو دارم. بلافاصله گف نوکرم. :)))) روش کم میشه.
-
نیش جان
یکشنبه 1 شهریور 1394 16:52
وقتی چیزی رو برای چندمینبار درست میکنم و بالاخره خوب میشه غش میکنم از خوشی. نون رو از یه مغازهنونفروشی هست اینجا گرفتیم. از نون لواش کلفتتره ..یه جور خمیره انگار. روش کنجد میریزیم. وقتی داغه. اگه با کنجد بذاری تو تستتر یا فر کنجدا میسوزه. دوتا نون گرد رو که لاش مواد پیتزا گذاشتی ..هر چی دوست داری...با...
-
ماست لری بخور کشتی بگیر..البته قبلش سیر بخواب. تو خواب کشتی بگیر.
یکشنبه 1 شهریور 1394 16:25
زن ف یادم داد خودم ماس لری درست کنم. بم موسیر داد و پرکِلوس(برگ کرفس کوهی خشک) گف قاتیش کنم با ماستی که خودمون میندازیم تو خونه با شیر محلی یا از ایازوند میگیریم. توش موسیر و پرکلوس میندازیم تا خیس بخوره...من همین ماست رو بعد میریزم تو مخلوط کن باش دوغ درست میکنم..یعنی خدا...انگار تو دل طبیعتی.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 1 شهریور 1394 16:15
عشق بزرگترین متخصص زیباییه. amelie-2001
-
مثل کسی که مدتهاس خوابش برده
یکشنبه 1 شهریور 1394 16:01
تلویزیون میگه: العوده الاِسکول مره کوول. که یعنی برگشتن به مدرسه خیلی کوول و با حاله. نانا دامن بلوز صورتی پوشیده موهای فرش رو میگیره و میدوه طرفم: میگه العوده الاِسکول اصلا مو کوول .. بش میگم مگه رفتی تو که بدت میاد؟ میگه نرفته میتونم حس کنم چقدر حوصله سر بر و مسخرهاس..بن از اون بالا از رو تختش عین...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 1 شهریور 1394 15:44
برام نوشته: خوب باشید لطفا. میبینید؟ به این میگن خواننده. و به شما هم البته. خوب باشید لطفا... ها.
-
باشد که از ما راضی باشی بازارامام بگرد و از همانجا عکس بفرستِ عزیز:)
یکشنبه 1 شهریور 1394 15:41
آقا چشمم نکنید میان دعوام میکنن، اگه بکنید.
-
من دیگه حرفی ندارم
یکشنبه 1 شهریور 1394 15:10
بیدار شدم دیدم مرتب کردن فقط جارو مونده بود بکنم آشپزخونه رو. رفتم طرف یخچال این رو درش بود. بله. مخصوصا شما یعنی مخصوصا: من،نگارنده. خطاط: بن تصویرگر: نانا لابد به چشمشون یک همچین الکی خوشِ موفرفریایی هستم.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 1 شهریور 1394 00:34
ئه! الان متوجه شدم خودم هم خال لب دارم که ...و حالا یه قطره خون هم چکید از انگشتم رو کیبورد ... خیلی باحال آروم و بیادعا چکید. پر از a- هس این قطره.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 1 شهریور 1394 00:30
ورد لب چیه؟! عربی که لری بخونه فارسی یادش میره. ورد زبون منظورم بی.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 1 شهریور 1394 00:28
بازم خال لب کافر تش وند به جونوم آخی بازم گل سر اگر آخی تش وند به جونوم آخی. اینم از ورد لب این روزام.
-
بیوقفه
یکشنبه 1 شهریور 1394 00:21
ازش توی جیمیل پرسیدم آقای محترم من رو میخونید؟ نوشت بیوقفه. یواشکی با خودم خندیدم: بیوقفه:) کی تا حالا بم گفته: بیوقفه؟! هیشکی. خوانندههام خوب بلدن حرف بزننآ. داشتم تو حیاط با شلنگ حموم میکردم سال پرسید: بازم حموم میکنی؟ گفتم بیوقفه. یاد میگیرم منم.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 1 شهریور 1394 00:15
بگو بگو - محسن نامجو بعد از لیلی این قشنگترین چیزی بود که از نامجو شنیدم. با تشکر از فرستنده. سیگار میکشم تنهایی رو تخت و این رو میشنوم یه لبخند هم از این ور گوش تا اون ور...مثلا مردی من رو دوس داره و این رو داده بشنوم و وقتی این رومیشنیده در حس و حال عشق من فرو رفته. آخی گناه دارما. برهوتِ عشق و عاشقی و مرد ِ به...
-
اگه من بمیرم
یکشنبه 1 شهریور 1394 00:02
اگه من بمیرم و سال بیاد ببینه کلیپس کوچولوم بغل تخته رو گل میز ناراحت میشه؟ اگه بمیرم و بیاد آشپزخونهی منفجر شدهم رو ببینه؟ امروز میگف نمیتونی مرتبتر غذا بپزی؟...گفتم پخت و پز با من مرتبی با شما..شستن ظرفها با من چیدن با شما..اگه من بمیرم یاد اینا میافته؟ یا زن و مرد فرق میکنن و این کار منه که وقتی رفته بود...
-
آخی
شنبه 31 مرداد 1394 23:44
سال سریال میبینه من پشت سرش رو تختم. دوس دختر مرده به زنش زنگ زده و گفته با همَن چون مرده دختره رو ول کرده..مرد عصبانی فحش میده به دختره میگه: ..ندهی عوضی من زن و بچه داشتم..زنم رفته..دخترا رو برده..دختره میگه زنباز کثیف فکر کردی همینطوری الکی الکیه..میکنی و در میری؟ کونت رو پاره میکنم مادرقحبه..مرده باز فحش...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 31 مرداد 1394 23:40
تنهام تو خونه. در رو میزنن. از دم در هال میگم کیه؟ صدایی نوجوان میگه منم..با تردید میرم جلو. بن؟ سال؟ باز میپرسم کیه؟..میگه منم..میپرسم شما؟..صدای سال میگه آقاتون. میگم اوا خدا من رو مرگ بده خوب زودتر میگفتید ..در رو باز میکنم و میاد تو..بعد با قر جلو راه میافتم صدا کلفت میگه چه بر و بویی را انداختی...